voa
رحیم صفوی: آيت الله خامنه ای وظیفه دفاع از خلیج فارس را به سپاه پاسداران واگذار کرده است
جمهوری اسلامی از ميزان همکاری پاکستان در خصوص رهايی گروگان های ايرانی ابراز ناخشنودی کرد
اخبار
اصلاح طلبان در مقام مدافع روحانيوناحمد زيدآبادي - پنجشنبه 28 شهریور 1387 [2008.09.18]محمود احمدي نژاد ظاهرا آمده بود تا شعارهايي را كه نيروهاي مخالف اصلاحات به عنوان ارزش هاي انقلاب و نظام معرفي ميكردند، احياء كند، اما خواسته يا ناخواسته آن تابوها را شكسته و به كنار انداخته است. يكي از مسائلي كه به عنوان ارزشهاي انقلاب و نظام معرفي ميشد حرمت نهادن خاص به روحانيون بلندپايه و به گوش گرفتن نصايح و اجراي فرامين آنها بود. آقاي خاتمي از آن رو كه متهم به بياعتنايي دولتش به امور شرعي و ديني بود، بيش از هر رئيس جمهور ديگري در جهت جلب رضايت روحانيون بلندپايه مخالف اصلاحات ميكوشيد و به خواستهاي آنها گردن مينهاد. حتي وقتي كه يك روحاني بلندپايه پيشنهاد تعطيلي روز وفات حضرت فاطمه را داد، آقاي خاتمي براي نرنجاندن او بلافاصله در نشست هيئت دولت خود اين پيشنهاد را تصويب كرد گر چه گويا به او تذكر داده شده بود كه اين اقدام ممكن است تاثير مثبتي بر مناقشات فرقهاي در جهان اسلام به جا نگذارد. با اين حال، روحانيون بلندپايه مخالف اصلاحات هيچ فرصتي را براي انتقاد تلويحي و علني و يا صريح و غير علني نسبت به دولت آقاي خاتمي از دست ندادند. اين دسته از روحانيون احتمالا تصور ميكردند كه با ورود فردي مانند آقاي احمدي نژاد به كاخ رياست جمهوري، منويات آنها با يك اشاره به اجرا در خواهد آمد و هيچ چيز خلاف ميل آنان به وقوع نخواهد پيوست. آقاي احمدي نژاد اما به طرز حيرتآوري شروع به ناديده گرفتن تقاضاهاي اين روحانيون بلندپايه كرد و حتي هنگامي كه آنان به صراحت صلاحيت آقاي رحيم مشايي را براي معاونت او در امور جهانگردي و گردشگري به چالش گرفتند، راه بياعتنايي را در مقابل آنان در پيش گرفت. در واقع آقاي احمدي نژاد با ناديده گرفتن درخواست برخي روحانيون بلندپايه براي بركناري آقاي مشايي نشان داد كه از دخالت آنان در امور اجرايي و سياسي كشور خسته شده و دليلي نميبيند كه مانند آقاي خاتمي در برابر هر درخواست آنان دلش بلرزد و از بيم كفن پوش شدن آنان براي حضور در خيابانها، به هر خواسته آنان تن در دهد. در اينجا من نمي خواهم در باره اقدام آقاي احمدي نژاد در برابر روحانيون بلندپايه ارزش داوري كنم چرا كه در اين منازعه خود را ذينفع نميبينم. با اين حال، حركت آقاي احمدي نژاد را ميتوان به مثابه شكستن يكي از تابوهاي ارزشي جناح محافظه كار دانست، تابويي كه هيچ رئيس جمهور اصلاح طلبي قادر به شكستن آن نبود، اما آقاي احمدي نژاد آن را شكست. مسلما حركت آقاي احمدي نژاد در روابط دولت او و دستگاه روحانيت مخالف اصلاحات تاثير خاص خود را خواهد گذاشت، اما بيم آن ميرود كه دود اين مساله تماما به چشم اصلاح طلبان برود. متاسفانه طيفي از اصلاح طلبان معيار برخورد با آقاي احمدي نژاد را مخالفت با هر اقدام او تعيين كردهاند به گونه اي كه حتي اگر وي بگويد ماست سفيد است، آنها مايلند ماست را سياه نشان دهند. اين مساله در مورد ناديده گرفتن خواست چند روحاني بلندپايه از سوي آقاي احمدي نژاد نيز صدق ميكند. برخي از اصلاح طلبان اين روزها ظاهرا به نشانه انتقاد از آقاي احمدي نژاد در هيئت مدافعان پرشور روحانيون مذكور در آمدهاند، آن هم روحانيوني كه در دوران اصلاحات نه فقط هيچگونه همدلي با جريان اصلاحي از خود نشان ندادند بلكه در جهت تضعيف آن به هر كوششي دست زدند. ظاهر شدن در مقام مدافع روحانيون بخصوص در جريان انتخابات رياست جمهوري آينده، مي تواند ضربهاي كاري به جريان اصلاح طلبان بزند و آقاي احمدي نژاد را در موقعيت اپوزيسيون نظام بنشاند. چه بخواهيم و چه نخواهيم، چه واقعيت داشته باشد و چه نداشته باشد، مردم ايران نظام جمهوري اسلامي را نظام حاكميت روحانيت ميدانند و عموم مشكلات پيش روي جامعه را به روحانيون نسبت ميدهند، بخصوص روحانيوني كه از تريبونهاي رسمي نظام امكان اظهار نظر دارند. از اين رو، اگر نامزد احتمالي اصلاح طلبان در انتخابات آينده بخواهد در مقام نقد آقاي احمدي نژاد بر بياعتنايي او به درخواست برخي روحانيون بلندپايه تكيه كند، در نزد افكار عمومي در چهره نماينده حكومت و مدافع استمرار حاكميت روحانيون و در نتيجه حامي وضع موجود ظاهر خواهد شد و راي بسياري از اقشار و طبقات اجتماعي ناراضي را از دست خواهد داد. اين مساله بخصوص براي شخص آقاي احمدي نژاد مفيد است تا در مقام فردي منتقد دخالت روحانيون در امور بغرنج كشور و بياعتنا به علايق و فرامين آنها معرفي شود و بدين وسيله در لباس اپوزيسيون نظام، راي ناراضيان را جارو كند.
|
بنا به گزارش سایت کانون صنفی معلمان ایران، تعدادی از اعضای کانون صنفی معلمان تهران و نیز اعضای کانون های صنفی معلمان سراسر کشور، امروزسهشنبه در تهران توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند.
سعید محمدی وکیل دادگستری و مشاور حقوقی کانون صنفی معلمان در گفتگو با رادیو زمانه گزارشها مبنی بر بازداشت اعضای این کانون را تائید کرده است.
به گفته آقای محمدی، دستگیری این افراد پس از برگزاری جلسه شورای هماهنگی فرهنگیان سراسر کشور که به میزبانی کانون صنفی معلمان تهران و در منزل یکی از فرهنگیان، واقع در منطقه چهار تهران برگزار شد، انجام گرفته است.
در این جلسه فعالان صنفی معلمان سراسر کشور حضور داشتند.
آنطور که این وکیل دادگستری اعلام کرده «بعد از آغاز گردهم آیی، اعضای کانون صنفی معلمان تهران شامل آقایان؛ بهشتی ، باغانی، فلاحی، قریشیان زینال زاده، نوری، بهلولی، نیکنژاد و چند تن دیگر توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدهاند.»
از سرنوشت هیچیک از بازداشتشدگان اطلاعی در دست نیست.
به گفته مشاور حقوقی کانون صنفی معلمان «این اقدام ادامه همان ممانعتهایی هست که جلسه شورای هماهنگی فرهنگیان سراسر کشور قبلا با آن روبرو بوده است.»
پیشتر مقامات امنیتی ایران مانع از برگزاری جلسه شورای هماهنگی فرهنگیان سراسر کشور به میزبانی استان مازندران شده بودند.
سعید محمدی در مورد دستور کار نشست امروز کانون صنفی به زمانه گفت: «این جلسه مربوط به شورای هماهنگی کانون صنفی معلمان سراسر کشور است و همانطور که از نامش پیداست، دستور کار آن مربوط به کمیته استان هاست که در هر ماه در یک استان برگزار میشود و کارش بررسی برنامه کاری کانون، مسائل مربوط به بازگشایی مدارس و امورصنفی معلمان بوده است.»
آقای محمدی میافزاید: «فعالیت این معلمان صنفی است و هیچ اخلالی در امنیت ایجاد نمی کند و معلمان به دنبال فعالیتهای صنفی خود هستند و امیدواریم زودتر به کانون خانوادههای خود باز گردند.»
آخرین گزارشها به نقل از سایت کانون معلمان صنفی ایران حاکیست که بازداشت شدگان ابتدا به پاسگاه هفت حوض نارمک و سپس به پلیس امنیت تهران واقع در میدان سپاه منتقل شدهاند.
کي رهبر است کي نماينده رهبر؟وبگرد - پنجشنبه 28 شهریور 1387 [2008.09.18]سها سيفي حجت الاسلام ذوالنوري جانشين نماينده ولي فقيه در سپاه اظهار داشت: "اگر كسي از ناحيه مقام معظم رهبري مورد غضب باشد و كارش مورد تاييد نباشد و ايشان آن شخص را براي آن كار صالح نداند، اذن تصرف در امور را ندارد. طاغوت ميشود. مقام معظم رهبري با عقل مادي حركت نميكند بلكه با بينش و تكليف و عقل الهي حركت ميكند". گوشه اي از سخنان معاون نماينده ولي فقيه درسپاه را خوانديد. بنظر شما اين آقا نماينده رهبر است يا رهبر نماينده ايشان؟ و آيا با داشتن دوستان اينچنيني، رهبري به دشمن وتوطئه هايش نياز دارد؟ چرا چنين افرادي چنين جسورانه به خود جرأت ميدهند تا بنام ولي فقيه مکنونات قلبي خود را بگويند وهرچه ميخواهند از کيسه رهبر خرج کنند؟ نهادخانواده در برابر نظام آموزشي رسمي "محمد فکري" از نتيجه يک پژوهش اجتماعي نوشته است که نشان مي دهد نهاد خانواده، همه آموزش هاي نهاد آموزشي دولتي را تخريب ميکند: در جامعه ما نهاد سياست بطور کامل بر ديگر نهادهاي آموزش، مذهب و اقتصاد چيرگي يافته و تنها نهادي که توانسته دربرابر تسلط نهاد سياسي ايستادگي کند نهاد خانواده است. نهاد خانواده، در طي سالها نارضايتي خانواده ها از عملکرد و دستاوردهاي دولت موجب شده که بسياري از آنها اعتماد خود را نسبت به حاکميت از دست بدهند و در مقابل بسياري از اهداف و دستاوردهاي دولتي شک و حتي مقاومت نمايند. در پژوهشي که محمد رضايي و محمد جواد کاشي در خصوص چالش هاي بازتوليد هژموني دولت از طريق گفتمان مدرسه انجام دادند به اين نتيجه رسيدند که هرچند دولت از طريق مدرسه سعي در القاي ارزش ها و هنجارهاي ايدئولوژيک خود به دانش آموزان دارد ولي دانش آموزان با نوعي مقاومت و مصرف داده ها و پيام هاي القايي در مدرسه به شکل ديگري جامعه پذير ميشوند و تمام اهداف مدارس ايدئولوژيک ايران تحقق پيدا نميکند، خانواده هاي دانش آموزان نقش مهميدر ميزان تحقق اهداف مدارس داشتند و اين خانواده ها بودند که باتوجه به ابزارهاي ارتباطي و شيوه هاي تربيتي اشان در تقابل با گفتمان مدرسه قرار ميگرفتند. داريم وقتمون رو تلف مي کنيم! "حاجي واشنگتن" با نامزدي محمد خاتمي به شدت مخالف است: نوشتم خاتمي نبايد کانديدا بشه چون اعتبارش رو از دست داده و ديگه از اون پشتوانه مردمي سابق برخوردار نيست. نظر خودم رو نوشتم و هر کسي نظرش محترمه. اما چرا خاتمي نه؟!. اول اينکه با اين بحث هاي صد من يک غازي که راه انداختيم، داريم وقت خودمون رو تلف مي کنيم. دوم اينکه با اين بحث هاي صد من يک غازي که راه انداختيم، داريم وقت خودمون رو تلف مي کنيم.سوم اينکه با اين بحث هاي صد من يک غازي که راه انداختيم، داريم وقت خودمون رو تلف مي کنيم! چهارم اينکه دولت بعدي بايد بتونه وضع اقتصاد کشور رو جمع و جور کنه. راستش اين کار نه از تيم رفسنجاني بر مي آد، نه از تيم خاتمي و نه از تيم احمدي نژاد. هر سه تيم امتحانشون رو پس دادن. يکي از دلايل مخالفتم با اومدن خاتمي همينه. خوشگلا رو زودتر ميبرن! "زيتون" از اين همه ظاهرگرائي که حتا خود را در انتخاب کودکان براي تکفل و سرپرستي نيز نشان ميدهد گلهمند است: براي دوستي ميخواستيم براي طرح اکرام بچهاي انتخاب کنيم که ماهيانه مبلغي بريزه به حسابش تا در خانوادهخودش بزرگ شه. آلبومها رو که ورق ميزديم، حاج آقاي مسئولش گفت: ببخشيد خوشگلها رو زودتر بردن. بخصوص دخترها رو... دقت نکرده بوديم که بيشتر بچههايي که مونده بودن پسرن و بعضا با لب و لوچه کج و گوشهاي بَلَبلي. دوستم طبق معمول ايرانيها که دهن بينن آلبومو بست و گفت ئه... منم دختر ميخوام. يه دختر ناز و مموشي. کي دوباره مراجعه کنم؟ بهش گفتم بابا چه فرق ميکنه. مگه پسرها خرج و مخارج نميخوان. مگه نبايد ادامه تحصيل بدن. دوستم گفت آخه پسر کوچولوهاي خوشگلو همه انتخاب کردن و اينا موندن و دوباره آلبوموسريع ورق زد و به عکس پسر چهارده پونزدهسالهي دماغ بزرگ و چشم ريز با چند خال اشاره کرد. گفتم ازت اصلا توقع نداشتم. بچه بچهست. همه غذا ميخوان خرج تحصيل ميخوان. تازه اينکه نميخواد پيش تو زندگي کنه. به خوشگليش چيکار داري. حالا شما فکر کنيد همين جريان تو جامعه همهجا هست. معلمها هواي دانشآموز خوشگلو بيشتر دارن. دانشجوهاي خوشگل بيشتر رو بورسن. موقع استخدام. تو فاميل. و مثل سريال مامور بدرقه براي خواستگاري...بعضي اوقات پيش خودم ميگم همينه که اينقدر مردم رو آوردن به عملکردن اعضاي مختلف! زيبايي شده ملاک همه چيز. يکي از صاحبان انديشه نو! "حسن درويشپور" از نوانديش شدن برخي چهرههاي سياسي تندرو و افراطي متعجب است: هادي غفاري عضو برجسته مجمع روحانيون مبارز در گفتوگو با خبرگزاري "ايلنا" ميگويد: "جريان حاكم مايل نيست انديشهاي نو وارد صحنه انتخابات رياستجمهوري شود". کسي که در صحن علني مجلس اوّل شوراي اسلاميآشکارا اعلام ميکند که مخالفان انديشه من اگر بهعنوان نماينده مردم در مناطقي از کشور انتخاب شوند و وارد مجلس گردند، با کُلت مغزشان را متلاشي خواهم کرد؛ کسي که داس هرس در دست گرفت و به باغ انديشهها هجوم بُرد و مسئوليت کشتار دانشگاه گيلان را در کارنامه دارد؛ از چه زماني مدعي و مدافع انديشه نو گرديد که ما از آن بيخبريم؟ اين پروسه تحول را چه وقت پشتِ سر گذاشت و در کدام رسانه نقد خاطرههاي تلخ گذشته را باز نمود و به بحث گذاشت؟ و مهمتر، رسانههاي اصلاحطلب، با بزرگنمايي و انتشار سخن او، چه هدفهايي را دنبال ميکنند؟ واقعاً مقولۀ خاطرۀ "انديشه نو" و علت شکلگيري "انديشه اصلاحي" در جامعه ما، خود داستاني است انديشيدني. بدون استثناء و در تمام جوامع، شکل واقعي خاطرههاي تلخ اجتماعي و فاجعهآميز، همواره سه ضلعي و مثلثي است! دقيقتر اگر بگويم، خاطرههاي تلخ عموميدر جامعه، به صورت مثلثي شکل ميگيرند. يک ضلع آنرا قربانيان فاجعه و خانوادههاي آنان تشکيل ميدهند. ضلع بعدي را عناصري که قرباني گرفتهاند و ضلع سوم نيز متعلق است به گروههاي مختلف اجتماعي در درون جامعه. از تغيير نترسيد! "ترانه بني يعقوب" که به تازگي بيکار شده، از تغيير پيش آمده در زندگيش شادمان است: هنوز يک هفته از استعفام از روزنامه سرمايه نگذشته و شايد کميخجالت آور باشه که بگم از اين بيکاري دارم پر در ميارم و اونقدر خوشحالم که نگو. دليل اين استعفا رو خيلي از دوستام ميدونن شايد يک روزي هم بيشتر درباره اش نوشتم اما حالا که حسش نيست و راستش يه جورائي هم انقدر برام بي تفاوت شده که ديگه حال فکر کردن بهش و ندارم. دوستي دارم که هميشه ميگه از تغيير در زندگيتون نترسيد تغيير هميشه نتيجه مثبت داره و با خودش اتفاقات خوب به همراه مياره. اين روزها مدام ياد حرفهاي اين دوستم ميافتم و از اين تغيير لذت ميبرم اون دوستم راست ميگفت که تغيير با خودش اتفاقات خوب مياره و اين تغيير از همين حال داره اثراتش رو نشون ميده. امروز تو دانشگاه مون انقدر خبر خوب شنيدم که براي چند هفته ام کافي باشه ادامه تحصيل حس خيلي مثبتي را در من به وجود اورده.خيلي ها اين روزها با تعجب نگاهم ميکنند و ميگند ادميرو نديديم که بيکار شدن انقدر سر حالش اورده باشه....به هر حال خوشحالم که آزادم و هر روز ميتوانم کارهاي مورد علاقه ام و انجام بدم به هر حال هر کسي که تجربه طولاني مدت کار ثابت رو داشته ميتونه حال و روز اين روزهاي منو در ک کنه. حتا آينده اي نيمه روشن نداريم. آنوقت چطور... "ميثم قاسمي" معترض آن طرز تفکري در ميان ايرانيان است که معتقدند هر آن کس که دندان دهد، نان دهد: نميدانم چرا آدمها اولين كاري كه در زندگي مشترك ميكنند؛ بچهدار شدن است. اين همه راه براي پيشگيري از حاملگي وجود دارد. در عصر شاه وز وزك كه نيستيم. آقا و خانم يك سال نيست ازدواج كردهاند؛ يك بچه هم به بغل دارند. دو روز بعد هم جدا ميشوند و هركسي ميرود پي كار خودش و اين وسط يك موجود بيچاره بدون اينكه خواسته باشد به اين دنياي كثافت قدم بگذارد. ميشود بچه طلاق و تا پايان عمر اين داغ بر پيشانياش ميماند. هركس به آدم ميرسد، يا به طعنه يا آشكار، ميگويد چرا بچه نداري. البته هنوز رويشان نميشود بگويند برويد دكتر كه لابد يكي دو سال ديگر اين را هم ميگويند. مدام هم تكرار ميكنند "هر آنكس كه دندان دهد نان دهد." يكي نيست بگويد در نان دادن آنها كه پيشتر آمدهاند، مانده. چطور ميخواهد به اين جديديها نان بدهد!؟ تازه مگر همه چيز يك لقمه نان است؟ نميبيني بعد از اين همه سال حتي يك متر خانه نداري؟ يا كاري درست و حسابي يا حتي آيندهاي نيمه روشن؟ "عبدالقادر بلوچ" معتقد است مصدق بايد به دنبال کسب يک ويژگي خاص براي خودش باشد: طرح نامگذاري خيابان دکتر مصدق در کمسيون کارشناسي کميته نامگذاري شوراي شهر تهران رأي نياورد. گروه "کارشناسي" ميگويد مصدق از ويژگيهاي مورد نظر کمسيون براي نامگذاري برخوردار نيست. آقاي مرحوم دکتر مصدق اگر جدي جدي طالب آن است که در پايتخت، خياباني به نامش باشد بايد همان دنيا يک تک پا برود پيش خالد اسلامبولي يا بابي ساندز کمي براي خودش "ويژگي" دست و پا کند. البته اگر در اين دنيا کس و کاري دارد و دسترسي به حسن نصرالله دارند او هم خيلي "ويژگي" توي دست و بالش هست. اگر هم مثل زمان حياتش هرهر ميخندد و ميگويد مملکت را بردهايد خيابان هم روش. من هم حرفي ندارم. وجه اشتراک هيلاري و سارا پي لين "مدرسه فمينيستي" نوشته اي از گلوريا استاينم را که توسط رويا صحرايي ترجمه شده منتشر کرده که نويسنده طي آن به شدت از سارا پيلين انتقاد کرده است: انتخاب سارا پلين، کسي که در تمام طول تابستان گذشته راجع به او تبليغ شده و مورد حمايت همه جانبه قرار گرفته، راهي نيست که به واسطه آن بتوان نظر بيشتر زنان را به کانديداي حزب جمهوري خواه جلب کند حتي حاميان سر سخت هيلاري کلينتون را. چرا که او هيچ نقطه اشتراکي با هيلاري کلينتون ندارد به جز يک کروموزم. کليسا چه کرد، چه نکرد، چه بايد بکند از آغاز مسيحيت تاكنون، تمدن دنيوي كشورهاي مسيحي، كمابيش، درهمه چيز مديون دوران باستان پيش از مسيحيت است و فرهنگ معنوي آنها مديون بني اسرائيل و مسيحيت. ضرورت اصلاح و ترميم جدايي روزافزون ميان تمدن دنيوي و فرهنگ معنوي اقتضا ميكند كه دوران باستان پيش از مسيحيت را نيز متخذ و منبعث از وحي ديني اي بدانيم كه اگر چه بر مسيحيت تقدم زماني دارد از آن انفكاك ذاتي ندارد. تنها با اين تلقي است كه زندگي دنيوي و حيات معنوي مسيحيان درهم ادغام ميشوند و اتحاد و وحدت مييابند و مسيحيت كل زندگي را دربرميگيرد. علم و حكمت خدا را بايد يگانه منبع همه انوار دانست. حتي انواري كه زندگي مادي و دنيوي ما را روشن ميكنند. افزايش شمار دختران بدون شوهر؛ پسران بدون زن "بهزاد افشاري" از پيشنهادهاي استاندار اصفهان در مورد پيشگيري از افزايش نرخ تجرد ناخواسته در کشور نوشته است: مشاور استاندار اصفهان گفته بايد براي اين معضل راه حلي پيدا کنيم و خودش دو تا راه حل ارائه داده است : اول اينکه در گروه سني بالاي 25 سال ازدواج همسالان مناسب است اما با توجه به مسائلي كه در جامعه مطرح ميشود در اين زمينه نياز به فرهنگسازي وجود دارد. دومين پيشنهاد هم اينکه ترويج ازدواج دختران مجرد بالاي 25 سال، با مرداني كه همسران خود را از دست دادهاند يا طلاق دادهاند اما در جامعه اين موضوع نگرانكننده است و دختران و زنان احساس ميكنند كه اين جايگاه براي آنان پائين است. در حالي كه به گفته بانكي مرداني كه ازدواج كردهاند به نسبت مرداني كه اصلا ازدواج نكردهاند، به مراتب از امنيت و سلامت روحي رواني بالاتري برخوردار هستند.
|
يک "اکتبر سورپرايز" ديگر؟حسين باستاني h.bastani@roozonline.com - پنجشنبه 28 شهریور 1387 [2008.09.18]برخي شواهد حاکي از آن هستند که محافلي در ايران، در آستانه انتخابات رياست جمهوري آمريکا، در وسوسه خلق يک "اکتبر سورپرايز" جديد به سر مي برند. اکتبر سورپرايز (October Surprise) ، يک اصطلاح شناخته شده در ادبيات سياسي ايالات متحده است، و به اتفاقات غير منتظره اي اشاره دارد که گاه در آخرين ماه مانده به انتخابات رياست جمهوري آمريکا (ماه اکتبر) در عرصه سياسي آمريکا به وقوع مي پيوندند تا بر نتيجه انتخابات، تأثيرات ناگهاني بر جاي بگذارند. معروف ترين اکتبر سورپرايز در آمريکا، احتمالا در سال 1980 و در پيوند با ايران موضوعيت يافته است. در همين ارتباط، در دهه 90، دهها مقاله و کتاب در ايالات متحده منتشر شدند که موضوع آنها، معامله پنهان اعضايي از حزب جمهوري خواه آمريکا با برخي مقامات ذي نفوذ ايراني، براي تأثيرگذاري بر نتايج انتخابات ايالات متحده بود. در آن مقطع، در پي مدت ها مذاکره سخت ميان دولت هاي ايران و آمريکا، جمهوري اسلامي در آستانه آزاد کردن گروگان ها در ماه اکتبر بود. اما، معتقدان به تئوري اکتبر سورپرايز شواهدي ارائه مي کنند که حکايت دارد اعضايي ارشد از ستاد انتخاباتي رونالد ريگان، در فاصله ژوييه تا اکتبر 1980، در مادريد و پاريس مذاکراتي را با برخي مقامات ايراني صورت داده اند تا آنها را متقاعد کنند که گروگان ها را اندکي ديرتر- مشخصاً، بعد از 4 نوامبر، روز برگزاري انتخابات رياست جمهوري- آزاد کنند. به روايت آنان، سود جمهوري خواهان از اين معامله آن بود که کارتر نتواند با استفاده از افزايش محبوبيت ناشي از بازگرداندن گروگان هاي آمريکايي به ميهن، انتخابات را ببرد، و سود تهران، دريافت تجهيزاتي آمريکايي بود که در جنگ با عراق، سخت به آنها نياز داشت. گذشته از آن که روايت فوق در آمريکا موافقان و مخالفاني دارد، اما به هر ترتيب، آزادي گروگان ها، تنها 20 دقيقه پس از مراسم سوگند ريگان به عنوان رئيس جمهور، موضوعي است که به سختي مي توان آن را تصادفي تلقي کرد. اکنون، با گذشت 28 سال از نقش آفريني تهران در شکست انتخاباتي دموکرات ها، اخبار تأييد نشده از پايتخت ايران، حکايت از تمايل برخي سياستمداران به تکرار تجربه اي مشابه دارد. اگر چه اين اخبار، چنان که ذکر شده هنوز در مرحله "شايعه" هستند و نمي توان آنها را قطعي تلقي کرد، اما به لحاظ تحليلي، ارزش آن را دارند که در محاسبه آورده شوند. روياي تأثيرگذاري بر انتخابات ايالات متحده، در درجه اول در چارچوب شخصيتي فردي چون رييس جمهور ايران، قاعدتا وسوسه مقاومت ناپذيري خواهد بود. وي از ابتداي روي کار آمدن خود، علاقه مهارناپذيري به ايفاي يک"نقش جهاني" از خود نشان داده است. علاقه اي آنچنان شديد که در قالب هاي نامتعارفي چون نامه نگاري به سران کشورهاي بزرگ و تاکيدات مکرر در مورد "داشتن راه حل براي مشکلات جهان" نمود يافته است. طبيعي است که فردي چون آقاي احمدي نژاد، که براي اثبات ادعاي تأثيرگذاري جهاني دولت خود مستمراً در حال دست زدن به ابتکارهاي محير العقول است، کوچکترين امکاني را براي تأثيرگذاري بر انتخابات رياست جمهوري ايالات متحده - در صورتي که چنين تأثيرگذاريي را محتمل بداند- از دست ندهد. به ويژه، اگر در آمريکا هم، نيروهايي براي تأثيرگذاري بر انتخابات نوامبر 2008، آمادگي نشستن بر سر ميز معامله با تهران را داشته باشند. مهمترين موضوع براي يک معامله احتمالي ميان ايران و آمريکا در ماه اکتبر، مي تواند امنيت عراق باشد. مشخصا، زاويه اصلي انتقاد دموکرات ها به سياست خارجي بوش، شرايط و مدت حضور نظامي آمريکا در عراق است. در نتيجه، اگر معامله گراني در ايران و آمريکا، موفق شوند در آخرين ماه باقي مانده به انتخابات، اقدامي انجام دهند که به شيوه اي تکان دهنده موفقيت يا عدم موفقيت سياست هاي بوش را در عراق برجسته کند، قطعاً اين اقدام، بر افکار عمومي آمريکا اثر خواهد گذاشت. اثري که اگر در حد يکي، دو درصد (و يا حتي کمتر) تغيير در ترکيب آراي آمريکاييان باشد نيز، مي تواند سرنوشت ساز باشد. چرا که در ايالات متحده، بارها نتايج انتخابات با همين اختلافات بسيار کوچک ميان آراي کانديداها روشن شده است. پرونده هسته اي و رابطه تهران – واشنگتن، موضوعات محتمل ديگري براي معامله هستند. اين موضوعات، اگر چه در حد مساله عراق، که مستقيماً با جان اتباع ايالات متحده سرو کار دارد، بر قضاوت آمريکاييان در مورد سياست خارجي دولت بوش تأثيرگذار نيستند، اما به نوبه خود، از پتانسيل هاي مهمي براي تأثيرگذار بر افکار عمومي ايالات متحده برخوردارند. دولت بوش، در چهار سال گذشته سرسخت ترين هوادار شدت عمل با ايران در جهت توقف پروژه هسته اي و تغيير سياست هاي استراتژيک آن بوده است. اين که آيا رئيس جمهور آمريکا، سرانجام خواهد توانست به وعده خود مبني بر "مهار ايران" جامعه عمل بپوشاند و يا آن که کاخ سفيد را با بدرقه تمسخر آميز حاکمان "مهار نشده" تهران ترک خواهد کرد، البته ارتباط مستقيمي با منافع رأي دهندگان آمريکايي ندارد. اما اين مساله، مي تواند براي ميليون ها شهروند آمريکايي، نمادي از موقعيت جهاني و "قدرت واقعي" کشورشان تلقي شود. در نتيجه، يک "حادثه بسيار بزرگ" در ارتباط با ايران و پرونده هسته اي آن، که معناي واضح آن پيروزي غرورآفرين يا شکست تحقيرآميز واشنگتن در قبال تهران باشد، توانايي آن را دارد که - هر چند در ابعادي کوچکتر- واقعه اکتبر سورپرايز سال 1980 را در ذهن ها تداعي کند. تکرار مي کنيم: تمام آنچه گفته شد، احتمالاتي هستند که هم شانس وقوعشان و هم شواهد تقويت کننده آنها، تا اين لحظه در پرده ابهام قرار دارند. اما ناديده گرفتن احتمالات ذکر شده، براي ناظران مسايل سياسي در تهران و واشنگتن عقلاني نخواهد بود... نهايت آن که بايد دعا کرد که ماه اکتبر، با کمترين هزينه براي ملت ايران سپري شود.
|
پاشنه آشيل دمکراسي در ايرانمحمدعلي توفيقي matofighi@yahoo.com - پنجشنبه 28 شهریور 1387 [2008.09.18]1- سال 1358 هنگاميکه به پيشنهاد مرحوم طالقاني و زير نظر هياتي که نامبرده تعيين کرده بود اولين انتخابات شوراي شهر در سنندج برگزار شد، همانگونه که او آرزو کرده بود که اين رفتار دمکراتيک و آزاد براي سراسر منطقه کردستان و بلکه براي همه کشور به نمونه اي درخور توجه تبديل شود، با توجه به شکل، اختيارات و گرايش فکري و تکثر قابل قبول انتخاب شدگان، اميد هاي فراواني براي گسترش دمکراسي در ايران و تامين مطالبات اقوام ايراني از طريق مشارکت دادن موثر آنان در اداره امور محلي پديد آمد. اين اقدام مسالمت آميز و مدني که ريشه در عمق تفکر دمکراتيک يکي از رهبران ارشد انقلاب داشت، گرچه بواسطه سير وقايع بعدي از اثر بخشي لازم وکارآيي مورد انتظار برخوردار نگشت اما به اذعان همگان درصورتيکه ملاک عمل طرفين درگير بحران کردستان قرار مي گرفت، مي توانست به عنوان راه حلي براي جلوگيري از جنگ و خونريزي هاي بعديي که متاسفانه تبعات و آثار زيانبار آن تاکنون نيز ادامه داشته است، مطرح باشد. وقايع تلخ و خونين سال هاي آغازين انقلاب در کردستان اگرچه نقش بازدارنده و مهمي در توسعه نيافتگي اين مناطق و تدوام رويکرد امنيتي در اداره امور بخشي از شمالغرب کشور داشته است اما اين همه تاثيرات زيانباري نيست که مسئله عام اقوام ايراني و "مسئله کرد" بصورت خاص متوجه جامعه در حال گذار ايران نموده است.بدون شک اگر فضاي بي نظير و آزاد پس از انقلاب مي توانست چند صباحي بيشتر تداوم داشته باشد و امکان نهادينه شدن سازو کارهايي نظير مطبوعات مستقل، انتخابات آزاد و به رسميت شناخته شدن تکثر فکري، اعتقادي، قومي، سياسي و اجتماعي فراهم مي شد، امروز شاهد مراحل پيشرفته تري از دمکراتيزاسيون جامعه ايران بوديم و مي توانستيم اميدوار باشيم که اين فرآيند طولاني مراحل اساسي خود را براي استقرار پشت سر گذاشته است.اما وقوع جنگ هاي داخلي و پس از آن جنگ خانمانسوز ايران و عراق همه چيز را برباد داد و در نتيجه شرايط فوق العاده و بسته اي که براي سالها بر کشور تحميل شد تا همين چند سال اخير امکان طرح بديهي ترين مطالبات قانوني، مدني و برابري خواهانه نه تنها از اقوام بلکه از غالب گروه هاي سياسي و اجتماعي نيز سلب شد و به اين ترتيب در سايه تداوم تبعيض ها در مورد بخشي از قديمي ترين اقوام ايراني، محروميت شديد اقتصادي و فرهنگي بخصوص در مناطق کردنشين و عدم امکان مشارکت آنان در ساختار قدرت سياسي و اجرايي، زمينه هاي باقي ماندن و حتي تشديد مسائلي نظير مسائل کردستان و به تبع آن تاخير بيش از پيش در پروسه دمکراتيزاسيون ايران فراهم شد. 2- دوم خرداد سال 1376 هموطنان کرد که به دلايل متعددي از معدل "سياسي بودن" بالاتري نسبت به ساير نقاط کشور برخوردار هستند با مشارکت همه جانبه در انتخابات هفتم رياست جمهوري، واکنش مثبت، موثر و معناداري نسبت به جنبش اصلاحي ملت ايران از خود نشان دادند و با پيوستن به اين حرکت اصيل اجتماعي که به نوعي بازآفريني اهداف فراموش شده و يا تحقق نيافته انقلاب را نشانه گرفته بود، نشان دادند که برخلاف تصور، تنها مرزداران غيور و ساده اي نيستند که هر ازچندگاهي با چند عبارت پرطمطراق دلخوش مي شوند بلکه در اوج هوشياري و موقعيت شناسي با تشخيص صحيح جهت اين جريان اصلاحي قصد پيگيري مسالمت آميز و مدني مطالبات قديمي خود و در راس آن دمکراسي براي ايران را دارند. به اعتقاد بسياري از تحليلگران سياسي اينکه نسبت آراي سيد محمد خاتمي در آن انتخابات و در بسياري از مناطق کردنشين بيشتر از زادگاهش بوده است به هيچ وجه امري اتفاقي نبوده و بيش از هر چيز به جذابيت شعارهايي نظير حاکميت قانون، اجراي اصول معطل مانده قانون اساسي و رفع تبعيض ها باز مي گردد که در آن مقطع از سوي کانديداي اصلاح طلبان مطرح شده بود و البته منطقي است که چنين شعارهايي در ميان کردها به دليل محروميت ها و ستم هايي که از ديرباز با عمق وجود درکش کرده اند و همچنين رشد تفکر پيگيري مطالبات از راه هاي مدني و مسالمت آميز و پرهيز از روش هاي خشن از جذابيت بالاتري برخوردار باشد و اينگونه بود که آنها براي حل مسائل کهنه و لاينحل شان رفتاري امروزي و حضور در پاي صندوق هاي راي را برگزيدند و در همراهي با ساير اقوام ايراني اميدها براي تحقق روياي صد ساله آزادي و دمکراسي را فزوني بخشيدند و بنوعي نيز بر اين ديدگاه که آنها جز به حرکت هاي مسلحانه و رويکرد هاي خشن به راه حل ديگري براي رفع مشکلاتشان نمي انديشند خط بطلان کشيدند. 3- اينک 30 سال پس از انقلاب رهايي بخش ايران که مهمترين هدف آن در شعار محوري استقلال، آزادي و درهم پيچيدن روابط نظام سلطاني از طريق تغيير رژيم به جمهوري اسلامي تبلور يافته بود و 11 سال پس از جنبش اصلاحي ملت ايران که اساسي ترين اهداف آن محدود و پاسخگو کردن قدرت، دمکراتيزاسيون ايران و تحقق جامعه مدني اعلام مي شد بنظر مي رسد که "کردستان" همچنان در اين فرآيند گذار از نقش موثر و پيچيده اي برخوردار است. اگر اين پبش فرض را بپذيريم که بزرگترين مسئله ايران همچنان عدم تحقق دمکراسي است، به طرق اولي يکي از راه هاي محقق کردن اين امر ضروري و مهم، شناخت موانع و تلاش براي برطرف کردن آنها در اين مسير است. در جامعه متکثر، چندقومي و سرزمين پهناوري نظير ايران، مديريت ناکارآمد مسائل قومي، بي توجهي به مطالبات قانوني و به حق اقوام، محروميت شديد اقتصادي و فرهنگي اين مناطق و سهم نابرابر قوميت ها در ساختار سياسي (بعنوان مثال سهم در حد هيچ "کردها ي اهل سنت" در ساختار قدرت) سبب شده است که مسئله اقوام ايراني و در راس آن "مسئله کرد" از پتانسيل بسيار بالايي براي بحران زايي، ايجاد حالت فوق العاده، برهم زدن شرايط طبيعي اجتماع و از ميان بردن فضاي آرام ومنطقي که نهال دمکراسي براي رشد و نمو نيازمند آن است، برخوردار باشد. متاسفانه مدتي است که تشديد فضاي امنيتي مناطق کردنشين، برخوردهاي غير اصولي با مطبوعات محلي، نهادها و فعالان مدني، محکوميت فعالان سياسي به زندان هاي طويل المدت و اين اواخر صدور حکم اعدام براي هشت نفر از کسانيکه در افکار عمومي بعنوان روزنامه نگار، فعال مدني و نيروهاي فرهنگي شناخته مي شوند و از سوي ديگر تشديد حرکت هاي مسلحانه توسط برخي گروه هاي اپوزيسيون، بيم وخامت اوضاع و ظن سوق يافتن فضاي عمومي کردستان و به تبع آن کل کشور را به سوي نوعي از راديکاليسم خشن و کور ايجاد نموده است.لذا بر کليه آزاديخواهان، مدافعان حقوق مدني و معتقدين به دمکراسي بخصوص در سطح نيروهاي اصلاح طلب و ملي- مذهبي و آحاد دلسوزان ايران زمين فرض است که نگذارند بار ديگر با اتهامات واهي مانند تجزيه طلبي و بهانه ايجاد بحران در کردستان و يا هر منطقه قومي ديگر زمينه هاي انسداد هرچه بيشتر فضاي سياسي- اجتماعي کشور و به دنبال آن به محاق رفتن چند باره جنبش دمکراسي خواهي ايران فراهم گردد.رسالت روشنفکري، ملي و حتي تعهد ديني ايجاب مي نمايد که در اين مقطع حساس مانع از "تعليق فرآيند دمکراتيزاسيون" کشور شويم. هشيار باشيم شايد ابرهاي فتنه در راهند. *عضو شوراي مرکزي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران
|
چه کسي در جمهوري اسلامي بيکار است؟جمشيد اسدي Assadi3000@yahoo.com - پنجشنبه 28 شهریور 1387 [2008.09.18] پيش از آنکه به پرسش " چه کسي در جمهوري اسلامي بيکاراست"، پاسخ دهيم، بدين بپردازيم که آيا اصلا در کشور بيکاري هست و اگر آري چند نفر؟ البته پاسخ به اين پرسش هم کار آساني نيست، چون آمار رسمي منابع مختلف کشور با يکديگر همخواني ندارند. بين آمارهاي مرکز آمار و بانک مرکزي، دو مرکز اصلي توليد آمار در ايران، در باره شمار بيکاران اختلاف است. گذشته از اين، در بسياري مواقع آمارهاي اين دو با آمارهاي مورد استناد مقامات دولتي نمي خواند. بر همه اين ها اضافه کنيد آمار سازمان هاي بين المللي را که معمولا با هيچ يک از آمارهاي رسمي کشور هماهنگ نيستند. با وجود همه اين ها، کسي نيست که بيکاري را يکي از مشکلات اصلي اقتصاد ايران نداند. قصد و آهنگ ما هم در اين نوشته، پي بردن به شمار تقريبي بيکاران کشور از وراي آمار هاست و نير دانستن اينکه چه کسي در جمهوري اسلامي بيکار است. شمار بيکاران کشور. در بهار 1387، نرخ بيکاري 6\9 درصد و شمار بيکاران در کشور 2\2 ميليون نفر اعلام شد (سايت اينترنتي خبرگزاري دانشجويان ايران، ايسنا، چهارشنبه 12 تير، 1387، به نقل از دکتر محمد مدد ـ رييس مرکز آمار ايران ـ در حاشيه سمينار معاونان برنامهريزي و مديران کل آمار و اطلاعات)، در حالي که دو سال پيش از آن و براساس نتايج سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1385، نرخ بيكاري 75\12 درصد اعلام شده بود. کاهش نرخ بيکاري در اين مدت کوتاه و يک رقمي شدن آن پس از سال ها، از سوي هواداران رئيس جمهور محمود احمدي نژاد، به سياست هاي دولت و به ويژه طرح هاي زود بازده وي نسبت داده شد. اما با توجه به رشد جمعيت فعال از يک سو و ظرفيت پايين اقتصاد ايران براي ايجاد اشتغال از سوي ديگر، امکان کاهش نرخ بيکاري تا اين سطح مورد ترديد است. چرا که در سرشماري سال1385، شمار جمعيت فعال حدود 23 ميليون، شاغلان 5\20 ميليون، بيکاران 5\2 ميليون نفر و نرخ بيکاري 5\12 درصد اعلام شده بود. از آن تاريخ به بعد هم، جمعيت فعال با رشد چهار درصدي به حدود ۲۵ ميليون نفر در سال 1378 رسيد. يعني براي آن که نرخ بيکاري از 5\12درصد در سال 1385، به5\9 درصد در سال 1387 رسيده باشد، بايد سالي 6\1 ميليون کار ايجاد شده باشد. حال آنکه در شرايط تحريم هاي بين المللي، نرخ بهره دستوري و دشواري اعطاي اعتبار، تورم بالا، قرارداد هاي بدون مناقصه با نهاد عمومي کشور و ناتوان سازي بخش خصوصي، اقتصاد ايران ظرفيت ايجاد سالي 6\1 فرصت شغلي را ندارد. مثلا در همين مدت دو سال 1387ـ1386 فعاليت در بخش ساختمان که نقشي کليدي در اقتصاد کشور دارد، به شدت رو به کاهش گذارد و به دنبال آن، اشتغال نه تنها در بخش ساختمان، بلکه در توليد آهن و فولاد، آجرپزي و مصالح ساختماني چون شيشه و در و پنجره و بسياري ديگر از صنايع مرتبط نيز فرو افتاد. بدين ترتيب، بدون گزافه مي توان، شمار بيکاران ايران را بين سه تا سه و نيم ميليون نفر تخمين زد. کمااينکه برخي از آمارهاي منتشرشده در خود کشور هم از اين تخمين دور نيستند. البته کارشناسان مستقل آمار بيکاران را بيشتر از چهار ميليون نفر برآورد مي کنند. خوب آنچه شرحش رفت، کمابيش گزارشي بود از شمار بيکاران. اما دقيقا چه کسي در کشور بيکار است؟ به کوتاه سخن: جوانان، دانش آموختگان، زنان و ساکنان مناطق عقب افتاده. افزايش نرخ بيكاري جوانان. جمعيت ايران از آغاز انقلاب 1357 تا به امروز، تقريبا دو برابر شده است. کساني که در سال هاي بعد از انقلاب متولد شدند، از اواسط دهه 1370 به تدريج به دنبال کار شدند و اما بسياري از ايشان در اين مهم غالبا ناکام ماندند. نرخ بيكاري شهروندان جوان15 تا 29 ساله، از 14.8 درصد در سال 1375 به 23 درصد در سال 1385 افزايش يافت (بررسي بازار كار در سرشماري دهه ٧٥ تا ٨٥ ؛ افزايش نرخ بيكاري در اين دهه، ماهنامه برنا، ٢١/٠٣/١٣٨٧، سايت هفته نامه بازار کار). اين وضع به تدريج دشوارتر مي شود، به طوري که بنا بر گزارش هاي رسمي، نرخ بيکاري جوانان 18درصد، 8\21 درصد (سايت اينترنتي بي بي سي، نزديک به ۲۲ درصد جوانان ايراني بيکارند، شنبه 10 شهريور 1386) و حتي 6\25 درصد اعلام شده است (سايت اينترنتي ادوار نيوز، سه شنبه 24 ارديبهشت 1387، به نقل از رئيس مرکز آماردر حاشيه سمينار سراسري حسابهاي منطقهاي کشور)، يعني بيش از دو برابر نرخ بيکاري عمومي 6\9 درصدي در کشور. به بيان ديگر از هر چهار جوان ايراني، دست کم يک نفر بيکار است. تازه بسياري از جوانان15 تا 24 سال، مشغول تحصيل اند و به دنبال کار نيستند و هم اين از شمار جويندگان کار به ميزان قابل ملاحظه اي کاسته است. تداوم بيكاري دانش آموختگان. نرخ بيكاري نيروي كار داراي تحصيلات عالي از چهار درصد در سال 1375 به 10.1 درصد در سال 1385 افزايش يافته است. هر چند که در اين مدت سهم شاغلان دانش آموخته از 9.6 درصد به 16.2 درصد افزايش يافته، اما نرخ بيكاري ايشان 2.5 بيشتر شده است (بررسي بازار كار در سرشماري دهه ٧٥ تا ٨٥ ؛ افزايش نرخ بيكاري در اين دهه، ماهنامه برنا، ٢١/٠٣/١٣٨٧، سايت هفته نامه بازار کار). بدين ترتيب، نرخ بيکاري تحصيل کردگان نيز بيش از نرخ متوسط بيکاري در جامعه است (سايت اينترنتي خبرگزاري کار ايران، ايلنا، به نقل از وزير کار و امور اجتماعي، دوشنبه 2 مرداد 1385). در بررسي رابطه ميان تحصيل و اشتغال در جمهوري اسلامي، بايد گفت که بيشترين وزن بيکاري بر دوش تحصيل کردگان داراي مدرک ليسانس و بهترين وضعيت شغلي از آن افراد داراي مدرک ديپلم دبيرستان و پايين تر از آن است (امير جعفرزاده (1386)، بيکاري در پيچ و خم آمار، نشريه گزارش سال هفدهم، شماره 193، دي ماه 86). گذشته از تلخي اين آمار براي دانش آموختگان کشور، معني ناگوار ديگر آن اين است که در دوران اقتصاد دانايي و مبتني بر اطلاعات، اشتغال در کشور متکي به کارشناسي و فنآوري هاي جديد نيست و ناچار به منخصصان نيازي نيست. با توجه به افزايش شتابان پذيرش دانشجو در دانشگاهها و موسسههاي آموزش عالي در سالهاي اخير و فارغالتحصيل شدن آنها در سالهاي پيش رو، بازهم شاهد افزايش بيشتري در نرخ بيكاري فارغالتحصيلان دانشگاهها خواهيم بود. (بررسي بازار كار در سرشماري دهه ٧٥ تا ٨٥ ؛ افزايش نرخ بيكاري در اين دهه، ماهنامه برنا، ٢١/٠٣/١٣٨٧، سايت هفته نامه بازار کار). اين در حالي است که در ديگر کشورهاي در حال رشد، نيروي جوان دانش آموخته به سرعت جذب بازار کار مي شود. به طوري که در سال 2008، همچون سال 2007 ميلادي، بيشترين افزايش دستمزد و حقوق، نه در کشورهاي پيشکسوت صنعت و توسعه، بلکه در کشورهاي نوظهور و در حال رشد سريع ضورت گرفته است. جدول 1. تخمين افزايش دستمزد در سال 2008 ميلادي
علت اصلي افزايش دستمزد در اين کشورها، ناشي از تقاضاي بالاي کارآفرينان ملي و شرکت هاي چند مليتي براي نيروي کار متخصص است و درست به همين دليل انتظار مي رود که دانش آموختگان کشورهاي نامبرده در سال هاي در پيش رو نيز از امکانات مالي بهتري برخوردار شوند. افزايش نرخ بيكاري زنان. نرخ بيكاري زنان در دهه 1375 تا 1385، سريعتر از نرخ بيكاري مردان افزايش يافت. از اين گذشته به حاظ سني و تخصيلي، وضع کار زنان به مراتب بدتر از مردان است. نرخ طلاق که رو به افزايش است و اين امر بر تعداد خانوارهاى زن سرپرست خواهد افزود. بدين ترتيب هر چه بيشتر مي گذرد، خانوارهاي تحت سرپرستي زنان، دانش آموخته يا نه، با احتمال بيشترى زير خط فقر قرار خواهند گرفت. و انواع آسيبهاى اجتماعي چون اعتياد، فساد، انواع جرم و جنايت تهديدشان خواهد کرد. چه دورنمايي! افزايش نرخ بيكاري در مناطق محروم. نرخ بيكاري در مناطق روستايي بيشتر از مناطق شهري است كه دليل آن اشتغال كم ايجاد شده در روستاها در مقايسه با عرضه جديد نيروي كار است. در دهه 1375 تا 1385، بيشترين افزايش نرخ بيكاري كشور مربوط به استان سيستان و بلوچستان بوده است. (بررسي بازار كار در سرشماري دهه ٧٥ تا ٨٥ ؛ افزايش نرخ بيكاري در اين دهه، ماهنامه برنا، ٢١/٠٣/١٣٨٧، سايت هفته نامه بازار کار). نبا بر منبعي ديگر، نرخ بيکاري در استان لرستان نيز بالا و در حدود 17 در صد بوده است. با وجود اين، بر اساس گزارش مرکز آمار ايران، بيکاري جوانان در مناطق شهري بسيار بالاتر از مناطق روستايي است. گويا با توجه به مهاجرت هاي گسترده سال هاي اخير از روستاها به شهرها، نرخ بيکاري جوانان مانده در روستا کمتر از بيکاري جوانان شهري است. بيكاري، مشکل حل ناشدني حمهوري اسلامي؟ هر سال دست کم حدود هشتصد هزار نفر وارد بازار کار کشور مي شوند. پس براي نگه داشتن نرخ بيکاري در سطح کنوني و جلوگيري از افزايش آن، مي بايستي هر سال به همين ميزان فرصت شغلي ايجاد شود. تازه اگربنا بر کاهش نرخ بيکاري باشد، مي بايستي سالي يک ميليون و ۲۰۰ هزار فرصت شغلي ايجاد شود. اما کارشناسان اقتصادي بر اين باورند که ايران براي غلبه بر مشکل بيکاري، نيازمند رشد اقتصادي بالاي هفت درصد است اما در طول چند سال گذشته متوسط رشد اقتصادي در حد پنج درصد بوده است. آن هم به لطف افزايش قيمت نفت که زين پس مي بايستي شاهد کاهش نسبي آن بود. ازآن بدتر، فضاي کسب و کار هم که براي سرمايه گذاري داخلي مناسب نيست، کمااينکه همين در سال 1386، سرمايه ايراني موجود در امارات تا 200 ميليارد دلار برآورد مي شد و از قرار ساليانه حدود 80 ميليارد دلار نيز به آن اضافه مي شود (سيد محمد مهدي پورفاطمي (1386)، هيچ دولتي به اندازه دولت نهم مردم را سرگرم وعده و غرق مشکلات نکرده است، نطق پيش از دستور در مجلس، دوشنبه 24 دي، روزنامه اعتماد ملي). وضع سرمايه گذاري خارجي هم که با توجه به تحريم ها بسيار وخيم تر است. سهم كشور ما از سرمايهگذاري مستقيم خارجي که در سال 2006 به 919 ميليارد و در سال 2007 به يك تريليون و 200 ميليارد دلار رسيد، نزديك به صفر بود. از كشورهاي آمريكا، اروپا، چين و روسيه گذشته، تركيه 6/9، امارات متحده عربي 12 ميليارد، پاكستان 1/2، اردن 5/1، قزاقستان 7/1 و سوريه 5/0 ميليارد دلار سرمايه خارجي به خود جذب کردند. در كشور ما، اين رقم در سال 85 تنها 30 ميليون دلار بوده است (كاظم نصيراف (1386)، ارزيابي سياستهاي اقتصادي دولت در راستاي شعار عدالتطلبي و مهرورزي: تورم را مهار كنيد، روزنامه اعتماد ملي، 19 دي ماه، کد خبر : 53392. www.roozna.co). خوب حالا اگر پول نفت نباشد براي کمک و اعانه به مردم و سرمايه گذاري صورت نگيرد براي به راه انداختن توليد و ايجاد شغل، آن وقت چگونه مي توان به حل مشکل بيکاري اميدوار بود؟ راستي اگر در کشوري، جوان و دانش آموخته و زن و استان محروم نشين، با کار سالم و دسترنج نتواند هزينه هاي زندگي و نيازهاي خود را برآورده سازد، به سمت و سوي چه چاره اي خواهد رفت؟
|
خاتمي، محروم از نشريهمرتضي كاظميان - پنجشنبه 28 شهریور 1387 [2008.09.18]اگرچه تاكنون سيدمحمدخاتمى اعلام نكرده است كه براي انتخابات رياستجمهورى دهم، نامزد خواهد شد، و موانع و چالشها برسر راه اعلام حضور رسمي وي - وبعدتر رقابت او با ديگر نامزدها- متعدد و قابل توجهاند، اما يكي از مشكلاتي كه از هماينك در بحث "خاتمى و انتخابات88" خودنمايي ميكند، فقدان روزنامهاي است كه بهصراحت خواهان حضور او در انتخابات آتي شود و البته در گامهاي بعد، مبلغ و مروج او و ديدگاههايش براى ادارهي كشور باشد و بر سرنوشت انتخابات اثرى تعيينكننده گذارد. هرچند اين موضوع درظاهر - ودر شرايط كنوني- ممكن است چندان مهم و تعيينكننده بهنظر نرسد و مسئلهاي عمده، ارزيابي نشود، اما به دلايلي كه درپي ذكر خواهد شد، صرفنظر كردن از اين مشكل، و بيتوجهي بهآن، براي حاميان و موافقان حضور خاتمي در انتخابات آتي، غفلت كوچكى محسوب نميشود. همچنان كه بحث چگونگى برگزارى انتخابات و نحوهى شمارش آراء و دخالت "حزب پادگاني" را بايد از هماكنون مورد توجه قرار داد. آشكار است كه خاتمي - و ياران و موافقان نامزدشدناش- بايد از "رسانهي ملي" صرفنظر كنند، چرا كه اساسا" صدا و سيماي جمهوري اسلامي، رسانهي ملي نيست و عملكردي متناسب با عنواني كه برايش تعريف شده، ازخود نشان نميدهد. نياز به توضيح ندارد كه صدا و سيما - همچون ديگر شخصيتهاى حقيقي و حقوقي در حوزهي "راست"- ورود خاتمي به عرصهي رقابتهاي انتخاباتى را خوش نميدارد. همين كه صدا و سيما، مانعى جدى نشود و دست به اقداماتى بىپروا عليه خاتمى نزند، بايد شكرگذار سياستگزاران آن بود. اصلىترين روزنامههاي كشور هيچيك در كادر سياستها و ديدگاههاى خاتمى و نزديكان او نمىگنجند. تكليف اعتمادملى روشن است؛ توقع اطلاعرسانى به جامعه از منظر ضرورت فعالشدن خاتمى، يا شكلدهى و ساماندادن به جنبش و خواستى در جامعه مدنى كه به نامزدشدن خاتمى، منتهى شود از اين روزنامه - حداقل در حال حاضر- كاملا" منتفى است. شوراى مركزى حزب اعتمادملى، كروبى را براى انتخابات رياستجمهورى نامزد كرده است؛ و ظاهرا" تا پايان مهرماه كروبى، نخواهد گفت كه نامزد مىشود يا خير. بديهى است كه درصورت حضوريافتن كروبى در انتخابات88 اصلاحطلبان بايد بهتمامى از روزنامه اعتماد ملى دست بشويند. وضع روزنامه اعتماد نيز چندان با اعتمادملى تفاوتي ندارد؛ الياس حضرتى، مدير مسئول اعتماد، عضو شوراى مركزى حزب اعتمادملى است و مىتوان رويكرد اين روزنامه را در وضع كنونى (تلاش براي ايجاد امواج حمايت از خاتمى در جامعه مدنى) و بعدتر(نامزدشدن خاتمى، درصورت نامزد بودن كروبى) حدس زد. بماند كه نيمنگاهى به عملكرد اعتماد در همين روزها، ملاحظات مديريت كلان اين روزنامه را در مورد خاتمى، آشكار ميكند. كارگزاران، روزنامهى نزديك به حزب كارگزاران سازندگى، اين روزها موضعى ميانهتر نسبت به دو روزنامهى ياد شده، اتخاذ كرده است؛ همان سياستى كه تقريبا" چهرههاى اصلى حزب نيز گاه توضيح مىدهند. تبليغ و ترويج توامان خاتمى و كروبي - دركنار ديگر نامزدهاى احتمالى نزديك به اين حزب (مانند حسن روحانى)- در كارگزاران محسوس است. مهران كرمى، سردبير اين روزنامه در سرمقالهى سهشنبه 26 شهريور روزنامهاش، اين رويكرد را بهصراحت تبيين و توجيه كرده است. بركنار از سه روزنامهى يادشده، ديگر روزنامهها و نشريات نزديك به اصلاحطلبان يا مدعى اصلاحطلبى، اساسا" فاقد تيراژ قابلتوجه هستند، و بهنظر مىرسد كه نياز چندانى به تامل در سياست آنها در انتخابات آتى نباشد. تنها مورد قابل توجه - كه نمىتوان در فضاى مطبوعاتى امروز ايران از آن صرفنظر كرد- هفتهنامهى شهروند است. مىتوان مدعى شد كه شهروند بهطور محسوسى در كنار كروبى و در مقام تبليغ و ترويج وى برآمده است. مستقل از ديدگاههاى محمد قوچانى، سردبير اين نشريه كه بهصراحت كروبي را بر خاتمى ترجيح مىدهد، ديگر اعضاى اصلى تحريريهى اين نشريه يا در رويكردى سلبى، مخالفان و منتقدان خاتمى هستند، يا در پروژهاى ايجابى، كروبى را ترجيح مىدهند، و يا آنكه اساسا" به گزينههايى ديگر (بهطور مشخص، عبدالله نورى) مىانديشند. اجمالا" و با گزارش مختصر فوق، مىتوان نتيجه گرفت كه خاتمى و يارانش - حداقل در شرايط كنونى- فاقد نشريه(نشريهها)يي هستند كه بتواند حضور او را در انتخابات 88 محتملتر سازد و "افكار عمومي" را بيش از پيش به نفع او توجيه و ترغيب كند. البته در صورت نامزدشدن خاتمى و كنارهگيرى كروبى از انتخابات آتى، وضع بهكلى متفاوت خواهد شد و نشريات يادشده رويكردى به تمامى متفاوت درپيش خواهند گرفت؛ اما بهنظر مىرسد كه حداقل در اين روزها چندان نمىتوان به وضع گفته شده، دل خوش كرد. اينگونه، درحال حاضر حاميان خاتمى و آن گروه از اصلاحطلبان كه معتقدند او مناسبترين گزينه براي انتخابات رياستجمهوري دهم است، چارهاي جز دلخوش كردن به "اينترنت" و امكان و فضايى كه اين عرصه در اختيار قرار مىدهد، ندارند. اگرچه مخاطبان اصلى و حاميان واقعى خاتمى، "طبقه متوسط" هستند، و اين بخش از جامعه، از جمله استفادهكنندگان اصلى از اينترنت محسوب مىشوند، اما آشكار است كه برد و حوزهي نفوذ و تاثيرگزارى نشريات (بهويژه روزنامهها) در ايران، همچنان متفاوت از اينترنت است. بماند كه ضريب نفوذ و گسترهى پوشش برخى از روزنامهها در ايران امروز، كاملا" متمايز و بهتعبيري "ويژه" است. بهعنوان نمونه، در استان خراسان (رضوي/شمالي/جنوبي) تيراژ و تاثير روزنامهى خراسان - وبعد، قدس- كاملا" متفاوت با ديگر روزنامههاست. اين وضع در مورد برخي ديگر از استانهاي مهم و پرجمعيت كشور (مانند فارس و آذربايجان ) نيز تقريبا" مشاهده مىشود. نمىتوان از اين نكته نيز صرفنظر كرد كه ديگر رقباى اصلى خاتمى، وضعى متفاوت با او دارند. مستقل از كروبى - كه پيشتر گفته شد- وضع احمدىنژاد كاملا" متمايز است. پوشش راديو و تلويزيوني او به كنار، ايران، ارگان دولت است ؛ خورشيد - وابسته به سازمان تامين اجتماعى- تمامقد به حمايت او برخاسته و به همين عزم "طلوع" كرده است؛ كيهان احمدىنژاد را تنها نخواهد گذاشت؛ و امكانات رسانهاي زيرمجموعه و وابسته به دولت نيز بعدا" بهقدر لازم و كافى، "بسيج" خواهند شد. قاليباف نيز حداقل - و فعلا"- پرتيراژترين روزنامهى ايران، همشهرى را دراختيار دارد. بهمحض اينكه مديريت كلان صدا و سيما در مورد نامزد مورد علاقهاش به نتيجه برسد، جامجم روزنامهاى است كه با تيراژ قابل توجهاش، بهقدر لازم «خودنمايى» خواهد كرد... سخن كوتاه؛ سيد محمدخاتمى، شخصيتى كه تا همين سه- چهار سال پيش براى هشت سال رييسجمهور اين كشور "نفتى" بود، اينك محرومترين "نامزد بالقوه" در انتخابات آتي از نشريه (روزنامه) است. آيا "فضاى مجازى" بهقدر لازم براي بسيج افكارعمومى به نفع حضور وى، "موثر" واقع خواهد شد؟ و درصورت نامزدشدن خاتمى، آيا اينترنت، براي تبليغ و ترويج ديدگاههاى خاتمى، كفايت مىكند؟ عليالحساب، خاتمي از يك نشريهي حامى و مروج تمام و كمال ضرورت حضور وى در رقابتهاي انتخابات رياستجمهوري، و نشريهاي كه بتواند بهمثابهى "پل" ميان او و حاميانش با جامعه مدنى، ايفاى نقش كند، محروم است.
|
ذکر احوال شیخ مشائیابراهیم نبوی e.nabavi@roozonline.com - پنجشنبه 28 شهریور 1387 [2008.09.18]آن شیخ الکبیر، آن میخ المنیر(1)، آن سلطان دولت احمدی، آن در غلطان کارآمدی، آن اب العروس المحمود، آن صاحب دولت موعود، آن آمده از بلاد رامسر، آن معاون ظاهرا خودسر، آن شیخ المهندسین، آن مالک میراث زمان و زمین، آن رابط مشکوک، آن ضابط دائم الکوک، آن ساری دائما جاری، آن رئیس سابق شهرداری، آن قطب المهاجرین، آن محب الظاهرین، آن شیخ طیار، آن آکل ماست و خیار، آن پیامبر جدید بنی اسرائیل، آن پیام دهنده آمریکوفیل، آن دائم الدیدار، آن یار غار، آن سابقا بیکار، شیخنا و مولانا اسفندیار، رحیم بود و دائما در سفر و در حال جیم بود و در کابینه نهم مقیم بود. نقل است چون خواست به دنیا آید، مرغان هوا گریستند از هیبت آن طفل تا عقابی بیامد و مرغان را بخورد، پس آن طفل بدنیا بیامد، آمدنی. و چون زاده شد قنداق خود بدرید و بر دایگان خویش ...ید(2)، و به باغی رفته و راه همی رفت و صد حکیم و شیخ در فعل او حیران بودندی و از همین رو چون دائما در راه رفتن همی بود، وی را شیخ مشائی گفتندی. ابتدای کار او آن بود که در عبودیت پدر بود و اگر چه بنده زاده بود ولی از دو کون آزاده بود. نقل است شیخنا در ایام صباوت به کشتی در نشست، و چون به دریا شد، صاحب کشتی مزد طلب کرده همی گفت: اخ کون دااش! ( ترجمه: لطفا پول ما را بدهید) گفت: ندارم. چندانش بزدند که بیهوش شد. چون به هوش بازآمد، مزد طلبیدند. گفت: ندارم. دیگر بار بزدندش. پس گفتند پای تو بگیریم و به دریا افکنیم. ماهیان دریا درآمدند و هر یک دلاری در دهان به ایشان دادند. صاحب کشتی این را که دید، همی گفت: WooooooW و بیهوش همی گشت و چون به هوش آمد درپای او افتاد و اطاعت او همی کرد از آن معجزت. و چون در دریا بود از کشتی پائین جسته و بر آب راه همی رفت تا به ساحل رسید. صاحب کشتی چون این را بدید همی گفت: " الاشک العظیم! ایف انا ذهب بالماء وای یو ینتظر بالدولار"( ترجمه: آخه الاغ! اگر بلد بودی روی آب راه بری مرض داشتی سوار کشتی شدی که کتک ات بزنیم؟) و این از کرامات شیخنا بود. و سبب توبه او آن بود که دائم السفر بود و چون به عثمانی درآمد شبی به مجلس شیوخ رفته به دعا و نماز همی مشغول شد تا ضعیفه ای بر وی ظاهر گشته همی قر داد، شیخنا در او سخت نگریست، اما هیچ نگفت. ضعیفه را باز قری دیگر درگرفت و رقاصگان آمدند و قر همی دادند تا شیخنا نماز تمام همی کرد و خشمی سخت بگرفته گفت: " ایت ایز نات اسلام، آی ام آمبرلا" و از آن بود که توبه همی کرد و از فرط انابت دو وبگاه تعطیل همی کرد و دیگر نه خود برقصید و نه به مجلس رقص همی گشت. نقل است که شیخ مشائی را شبی شیخ الرابطین معروف به امیر احمدی بصورت جهودی بر وی ظاهر گشته بدو گفت: " آی لاو یو وری ماچ" و شیخنا جواب همی داد: " می تو" و از هیبت این خواب صیحه برکشیده، ده شیخ بر وی ظاهر گشتند و علت پرسیدند. شیخنا بگفت: " ما دوست ملت اسرائیل هستیم." و چون این بگفت شیخان وی را بزدند. پس گفت: " من نگفتم ما دوست ملت اسرائیل هستیم." پس شیخان باز او را بزدند، از آن سبب که شیخان مرض داشتندی و در هر حال می زدند. پس بگفت: " به هزار بار بگویم که منظور من از اسرائیلی ها فلسطینی ها بود" پس این بار نیز او را بزدند تا شیخ منور محمود العلماء بر وی نازل گشته و شعری بخوانده و همی گفت: شعر شیخ محمد نوری از علمای طریقت " سیمائیون" از وی جملات عالی نقل کرد. پس شیخنا بگفت: " النوروز اول السنه"( ترجمه: نوروز اولین روز سال می باشد.) و بگفت: " انا ینتظر بالمناظره بالساعه الکثیر"( ترجمه: من برای یک مناظره صد ساعته آماده ام) و بگفت: " لایستعفی بالنوکر المله زورکی"( ترجمه: بابا استعفا نمی دم، زور که نیست) نقل است چون خواست بمیرد عزرائیل بر وی نازل گشت و گفت آماده باش تا جانت بگیرم. پس بگفت: دقیقه ای فرصت ده تا آنچه خراب کردمی بقاعده کنم. و عزرائیل وی را فرصت بداد تا به قول خویش کند. و از آن روز هشت هزار سال بگذشت و عزرائیل بمرد و شیخنا کار تمام نکرد و هنوز زنده است رضی الله عنه. 1) میخ المنیر: میخ نورانی، نوعی میخ که برق می زند. عضو سمج کابینه نهم.
|
هشدار به نا اميدان ساکن بهشتنگاه هفته - پنجشنبه 28 شهریور 1387 [2008.09.18]مهرداد شيباني پائيز در هواجاري است و دو سه روز ديگر در تقويم هم ماه اول ايراني، فصل برگريز را با نام "مهر" رسميت مي دهد. جهان باشور و شوق درانتظار زايش "دانه هستي" است که به آن "ذره الهي" هم گفته اند. هسته اي که دانش بر اين باور است در"انفجار عظيم " متولد شده و هستي را در زمين از نيستي رويانده است، و هرچه در زمين است از اين ذره آغازين است و اکنون وقت بازسازيش در آزمايشي که تاريخ راورقي به اندازه همه اعصار خواهد زد. در اين آزمايش يک ايراني هم هست. دانشمندي که در زادگاه او امام جمعه اي سازنده سينما را "ناکس" مي خواند، همتايش نگاه کردن گوينده زيباي تلويزيون را گناه مي داند ومرجع تقليدي موبايل رااز هروئين خطرناک تر مي شمارد. اينها همه در شهرهاي مختلف ايران است و در ابرشهر تهران، وقتي محمدخاتمي وارد مجلسي مي شود حضورش را با "کف" گرامي مي دارند و به شيخ کروبي با "صلوات" خوش آمد مي گويند. و در همان حال ده هزار نفرگرد مي آيند تا "جشن سينما" را باهلهله و آتش بازي به تماشا بنشينند. در دل همين شهر، درکاخي که روزگاري "شاه" بر تخت جلوس مي کرد و "ياوه هاي" نخست وزير روشنفکر تحصيل کرده فرنگ را در باره پيشرفت حيرت انگير کشور مي شنيد و سرتکان مي داد، امروز "رهبر" با لبخند به پيشکاري گوش مي کند که ايران را جائي مثل بهشت تصوير مي کند. شيخ کروبي که سه سال پيش دو ساعتي خوابش برد و اين "مقام" را که در ظاهر نام "رئيس جمهور" دارد ودرعمل جز دست بوسي قدرت نيست، باخت و حالا با تمام نيرو مي کوشد در انتخابات سال آينده رداي باخته را پس بگيرد از شعبده درحضور "رهبري که براي نابودکردن فرعونيت آمده است" به حيرت مي افتد و مي گويد: "گزارش رئيسجمهور به نحوي بود كه انگار جامعه ما يك بهشت برين است، همه ما در آن جلسه مبهوت شديم و گفتيم جلالخالق از اين زندگي خوب و حتي بزرگواري بعد از جلسه به من گفت واقعا جامعه ما اينطور است كه ما خبر نداريم و در مجموع در آن جلسه چيزهاي عجيب و غريب و البته شنيدني مطرح شد." ارزيابي مركز پژوهش هاي مجلس از توزيع درآمد در اقتصاد ايران هم که در اين هفته منتشر مي شود، در اين جمله قابل خلاصه است: "ثروتمندها ثروتمندتر شدند." رئيس مركز تحقيقات استراتژيك، که حسن خان روحاني باشد که هم در دفاع از سياست اتمي دوران خاتمي سخت فعال شده و هم نيم نگاهي هم به کاخ رياست جمهوري دارد- به صراحت تمام مي گويد: "جايگاه ايران در ميان 14 كشور منطقه در اين شاخص، سيزدهم است و در طول سه سال گذشته فاصله دهكهاي اول و دهكهاي بالا بيشتر شده است كه نشاندهنده اين مساله است كه شعار عدالت تحقق نيافته است." شاهد ديگر براي اثبات "بهشت" بودن ايران، کم و بيش از غيب مي رسد. حزب موتلفه که از روز اول انقلاب بر منابع، نهادها وبنگاههاي اقتصادي دست گذاشت و حالا بي حساب و کتاب سي سال است که دارد به نام "فقرا" و به کام "تجار" مي تازد، گزارشي از فعاليت هاي "کميته امداد امام" مي دهد.معاون كميته امداد "سعيد ستاري" مي گويد: "در حال حاضر حدود 250 هزار كودك يتيم در سراسر كشور تحت پوشش طرح "اكرام ايتام" كميته امداد هستند. 500 هزار خانوار نيازمند نيز مشمول طرح محسنين ميشوند. بطور كلي يك ميليون و 600 هزار خانوار تحت پوشش كميته امداد قرار دارند و معادل همين ظرفيت، خانوارهايي وجود دارند كه شرايط و ظرفيت دريافت كمكهاي تك خدمتي (موردي) را از اين نهاد حمايتي دارند. اين خانوارها به دليل فقدان سرپرست خانوار و يا ناتوان بودن آنها در تامين معيشت، شايسته جاي گرفتن در طرح اكرام و محسنين هستند." "دشمن" هم بيکار نيست و مدام "بهشت جمهوري اسلامي" رازير نظر دارد. اين هفته بانک جهاني در تازه ترين گزارش وضعيت سهولت فضاي کسب و کار در بين ۱۸۱ کشور اعلام را اعلام مي کند: "ايران از نظر سهولت فعاليتهاي اقتصادي در ميان ۱۸۱ کشور جهان رتبه ۱۴۲ را در سال ۲۰۰۸ کسب کرده است. در رتبه بندي قبلي بانک جهاني ايران مقام ۱۳۸ را در اختيار داشت." در اين "بهشت برين" هم رکوردها بسرعت بطرف ته جدول مي دوند، تنها اين معلولين هستند که بسرعت پيش مي تازند و قهرمان " پارا المپيک" مي شوند. و درچين؛ يعني جائي که ساکنين سالم" بهشت جمهوري اسلامي" هي فرياد يا امام زمان زدندو به گردپاي کافر وکمونيست و لائيک و سکولار هم نرسيدند. در عوض ايوو مورالس، رئيس جمهوري کمونيست بوليوي، افطارش را سر سفره نفت با احمدي نژاد بازکرد، با دست پر رفت تا براي حل بحران سياسي در کشورش با يکي از رهبران مخالفان دولت خود ديدار و مذاکره کند. او هم اگر مي خواست کشورش "بهشت" شود، يک گردان ضد شورش را با خودش مي برد و بامردمش مهر ورزي مي کرد. درست همان کاري که دولت جمهوري اسلامي کرد. وقتي که "سواد وزير در حد خواندن ونوشتن" کافي است، ديگر معلم کي باشد که شوراي هماهنگي تشکيل بدهد و تقاضاي نان شب کند. راحت مي شود 10 نفر اعضاي شورا رادستگير کردو قال قضيه را کند.
"پشتيباني از تازش روسيه به گرجستان، گفتگوهاي امنيتي مقامات در استانبول، پرونده هستهاي ايران در راهروهاي شوراي امنيت، ادعاهاي امارات متحده عربي و اتحاديه عرب نسبت به جزيرههاي سه گانه ايراني در خليج فارس، پيمانهاي سه جانبه و دو جانبه کشورهاي حاشيه درياي مازندران و خطر حمله نظامي به تاسيسات اتمي و نظامي ايران، همگي دستاوردهاي سياستهاي غلط و نابخردانه و به زيان ملت ايران بوده و حتا امکان رساندن آسيبهاي فراوان ديگري از جمله از هم پاشيدگي ميهن ما را در بر دارد.سردمداران حکومت دانسته و فقط در راستاي سودهاي شخصي و جناحي و بقاي خود، کشور ما را به سوي پرتگاهي عظيم هدايت مينمايند. ما از ملت بزرگ ايران هم ميخواهيم تا نسبت به سرنوشت خود احساس مسئوليت بيشتري نمايند که زمان بازگشت به عقلانيت با سرعت در حال از دست رفتن است و نبايد دست روي دست گذاشت و منتظر سرنوشت شد." اين "هشداربه ايرانياني" است که به گفته مصطفي تاج زاده گرفتار "نا اميدي گسترده" شده اند؛ امري که يکي از موانع اصلي ترديد خاتمي براي آمدن است. و درست در روزهائي که اخبار مهم جهان، از گرجستان به روي ايران بازمي گردد وتوليد کلاهک اتمي به برگ جديدي در پرونده ايران تبديل مي شود. آژانس بين المللى انرژى اتمى در گزارش تازه اى که روزنامه اعتماد ملي آن را "خوشايند براي غرب" ارزيابي مي کند، اعلام مي دارد: بررسى "مطالعات ادعايى" در ارتباط با برنامه اتمى ايران هيچگونه پيشرفتى نداشته است. طبق اين گزارش، ايران "بر خلاف تصميمات شوراى امنيت، فعاليت هاى مرتبط با غنى سازى اورانيوم را متوقف نكرده است." محمد البرادعى در گزارش خود از ايران مي خواهد تا در اولين فرصت ممكن نسبت به اعتماد سازى در زمينه "صلح آميز" بودن ماهيت برنامه هسته اى خود اقدام كند. ويك مقام نزديك به آژانس كه نام او فاش نشده در وين به خبرگزارى ها گفته است كه "ما به نقطه بن بست رسيده ايم" و از ايران مي خواهد تا تمام اطلاعات لازم براى راستى آزمايي ماهيت برنامه اتمى خود را منتشر كند. به دنبال انتشار گزارش جديد آژانس انرژي اتمي، مانورها و سخنراني هاي نظامي در ايران آغاز مي شود و اخبار مربوط به حمله اسرائيل و امريکا به ايران در صدر اخبار مطبوعات امريکا و اروپا قرار مي گيرد. مانور دفاع هوائي با نام "دفاع از آسمان ولايت" در ايران و به گفته فرمانده نيروي هوائي در دو سوم آسمان ايران در جريان است و در اسرائيل اخبار مربوط به خريد هواپيماهاي هوشمند که مي توانند بمب هاي اتمي ميناتوري حمل کنند و مانور هواپيماهاي ال 16 در راس اخبار اين کشور قرار مي گيرد. فرمانده کل سابق سپاه و مشاور ارشد نظامي کنوني رهبر، سرلشکر رحيم صفوي از ابلاغيه جديد رهبر سخن مي گويد که تاکنون در هيچ رسانه اي مکتوب يا خبرش چاپ نشده است. بموجب اين ابلاغيه شفاهي، دفاع از خليج فارس را رهبر به سپاه پاسداران سپرده است. اين ادعا، آن جنجال تبليغاتي اخير شوراي همکاري خليج فارس را تائيدمي کند که بموجب آن، گويا سپاه پاسداران در جزيره ابوموسي کار ساختمان تونل هائي را به پايان رسانده که در آنها تجهيزات نظامي – موشکي جاي داده شده است. مهمترين سندي که آژانس دارد و آن را در اختيار جمهوري اسلامي هم نگذاشته است، نقشه هاي مربوط به توليد يک کلاهک اتمي است که درلپ تاپ يک مقام ايراني بدست آمده است. ديپلمات ها در آژانس بين المللي انرژي اتمي مي گويند اين آژانس روز سه شنبه اسناد و عکس هاي تازه اي را به نمايش گذاشت که ظاهرا نشان مي دهد ايران ممکن است براي اصلاح موشک هاي شهاب-3 جهت ايجاد قابليت حمل کلاهک اتمي تلاش کرده باشد. حسين شريعتمداري که به دليل ماهيت حرفه اصلي اش به منابع امنيتي دسترسي اختصاصي دارد، اين مدارک را "کلاه گشاد اسرائيلي" مي نامد ودر سرمقاله روزنامه ضدملي کيهان تهران، مي نويسد: "به ناگاه آقاي هاينونن، اعضاي شوراي حكام را به يك جلسه فوق العاده فراخواند و در آن فيلمي را كه آمريكايي ها مدعي بودند از لپ تاپ شخصي يك مسئول هسته اي ايران به دست آورده اند، براي حاضران به نمايش گذاشت. اعتراض برخي از كشورهاي عضو شوراي حكام مبني بر غيرمستند و جعلي بودن اين فيلم، مورد توجه اعضاي اصلي قرار نگرفت و نهايتاً شوراي امنيت سازمان ملل به بهانه اينكه فيلم ياد شده از تلاش ايران براي دستيابي به سلاح هسته اي حكايت مي كند...." پائيز 1387 مي رسد. جيره بندي برق ادامه خواهد داشت. جمعه – فردا – قدرت هاي جهاني در واشنگتن گردخواهند آمد و باز موضوع اصلي "خطر ايران" است. دو انتخابات مهم جهاني پيش روست در آمريکا و اسرا ئيل. هر دونامزد انتخابات آمريکا، پيشاپيش از ضرورت فشار بيشتربر ايران گفته اند: پرونده حمله نظامي هنوز روي ميز است. دراين فضا، امريکا ضد موشک ليزري جديد خود را آزمايش مي کند. خبرگزاري نووستي در مسکو، در گزارش کوتاهي پيرامون اين سلاح نوشت: اين سلاح جديد ليزري که قرار است توسط نيروي هوايي امريکا براي ره گيري و نابودي موشک هاي بالستيکي مورد استفاده قرار گيرد، قادر است در کمتر از يک ثانيه موشک هاي بالستيک شليک شده را در هوا منفجر کند. در اسرائيل تند روها براي رياست جمهوري خيز برداشته اند. روسيه همچنان در تدارک امپراطوري نوين خود، بابرگ ايران بازي مي کند. الهه کولايي مي گويد: "آخر خط نيستيم اما شرايط دشوار است." حزب اعتماد ملي در روزنامه اش هشدار مي دهد: "اوضاع كشور از نظر اقتصادي بسيار بغرنج و طاقتفرسا شده است. دهكهاي پايين جامعه در نتيجه بيسياستي دولت نهم نه حتي سياستهاي غلط و فقدان برنامه در زير سختترين فشارهاي ناشي از تورم و نقدينگي افسارگسيخته قرار دارند. اين مهم مورد اذعان متوليان دولت نهم نيز است. دولت نهم كه براي آوردن نفت بر سر سفرههاي مردم و تغيير در وضعيت معيشتي فرودستان جامعه آمده بود، گويا در نتيجه اقدامات بيبرنامه خويش سفره تهيدستان را تنگتر و حوزه ثروت اغنيا را فراختر نموده است.خانوادهاي كه با حقوق ماهيانه خويش امكان تامين مثلا نيمي از نيازهاي خود را داشتند، اينك از تامين يكچهارم آن نيز ناتوان هستند." از هم اکنون شک نيست که حزب پادگاني برنامه مفصلي تدارک ديده است که بقيه امور از جمله رياست جمهوري آينده را هم قبضه کند. تخريب وتهديد خاتمي بخشي از اين پروژه است. لشگر مداحان براه افتاده اند تا از حاج منصور ارضي تبعيت کنند و با" هتاکي" کار راپيش ببرند. محمد خاتمي مي گويد: "وقت آن رسيده که جبهه اصلاحات از حالت تدافعي بيرون آمده، حالت تهاجمي به خود بگيرد." و خودش هنوز مشغول بازي" مي آيم، نمي آيم" است: "اگر بخواهم در انتخابات آينده حضور يابم به خواستي که فکر ميکنم در اقشار مختلف مردم است، جواب ميدهم و اگر بنا باشد نيايم به وضوح و شفاف دلايل را به مردم خواهم گفت. تا حدود زيادي تصميم من مشخص است ولي اعلام تصميم رابه وقت مناسب واگذار ميکنم." و ايران، بسوي توفان هاي پائيزي مي رود. و مردم نا اميد بي سرو سردار در بهشت جمهوري اسلامي، در پي نان مي دوند و از مردان سالخورده اي مژده جويهاي شير و عسل مي گيرند که شب با روياي حور و غلمان مي خسبند و روز صاحبان منابر و مناصب قدرتند. ايران به آب هاي يخبندان مي رسد ؟ بهار راباز مي بيند؟ و ما انبوه مردمان که ساکت نشسته ايم، در اين ميان چکاره ايم؟
|
چهل کليد ♦ شعرپرستو سپهري - پنجشنبه 28 شهریور 1387 [2008.09.18]در اين شماره3 شعر گيلکي با برگردان فارسي از شيون فومني. دکتر احمد ابو محمود هم اين شعرها را بررسي کرده است..
1- شعرها يک پرده پوش ترجمه: دو من، ترجمه: سه خوشَا دَم ترجمه: 2- نگاه شکار لحظه دکتر احمد ابومحمود* يک لحظه ي کوتاه در احساس، يک دريافت آني؛ مثل زمان، که مي گذرد و عکسي که ناگاه يک لحظه ي آن را ثبت کند؛ توصيفي که از هر قطعه از اين اشعار مي توان داد همين است. شکار لحظه هاي احساس است از طبيعت، از محيط، از هر چه در اطراف است. تخيلات آني، ويژگي هاي اين قطعه کوتاه است. اگر هنر عکاسي را شکار لحظه ها ناميده اند، اين اشعار نيز هم چنان است؛ و هر کدام در يک لحظه گوشه اي از ذهن را تسخير مي کند. آيا مي توان لطافت و ظرافت اين قطعه ها را در زبان گيلکي انکار کرد؟ آيا مي توان کاربرد شوخ و دقيق گيلگي را در اين اشعار ناديده گرفت؟ آيا مي توان مضمون پردازي ها و مضمون يابي هاي اين شعرها را دست کم گرفت و بي ارزش يا حتا کم ارزش شمرد؟ هيچ خواننده و منتقد با انصافي نمي تواند چنين کند. آگاهي به مبادي و مباني نقد ادبي، اجازه ي چنين کاري را نمي دهد. گرچه برخي مفتقد بودند که شيون در گيلگي هيچ شعر جدي ندارد، به ويژه در شعر نيمايي؛ در شعر نو، اما چنانچه از غزل ها و دوبيتي هاي او چشم بپوشيم – که اغلب جدي و لطيف هستند- در باره ي اين مجموعه چه مي توانيم بگوييم؟! نهايت اين که شعر او، شعر آه و ناله هاي مادر مرده وار نيست. شعر او جدي است اما شعر نجات است. شعري نيست که شاعري واخورده و سرخورده، تنها از درد جدايي خويش ناله سر دهد تا همه ي عالم بدانند که او از معشوقش دور افتاده است! خوب اين به مردم عالم چه ربطي دارد؟! خودن تلاش کن. بنابراين در شعر او بي ارادگي و واخوردگي نمي بينيم. سرخوردگي هاي او شبه روشنفکرانه نيست. او مثل آبي است که از هر جا جلويش را ببندند و از راه ديگر مي رود و در جا نمي ماند. نمي خواهم حرف هاي تکراري را بگويم که اغلب اشعار او تصوير زندگي و احساس هاي مردم است. و بيان زبان و دل مردم زادبومش؛ اين را روشن تر از خورشيد مي بينيم. از اين مساله بسيار سخن گفته شده است و شکي در اين مورد به ويژه در روايت هاي باقي نمي ماند. محيط او طبيعت گيلان است و طبيعت گيلان، هر چه در جهان است دارد، آب و دريا و باران و رود، درخت و جنگل و گا و گياه و خار، پرنده و خزنده و چرنده و درنده، تپه و کوه و ماسه زار. کشاورز و فروشنده و دستفروش و دوره گرد و دامدار و... ديگر چه مي خواهي؟! آسمان آنجا آبي است، همه جايش آبي است، سياهي در آسمان نمي بيني مگر اينکه پرنده اي باشد در گذار. يکي از مهم ترين ويژگي هايي که نيما در شعر نو پديد آورد تاثير محيط بود. تاثير پذيري ذهن از محيط و بازتاب آن در شعر، پس از نيما از تشخص هاي ويژه ي شاهران پس از نيما است. همه ي شاعران معاصر؛ يعني نو پرداز، به گونه اي چهره ي محيط خويش هستند و با آن در شعر خود پيوندي ناگسستني دارند. مگر مي تواني شعر اخوان را بخولني و چهره ي جنوب را نبيني؟! يا خود نيما را، رويايي را و... و مگر مي توان شعر شيون را بخواني و از طبيعت سرسبز شمال و مردمش نشاني نيابي؟! بارزترين ويژگي شيون در همه شعرهايش – چه گيلکي و چه فارسي- همين است. اکنون در اين اثر، هم آن را مي بيني و هم زبان گيلکي را. زبان را که حامل فرهنگ و انديشه و احساس است، واؤه ها، اصطلاحات و کنايات بومي، نگاه و نگرش محلي و... مهم اين است که وي به واقع، در اين اشعارش، توان گيلکي را براي بيان رقيق ترين عواطف به رخ مي کشد. گاهي در اشعارش به واژه هاي گيلکي و اصطلاحات محلي اي بر مي خوري که تنها اصيل ترين و قديمي ترين گيلکان مي شناسند و مي فهمندنش. کاملا هويداست که اطلاعات بسيار خوبي از فرهنگ و زبان بومي خود دارد. خود در زبانش واژه ها و اصطلاحاتي را ديده ام که از بسياري از گيلکان پرسيدم و نمي دانستندش. چقدر بايد در عمق روستاها رفته باشد و شنيده باشد و فهميده باشد تا توانسته باشد به چنين کشف هايي دست بيابد؛ کشف در فرهنگ عمق. کمتر شاعر بومي چينين کرده است. شيون در حوزه ي شعر، در قالب هاي غزل و مثنوي و رباعي و دو بيتي و نيمايي و سپيد، آثاري ماندگار از خود به يادگار نهاده است و به راستي در همه ي اين قالب ها پيروز از آب و آتش بيرون آمده است؛ هم چنين در شعر روايي و غيرروايي و ترانه سرايي. چهره ي شعر امروز ايران، چهره ي غنايي است. شيون نيز شاعر امروز است با چهره ي غنايي امروز. اگر چه در باره ي ادبيات غنايي، گفته اند که شاعر، "من" خويش را به نمايش مي گذارد، اما گمان ندارم که اين تعبير کاملي باشد؛ مي تواني که بگوييم "من" خويش را نيز به نمايش مي گذارد. يعني نه تنها "من" خويش، بلکه "من" جامعه و مردم را نيز. باز هر چند ممکن است گفته شود، اگر "من" جامعه و مردم به نمايش گذاشته شود، شعر جنبه ي تعليمي مي يابد، ولي بايد توجه داشت که شاعر، اگر نگرش و نظر خود را مستقيم نشان ندهد و هدفش هدايت نباشد نمي تواند تعليمي باشد. شعر تعليمي آن است که هدفش هدايت به وسي نگرشي ويژه باشد و اين هدايتگري بر شعر غالب شود؛ اما اگر هدف، تنها بيان و توصيف باشد و خواننده، ازادانه احساس کند و خودش راه بيابد، نمي توان آن را تعليمي دانست. در اين مجموعه، روح شيون دميده شده و ذوق و زيبايي ها و ريزبيني ها و کشف عاطفي او از محيط کاملا هويداست. هر قطعه را به سادگي مي تواني به ذهن بسپاري و با زمزمه کردنش با آن يکي شوي، انگاه شعر او با تو متحد مي شود، به وحدت مي رسد؛ وحدت احساس. بدون ترديد ترجمه ها به خوبي نمي توانند کل ظرافت هاي بياني و زباني را انتقال دهند؛ چرا که حتا بسياري واژه ها و اصطلاحات و کنايات، تداعي هاي متفاوت و گسترده اي را در اهل زبان و محيط ايجاد مي کند که قابل انتقال نيسا؛ مگر اينکه با توضيحاتي مفصل همراه باشد تا مقداري بتواند نقيصه ترجمه را جبران سازد. 3- در باره شاعر شيون فومني (مير احمد سيد فخري نژاد) از شاعران محبوب و مشهور خطه ي شمال در سوم دي ماه 1325ه ش در شهرستان فومن ديده به جهان گشود او تحصيلات ابتدايي و سه ساله ي خود را در رشت سپري کرد و بعد از آن به کرمانشاه کوچ نمود و سه ساله دوم دبيرستان را تا اخذ ديپلم طبيعي -1345 در آنجا گذراند. شيون در سال 1346 وارد سپاهي دانش در طارم زنجان شد و يکسال بعد به استخدام اداره آموزش و پرورش استان مازندران درآمدودر سال 1348 وارد زندگي زناشويي شد در کوچي عهده دار مديريت و تدريس در يکي از مدارس فولادمحله ساري گشت و تا سال 1351 با تمام مشکلات دست و پنجه نرم کرد و عاشقانه به رسالت خود که همانا تعليم و تربيت بود پرداخت و پس از آن نيز درديگر نقاط گيلان به اين شغل شريف باز هم ادامه داد. او در سال 1374 مبتلا به بيماري نارسايي کليه شد و يک سال بعد براي درمان اين نارسايي به وسيله دياليز به تهران کوچ کرد و در همين سال با توجه به درد بيشمار موفق به اخذ فوق ديپلم (تجربي) از دانشگاه تربيت معلم گشت. شيون در سال 1376 ه.ش پس از سالها تدريس و تعليم و تربيت فرزندان اين خاک طربناک بازنشسته شد. آرامگاهش در بقعه سليمانداراب رشت بنا به وصيتش در کنار سردار بزرگ ميرزا کوچک جنگلي است. شيون فومني يكي از شاعران نيرومند زمان ما بود كه وي را بايد شاعر دو زبانه ناميد. بطور كلي شاعران دو زبانه هم در عوام و مردم منطقه خود رسوخ مي كنند و هم در گستره ي ملي جايگاه ويژه مي يابند. شيون فومني به عنوان يكي از شاعران موفق دو زبانه در حوزه شعر محلي و بومي گيلكي را كه داشت در محاق فراموشي قرار مي گرفت سينه به سينه تا آنسوي مرزهاي كشورمان اشاعه و ارائه نمود و جاودانه گشت و از سوي ديگر در حوزه شعر فارسي با انتشار مجموعه هاي شعر فارسي و ارائه قالبهاي معمول و مرسوم شعر فارسي از شاعران تأثير گذار و تواناي شعر معاصر بشمار مي رود. تحقيق و پژوهش در زمينه ي فرهنگ، و ادب گيلان و ارائه مجموعه اشعار گيلكي در قالب غزليات، منظومه ها و دو بيني هاي محلي است از جمله آثار قابل تأمل و ماندگار اوست. علاوه بر اينها، ترانه سرايي يكي از جنبه هاي ادبي و هنري شيون است كه با مهارت، چيرگي و تسلط بر موسيقي، آواها و ملودي هاي محلي و فارسي از وي بعنوان موفق ترين شاعر ترانه سرا شناخت كه در اين حوزه ترانه هاي متعددي از وي به وسيله خوانندگان نامور خوانده شده است. شيون در كنار شعر گيلكي و شعر فارسي فعاليتهاي پر دغدغه اي در ساير حوزه هاي ادبي داشته است از آنجمله: شعر و ادبيات كودكان، قصه، داستان كوتاه و فيلمنامه (سناريو) از ديگر آثار ارزشمند اوست كه طبعاً برشي ديگر از توانايي هاي وي بشمار مي رود.
|
رييس جمهور وضع را بدتر نکندسفر احمدي نژاد به نيويورک در مصاحبه با علي مزروعي - پنجشنبه 28 شهریور 1387 [2008.09.18]اميد معماريان علي مزروعي نماينده مجلس ششم در گفت وگو با روز به تحليل سفر هفته آينده محموداحمدي نژاد به نيويورک پرداخته است. اين فعال سياسي معتقد است که رييس جمهوري به هيچ وجه قابل پيش بيني نيست و ابراز اميدواري مي کند که حضور احمدي نژاد درسازمان ملل احمدي نژاد وضع ايران را از اين که هست بدتر نکند.
آقاي احمدي نژاد هرسال به نيويورک سفر مي کنند. براي تصحيح روند سالهاي گذشته طرح چه مباحثي مي تواند سودمند باشد؟ طي چند ماه گذشته تلاش هايي براي راه اندازي دفتر حفاظت منافع آمريکا درايران صورت گرفته است. آيا ممکن است سفررييس جمهور به نيويورک باتوجه به ابراز علاقه قبلي مقامات رسمي ايران اين موضوع را تسهيل کند؟ شما مي گوييد سفرهاي مکرر رييس جمهوري به بهبود تصوير ايران در جامعه جهاني نمي انجامد. به نظرشما چرا وي تا اين حد علاقه مند به چنين سفرهايي است؟
|
برخورد سؤال با ديوار هيات رئيسهباهنر باز هم نمايندگان را منصرف کرد - پنجشنبه 28 شهریور 1387 [2008.09.18]محبوبه نيکنهاد اگرچه با پايان مهلت يک هفتهاي طراحان سؤال از رئيس جمهور، قرار بود ديروز اين سؤال به رئيس مجلس ارائه و اعلام وصول شود، اما همانطور که پيشبيني ميشد، هيات رئيسه پس از دريافت اسامي امضاکنندگان، به سرعت تعدادي از آنها را منصرف کرد تا امضاهاي طرح از حدنصاب بيفتد و در نتيجه از احضار احمدينژاد به مجلس جلوگيري شود. بيش از 80 نماينده مجلس هشتم پس از مشاهده بياعتنايي احمدينژاد به درخواست مجلس براي برخورد با مشايي، در اقدامي که در تاريخ جمهوري اسلامي بيسابقه است، به سؤال از وي درباره اظهارات و مواضع معاونش پرداخته و خواستار آن شده بودند که احمدينژاد درباره مواضع مشايي در خصوص اسرائيل، حاکميت اسلام و نيز برخي مسائل قوميتي به مجلس توضيح دهد. اما همانطور که پيشتر کارشناسان و صاحبنظران آگاه به روابط دروني اصولگرايان پيشبيني کرده بودند، سؤال از رئيسجمهور در اولين گام براي طرح رسمي، با ديوار هيات رئيسه برخورد کرد و با کارشناسي محمدرضا باهنر روبهرو شد. علي مطهري، فرزند آيتالله مطهري و نماينده اصولگراي تهران که طراح اصلي سؤال از احمدينژاد بود، ديروز پس از جلسه علني مجلس با عصبانيت در جمع خبرنگاران پارلماني حضور يافت تا اعلام کند که هنوز از کساني که امضاي خود را پس گرفتهاند، خبر ندارد و تاکيد کند که طرح سؤال دوباره مطرح خواهد شد. مطهري که تاکنون تجربه نمايندگي نداشته، در زمان امضا گرفتن از نمايندگان، از آنها "قول شفاهي" هم گرفته بود که امضاي خود را پس نگيرند. جالب اينجاست که نمايندگان باسابقهاي همچون احمد توکلي و نزديکان او هم، با آنکه دقيقا چند روز قبل تجربه پس گرفته شدن 75 امضا از 80 امضاي طرح استيضاح وزير آموزش و پرورش را با چشم خود ديده بودند، باز هم به جدي شدن اين طرح دل بسته بودند. اين در حالي بود که باهنر چند روز پيش صراحتا اعلام کرده بود که طرح سؤال از احمدينژاد به صحن علني نخواهد رسيد و رسميت نخواهد يافت. وي در اين باره گفته بود: "بعيد ميدانم اين روند تبديل به يك سوال رسمي و منجر به حضور رييسجمهور در مجلس شود." در هرحال اين بار هم حمايتهاي نه چندان پشت پرده رهبران طيف اصولگرا در مجلس، احمدينژاد را نجات داد و خيال برخي از حاميان او را نيز که رفته رفته طرح سؤال را جدي گرفته و دست به تخريب علي مطهري و هشدار نسبت به تبعات سؤال از رئيسجمهور زده بودند، راحت کرد. امضاهايي که شفاها پس گرفته شد در حالي که طرح سؤال از رئيسجمهور در آغاز جلسه علني ديروز مجلس به هيات رئيسه ارائه شد، اما طراحان آن به خيال اينکه اين طرح نيز به روال هميشگي در پايان جلسه "اعلام وصول" خواهد شد تا در دستور قرار گيرد، تا پايان جلسه صبر کردند. اما پس از آنکه منشي هيات رئيسه اين طرح را اعلام وصول نکرد و زمزمههاي مبني بر اعمال نفوذ باهنر نايبرئيس مجلس عليه اين طرح در بين نمايندگان پيچيد، کواکبيان نماينده سمنان به رئيس مجلس تذکر آييننامهاي داد و از وي پرسيد که: چرا طرح سؤال از رئيسجمهور را اعلام وصول نکردهايد؟ وي افزود: "طرح سوال از رييسجمهوري با امضاي بيش از ۸۰نماينده چند روز است كه به هيات رئيسه تقديم شده است و امضاي اين طرح، مسئلهاي جرياني و خطي نبود، بلكه موضوع به يكي از معاونان رييسجمهوري بازميگردد. برخي نمايندگان ميگويند كه باهنر مانع از اعلام وصول اين طرح است و گفته ميشود كه برخي از نمايندگان امضاهاي خود را پس گرفته اند." نماينده سمنان سپس از رييس مجلس خواست تا اگر نمايندگان امضاهاي خود را پس گرفتهاند، به طور رسمي اسامي آنان اعلام شود. اما در پاسخ به وي، لاريجاني ادعا کرد که تعداد امضاهاي اين طرح کمتر از حدنصاب 72 نماينده است که براي همين اعلام وصول نشده و به محض افزايش امضاها تا حد نصاب، طرح وصول ميشود. فضاسازي باهنر بعد از سخنان تناقضآميز لاريجاني،مطهري، طراح اصلي سؤال از احمدينژاد، دقايقي بعد در جمع خبرنگاران پارلماني، باهنر را متهم کرد که: "با فضاسازي مانع از اعلام وصول سؤال از رئيسجمهور شده است." مطهري به ادعاي باهنر مبني بر پس گرفته شدن 20 امضا اشاره کرد و گفت که فقط سه نماينده به او مراجعه کرده و امضاي خود را پس گرفتهاند؛ حال آنکه طرح با 81 امضا تقديم رئيس مجلس شده و حداکثر امضاهاي آن به 78 عدد رسيده که همچنان بالاتر از حدنصاب 72 تايي است و لذا طرح بايد اعلام وصول شود. اين نماينده اصولگرا، اقدام هيات رئيسه را غيرقانوني دانست و گفت که اگر کسي پس از امضا کردن، قصد پس گرفتن آن را دارد، بايد پس از اعلام وصول طرح به اين کار اقدام کند. مطهري از اين هم فراتر رفت و نسبت به صداقت رئيس مجلس هشتم در ادعايش نيز ترديد کرد و گفت: "هنوز هم از پس گرفتن امضاي امضاکنندگان طرح سئوال مطمئن نيستم." اما در واکنش به انتقادات علي مطهري، تعدادي از نمايندگان حامي احمدينژاد در گوشه و کنار راهروهاي مجلس به مصاحبه عليه طرح سؤال از رئيس جمهور پرداختند و با تمجيد از عملکرد هيات رئيسه، گفتند که "اين طرح از اول هم به مصلحت نبود" و "اين طرح هيچ وقت حدنصاب نداشت!" بدين ترتيب ورق برگشت و خيال گروهي از اصولگرايان که تصور ميکردند در دوره حاکميت يکدست هم بدون هماهنگي با رهبران اين جريان، ميتوان انتقاد از دولت را به حدي از جديت رساند که رئيسجمهور به مجلس احضار شود، نقش بر آب شد.
|
|
| |||||||||
| |||||||||
|
| |||||||||
|
موج سوم:گفته بودی «استادهام چو شمع مترسان ز آتشم» لطفاً در این دوره بیا، توی این بیبرقیها به درد میخوری! | |||||||||
|
نويسنده : نجفقلي حبيبي اعتماد ملي:توهين اخير به ساحت مرجعيت فقهي را محكوم ميكنيم. متاسفانه در دوساله اخير اين چندمين باري است كه اهانتهايي از اين نوع صورت ميگيرد آن هم از جانب مدعيان دفاع از حريم جمهوري اسلامي كه بدون شك هم برآمده از اعتبار فقها و مرجعيت فقهي است و هم بر آن مبتني و متكي است. |
| ||
| ||
|
| ||
|
اعتماد ملي:در ماه مبارك رمضان مردم ايران شاهد حضور بيشتر روحانيون و مبلغان مذهبي در صدا و سيما هستند به گونهاي كه غالب فيلمها و سريالها نيز، صبغه ديني دارد. شايد در غالب كشورهاي اسلامي چنين باشد و برنامههاي مذهبي در اين ماه بر ساير برنامهها سايه افكند. البته تلويزيون جمهوري اسلامي ايران در تمام ايام سال براي تبليغ اسلام، سخنرانيهاي مختلف مذهبي در قالب آموزههاي شيعي، با حضور روحانيون به نمايش ميگذارد. محتواي بيشتر اين برنامهها تبليغ اسلام، سنن و در ضمن آن دفاع از نظام جمهوري اسلامي و سياستهاي فعلي كشور است. در اينجا فرصتي است تا مطالبي را با مسوولان محترم اين رسانه عظيم در ميان گذاريم. | ||
پايان خبر |
| ||
| ||
|
| ||
|
اعتماد: ضيافت افطار وزير کشور امروز قرار است در غيبت رسانه ها برگزار شود و همين مساله کافي بود که خبرنگاران اعتراض خود را به شيوه وزارت کشور اعلام کنند و از علي کردان بخواهند درباره چنين رفتاري با اصحاب رسانه پاسخ لازم و قانع کننده را بدهد. | ||
پايان خبر |
| ||
| ||
|
| ||
|
موج سوم:اين روزها واژهها به واسطه بياعتباري افراد، از اعتبار افتادهاند. اما هنوز هستند كساني كه به واژهها آبرو و اعتبار ديگري ميدهند. يكي از اين جماعت آبروبخشان، جانباز جنبش دموكراسيخواهي ايران سعيد حجاريان است. آنگاه كه چشم در چشم نسل نوگراي ايران با مشقت اما در راستكرداري درباره خاتمي چنين گفت: «اگر خاتمي بيايد به حمايت ساده از او اكتفا نميكنيم و براي او و اهداف اصلاحياش فداكاري و ايثار خواهيم كرد». | ||
پايان خبر |
| ||
| ||
|
| ||
|
اعتمادملي:پيش از نهايي شدن برنامه چهارمين سفر احمدينژاد به نيويورك كه وزير خارجه فقط به بيان <ديدارهاي مختلف رئيسجمهور با سران كشورها> اكتفا كرد، رئيسدفتر رئيسجمهور گفته بود احمدينژاد در سفر به نيويورك برنامهاي مشابه دانشگاه كلمبيا خواهد داشت؛ همزمان اعلام شد كه به زودي كتاب <حكمت و ديالكتيك؛ گفتارهايي در انديشه و روش دكتر احمدينژاد> منتشر ميشود كه حميد مولانا در مقدمهاش نوشته حضور احمدينژاد در دانشگاه كلمبيا يك واقعه تاريخي، نبرد مطلق و ستيزهجويي، رازگشايي از اسطورهها و نتيجه معكوس دادن نقشه دشمنان بوده است. با زمزمههايي كه سال گذشته درباره مخالفت وزارت خارجه با سخنراني احمدينژاد در دانشگاه كلمبيا شنيده شد طبيعي بود كه منوچهر متكي به تكرار <واقعه تاريخي دانشگاه كلمبيا> كه كتاب منتشرشده از سوي مركز پژوهش و اسناد رياستجمهوري آن را <فتحالفتوحي فراتر از فتح فاو> خوانده بود، اشارهاي نكند. | ||
پايان خبر |
استعفا لازم است اما قطعاً كافي نيستعباس عبدي - دوشنبه 25 شهریور 1387 [2008.09.15]
ظاهراً موضوع رسيدگي غير ضرور به صحت مدرك دكتراي يكي از وزرا مراحل پاياني خود را ميگذراند و برخي از دستاندركاران اين امر مجبور شدهاند كه نه تنها اعتبار و اصالت ادعاي دكتراي داشتن اين وزير را نفي كنند، بلكه صحت مدرك كارشناسي ارشد وي نيز رد شده است. از اين رو برخي از نزديكان به جناح حاكم بر دولت درخواست كردهاند كه وي داوطلبانه استعفا دهد تا عدالت اجرا گردد. اما به نظر ميرسد كه براي تأمين خواسته جامعه و تحقق عدالت استعفا شرط كافي نيست، بلكه مقدمه و شرط لازم است و شروط متعدد ديگري نيز بايد محقق شود تا در اين زمينه عدالت برقرار گردد. بيش و مهمتر از هر چيز، شناخت دلايل و زمينههاي رخ دادن چنين پديده ناهنجاري ضرورت دارد. اتفاق تأسفآوري كه در بالاترين سطوح مديريتي رخ داد را نميتوان به يك انحراف رفتار فردي تنزل داد و تمام كاسه و كوزهها را بر سر آن فرد شكاند. تا وقتي كه زمينههاي آلوده و ناسالم بروز چنين اتفاقاتي روشن نشود و برنامههايي براي از ميان بردن اين زمينهها طراحي و اجرا نشود، قطعاً مجدداً شاهد چنين رويدادهايي خواهيم بود، رويدادهائي كه فقط بخش اندكي از آنها علني و رسانهاي ميشود. در اين نوشته ميكوشم كه برخي از اين موارد را مطرح كنم. - اگر اين مدارك جعلي و تقلبي است، افراد چنين مداركي را به عنوان اصل نزد چه مراجعي ارايه ميكنند؟ يا اين مراجع حساسيتي نسبت به اينگونه امور ندارند؛ يا آشنايي ندارند و يا به دلايل متعددي از جمله فقدان شهامت، علم و اطلاع آنان در اين موارد، به اقدامي منتهي نخواهد شد. اگر احتمالات ديگري هم وجود دارد خوانندگان ذكر كنند، اما بدون ترديد هيچ احتمالي را در جهت دفاع از اين مراجع نميتوان برشمرد. با اين حساب فرض كنيد وزير مربوط استعفا كند، با احتمالات مذكور در فوق چه بايد كرد؟ خسارتهاي ناشي از پذيرش هر يك از اين احتمالات دهها و صدا بار بيشتر از جعلي بودن يك مدرك و استعفاي صاحب مدرك است. - فرض كنيم آقاي وزير استعفا داد، حمايتهاي تصريحي يا تلويحي يكي دو ماه اخير از ايشان را چگونه بايد هضم كرد يا ناديده گرفت؟ زخم ناشي از اين حمايتها بسيار بيشتر از اصل ماجراست. اگر كسي در جامعه جرم و خلافي انجام دهد، حداكثر اين است كه ميتوان وي را مجازات كرد و هزينهاش را به او تحميل كرد، و مُهر مجرمانهاي را بر پيشاني او زد، اما كسي را كه بيهيچ دليل و توجيه منطقي، كار خلافي را ناديده ميگيرد و به نوجيه آن ميپردازد و اين را از موضع دفاع از عدالت ميگويد، چه ميتوان كرد؟ و در مرحله بعد نيز با كساني كه تعمداً و آگاهانه سكوت كردند و خود را كنار كشيدند تا مبادا همحزبيهاي خود را تضعيف كنند، چه بايد كرد؟ كساني كه براي كارهايي صد بار كوچكتر و بياهميتتر از اين، اگر از اردوي مخالفانشان باشد، حنجرههاي خود را پاره ميكنند. - حتماً به ياد داريد كه چند ماه پيش در جريان افشاگريهاي آقاي پاليزدار، بلافاصله مقامات و نهادهاي دولتي هر كدام به نفي و رد مطالب انتسابيافته و حتي ارتباط نهاد تحت امرشان با وي پرداختند، اين در حالي بود كه احكام همكاري ايشان با اين مراجع منتشر شده بود، اما در جريان قضيه جعل مدرك، پس از بيش از يك ماه، هنوز دانشگاه آزاد جواب نداده، فلان جا استعلام نكرده و فلان موضوع در قالب رسيدگي نبوده و... و از همه جالبتر اينكه چند روز پيش مطبوعات به نقل از نهاد رياست جمهوري رسماً اعلان كردند كه تأييديه مدارك در راه است يا رسيد (و البته دولت هم تكذيب نكرد) و همه اينها در حالي بود كه مرجع اصلي كه دانشگاه آكسفورد است، بلافاصله با چند زبان بر جعلي بودن اين كاغذ تأكيد كرده بود و نيازي به بررسي مجدد نبود. بعلاوه هنوز هم نتيجه رسيدگي به صورت مكتوب و رسمي در موضوعي بدين سادگي نهايي نشده است. جالبتر اينكه دولت موظف كرده كه كليه مدارك و بورسهاي تحصيلي از سال 1364 تاكنون رسيدگي شود، به نظر ميرسد كه اين كار خوبي است، اما اين دولت ابتدا و بيش از همه بايد درباره همين موضوع زشتي كه با آن مواجه است اقدام ميكرد، نه اينكه از سال 1364 يعني 23 سال پيش شروع كند. - نكته ديگر اينكه چرا از وي خواسته ميشود كه شخصاً استعفا دهد؟ اگر اقدام انجام شده چندان مهم نيست كه رييس دولت براي جبران آن اقدام كند، چرا بايد وزير استعفا دهد؟ كساني كه براي رسيدن به اين صندلي وزارت حاضر شدهاند ريسك ارايه چنين مدركي را بپذيرند، چگونه حاضر ميشوند كه الآن استعفا دهند؟ اما اگر مسأله مهم است، در اين صورت چرا از رييس دولت نخواستهايد كه رأساً اقدام و وي را بركنار كند؟ مگر آن ده وزير پيشين كه هر كدام عزل شدند اشكالاتشان بيشتر از ارايه سند جعلي مذكور است كه عزل شدند؟ همين كه از آقاي وزير خواسته شده كه استعفا دهد، به معناي كماهميت جلوه دادن مشكل از يك سو و حفظ حرمت ارائه كننده سند جعلي است. و اينگونه مدافع عدالت شدن، احتمالاً خسارتبارتر از سكوت در برابر بيعدالتي است. زيرا به نوعي عدالت را از موضع عدالتخواهانه به مذبح ميبرد. - اعتماد از ميان رفته جامعه را چگونه ميخواهيم، بازسازي كنيم؟ اصولاً مسأله جامعه اين نيست كه حسن وزير ميشود يا حسين؟ مسأله اعتماد كلي جامعه به دولت و نهاد اجرايي است كه با اينگونه اتفاقات زايل ميشود. نحوه برخورد با اين موارد بايد به گونهاي باشد كه بتواند به بازسازي اعتماد كمك كند، و استعفا و احتمالاً آن هم از موضع بالا هيچ دردي را دوا نميكند، سهل است كه بياعتمادي را تشديد هم ميكند. مسأله مردم مبارزه با يك فرد كه دروغ گفته باشد نيست، مسأله مبارزه با دروغگويي است و چنين مبارزهاي الزامات خاص خود را دارد. و تصور نميرود كه از عهده هر فرد مدعي برآيد. - اگر وي نميخواست وزير شود يا به او پيشنهاد وزارت نميشد، در اين صورت قضيه جعل مدرك مذكور هم علني نميشد و كماكان از حقوق و مزايا و عضويت هيأت علمي آن مدرك بهرهمند ميشدند، و جالب اينكه ديروز خواندم كه رتبه دانشياري هم داشتهاند!! و حتي به استادياري هم قناعت نشده است. با استعفاي ايشان اين مشكل را چگونه ميتوان حل كرد؟ ساختاري كه ميتوان با مدرك جعلي به رتبه دانشياري رسيد و تدريس هم كرد و از حقوق و مزاياي آن بهرهمند شد، چگونه اصلاح خواهد شد؟ از كجا معلوم كه افراد زيادي با اين وضع هنوز هم رتبه دانشياري نداشته باشند و در حال آموزش نباشند؟ حق و حقوق دانشجوياني كه سالها نزد چنين دانشيار محترمي! تلمذ ميكردهاند، چه ميشود؟ در ساختاري كه براي گزينش جوان بيكاري در يك كار ساده بايد پرونده سابقه و لاحقه فرد و نزديكان و اقوام دور و نزديكش رسيدگي شود، چطور ميشود كه يك نفر با مدرك كارداني، به استخدام هيأت علمي درميآيد و به دانشياري هم ميرسد؟ رسيدگي به خطاهاي اين ساختارها و اصلاح آنها بارها و بارها مهمتر از اصل استعفا يا حتي بركناري وزير است. بنابراين بايد گفت استعفا يا حتي بركناري لازم است، اما مطلقاً كافي نيست. استعفا و يا بركناري اگر هم انجام شود، گرچه خيلي دير صورت گرفته، اما فقط گام بسيار كوچكي از گامهاي لازم براي اصلاح ساختاري است كه چنين رخدادي بطور طبيعي در دل آن شكل گرفته است. آينده نشان خواهد داد كه آيا اين گام كوچك هم برداشته خواهد شد يا خير؟ اما ترديدي ندارم كه حتي ار اين گام كوچك هم برداشته شود، گامهاي بعدي مطلقاً برداشته نخواهد شد.شما چه فكر ميكنيد؟
|
|
آيا آل احمد را پشت سر گذاشتهايموبگرد - دوشنبه 25 شهریور 1387 [2008.09.15]سها سيفي "حسين قاضيان" به موضوع جلال آل احمد و تاثيرگذاري او بر جامعه روشنفکري ايران پرداخته است: نزديک به چهل سال از مرگ نابهنگام جلال آلاحمد ميگذرد؛ مرگي که نياز زمانه واخلاقيات مبارزهي آن روزگار، تصويرش را به شهادت نزديک کرده بود. اينکه اوضاع و احوال يک زمانه چگونه چنين نيازهايي ميپرورَد، و اخلاقياتِ مبارزه، تبديل مرگ را به شهادت چگونه موجه ميگرداند، خود موضوعاتي مهماند. اما در اين مجال نميخواهم به اين دو پرسش بپردازم. چيزي که ميخواهم در ميان آورم اين است که آيا ما واقعاً انديشههاي آلاحمد را پشت سرگذاشتهايم؟ آيا توانستهايم با اين ميراث فکري و گرايشي خداحافظي کنيم؟ آيا اين خداحافظي با نقد ميسر شده است؟ نکند اين اوضاع و احوال پس از انقلاب بوده که باعث شده ما در مقابل آلاحمد و انديشههايش گارد دفاعي ميگيريم؟ صرفنظر از اين موضوع، ميراث فکري آلاحمد چيست و چه اهميتي دارد؟ وآنچه از اين ميراث هنوز با ما زندگي ميکند، چه بر سر ما ميآورد؟ اين پرسشها، ناگزير پاي پرسشهاي ديگري را هم به صحنهي بحث باز ميکند: اساساً نقش روشنفکران در پويشهاي اجتماعي جامعهاي مثل ما چيست؟ و آلاحمد، به عنوان يک روشنفکر تا چه حد با قد و قوارههاي اين نقش جور درميآيد؟ آن مدرک قلابي و اين استخاره! "اکبر اعلمي" در حاشيه داستان استخاره کردان براي پذيرش وزارت کشور نوشته است: يک) خداوند يک فرد جاعل را به پذيرش مسئوليتي هدايت و راهنمائي ميکند که شايستگي احراز آن را ندارد. سد سکندري و سيل بياعتمادي "احمد پورنجاتي" نگران بيصداقتي رواج يافته در سطوح حکومتي است: هيچچيز به اندازه احساس "صداقت" در گفتار و رفتار متوليان يك نظام، در عرصه افكار عمومي، "اعتمادساز" و اطمينانبخش نيست و هيچ چيز در ويران كردن بنيان اعتماد مردم نسبت به حاكميت، خواه اجزا يا اركان آن، موثرتر از همين احساس بيصداقتي و رنگ و رياي سياسي و عقيدتي و اخلاقي نيست. هر شخص يا نهاد، خواه در موضع رهبري و سكانداري و مديريت يك حزب سياسي يا گروه اجتماعي و خواه و بهويژه در موقعيت اداره يك كشور بيش و پيش از هر عامل تهديدكننده بيروني بايد دلنگران و هراسناك ظهور و گسترش "خوره بياعتمادي" در ذهن و دل مردماني باشد كه "صداقت" آن شخص يا نهاد را پايه اصلي اعتماد خويش قرار دادهاند. شايد در آغاز در نخستين مشاهدههاي بيصداقتي و دورنگي، ابرهاي ترديد و تعجب و ابهام، كه پيشقراولان سپاه بياعتمادياند؛ به ياري "توجيه و حمل بر صحت" از آسمان ذهن و دل مردم زدوده شوند. اما آنگاه كه "بيصداقتي" به مثابه نوعي گريزگاه براي استمرار وضع موجود بهگونهاي تكرارشونده و گاه نهادينه، مورد استفاده قرار گيرد، ديگر هيچ "سد سكندري" نميتواند مانع سيل بنيانكن و مهار ناشدني "بياعتمادي" شود. از آن پس، درست بر خلاف "دوره توجيه و حمل بر صحت"، همه چيز در فرآيندي فزاينده و پيشرونده، حتي گاه فراتر از اندازههاي واقعي بيصداقتي، بهسوي تكوين نوعي "توافق اجتماعي" براي بياعتمادي ملي نسبت به حاكميت و چه بسا كليت نظام به پيش ميرود. خط بياعتمادي نسبت به کليت "عباس عبدي"گفتگوي اخير خود با دويچه وله را منتشر کرده که در بخشي از آن آمده است:
|
|
|
|
|
|
|

شهرام رفيع زاده
با صدور حکم يک سال حبس تعزيري براي جلال جلالي زاده نماينده سابق سنندج به خاطر سخنراني خود در جمع اهل تسنن، تخريب مدرسه علميه ابوحنيفه، و بازداشت شماري از روحانيان و فعالان اجتماعي - فرهنگي سني در سيستان و بلوچستان طي روزهاي اخير، برخورد هاي امنيتي و قضايي با اهل سنت ايران ابعاد تازه اي به خود گرفته است.
شعبه 101 دادگاه عمومي آق قلا در استان گلستان، دکتر جلال جلالي زاده نماينده سابق شهرهاي سنندج، ديواندره و کامياران را به يک سال حبس تعزيري محکوم کرد. اتهام جلالي زاده فعاليت تبليغي عليه نظام از طريق سخنراني براي مردم اهل تسنن آق قلا عنوان شده است. خبرگزاري ايسنا از قول اين نماينده مجلس خبر صدور چنين حکمي را تائيد کرد اما گزارش داد که وي به حکم دادگاه اعتراض کرده است.
از سوي ديگر اعتراض به تخريب مدرسه علميه اهل سنت نيز گسترش يافته و علاوه بر روحانيان سني، 15 نماينده مجلس هشتم نيز طي نامه اي به احمدي نژاد خواهان مجازات عاملان تخريب مسجد و حوزه علميه ابوحنيفه شده اند.
بازداشت سني ها در زاهدان و زابل
در خبري جداگانه، گزارش مي رسد که يوسف اسماعيل زهي يکي ديگر از مديران سايت سني آنلاين، ارگان اينترنتي مدرسه علميه دارالعلوم زاهدان، بازداشت شده است.
محمد عمر بلوچ (شاعر)، عبدالرحمن شه بخش، نورمحمد شه بخش، عبدالقادر نارويي، عزيزالله نارويي، محمد حسين خليلي مدير موسسه فرهنگي خليلي و دستيارش محمدرضا رخشاني، و عبدالکريم شه بخش خواهر زاده مدير مدرسه علميه ابوحنيفه در روستاي عظيم آباد زابل، 8 تن ديگر از بازداشت شدگان روزهاي اخير در زاهدان و زابل هستند. محمود گله بچه مسئول انتظامات مدرسه علميه اهل سنت زابل و برادرش محمد علي گله بچه نيز ادر ميان بازداشت شدگان هستند.
به اين ترتيب يک ماه پس از بازداشت مولوي احمد نارويي مدير سايت سني آنلاين و به دنبال اعتراض اهل سنت به هجوم ماموران امنيتي و انتظامي به مدرسه علميه ابوحنيفه در روستاي عظيم آباد زابل که با تخريب کامل اين مدرسه همراه شد، 11 تن ديگر بازداشت شده اند.
سايت سني آنلاين ارگان اينترنتي مدرسه علميه دارالعلوم زاهدان صبح پنج شنبه 21 شهريور نيز از احضار "مولوي عبدالحکيم عثماني" به دادگاه ويژه روحانيت در مشهد خبر داد.
به گزارش سني آنلاين اين روحاني سني يکي از اساتيد برجسته دارالعلوم زاهدان است که در بخش پايگاه اطلاعرساني اهل سنت ايران نيزهمکاري مي کند. طي احضاريهاي که در روز چهارشنبه از طرف دادگاه ويژه روحانيت ابلاغ شد، وي ملزم شده بود تا روز شنبه 23 شهريور در محل دادگاه ويژه روحانيت مشهد حاضر شود.
از ميان بازداشت شدگان چهار روز، اخير مولوي يوسف ملازهي از اعضاي تحريريه سايت سني آنلاين، داماد مولوي عبدالحميد امام جمعه اهل سنت زاهدان است. عبدالرحمن شه بخش، و نورمحمد شه بخش نيز هر دو برادر مولوي حافظ محمد علي مدير مدرسه ويران شده "ابوحنيفه" هستند.
پيشتر مولوي احمد نارويي مدير سايت سني آنلاين که در کنار استادي اين مدرسه، معاون اداري مدرسه دارالعلوم زاهدان و يکي از معاون مولوي عبدالحميد از رهبران اهل سنت ايران است، پس از احضار به دادگاه ويژه روحانيت در 19 مرداد گذشته بازداشت شده بود.
ارگان اينترنتي مدرسه دارلعلوم زاهدان از 17 مرداد از سوي شرکت مخابرات ايران فيلتر شد و شرکت مخابرات در خصوص دلايل فيلتر سايت سني آنلاين اعلام کرد: "بنا بر اعلام کميته تعيين مصاديق پايگاههاي غير مجاز اينترنتي وابسته به شوراي عالي انقلاب فرهنگي اين سايت از مصاديق سايتهاي غير مجاز شناخته شده است." در پي اين برخورد، مدرسه علميه اهل سنت دارالعلوم زاهدان نيز در طي بيانيه اي اعلام کرد: "با توجه به اينکه سايت سني آنلاين پايگاه رسمي دارالعلوم زاهدان مرکز ديني - فرهنگي اهلسنت بوده و رفتار و عمل آن در چارچوب قانون اساسي ميباشد که اهلسنت را در نشر وتبليغ احکام ديني آزادي داده است، بنابراين فيلتر سايت سني آنلاين را عمل خلاف قانون دانسته و به مقامات قضايي شکايت خواهد کرد."
درخواست مجازات عاملان تخريب مدرسه اهل سنت
دامنه اعتراض به تخريب مدرسه علميه ابوحنيفه از سوي ماموران امنيتي و انتظامي، در روزهاي اخير به مجلس شوراي اسلامي نيز کشيده شده است.
مجمع نمايندگان اهل سنت در مجلس شوراي اسلامي طي نامه اي به محمود احمدي نژاد خواستار مجازات عاملان تخريب مسجد و حوزه علميه ابوحنيفه عظيمآباد زابل شدند.
خبرگزاري ايسنا که بخش هايي از اين نامه اعتراض آميز 15 نماينده سني مجلس را منتشر کرد، گزارش داد که آن ها در بخشي از اين نامه تاکيد کرده اند "وقوع اين حادثه نظر به حرمت مسجد و قداست مدرسهي ديني و بيحرمتي به كتاب قرآن، ما نمايندگان اهل سنت را به شدت نگران كرده است."
مجمع نمايندگان اهل سنت مجلس هشتم در اين نامه از احمدي نژاد به نمايندگي از مديريت عالي نظام خواسته است تا مسوولان محلي را به تسامح، سعه صدر و مدارا با شهروندان زابلي وادارد و دستور دهد تا" قاطعانه از چنين اعمالي جلوگيري و از ريختن آب به آسياب دشمن ممانعت به عمل آيد و نسبت به مجازات عاملان چنين حوادث ضد وحدت اقدام و از مردم منطقه با ايجاد راهكارهاي لازم دلجويي شود."
روستا و مدرسه علميه ابوحنيفه در روستاي عظيم آباد زابل، شامگاه سه شنبه 5 شهريور از سوي صدها تن از ماموران نيروي انتظامي و سپاه پاسداران به محاصره در آمد و ماموران مسلح از از نيمه شب چهارشنبه 6 شهريور با لودر و ماشين آلات سنگين به ساختمان اين مدرسه و تمام ساختمان هاي زير مجموعه آن و از جمله کانکسهاي طلاب به انضمام خانههاي امانتي مردم عظيم آباد به مدرسه را با خاک يکسان کردند. ماموران همچنين تعدادي از طلاب معترض را بازداشت کردند.
انتشار خبر تخريب اين مدرسه اهل سنت با واکنش روحانيان سني ايران مواجه شد، و مولوي عبدالحميد امام جمعه اهل تسنن زاهدان در خطبه هاي نماز جمعه به دولت و رهبر جمهوري اسلامي در اين خصوص اعتراض کرد. عبدالرحمن ملازهي امام جمعه بند چابهار نيز طي خطبه هاي هفته گذشته خواستار عذر خواهي مقامات ارشد جمهوري اسلامي در اين خصوص شد.
وي گفت "ما ازدولت آقاي احمدي نژاد و شخص مقام رهبري تقاضا داريم که جلوي اين گونه حرکتهاي ناشايست را بگيرند، و با جبران ضايعات، دردهاي اهلسنت را مرهم بگذارند، و قانون شکنيها و حق کشي ها را سدباب کنند و نه تنها جبران بکنند بلکه از اهلسنت پوزش بطلبند و از علماء و مردم اهل سنت معذرت خواهي کنند."

محبوبه نيكنهاد
نمايندگان مجلس هشتم با تصويب فوريت طرحي كه از سوي حاميان دولت نهم "لجبازي و جنجالآفريني" توصيف شد، اولين گام را براي جدا كردن سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از رياستجمهوري و انتقال آن به زيرمجموعه وزارت ارشاد، برداشتند. اين طرح كه جديدترين شكل واكنش مجلس عليه بياعتنايي احمدينژاد به درخواست بركناري رحيممشايي است، در حالي مراحل تصويب در مجلس را طي ميكند كه همزمان برخي سايتها از افزايش امضاهاي طرح سؤال از رئيسجمهور خبر ميدهند.
اظهار دوستي معاون احمدينژاد با "ملت اسرائيل" كه خشم محافظهكاران را برانگيخت، واكنشهاي گستردهاي را از سوي نمايندگان مجلس، علما و مراجع تقليد و فعالان سياسي و رسانهاي جناح اصولگرا به دنبال داشت و ديروز در جديدترين شكل از اين واكنشها، اكثريت نمايندگان به فوريت طرحي راي دادند كه در صورت تصويب نهايي، بر اساس آن سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كه هماكنون اسفنديار رحيممشايي معاونت رئيسجمهور، رياست آن را برعهده دارد، با تمام امكانات و نيروها از تشكيلات زيرمجموعه رياستجمهوري جدا و به زيرمجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منتقل ميشود.
اين طرح در حالي از تصويب نمايندگان گذشت كه حاميان احمدينژاد آن را لجبازي و جنجالآفريني خواندند. به عقيده حاميان دولت، توضيحات مشايي درباره سخنان جنجالياش كافي است و ادامه مخالفتها با وي، نوعي مخالفت سياسي با دولت است.
اما محافظهكاران مخالف دولت از احمدينژاد انتقاد ميكنند كه چرا با بيتوجهي آشكار نسبت به انتقادات علما و مراجع و بيپاسخ گذاشتن نامه 200 نماينده مجلس كه خواستار برخورد با مشايي شده بودند، هنوز او را از معاونت خود بركنار نكرده است.
مدافعان اين طرح، معتقدند كه تصويب آن و جدايي سازمان ميراث فرهنگي از رياستجمهوري، باعث افزايش امكان نظارت مجلس بر اين سازمان ميشود. نمايندگان "پاسخگو کردن رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به مجلس و نظارت بيشتر بر فعاليت هاي اين سازمان" را يكي از اهداف اصلي خود از تصويب اين طرح عنوان كردهاند كه معنايي جز واكنش تلويحي به اظهارات مشايي و بياعتنايي وي و احمدينژاد به اعتراضات مجلس ندارد.
افزايش امضاها براي طرح سؤال از رئيسجمهور
هفته پيش تلاش جديدي از سوي نمايندگان منتقد براي طرح سؤال از رئيسجمهور در صحن علني مجلس صورت گرفت كه ظاهرا تا اين مرحله با موفقيت همراه بوده است. اين طرح كه علي مطهري، فرزند آيت الله مطهري، ايدئولوگ انقلاب اسلامي، تاكنون پيگير آن بوده است، از اين لحاظ حساسيت جناح دولتي را برانگيخته است كه با وجود تصريح قانون اساسي به وجود حق سؤال از رئيسجمهور براي مجلس، در تاريخ 30 ساله جمهوري اسلامي هرگز از اين حق قانوني استفاده نشده است.
موضوع اين سؤال، اظهارات رحيممشايي، معاون احمدينژاد، در مورد سه موضوع "دوستي با مردم اسراييل"، "پايان دوران حاکميت يک دين بر دنيا" و نيز "مسائل تفرقه افکنانه قومي و ضد امنيت ملي" عنوان شده است. به گزارش رسانهها، نمايندگان در اين سوال از رييسجمهور پرسيدهاند که: "چرا عليرغم اعتراضات گسترده مراجع تقليد، نمايندگان مجلس، رسانهها و اقشار مختلف به اظهارات آقاي رحيممشايي، در مقابل اين اعتراضات سکوت کرده و حتي شائبه حمايت خود از اين اظهارات را به وجود آورده است."
پيش از اين مطهري گفته بود كه براي سؤال از احمدينژاد توانسته 74 امضا را جمع كند و از يك هفته مهلت به احمدينژاد پيش از طرح رسمي سؤال خبر داده بود، اما گزارش ديروز سايت "الف" متعلق به احمد توكلي، حاكي از اين است كه تعداد امضاها به 76 عدد رسيده و بانيان اين طرح قصد دارند سؤال از رئيسجمهور را با امضاهاي بيشتري به هيات رئيسه مجلس تقديم كنند.
اين سايت خبري در گزارش خود، تصويب يك فوريت "طرح انتزاع سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از رياست جمهوري و الحاق آن به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي" را كه با 146 رأي موافق در برابر 86 رأي مخالف به تصويب رسيد، "واکنش مجلس به بيتفاوتي رييس جمهور در قبال اعتراض مراجع تقليد، نمايندگان و اقشار ديگر مردم" ارزيابي كرد.
بر اساس قانون اساسي، طرح سؤال از رئيس جمهور نياز به يك چهارم راي نمايندگان دارد كه در حال حاضر نصاب 72 امضا را به دست ميدهد و طبق ادعاي طراحان سؤال از احمدينژاد، تعداد امضاها از اين حدنصاب فراتر رفته است.
اما برخي ناظران، با اظهار بدبيني نسبت به اينكه نمايندگان امضاكننده بر امضاي خود پاي طرح سؤال از احمدينژاد ثابتقدم بمانند، به استيضاح اخير وزير آموزش و پرورش اشاره ميكنند كه تعداد امضاهاي آن ابتدا به سرعت به عدد بيسابقه 80 امضا رسيد، اما در عرض يك روز 75 نماينده از امضاي خود پشيمان شدند! اين گروه از ناظران پيشبيني ميكنند كه در خصوص طرح سؤال از احمدينژاد نيز با شتاب بيشتري شاهد ريزش آرا باشيم.
اين در حالي است كه سايت الف نيز در اين باره گزارش داده است: "به دنبال فعاليتهاي دکتر علي مطهري در طرح سوال از رييس جمهور، در راهروهاي مجلس شنيده شد، پيامکهايي به صورت گسترده ارسال شده است که با ذکر شماره تلفن دکتر علي مطهري، خواستار تماس و اعتراض به وي در اين خصوص شده است."
در هرحال اكنون به موازات طرح سؤال از احمدينژاد، نمايندگان اولين قدم را براي تصويب طرحي برداشتهاند كه ميتوان آن را نوعي مقابله جديد با دولت ارزيابي كرد؛ مقابلهاي كه واكنش تند نمايندگان حامي دولت را نيز به دنبال داشت.
حميد رسايي نماينده تهران ديروز پس از تصويب اين طرح به خبرنگاران گفت: "اين طرح غير کارشناسي بود و تصويب يک فوريت آن اتفاق مناسب و قشنگي نبود. اگر مشايي موضعي در قبال اسرائيل نگرفته بود اين طرح مطرح نمي شد و علاوه بر اين فوريت در مورد طرح ها و لوايحي مطرح مي شود که اضطرار وجود داشته باشد... البته طرح نمايندگان در واکنش به يک رويکرد لجبازانه ديگر از سوي دولت انجام شد هر چند دولت براي لجبازي خود منطق داشت. مشايي موضع گيري خود را در قبال اسرائيل تصحيح کرد و گفت «هزار بار مرگ بر اسرائيل» و اين توضيحات کفايت ميکرد... اماطرح سئوال از رئيس جمهور و تصويب يک فوريت انتزاع ميراث فرهنگي مصداق بارز جنجال آفريني است."
در زمان رأيگيري براي اين طرح هم ستار هدايتخواه نماينده بويراحمد در مخالفت با آن گفته بود: "مقام مسوول اظهارات اشتباهي داشته است و مجلس نيز نتوانسته از ابزار نظارتي خود استفاده كند و لذا ميخواهد به اين خاطر يك دستگاه را دستخوش تحول كند."

محمد صفريان
عصر روز جمعه، دوازدهم سپتامبر، سالن اجتماعات ساختمان پوليش سنتر لندن پذيراي عده اي از ايرانيان و فعالين سياسي ايراني بود، تا پس از بيست سال، ديگر بار ياد و خاطره جانباختگان کشتار جمعي شهريور 67 را در کنار يکديگر زنده کنند.
مراسم روز جمعه با يک دقيقه سکوت آغاز شد و سپس در نخستين قسمت برنامه فيلم "گلزار خاوران " پخش شد که گزارش گونه اي بود از مراسم شانزدهمين سالگرد قربانيان شهريور 67.

عکس: محمود احمدي
پس از پخش فيلم گلزار خاوران، نامه دسته جمعي عده اي از فرزندان اين جانباختگان، قرائت شد. نامه اي خطاب به کوفي عنان دبير کل وقت سازمان ملل که در آن از وي خواسته شده بود تا از مسئولين و رهبران سياسي ايران، در باره علت اين فاجعه انساني سوال شود تا همگان بدانند عزيزان و جوانانشان را به خاطر ارتکاب کدامين جرم و گناه از دست داده اند. در اين نامه سر گشاده همچنين از مسئولين خواسته شده بود ليست کاملي از قربانيان اين فاجعه را به جوامع حقوق بشري ارائه کنند.
قسمت بعدي برنامه به سخنان منيره برادران، فعال سياسي و نويسنده کتاب "حقيقت ساده" اختصاص داشت. خانم برادران سخنانش را با ارائه آماري از کتابهاي "خاطرات زندان"، که تا کنون به رشته تحرير در آمده اند آغاز کرد و با بيان خاطراتي از دوران زندان ادامه داد. او با اشاره به اينکه کتاب "فراموشم نکن" نوشته عفت ماهباز، سي و پنجمين کتاب چاپ شده در باره خاطرات زندان[ در دوره جمهوري اسلامي] و نوزدهمين کتابي است که توسط زندانيان زن به نگارش در آمده، اظهار داشت: "... هر کتاب جديدي که در زمينه ادبيات زندان به قفسه کتابهايم اضافه مي شود، به او خوش آمد مي گويم... چرا که آنها مانند "جديدي ها" هستند. مانند جديدي هاي زندان. "جديدي" کسي بود که به بند اضافه مي شد و ما پس از کنجکاوي هاي اوليه در باره علت دستگيري او، جايگاهش را در اتاق مشخص مي کرديم.... مرزي بود بين ما و آنها. ما براي آنها "ديگري" به حساب مي آمديم و آنها براي ما. تا جايي که داشتن زندانبان و شکنجه گران مشترک هم، هيچگاه نتوانست اين مرزها را از بين ببرد و اين مرزبندي ها تا به آخر ادامه داشت... اما من در قفسه کتابهايم اين مرزها را بر هم ريخته ام. امروز "فراموشم نکن" ماهباز، آمده است و کنار "زير بوته هاي لاله عباسي" نسرين پرواز نشسته است..."
وي سپس به نقل پاره هايي از کتاب فراموشم نکن پرداخت و نشانه هاي اين نگاه عموميت يافته را از متن کتاب برشمرد.
سخنان خانم برادران، پايان بخش قسمت نخستين برنامه بود و به حاضرين مجالي داد تا در وقت تنفس با کنجکاوي بيشتري صفحات کتاب را ورق بزنند.
قسمت دوم برنامه با اجراي داستانک هايي از کتاب آغاز شد که در اين قسمت عده اي از جوانان که در تجربه هاي تئاتر دانشجويي لندن حضوري هميشگي دارند، با همراهي صداي راوي( عفت ماهباز) به اجراي قسمتهايي از خاطرات چاپ شده در کتاب بپردازند.
داستانک واپسين حکايتي از "چگونه سياسي شدن" ماهباز بود که در آن راوي با بيان جملاتي ساده و فشرده، تجربه سالهاي 53، تا 69 را براي مخاطبان شرح مي داد. راوي در ابتداي اين داستانک چنين گفت:
"... سال 53 بود که يک روز مدير دبيرستان مرا صدا کرد و من را به همراه يکي از همشاگردي هايم به ساواک لاهيجان فرستاد. در ساواک لاهيجان ساعات متمادي بازجويي شدم. آنقدر به خاطر دارم که مي دانستم در آن موقع بايد دروغ بگويم و حرفي از صمد بهرنگي، فروغ و رمان هايي که خوانده بودم نزنم. بعد از آن روز، خبر اين واقعه در شهر کوچکمان، لنگرود، مانند بمب ترکيد و پس از آن پسرهاي شهر مرا «دختر چريکي» صدا مي کردند و من بدون اينکه بدانم چريک يعني چه، از اين لقب خوشم مي آمد و انتظار روزي را مي کشيدم که به تهران بروم و به چريک ها بپيوندم..."
ماهباز، پس از بيان اين جملات به بيان سابقه آشنايي اش با همسرش رسيد که در جريان اعدام هاي سال 67 بر سر دار رفت. او ادامه داد: "... وقتي با مرخصي ده روزه ام موافقت شد، نمي دانستم بدون او چه بايد بکنم، در تمام اين مدت به آن جاهايي مي رفتم که با او خاطره داشتم. خانه کوچکمان در ميدان بيست و پنج شهريور، خانه خواهرم که مراسم عقدمان آنجا برگزار شده بود و... روزي به قله توچال رفتم و آن بالا اسم شاپور و ديگر عزيزاني که در اين راه از دست داده بودم را بر تخته سنگي کندم و همان جا به خودم قول دادم، روزي تمام آنچه در زندانهاي جمهوري اسلامي بر من و امثال من گذشته است را بنويسم..."
بخش بعدي برنامه به شعرخواني اسماعيل خويي اختصاص داشت، وي که در تمامي سالهاي تبعيد ادبي اش، هيچگاه نتوانسته است به سياست بي اعتنا باشد، اين بار پيرامون "شادي" و "آزادي " چنين گفت:
با يک دل غمگين به جهان شادي نيست
تا يک ده ويران بود آبادي نيست
تا در همه جهان يکي زندان هست
در هيچ کجاي عالم آزادي نيست
پايان بخش برنامه جمعه شب نيز، ترانه خواني بانو صوفيا، هنرمندي از آمريکاي جنوبي بود که ترنه هايي از "ويکتور خارا " شاعر مبارز و آزادي طلب شيلي را با همراهي ساز گيتار اجرا کرد.
سامناک آقايي
طي روزهاي اخير علاوه بر دستگيري فعالان کرد و بلوچ در غرب و شرق کشور، نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي در تهران و تبريز، قبل از آغاز سال جديد تحصيلي شماري از فعالان مدني و هويت طلب آذري را دستگير و روانه زندان کردند. نيروهاي امنيتي شامگاه چهارشنبه با يورش به يک مراسم افطاري در منزل يکي از فعالان آذري در تهران و دستگيري هجده تن از شرکت کنندگان، پروژه دستگيري وسيع فعالان آذري را کليد زدند.
بنابه گزارشات منتشر شده در خصوص دستگيري هجده تن از فعالان مدني آذري در تهران، ماموران امنيتي و اطلاعاتي شامگاه روز چهارشنبه با يورش به مراسم افطاري در خانه يکي از فعالين آذربايجان به نام صياد محمديان در محله نواب تهران، دست کم 18 تن از فعالان مدني آذري را دستگير و به مکان نامعلومي منتقل کردند.
يکي از فعالان آذري که از نزديک شاهد يورش نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي به محل حادثه بوده، اسامي دستگير شدگان آذري را به اين شرح در اختيار منابع خبري قرار داده: مهندس عليرضا صرافي مدير مسئول ماهنامه توقيف شده ديلماج، سعيد موغانلي روزنامه نگار، حسين حيدري مدير مسئول نشريه دانشجويي اولوس، رقيه عليزاده همسر عباس لساني فعال ملي در بند به همراه سه فرزندش، عباس نعيمي، اکرم نجاري دبير سابق NGOخانه فرزندان آذربايجان، مهدي نعيمي شاعر ومدرس زبان ترکي در دانشگاهها، اکبر آزاد نويسنده مجله وارليق، مهندس حسن راشدي نويسنده مجله وارليق، مهندس محمد عباسپور، شهناز ابراهيم نژاد، يوسف هشيار، فرهاد رضايي، رباب عظيمي و صياد محمديان.
اين فعال آذري در ادامه مي گويد: نيروهاي امنيتي همان شب بعد از چند ساعت رقيه عليزاده همسر عباس لساني به همراه سه فرزندش را آزاد کردند، اما تا به حال از آزادي بقيه دستگير شدگان و حتي مکان نگهداري آنان خبري بدست نيامده است.
هنوز هيچ يک از مراجع امنيتي و يا قضائي دستگيري و يا علت و اتهام دستگير شدگان را اعلام نکرده اند. در بين دستگير شدگان تعدادي از سرشناس ترين چهره هاي فرهنگي آذربايجان به چشم مي خود که پيش از اين نيز چندين بار دستگير شده و تحت پيگردهاي امنيتي و قضائي قرار گرفته اند.
بنابه برخي از گزارشات ديگر، يک روز بعد از دستگيري اين هجده تن، نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي در تهران مهندس حسن رحيمي فعال حقوق بشر آذري را نيز دستگير و به مکان نامعلومي منتقل کردند. اين فعال حقوق بشر قبل از دستگيري در دفاع از چندين فعالان دانشجوئي آذري که از دو ماه پيش در بازداشت نيروهاي امنيتي بسر مي برند، در قالب اطلاع رساني فعاليت مي کرد.
به اين ترتيب شمار دستگير شدگان آذري در تهران، تبريز، اروميه، اردبيل، زنجان دست کم به چهل تن رسيده و هنوز شماري از دستگير شدگان از جمله هشت فعال دانشجوئي در بازداشتگاه وزارت اطلاعات تبريز در وضعيت نامشخصي بسر مي برند. به گفته فعالان آذري اين فعالان دانشجوئي هنوز نتوانسته اند با خانواده و يا وکيل خود ملاقاتي داشته باشند.
طي روزهاي اخير تعدادي از دانشجويان آذري در تهران با مراجعه به مجلس شوراي اسلامي، با تني چند از نمايندگان آذربايجان در مجلس ديدار و خواهان پيگيري وضعيت و سرنوشت فعالان دانشجوئي شدند. اين دانشجويان در ديدار بانمايندگان مجلس نسبت به برخوردهاي خودسرانه نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي از جمله بازداشت هاي غير قانوني، شکنجه و تهديد خانواده ها از سوي محافل امنيتي اعتراض کردند.
فعالان آذري بر اين اعتقادند که موج گسترده دستگيري ها، امسال نيز به منظور جلوگيري از تکرار برگزاري تجمعات اعتراض آميزي مانند اعتراضات مردمي خردادماه 1385 صورت گرفته است. نيروهاي وزارت اطلاعات طي سه سال گذشته هم در اوايل خرداد ماه که مصادف با بزرگداشت زبان مادريست و هم اواخر شهريوماه در آستانه سال جديد تحصيلي براي ممانعت از طرح خواست هاي مردم آذربايجان دال بر تحصيل به زبان مادري، بسياري از فعالان فرهنگي و دانشجوئي را دستگير مي کنند.
سارا مقدم
احکام مجازات مرضيه مرتاضي لنگرودي و معصومه ضيا از فعالان جنبش زنان و پورسليمان از فعالان فرهنگي در دادگاه تجديد نظر تاييد و حکم محمد هاشمي به جريمه نقدي تبديل شد.
فريده غيرت وکيل اين چهار فعال اجتماعي و مدني، با اعلام اين خبر به روز، چگونگي صدور اين احکام را تشريح کرد. به گفته اين وکيل دادگستري، شعبه 21 دادگاه تجديد نظر استان تهران، حکم يک سال حبس و 35 ضربه شلاق معصومه ضيا، فعال جنبش زنان را تا مدت پنج سال تعليق تاييد کرد.
همچنين مرضيه مرتاضي فعال ديگر جنبش زنان بنا بر حکم تاييد شده شعبه 13 دادگاه تجديد نظر، به شش ماه زندان و ده ضربه شلاق با دو سال تعليق محکوم شد.
به گفته فريده غيرت، پور سليمان، از اعضاي کانون صنفي معلمان و از فرهنگيان بازداشت شده، در دادگاه تجديد نظر راي برائت گرفت اما با اعتراض دادستان، حکم يک سال زندان و 35 ضربه شلاق وي در شعبه هم ارز دادگاه تجديد نظر به مدت پنج سال تعليق شد.
همچنين حکم محمد هاشمي، معلم ديگري که به خاطر فعاليت صنفي و مدني خود حکم سه سال حبس تعزيري دريافت کرده بود، در دادگاه تجديد نظر تاييد شد که با اعمال ماده 18، اين حکم به جريمه نقدي به مبلغ يک ميليون و پانصد هزار تومان تبديل گرديد.
هيچ يک از اين چهار فعال مدني اتهام هاي وارده در دادگاه بدوي را قبول نداشته و بر چهارچوب قانوني فعاليت هاي خود تاکيد دارند.
"مثل خوره به جان روحانيت افتاده اند"رويارويي همفکران دولت نهم با روحانيون - دوشنبه 25 شهریور 1387 [2008.09.15] بهزاد مهراني "افرادي چون خوره به جان روحانيت افتاده اند." اين بخشي از سخنان چهار شنبه شب هاشمي رفسنجاني در مراسم گراميداشت آيت الله صدوقي است که به دنبال گستردگي حملات به روحانيت مطرح شد. پيش از وي آيت الله مکارم شيرازي نيز با تاکيد بر اينکه "آنهايي که به دنبال خانه نشين شدن مراجع هستند، اين آرزو را با خود به گور خواهند برد" به حمله همفکران دولت نهم به روحانيت پاسخ داده بود. انتشار مطلب محمد نوري زاد، از نويسندگان کيهان و همفکران رئيس دولت نهم که از روحانيت ومراجع خواسته بود "از امور حکومتي و اجتماعي کناره گيري و وجوهات خود را به ولي فقيه پرداخت کنند" انعکاس گسترده اي بين روحانيون جمهوري اسلامي و به ويژه روحانيت وابسته به جناح راست داشت. در پاسخگويي به اين مسئله ابتدا آيت الله مکارم شيرازي ضمن سخناني گفت: "آنهايي که به دنبال خانه نشين شدن مراجع وي همچنين افزود: "مراجع تقليد و عالمان ديني مدافعان اسلام، نظام و مردم هستند و به همين دليل عدهاي به دنبال خانهنشين كردن آنان هستند." گفته مي شود آيت الله مکارم شيرازي که از حاميان دولت نهم نيز هست اين سخنان را پس از آن ادا کرد که به صورت محرمانه با آيت الله صافي گلپايگاني، از ديگر مراجع تقليد و همچنين حاميان دولت نهم ديدار و گفت و گو کرده بود. بر اساس نوشته سايت هاي خبري در اين ديدار "درباره برخي مسايل روز کشور و همچنين نحوه برخورد با توهين کنندگان به مرجعيت و روحانيت" بحث به عمل آمده بود. همزمان آيت الله استادي، امام جمعه قم نيز در خطبه هاي نماز جمعه به کساني که مي گويند "دوره ي علما به اتمام رسيده است" واکنش نشان داد. به اين ترتيب بود که هاشمي رفسنجاني با اشاره به اينکه "افرادي چون خوره به جان روحانيت افتاده اند" از طرح اين مسئله از زبان همفکران رئيس دولت نهم ابراز نگراني کرد.وي در اين سخنان که ديروز در روزنامه هاي ياران انعکاس وسيعي داشت، همچنين اظهار داشت: "اخيرا شاهد هستيم کساني پيدا شده اند که به منشاء بروز انقلاب ضربه مي زنند و ريشه را که حوزه ها، مراجع و علما تشکيل مي دهند، پيدا کرده و به آن تيشه مي زنند". هاشمي سپس روحانيت را به "تنه بزرگ يک بناي عظيم و شجره مقدس" تشبيه کرد که افرادي چون خوره به جان آن افتاده اند. او افزود: "کار به جايي رسيده است که آيت الله مکارم شيرازي همگان را به اين خطر توجه مي دهد." اين بحث ها در شرايطي مطرح مي شود که محمد نوري زاد عضو سابق تحريريه روزنامه کيهان به نوشته سايت تابناک تابناک مي نويسد: "محمد نوري زاد، کارگردان سينما و تلويزيون که اخيرا به خاطر توهين به مراجع مورد انتقاد و شکايت برخي نهادهاي حقيقي و حقوقي قرار گرفته در تازه ترين اقدام خود مصاحبه اي خيالي(!؟) با آيت الله مکارم شيرازي ترتيب داده و قبل از انعکاس آن در وبلاگش قسم ياد کرده با درج اين مصاحبه مجازي قصد توهين به مرجعيت را ندارد." در ادامه گزارش تابناک به نقل از خبرگزاري برنا آمده است: "ساختار اين مصاحبه خيالي به گونه اي تنظيم شده که اين تلقي را در خواننده مطلب بوجود مي آورد که حتي خود مراجع انتقادي نسبت به وي و مطالب عنوان شده از سوي او ندارند و اين در حالي است که آيتالله مکارم شيرازي در سخناني حضور مراجع تقليد در جامعه را يک نعمت الهي دانسته و گفته است: كسانيكه به دنبال خانه نشين كردن مراجع هستند، اين آرزو را به گور خواهند برد." تابناک ادامه مي دهد: "ادامه اين مصاحبه خيالي به طرز مضحکي با سئوالات جهت دار و پاسخهاي ساختگي و آبکي نوري زاد همراه مي شود بطوريکه نوريزاد مواردي را در باره مطالبش مطرح و سپس آيت الله مکارم از وي دلجوئي مي کند!" آيت الله خامنه اي که اخيرا حمايت کامل خود را از دولت نهم اعلام کرده و همچنين رئيس اين دولت، هنوز هيچ واکنشي به اين سخنان نشان نداده اند.
|
|
در دو تحول جديد در پرونده هاي متهمان نوجوان، حکم اعدام "رحيم احمدي" با اخذ استيذان، در آستانه اجرا قرار گرفت و دادگاه "بنيامين رسولي" صبح ديروز در شعبه 74 دادگاه کيفري استان برگزار شد.
رحيم احمدي که در زندان عادل آباد شيراز به سر مي برد، در سن پانزده سالگي در يک نزاع خياباني، باعث کشته شدن پسري به نام رضا ز. شد و در همان زمان حکم اعدام دريافت کرد. با تاييد اين حکم در ديوان عالي کشور و امضاي رئيس قوه قضائيه، رحيم احمدي در معرض اجراي حکم قرار گرفته است.
از سوي ديگر، دادگاه بنيامين رسولي روز گذشته، يک شنبه،24 شهريور87، به رياست قاضي تردست برگزار شد. بنيامين نيز متهم است که در هفتم مردادماه 82 و در 16 سالگي، در يک نزاع خياباني مرتکب قتل پسري به نام حسين شده است.
حکم اعدام بنيامين رسولي در ديوان عالي کشور رد و به شعبه 74 کيفري استان ، براي رفع نقص، فرستاده شد . ديوان عالي کشور به علت نداشتن وکيل، از اين پرونده ايراد شکلي گرفته بود. وکيل جديد بنيامين فرصت دارد تا روز شنبه آينده، لايحه دفاع خود را به دادگاه تحويل دهد.
در سال جاري خورشيدي تاکنون پنج محکوم به اعدام که در زير 18 سالگي اين حکم را دريافت کرده بودند، به دار آويخته شدند.
سازمان ديده بان حقوق بشر، هفته گذشته در گزارشي اعلام کرد که از سال 2005 تا کنون 32 نوجوان به دار آويخته شده اند که از اين تعداد، ايران با آمار 26 اعدامي نوجوان، بالاترين رقم را داشته است. در اين گزارش، عربستان و سودان با دو مورد و يمن و پاکستان با يک مورد کشورهاي اعدام کننده نوجوانان معرفي شده اند.
ديده بان حقوق بشر در اين گزارش، اعلام کرده است که اگر اين پنج کشور اعدام نوجوانان را متوقف کنند، قانون منع اعدام نوجوانان جهاني خواهد شد. اين گزارش همچنين به حدود 130 نوجوان منتظر اجراي حکم اعدام در زندان هاي ايران اشاره کرده است.
ديده بان حقوق بشر از کشورهاي عضو سازمان ملل متحد خواسته است از دبير کل اين سازمان بخواهند تا گزارش مشابهي را در زمينه تعداد مجرمان نوجوان منتظر اجراي حکم، تعداد احکام اعدام اجرا شده عليه نوجوانان و وضعيت اجراي قوانين مربوط به مجازات فوق را تهيه و ارائه نمايد.

پيام رهنما
مراسم تشييع پيکر عطاالله کاملي، مرد ماندگار صداي دوبله ايران، صبح ديروز از مقابل درب اصلي مسجد بلال سازمان صداو سيما انجام شد. در اين مراسم علاوه بر هنرمندان تلويزيون و سينما، گروه کثيري از دوستداران صداي اين هنرمند نيز حضور داشتند.
عطاالله کاملي که بيش از 8 دهه زندگي را تجربه کرده بود، ظهر روز جمعه 22 شهريورماه در بيمارستان سيناي تهران بر اثر بيماري سرطان استخوان دارفاني را وداع گفت. کاملي يکي از پرتجربه ترين دوبلورهاي سينما و تلويزيون ايران بود و درعمر هنري خود آثاربسياري همچون "پوآرو"،"جيمز باند" ،"اسکيپي"و...را دوبله کرده بود. درميان شرکت کنندگان مراسم وداع با پيکرآن مرحوم چهره هاي جوان وپيشکسوت اين هنر به چشم مي خورد. احمد رسول زاده، نصرالله مدقالچي، ناصر ممدوح، مينوغزنوي، مهوش افشاري از اولين نفرات حاضر درمراسم بودند. دقايقي بعد منوچهر اسماعيلي به سمت محل تشييع جنازه آمد و با دلجويي از خانواده مرحوم کاملي براي آنان آرزوي صبروشکيبايي کرد.
سپس ناصر نظامي، جواد پزشکيان و ايرج رضايي به جمع مردمي پيوستند که گروه گروه براي شرکت در مراسم تشييع جنازه کاملي از راه مي رسيدند. تصاوير مرحوم کاملي بردر و ديوارهاي مسجد نصب شده بود و دسته گل هاي در همه جا ديده مي شد.
حدود ساعت 9:40 دقيقه صبح آمبولانس حامل پيکر مرحوم کاملي درمقابل مسجد توقف کرد و حاضرين به آهستگي و با احترام به سراغ پيکر "آقاي صداي ايران" رفتند.
مراسم آنگاه با قرائت متن تسليت انجمن گويندگان جوان تهران آغاز شد.
دراين متن آمده بود:
درگذشت استاد بزگوار دوبله ايران، عطاالله كاملي، ضايعهاي بزرگ در عرصه دوبلاژ كشور است. خدمات و زحمات استاد عطاالله كاملي در دوبلاژ كشور براي هميشه مانا و خاطرهانگيز است. انجمن گويندگان جوان، ضايعه فقدان اين استاد پيشكسوت را به جامعه هنري و خانواده محترم ايشان تسليت عرض ميكند. از دست دادن چنين صدايي ماندگار ضايعهاي در دوبله كشور محسوب ميشود و قدرداني از حاضرين اين هنر اداي ديني ضروري از جانب مسئولين است.ياد و خاطرهي او همواره همراه ما خواهد بود.
در مورد عطاء اله کاملي با عده اي از گويندگان و دوبلورهاي با سابقه ايران سخن گفته ايم که در زير مي آيد:
صداي آشنا و دلپذير
مرتضي احمدي: مرحوم کاملي را همه مردم ايران مي شناختند و نمي شناختند.صداي او براي همه آشنا و دلپذير بود وشخصيت اوبراي همکاران ودوستانش. کاملي يکي از جدي ترين و دقيق ترين دوبلورهاي سينماي ايران بود که با ظرافت ووسواس بخصوصي کارهاي خود را انجام مي داد.کاملي در دوبله ايران يک نمونه بود. نمونه يک شخصيت کامل وبزرگ.همه اين را مي دانند و اين حرفها به خاطر درگذشت او نيست. روحش شاد.
حسين بزرگي: امسال سال چندان خوبي نداشتيم و حالا با مرگ کاملي همه چيز بدتر از گذشته مي شود. کاملي ثمره يک تلاش وسختکوشي بود. با مرگ اوقسمت اعظمي از قدرت دوبله ايران به خاک سپرده مي شود.
مريم شيرزاد: صداي کاملي هيچ وقت از ادهان پاک نمي شود.فيلم هاي او شاخص و با درجه يک هنري ارائه داده مي شد.نوع کار ايشان الگوي بسياري از جوانان و حتي پيشکسوتان است.ايده هاي کاملي را هنوز در بسياري از دوبله ها مي توان يافت ولي نظير او را هرگز نمي بينيم.خدايش بيامرزد.

یه روز خاتمی تصیمم گرفت نامزد بشه. همه فامیل و آشنا و دوست و رفیق و همکار و طرفدار و کلی خدم و حشم رو جمع کرد و رفت خونه ایران خانوم واسه خواستگاری. از اون طرف فامیل ایران خانوم نشسته بودن، هرچی پیرمرد و جناب سرهنگ و آقاجون و خان عمو و اره و عوره شمسی کوره جمع بودن.
بالاخره بعد از کلی احوالپرسی، عمو احمد ایران خانوم شون پرسید: داماد انشاء الله صلاحیت که دارن؟
آقا بهزاد، پسر عموی داماد گفت: البته صلاحیت که دارن، ولی شما ردشون می کنین.
دیگه هیچی نگفتن. تا اینکه جناب سرهنگ دایی ایران خانوم گفت: باز خدا رو شکر که دوماد از نظر اخلاقی خیلی آدم خوبی یه و همه محل می شناسنش....
آقا مصطفی پسر دایی دوماد گفت: بله، اخلاق شون که ماهه، البته ما که می دونیم بخاطر اون فیلمه که توی ایتالیا از سفر ایشون گرفته بودن، شما دخترتون رو بهش نمی دین، ولی اگر این کار رو کردین خیلی نامردیه.....
حاج آقای بزرگ گفت: آهان، پس قضیه فیلم ایتالیا هم هست، ما اونو یادمون رفته بود.
دوباره همه ساکت شدند و اون یکی جناب سرهنگ دایی کوچیکه ایران خانوم گفت:
البته جای شکرش باقیه که توی این محل پشت سر هرکسی حرف بزنن، در مورد ایشون کسی جرات نمی کنه بگه دستش کجه یا آدم روراستی نیست، یا دنبال هوا و هوس خودشه....
خان عمو اکبر سری تکون داد و گفت: البته حالا که ایشون قصد نامزدی داره، شروع کردن چند تا سی دی برای تخریب ایشون درست کردن که همه اش دروغه، ما هم از هر کدوم پنج تا آوردیم که شما ببینید که همه اش دروغه...
و سی دی ها رو داد به دست فامیل عروس خانوم.....
دوباره همه ساکت شدند و این دفعه حاج آقا نگهبان زاده بزرگ فامیل ایران خانوم گفت: " البته طبیعی یه که خودتون در جریان زندگی و خرج و مخارج هستین و می دونین که نامزد باید چه خصوصیاتی داشته باشه، می خواستم سووال کنم، انشاء الله که آقا داماد خونه و ماشین و املاک و مستغلات که ندارن، چون دوماد قبلی مون خونه و ماشین نداشت، خیلی خوش گذشت.
داداش داماد در حالی که داشت دستی به ریش های مدل ستاری اش می کشید، گفت: معلومه که ایشون خونه و ماشین و املاک و مستغلات ندارن، حتی نیم متر زمین و یه دوچرخه هم ندارن.... بعدش گفت: ولی چند تا فامیل داریم که ممکنه ادعا کنن که وقتی پیش ما کار می کردن خونه و زندگی پیدا کردن و واسه خودشون به نون و نوایی رسیدن، ما اسم همه اون ها رو نوشتیم و آوردیم براتون که اگر نخواستین دخترتون رو به اون بهانه به داداش ما بدین، زیاد تو زحمت نیفتین.....
دوباره همه ساکت شدند و این دفعه پدر و ولی عروس نگاهی به داماد کرد و گفت: وقتی ایشون تصمیم گرفت بیاد خواستگاری دختر ما، خیلی ها گفتن ایشون خیلی حرف ها پشت سر ما زده و فقط بخاطر پول من می خواد داماد ما بشه، وقتی هم که داماد ما شد پشت به ما می کنه و دست زن شو می گیره دائم می ره فرنگ و حتی ممکنه ما رو بفروشه به فرنگی ها، البته من که حرف شون رو باور نکردم و گفتم اصلا از این خبرها نیست و من به ایشون اطمینان دارم و می دونم منو خراب نمی کنن....
حاج حسن شوهر عمه داماد گفت: بله حاج آقا، اتفاقا ما خیلی حرف ها پشت سر شما زدیم و قرار شده وقتی ایشون دوماد شما شدن، پول تون رو بالا بکشیم و بعد بریم سفر فرنگ که شما رو انشاء الله بفروشیم به فرنگی ها، به همین دلیل هم همه نوارهایی که پشت سرتون حرف زده بودیم و نقشه نابودی تون رو آماده کردیم در سه نسخه که خدمت تون تقدیم کنیم یه دفعه مشکلی پیش نیاد.....
حاج حسن پاکت نوارها و نقشه را به پدر عروس داد....
عموخان لطف الله، عموی بزرگ عروس خانم گفت: بابای عروس می گن دخترمون باید توی همین بیت ابوی بمونن و ایشون هیچ حرفی بالای حرف پدر عروس نزنن....
کامبیزخان خواهر زاده داماد گفت: البته این نظر ایشونه، ما که می دونیم شما عروس رو به خانواده ما نمی دین، واسه همین از همین الآن می گیم که اگر انشاء الله عروسی صورت گرفت و دخترتون عروس ما شد، همون شب اول می ره خونه داماد و داماد هم از این به بعد صاحب اختیار همه چیزه و اصلا هم شوخی نداریم.
مادر عروس گفت: الآن دخترمون چند تا خواستگار داره، ولی ما می خوایم نظر عروس هم شرط باشه، آقا داماد برنامه شون برای زندگی با عروس ما چیه؟
برادرزاده عروس گفت: تمام خانواده می گن باید محمد آقای ما نامزد کنه، ولی عموها و خاله ها و دایی ها و شوهر عمه و همسایه کناری مون مخالفن، خود داماد هم تصمیم نگرفته که داماد بشه یا نه، البته ما چون مطمئنیم شما دخترتون رو به یکی دیگه می دین که اسم و مشخصاتش رو هم می دونیم، شک داریم، برای همین ممکنه تا بعد از ازدواج هم تصمیم نتونیم بگیریم. ولی بهتره شما صلاحیت ایشون رو رد نکنین. البته شما این کار رو می کنین.
حاج آقا آتش افروز عموخان عروس گفت: حالا اگر ما تصمیم بگیریم دخترمون رو به این شاه دوماد بدیم، باید چی کار کنیم؟
حاج اکبر گفت: ما خیلی بررسی کردیم و مطمئنیم که شما دخترتون رو به دوماد ما نمی دین و به همین دلیل هم معلوم نیست بخواهیم نامزد بکنیم یا نه. ولی اگر از اول به ما خبر بدین که دخترتون رو به ما می دین یا نه، بعدا در این مورد تصمیم می گیریم.
حاج آقا آتش افروز گفت: ما دخترمون رو می خوایم بدیم به شما، نمی خواستیم این رو حالا بگیم، ولی چون می ترسیم روی دست مون باد کنه، همین الآن بهتون چراغ سبز می دیم، شما همین حالا دخترمون رو ببرین.....
عمو بهزاد گفت: چه فایده داره، شما که معتقدین داماد ما وابسته به اجانبه و مشکل اخلاقی داره و می خواد علیه شما اقدام کنه و هزار تا مساله دیگه داره، تازه ما خودمون هم همه اسناد و مدارکی که علیه داماد هست می خواهیم منتشر کنیم که همه بفهمن ما چی کاره ایم.
پدر عروس گفت: حالا شما بیاین این دختر ما رو بگیرین، من قول می دم خودمو بکشم.
داماد گفت: نه، من با خشونت مخالفم، شما می خواین خودکشی کنین که بیفته گردن من، من اصلا نمی خوام نامزد بشم.
مذاکرات در همین جا به پایان رسید، خانواده داماد از خانه عروس بیرون رفتند و قرار شد هر وقت تصمیم گرفتند که ببینند می توانند تصمیم بگیرند یا نه، دوباره به خواستگاری بروند.

با توجه به اینکه نشریه پرتو مصباح یزدی نوشت: " رمز کار احمدی نژاد را فهمیدم، سیمش به یک جایی وصل است." لطفا به سووالات زیر دقت کرده و گزینه صحیح را انتخاب کنید.
سووال اول: با توجه به جمله " سیم رئیس جمهور به یک جایی وصل است." فکر می کنید این سیم به کجا وصل است؟
گزینه اول: نیروگاه نکا؟
گزینه دوم: نیروگاه اتمی بوشهر؟
گزینه سوم: بیت یکی از بزرگان؟
گزینه چهارم: بیت دو نفر از بزرگان؟
گزینه پنجم: بیت دوم یکی از بزرگان؟
گزینه ششم: کمیته امداد؟
گزینه هفتم: کمیته امداد غیبی؟
سووال دوم: اگر فرض کنیم که به نوشته نشریه پرتو " سیم رئیس جمهور به یک جایی وصل است" فکر می کنید از این سیم برای چه کاری استفاده می شود؟
گزینه اول: او را شارژ می کنند.
گزینه دوم: سیم را می کشند تا متوجه شود که باید چه کند؟
گزینه سوم: برق را روشن می کنند تا بعد از اینکه برق از او پرید، متوجه اشتباهش بشود؟
گزینه چهارم: سیم را می کشند تا متوجه اصل قضیه شود؟
سووال سوم: می دانیم که " سیم رئیس جمهور به یک جایی وصل است" فکر می کنید سیم مذکور به کدام قسمت از بدن رئیس جمهور وصل است؟
گزینه اول: به مغزش وصل نیست؟
گزینه دوم: به پاهایش وصل است؟
گزینه سوم: به قلبش وصل است؟
گزینه چهارم: به یک جای دیگر وصل است که خیلی درد می گیرد؟
گزینه پنجم: هر سه پاسخ اول غلط است؟
سووال چهارم: اگر فرض کنیم که " سیم رئیس جمهور به جایی وصل باشد"، با کشیدن سیم مذکور رئیس جمهور چه واکنشی از خودش نشان می دهد؟
گزینه اول: آخ... آخ... آخرین حرف ما این است که تا آخر ایستاده ایم؟
گزینه دوم: آی... آی... آی اسرائیل! ما تو را از روی نقشه جهان محو می کنیم.
گزینه سوم: چشم...چشم... چشمان ما باز است و مواظب دشمن هستیم.
گزینه چهارم: نکن.... نکن... نکند روزی برسد که دشمنان از ما راضی باشند.
سووال پنجم: با توجه به اینکه " سیم رئیس جمهور به یک جایی وصل است" اگر سر سیم مذکور در اثر توطئه های دشمن به دست دشمنان انقلاب بیفتد، آنها از طریق این سیم احتمالا چه عملی انجام می دهند؟
گزینه اول: آن را می کشند بعد می شمارند؟
گزینه دوم: آن را به برق وصل می کنند و مواضع رئیس جمهور بکلی تغییر می کند؟
گزینه سوم: آن را قطع می کنند و رئیس جمهور استعفا می دهد؟
گزینه چهارم: با کشیدن آن به رئیس جمهور نزدیک می شوند و بعد با دیدن او فرار می کنند؟
سووال ششم: با توجه به ساعات قطع برق و اینکه " سیم رئیس جمهور به یک جایی وصل است" اگر برق قطع شود، چه اتفاقی برای رئیس جمهور خواهد افتاد؟
گزینه اول: احتمالا ممکن است حواسش پرت شود و چند جمله صحیح بگوید؟
گزینه دوم: چون رئیس جمهور از کار می افتد، برق جاهای دیگر فورا وصل می شود؟
گزینه سوم: چند ساعتی حرف نمی زند و کار نمی کند و کلی از مشکلات حل می شود؟
گزینه چهارم: از انرژی هسته ای خودش استفاده می کند؟
سووال هفتم: با توجه به اینکه " سیم رئیس جمهور به یک جایی وصل است" اصولا دلیل وصل بودن سیم به رئیس جمهور چیست؟
گزینه اول: برای روشن شدن هاله نور؟
گزینه دوم: برای استفاده ماشین حساب و دادن آمار؟
گزینه سوم: برای اینکه موضعش در جریان باشد؟
گزینه چهارم: برای اینکه در جریان باشد؟
گزینه پنحم: برای اینکه جریان در او باشد؟
سووال هشتم: با توجه به اینکه قبل از احمدی نژاد، اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی رئیس جمهور بودند، آیا سیم آن ها هم به جایی وصل بود؟
گزینه اول: هاشمی بی سیم بود؟
گزینه دوم: خاتمی اول سیم نداشت، بعد سیم پیچی شد؟
گزینه سوم: هاشمی و خاتمی اول سیم داشتند، وقتی قطع شد رئیس جمهور شدند؟
گزینه چهارم: هر سه پاسخ فوق صحیح است؟
سووال نهم: با این فرض که " سیم رئیس جمهور به یک جایی وصل است" کدام یک از گزینه های زیر درست ترین گزینه است؟
گزینه اول: وقتی صدای احمدی نژاد پخش می شه که سیماش وصل بشه؟
گزینه دوم: سیماش قاطی شد، پالیزدار رفت زندان؟
گزینه سوم: وقتی سیم قطع شد، مشائی سخنرانی کرد؟
گزینه چهارم: سیم رئیس جمهور کوتاهه، چون در فاصله دور مثلا آمریکا دموکرات می شه.
سووال دهم: با توجه به اینکه " سیم رئیس جمهور به یک جایی وصل است" و احتمالا این عمل توسط کسی صورت گرفته است، لطفا فرد مذکور را سریعا معرفی کنید؟
گزینه اول: واحد تاسیسات و سیم کشی شورای نگهبان؟
گزینه دوم: نیروگاه مرکزی شهر قم؟
گزینه سوم: واحد مهندسی بسیج سپاه پاسداران؟
گزینه چهارم: سیمای جمهوری اسلامی ایران؟
دوم دام و طنزآوران امروز ایران
وب سایت " دوم دام دات کام" از سه روز قبل در حال تکمیل آرشیو کلیه نوشته های خودم است. هر روز پنج تا ده مطلب از گذشته و برخی مطالب منتشر نشده و منتشر شده و خیلی چیزهای دیگر را در دوم دام می گذارم. یکی از این نوشته ها مطلبی است که تحت عنوان " طنزآوران امروز ایران" نوشته ام و قصد دارم به معرفی طنزآوران( اعم از طنزسرایان و طنزنویسان) بپردازم. لطفا به دوم دام سری بزنید و اگر در این مورد نظری دارید حتما بگویید. ضمنا از این پس بتدریج کلیه آرشیو ابراهیم نبوی را در دوم دام خواهید خواند. لطفا اگر به من لینک ندادید، لینک بدهید، اگر هم دادید انشاء الله خدا سیم تان را وصل کند.
www.doomdam.com
حميد احدي
سه روز بعد از آن که رييس جمهور در حضور رهبر جمهوري اسلامي آماري ارائه داد که مهدي کروبي با جمله "پس ايران بهشت است" آن را به نقد کشيد، شکايت از آمارهاي متناقص و غيرقابل اعتماد دولت همه گير شده و از جمله اين نگراني را پديد آورده که دولت طرح تحول اقتصادي را که بر اساس توصيه هاي بانک جهاني تهيه کرده بر اساس ارائه آمار نادرست به نقطه اي برساند که مهار عواقب آن امکان پذير نباشد.
نگراني ابراز شده در نشريات عمومي و اقتصادي در روزهاي اخير به خصوص زماني شدت گرفته است که با تحريم کشتي راني جمهوري اسلامي و شرکت هاي تابع آن توسط آمريکا، وضعيت بازرگاني خارجي کشور هم دلخوش تغييري اساسي شده است. در عين حال با تذکر رهبر جمهوري اسلامي که دولت را از شتاب در تغيير سياست هاي پايه اي بر حذر داشت و با ابراز نگراني امامان جمعه، همچنان طرح تحول اقتصادي نامعلوم است.
در چنين شرايط سخنان احساساتي احمدي نژاد که از زير ارائه اطلاعات دقيق فرار مي کرد در حضور رهبر و کارگزاران نظام مساله ها افريد. اول از همه مهدي کروبي رييس مجلس سابق که در مجلس حاضر بود به طعنه گفت "آيا ما در بهشت برين زندگي ميكنيم؟"
اين اشاره زبان ها را باز کرد و روزنامه اعتماد ملي در سرمقاله خود نوشت رييس جمهور از كدام جامعه سخن ميراند؟ آيا ما از واقعيات اجتماعي به دور هستيم يا رئيسجمهور در فاصله 3 ساله حضور در كاخ رياستجمهوري كاملا ايزوله و بيخبر از جامعه شدهاند؟ يا اگر ميدانند در جامعه چه ميگذرد، طرح اين سخنان را به چه چيز ديگري بايد نسبت داد؟
روزنامه هاي ديگر هم با اشاره به اين که "اوضاع كشور از نظر اقتصادي بسيار بغرنج و طاقتفرسا شده است" جمله امام جمعه مشهد را نقل کرد که آب پاکي روي دست مردم ريخت و گفت تورم مردم را از پاي درآورده و دولت قادر به مهار تورم نيست مردم خودشان کمک کنند.
اعتماد ملي نوشت "دولت نهم كه براي آوردن نفت بر سر سفرههاي مردم و تغيير در وضعيت معيشتي فرودستان جامعه آمده بود، گويا در نتيجه اقدامات بيبرنامه خويش سفره تهيدستان را تنگتر و حوزه ثروت اغنيا را فراختر نموده است. ئر كشاورزي به دليل سوءمديريت، فقدان راهبرد مناسب و سياستهاي انبساطي در واردات از كشوري كه در آستانه شروع به كار دولت نهم در واردات و صادرات به تراز تعادلي رسيده بود، اكنون به كشوري با تراز منفي افزوده تبديل شده. وزير بازرگاني در حالي كه قيمت اكثر اقلام خوراكي، مصرفي در ماه رمضان بالا رفته، با صراحت ميگويد تنها قيمت مرغ افزايش يافته و در ديگر بخشها با افزايش قيمت مواجه نيستيم! به راستي چنين است؟ آيا افكار عمومي با دولت و اعضاي آن موافق و همراي است؟
نتيجه آن که "به نظر ميرسد دولت نهم و رئيس آن ترجيح ميدهند چشمان خود را بر واقعيات بسته با سياست انكار، ماههاي پايان دوران رياستجمهوري را به پايان برسانند اما گويا مردم در اين انكار با دولت همراه نيستند. واضح است كه وضعيت مردم در نتيجه سياستهاي اين دولت هيچ شباهتي به بهشت برين ندارد. ممكن است به چيز ديگري شبيه شده باشد".
براي نمونه
در همين زمان سرمقاله صداي عدالت درباره آمار و اطلاعات غيرواقعي نوشته اي دارد که در ابتداي آن آمده "بطور وافر از سوي دولتمردان اراده مي شود و ظاهرا هيچ مرجع و مسندي نيز در اين باره پاسخگو نيست" و به عنوان مثال ذکر شده "رئيس دولت در ششمين همايش گراميداشت هفته جهاني مساجد گفته است : " دولت نهم ، دولت کار است و وقت خود را با پاسخ دادن به موج سازي هاي سياسي تلف نمي کند...به عنوان نمونه، ميزان ايجاد نيروگاه و افزايش ظرفيت توليد برق در سال 76 تا 83 ( دوران دولت خاتمي ) مجموعا 14 هزار و 386 مگاوات بود و اين افزايش از 84 تا 87 يعني در سه سال اخير 14 هزار و 691 مگاوات شده است يعني بيش از 8 سال قبل به ظرفيت برق کشور اضافه شده است و اين ميزان از سال 68 تا 75 نيز حدود 8739 مگاوات بوده است.
سرمقاله این روزنامه سپس از متن گزارش وزير نيرو نقل کرده که " زماني که وزارت را تحويل گرفتم ظرفيت نصب شده 39 هزار مگاوات بود اما الان اين ظرفيت 49 هزار مگاوات است."
به اين ترتيب و با توجه به فاصله قول رييس دولت و وزيرش به گزارش تراز نامه انرژي، که آمار به نقل از آخرين گزارش منتشره براي سال 1385 توسط دفتر برنامه ريزي کلان و انرژي وزارت نيروست نگاهي بکنيم که در آن نوشته شده "ظرفيت نصب شده اسمي نيروگاههاي وزارت نيرو در سال 1376 برابر 23257 مگاوات بوده است که در سال 1383 به 36270 مگاوات افزايش يافته است و اين نشاندهنده افزايش ظرفيت 13013 مگاوات توليد برق به نيروگاههاي وزارت نيرو در دوره خاتمي است" اما فراتر از اين اختلافات که مي تواند به حساب اشتباه وزيران و کارمندانشان گذاشته شود سئوال اين است که خاموشي هاي اخير از کجاست که دارد زير انبوه آمار پنهان مي ماند.
مثال هاي مربوط به مخابرات بدتر از اين هاست و در مورد کشاورزي و بازرگاني تفاوت آمار از همه اين ها بيشتر تر.
به نوشته يک کارشناس "برپايه برنامه ريزي وزارت نيرو قرار بوده است در سه سال گذشته 15هزار مگاوات به ظرفيت اسمي توليد برق کشور اضافه شود که نزديک به 75 درصد سرمايه گذاري و کار آن در دولت خاتمي انجام و در عمل حدود 11هزار مگاوات آن در دولت احمدي نژاد به نتيجه رسيده و به ظرفيت توليد برق کشوراضافه شده است. بر پايه همين برنامه ريزي در سه سال گذشته بايد انجام سرمايه گذاري براي ظرفيت سازي توليد برق به ميزان حداقل 15هزار مگاوات شروع مي شد تا روند جريان توليد برق مصرفي مورد نياز کشور مواجه با نقصان و خاموشي نشود و متاسفانه گزارش ها حاکي از شروع سرمايه گذاري براي حدود 10هزار مگاوات است و اين در شرايطي است که وزارت نيرو بيش از دو هزار ميليارد تومان به پيمانکاران سازنده نيروگاهها بدهکار است".
در سرمقاله صداي عدالت آمده هر چند زمستان سرد گذشته و خشکسالي سال جاري مي تواند توجيه خوبي براي کمبود توليد برق در کشور و خاموشي هاي سال جاري باشد اما متاسفانه بايد اذعان کرد که سياست هاي غلط مجلس هفتم و دولت نهم در تثبيت قيمت برق در سه سال گذشته علت اصلي اين رخداد است وتا حدودي سوء مديريت، و البته تا سال گذشته دولت نهم از سرمايه گذاري دولت خاتمي بهره مي برد اما از سال جاري بايد نان کار خودش را بخورد و ايضا سال آينده! و معلوم نيست دهه پبشرفت و عدالتي در کار باشد.
واقعيت ها
اما واقعيت هاي اقتصادي کار خود مي کند چنان که در كنار اين موضعگيريهاي اقتصادي جريان اقتصاد ايراني به سمتي ميرود كه كارشناسان با نگراني از آينده اقتصاد كشور سخن ميگويند، يعني فارغ از رشد گراني در داخل كشور. اين روزها در بيرون از مرزهاي ايران نيز سرمايهگذاران به دليل اطلاعات موجود ترجيح ميدهند تا از كنار اقتصاد ايراني عبور كنند به جاي آنكه چند صباحي ميهمان آن باشند.
همين کارشناس در گفتگو با يک راديو فارسي زبان تاکيد کرد دولت در حالي اصرار بر دادن آمار غيرواقعي از وضعيت اقتصادي کشور دارد که سرمايههاي خارجي از اقصتاد ايران مي گريزند و مقايسه آمار – حتي دستکاري شده سرمايه گذاري هاي خارجي در ايران با همين آمار در مورد کشورهاي همسايه نشان مي دهد که ايران تا چه اندازه عقب مانده است.
آخرين مويد وضعيت نگران کننده اقتصادي کشور اطلاعات جديد بانك جهاني در مورد فضاي كسب و كار اقتصاد ايراني است که بانك جهاني آن را از اطلاعات دولتي ايران استخراج کرده و نشان مي دهد در ميان 181 كشور جهان، ايران به لحاظ سهولت كسب و كار روي سكوي 142 ايستاده است.
به نوشته اعتماد ملي "اين معنايي ندارد جز اينكه فعاليت اقتصادي در ايران با اما و اگر و موانع زيادي مواجه است. در اين تصوير به نظر ميرسد كه تلاش دولتيها براي بالا بردن مداوم آمار واگذاريها در حاشيه قرار ميگيرد. يعني اگر سخنان دولتيها را بپذيريم و بر اين باور تاكيد كنيم كه چرخ خصوصيسازي ميچرخد، براي اين پرسش هيچ پاسخي وجود ندارد كه در فضاي منفي كسب و كار اين واگذاريها چه دردي از اقتصاد دولتزده ايراني دوا ميكند؟"
پيش از اين و در چند ماه قبل بانك جهاني در آخرين گزارش رتبهبندي جهاني سهولت كسب و كار نوشت ايران در سال 2008 با پسرفت نسبت به سال 2007 ميلادي به رتبه 135 جهاني رسيده است اما اكنون و در تازهترين گزارش بانك جهاني اين رتبه تا مكان 142 نزول را مزمزه كرده است. مقايسه اين دو رقم نشان از يك سقوط هفت پلهاي تنها در طول يك سال دارد.
مديران منصوب دول
مديران منصوب دولت در خبرگزاري ايرنا و روزنامه ايران دور جديد تصفيه خبرنگاران ناهمسو با خود را آغاز کرده اند.
در خبرگزاري ايرنا، پس از 3 بار تغيير مديريت و با انتصاب محمد جعفر بهداد خبرنگار سابق کيهان از سوي صفار هرندي وزير ارشاد و سردبير سابق همين روزنامه، در کمتر از 6 ماه کليه مديران سابق اين خبرگزاري از سمت هاي خود برکنار شده اند.
يکي از خبرنگاران ايرنا مي گويد: "حذف تمامي نيروهاي سابق از مسئوليت هاي حساس و به حاشيه فرستادن آنان، نخستين گام تيم جديد بود، اما همه ماجرا به اينجا نيز ختم نشد". اين خبرنگار تاکيد دارد که به دستور مديران جديد ايرنا تمام كساني كه در گذشته در مسئوليت هاي مديريتي و حساس ايرنا فعاليت داشته اند بايد تا انتهاي شهريور ماه بازنشسته شوند و به ظاهر اين دستور براساس قانون بازنشستگي پيش از موعد است. اين دستاويز جديد براي پاکسازي خبرگزار ايرنا از نيروهاي ناهمسو با دولت در حالي مورد استفاده مديران جديد قرار گرفته که طرح بازنشستگي پيش از موعد و بازخريدي كاركنان غير اجباري است.
از سوي ديگر، گزارش هاي رسيده حاکي است خبرنگاران منتقد به روند پرونده سازي و انتشار اخبار جعلي از سوي تيم رسانه اي دولت مستقر در خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي نيز تحت فشار قرار گرفته اند تا يا بازخريد شده و يا اخراج شوند. تعدادي از اين خبرنگاران و دبيران سرويس ايرنا، اخيرا وبلاگي که به منظور اعتراض به روند پاکسازي و اخراج خبرنگاران اين خبرگزاري راه اندازي کرده اند.
در مجموع، پرونده کارگزيني دست کم 18 نفر از کادر رسمي خبرگزاري ايرنا هفته گذشته براي نهايي شدن بازنشستگي پيش از موعد به سازمان تامين اجتماعي ارسال شده است.
تعدادي ديگر از خبرنگاران ايرنا نيز طي روزهاي اخير حکم بازخريد اجباري خود را که به امضاي محمد حسين فروزانمهر به عنوان معاون اجرايي خبرگزاري ايرنا رسيده دريافت کرده اند. در حکمي که به اين خبرنگاران ابلاغ شده آمده است: "به استناد تبصره ماده يك آيين نامه اجرايي ماده 45 قانون الحاق موادي به قانون تنظيم بخشي از مقررات مالي دولت مصوب 1384 با عنايت به تصويب كارگروه، بازخريد خدمت مي شويد."
همزمان، تعدادي از اعضاي تيم رسانه اي کيهان نيز به گروه هاي تازه تاسيس ويژه اي با نام " تحليل و تفسير خبر" و "مرکز پژوهش هاي خبرگزاري ايرنا" منتقل شده اند. انتشار اخبار جعلي طي هفته هاي اخير عليه چهره هايي چون شيرين عبادي و اصلاح طلبان و همچنين رقباي درون جناحي محمود احمدي نژاد از سوي خبرگزاري دولت، به گفته خبرنگاران قديمي ايرنا از سوي همين تيم صورت گرفته است. محمد جعفر بهداد به عنوان مدير عامل خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي امکانات قابل توجهي در اختيار اين تيم جنگ رواني که تحت نظر مرتضي صفار هرندي برادر وزير ارشاد و به دبيري مجيد علوي از اقوام حسين شريعتمداري فعاليت مي کند، قرار داده است.
وبلاگ خبرنگاران معترض به استفاده جناحي از خبرگزاري رسمي کشور، همچنين خبر داده که: "اين روزها ايرنا به ويژه بخش پژوهش آن به ستاد انتخاباتي يک جناح خاص تبديل شده است." به نوشته خبرنگاران ايرنا: "رفت و امدهاي پياپي چهره هاي جوان و اغلب داراي محاسن و يا خانم هاي جوان کاملا محجبه، جلسات مداوم و پي در پي آنها با يکديگر"، و حضور کساني هم چون "پيام فضلي نژاد و يا همکاران پرو پا قرص نشريات راديکال هم چون مجيد علوي، خواهرزاده حسين شريعتمداري و سردبير سابق يالثارات، چهره اي بيگانه به ايرنا بخشيده و خبرنگاران قديمي اين خبرگزاري در خانه خود احساس غربت مي کننند."
پاکسازي مشابهي در روزنامه ايران نيز در جريان است و طي روزهاي اخير دستور اخراج يا بازخريد اجباري برخي از آخرين خبرنگاران قديمي اين روزنامه از سوي کاوه اشتهاردي مير منصوب تيم احمدي نژاد در اين روزنامه صادر شده است.
احمد جلالي فرهاني يکي از خبرنگاران قديمي روزنامه ايران که طي روزهاي اخير حکم اخراج خود با امضاي کاوه اشتهاردي را دريافت کرده با انتشار مطلبي در وبلاگ خود، آمار خبرنگاراني که از سوي تيم مورد وثوق احمدي نژاد از روزنامه ايران اخراج، مستعفي يا بازخريد شده اند را 59 نفر اعلام کرده است.
اين درحالي است که محمد جعفر بهداد، کاوه اشتهاردي و محمد پارياب در کنار تعدادي ديگر از اعضاي تيم رسانه اي دولت، با تاسيس موسسه اي به نام "فرهنگ آتيه" کليه اقدامات تبليغاتي سازمان تامين اجتماعي را از چاپ کارت ويزيت، فولدر، پوستر و سربرگ گرفته تا تبليغات شهري بر روي بيلبوردهاي اين سازمان (که يکي از عظيم ترين سازمان هاي دولتي با بيش از 800 ميلياردتومان در آمد است) در اختيار گرفته اند.
اين تيم در حال حاضر با حمايت 12 ميليازرد توماني سازمان تامين اجتماعي و وزير رفاه خود را براي انتشار روزنامه "خورشيد" يک روزنامه ديگر حامي دولت است آماده مي کند.
ت در خبرگزاري ايرنا و روزنامه ايران دور جديد تصفيه خبرنگاران ناهمسو با خود را آغاز کرده اند.
در خبرگزاري ايرنا، پس از 3 بار تغيير مديريت و با انتصاب محمد جعفر بهداد خبرنگار سابق کيهان از سوي صفار هرندي وزير ارشاد و سردبير سابق همين روزنامه، در کمتر از 6 ماه کليه مديران سابق اين خبرگزاري از سمت هاي خود برکنار شده اند.
يکي از خبرنگاران ايرنا مي گويد: "حذف تمامي نيروهاي سابق از مسئوليت هاي حساس و به حاشيه فرستادن آنان، نخستين گام تيم جديد بود، اما همه ماجرا به اينجا نيز ختم نشد". اين خبرنگار تاکيد دارد که به دستور مديران جديد ايرنا تمام كساني كه در گذشته در مسئوليت هاي مديريتي و حساس ايرنا فعاليت داشته اند بايد تا انتهاي شهريور ماه بازنشسته شوند و به ظاهر اين دستور براساس قانون بازنشستگي پيش از موعد است. اين دستاويز جديد براي پاکسازي خبرگزار ايرنا از نيروهاي ناهمسو با دولت در حالي مورد استفاده مديران جديد قرار گرفته که طرح بازنشستگي پيش از موعد و بازخريدي كاركنان غير اجباري است.
از سوي ديگر، گزارش هاي رسيده حاکي است خبرنگاران منتقد به روند پرونده سازي و انتشار اخبار جعلي از سوي تيم رسانه اي دولت مستقر در خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي نيز تحت فشار قرار گرفته اند تا يا بازخريد شده و يا اخراج شوند. تعدادي از اين خبرنگاران و دبيران سرويس ايرنا، اخيرا وبلاگي که به منظور اعتراض به روند پاکسازي و اخراج خبرنگاران اين خبرگزاري راه اندازي کرده اند.
در مجموع، پرونده کارگزيني دست کم 18 نفر از کادر رسمي خبرگزاري ايرنا هفته گذشته براي نهايي شدن بازنشستگي پيش از موعد به سازمان تامين اجتماعي ارسال شده است.
تعدادي ديگر از خبرنگاران ايرنا نيز طي روزهاي اخير حکم بازخريد اجباري خود را که به امضاي محمد حسين فروزانمهر به عنوان معاون اجرايي خبرگزاري ايرنا رسيده دريافت کرده اند. در حکمي که به اين خبرنگاران ابلاغ شده آمده است: "به استناد تبصره ماده يك آيين نامه اجرايي ماده 45 قانون الحاق موادي به قانون تنظيم بخشي از مقررات مالي دولت مصوب 1384 با عنايت به تصويب كارگروه، بازخريد خدمت مي شويد."
همزمان، تعدادي از اعضاي تيم رسانه اي کيهان نيز به گروه هاي تازه تاسيس ويژه اي با نام " تحليل و تفسير خبر" و "مرکز پژوهش هاي خبرگزاري ايرنا" منتقل شده اند. انتشار اخبار جعلي طي هفته هاي اخير عليه چهره هايي چون شيرين عبادي و اصلاح طلبان و همچنين رقباي درون جناحي محمود احمدي نژاد از سوي خبرگزاري دولت، به گفته خبرنگاران قديمي ايرنا از سوي همين تيم صورت گرفته است. محمد جعفر بهداد به عنوان مدير عامل خبرگزاري رسمي جمهوري اسلامي امکانات قابل توجهي در اختيار اين تيم جنگ رواني که تحت نظر مرتضي صفار هرندي برادر وزير ارشاد و به دبيري مجيد علوي از اقوام حسين شريعتمداري فعاليت مي کند، قرار داده است.
وبلاگ خبرنگاران معترض به استفاده جناحي از خبرگزاري رسمي کشور، همچنين خبر داده که: "اين روزها ايرنا به ويژه بخش پژوهش آن به ستاد انتخاباتي يک جناح خاص تبديل شده است." به نوشته خبرنگاران ايرنا: "رفت و امدهاي پياپي چهره هاي جوان و اغلب داراي محاسن و يا خانم هاي جوان کاملا محجبه، جلسات مداوم و پي در پي آنها با يکديگر"، و حضور کساني هم چون "پيام فضلي نژاد و يا همکاران پرو پا قرص نشريات راديکال هم چون مجيد علوي، خواهرزاده حسين شريعتمداري و سردبير سابق يالثارات، چهره اي بيگانه به ايرنا بخشيده و خبرنگاران قديمي اين خبرگزاري در خانه خود احساس غربت مي کننند."
پاکسازي مشابهي در روزنامه ايران نيز در جريان است و طي روزهاي اخير دستور اخراج يا بازخريد اجباري برخي از آخرين خبرنگاران قديمي اين روزنامه از سوي کاوه اشتهاردي مير منصوب تيم احمدي نژاد در اين روزنامه صادر شده است.
احمد جلالي فرهاني يکي از خبرنگاران قديمي روزنامه ايران که طي روزهاي اخير حکم اخراج خود با امضاي کاوه اشتهاردي را دريافت کرده با انتشار مطلبي در وبلاگ خود، آمار خبرنگاراني که از سوي تيم مورد وثوق احمدي نژاد از روزنامه ايران اخراج، مستعفي يا بازخريد شده اند را 59 نفر اعلام کرده است.
اين درحالي است که محمد جعفر بهداد، کاوه اشتهاردي و محمد پارياب در کنار تعدادي ديگر از اعضاي تيم رسانه اي دولت، با تاسيس موسسه اي به نام "فرهنگ آتيه" کليه اقدامات تبليغاتي سازمان تامين اجتماعي را از چاپ کارت ويزيت، فولدر، پوستر و سربرگ گرفته تا تبليغات شهري بر روي بيلبوردهاي اين سازمان (که يکي از عظيم ترين سازمان هاي دولتي با بيش از 800 ميلياردتومان در آمد است) در اختيار گرفته اند.
اين تيم در حال حاضر با حمايت 12 ميليازرد توماني سازمان تامين اجتماعي و وزير رفاه خود را براي انتشار روزنامه "خورشيد" يک روزنامه ديگر حامي دولت است آماده مي کند.
حسين محمدي
MOHAMMADI1363@GMAIL.COM
ماشائ الله شمس الواعظين پيش از برگزاري انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري، ضمن مقاله اي اکبر هاشمي رفسنجاني را در برابر محمود احمدي نژاد، بهترين فرد براي رياست جمهوري معرفي کرد. با وي در مورد علت اين انتخاب و همچنين انتخابات آينده گفت و گو کرده ايم. شمس الواعظين تاکيد دارد که: تکيه گاه دولت موجود بر نهادهاي نظامي است و با دموکراسي نسبتي ندارد.
آقاي شمس شما پيش از انتخابات سال 84، در مقاله اي آقاي هاشمي را بهترين فرد براي رياست جمهوري دانستيد. چرا؟
نوشته من در آذرماه سال 83 نوشته شده بود. در آن جا اشاره کردم که مردم ايران با دو گزينه رو به رو هستند: يکي الگوي شبه توتاليتر ويکي هم الگوي بازگشت به توسعه و توسعه گرايي. نمونه مورد اول دولت آقاي احمدي نژاد و نمونه مدل دوم هم دولت آقاي هاشمي است. از آن جايي که در جامعه شناسي مدل توسعه گرايي به الگوي دموکراسي نزديک تر است، من توصيه کردم اگر مردم ايران به مدل توسعه گرايي تن دهند، اين مدل به دموکراسي نزديک تر است. چنان که الگوي شبه دموکراسي آقاي خاتمي، مردم ايران را يک گام به دموکراسي نزديک تر کرد. ولي فاصله گرفتن مردم از اين الگو صحت اين فرضيه را تاييد کرد.
يعني اين دولت نظر شما را تاييد کرد؟
بله، ما با يک دولت عميق(Deep State) رو به رو هستيم. تکيه گاه اين دولت به نهادهاي نظامي است ونهاد نظامي طبقه حامل را در کشور تشکيل مي دهد و فعلا در کشور، نسبتش با دموکراسي، نسبت بيگانه اي است و سال ها طول مي کشد تا به دنيا و مقتضيات زمانه پي ببرد. در نتيجه منافع و آرزوها و اميدهاي مردم به شدت ضربه خواهد ديد.
به نظر شما مردم از اين دولت روي گردان شده اند؟
بعد از چهار سال ما ظاهرا يک بار ديگر با توجه به کارکردهاي دولت احمدي نژاد، يک روي گرداني ملي را از دولت احمدي نژاد مي بينيم. اين دولت، يک دولت پوپوليست است. هيچ يک از وعده هايي راهم که داده، توان و دانش اجراي آن ها را نداشته است. طبقه نخبگان نسبت به اين قضيه آگاه بودند، اما حالا کار به جايي رسيده که دولت از انجام ابتدايي ترين وظايف خويش، يعني تهيه خدمات عمومي، مثل برق در تابستان و گاز در زمستان هم عاجز است.
به حوزه هاي ديگر توجه کرده؟
ببينيد اين مدل عقب افتاده اي است که دولتي نتواندوظايف عمومي را انجام دهد، و در مقابل بودجه عظيمي را صرف آنچه که ارزش ها مي نامد، که بخش قابل توجهي از آن خرافات است، بکند. اينها بسياري از پتانسيل هاي ملي را صرف اين مسائل کرده اند؛ يعني از هر جهت اين دولت معدل خوبي ندارد تا تضميني براي ادامه کار آن باشد.
اين مساله در ميان حاميان دولت هم خود رانشان خواهد داد؟
آرايش جديدي که شکل گرفته، اين است که در اردويي که آقاي احمدي نژاد را بر سر کار آورد، اختلافات شديدي را مي بينيم. بحث ديگر ولادت جريان به اصطلاح معتدل جناح محافظه کاران، نشانه اي است از اينکه اردوي محافظه کاران نسبت به ادبيات راديکال آقاي احمدي نژاد و حرکات راديکال بخش هايي از گروه محافظه کار، موضع گيري دارد و آن ها را پس مي زند. يعني خود اردوي محافظه کاران پرتلاطم است. به نظر مي رسد اگر اردوي مقابل بتواند انسجام خود را، بخصوص در پلات فرم هاي انتخاباتي و برنامه ها، حفظ کند، قابليت زمين زدن رقيب در يک انتخابات دموکراتيک را دارد.
يعني اصلاح طلبان مي توانند پيروز ميدان باشند؟
چنان که گفتم به شرط آنکه آرايش خود را تصحيح کنند و از حرکات تک روانه اي که آقاي کروبي شروع کننده آن بود، پرهيزو به يک اجماع دروني در اردوي خود دست پيدا کنند.
پس چرا الان در اردوي اصلاح طلبان اين همه تفرقه وجود دارد؟
شايد به اين دليل باشد که از شوک ضربه هاي سال هاي اخير به هوش نيامده اند؛هنوز بحران زده هستند، پراکندگي در نيروهاي شان بيشتر از محافظه کاران است. مهاجرت به خارج از کشور در ميان اين ها بسيار زياد شده، نااميدي نسبت به فضا و حوزه سياسي ايران در ميان آن ها افزايش پيدا کرده، پوپوليستي بودن فضاي سياسي باعث شده فضا از حالت حرفه اي خارج شود و.... در نتيجه اصلاح طلبان داراي قضاوت پيشيني هستند مبني بر اينکه حکومت اجازه نخواهد داد که آن ها براساس قانون اساسي فعلي بار ديگر به قدرت بازگردند. از سوي ديگر خود را داراي بحران رواني – سياسي مي بينند. اين عوامل دست به دست هم مي دهد که آن ها را به سمت عدم انسجام سوق مي دهد. در آينده نزديک هم، هر چه به دوره انتخابات نزديک تر شويم، شاهد افزايش شکاف ها در ميان اصلاح طلبان و تلاطم و اختلاف نظرها در ميان محافظه کاران خواهيم بود.
به نظر شما، اصلاح طلبان چگونه مي توانند به اجماع برسند؟
با اتکا به ظرفيت هاي موجود در حکومت و نه خارج از آن. چون خارج از آن، عمل راديکال، عملي غيرقابل قبول وپرش از روي واقعيت هاي موجود است، که اين واقعيت ها هر چه قدر هم مطابق خواسته هاي شخص من، طبقه من و يا نسل من نباشد، باز هم خودشان را بر ما تحميل مي کنند. در نتيجه با پذيرش اين واقعيت ها بايد به سمت حداقلي کردن شعارها، انسجام دروني، وحدت حول اشتراکات گرايش هاي اصلاح طلبي و تلاش براي حداکثري کردن مشارکت مردم در انتخابات برويم. يعني اين موضوعات بايد در صدر پلات فرم هاي انتخاباتي اصلاح طلبان قرار بگيرد.
البته در انتخابات نهم رياست جمهوري مشارکت بالا بود.
با افزايش حجم مشارکت مردم، شانس موفقيت اردوي اصلاح طلبان بسيار بالاتر مي رود. چرا که راي اصلاح طلبان در طبقه مياني به بالاي جامعه قرار دارد که در انتخابات اخير شرکت نکردند. بايد بازي انتخابات را جدي گرفت و فکر نکنند رقيب با حداقل امکانات و توانايي ها و ظرفيت هاي خود قادر خواهد بود انتخابات را بي زحمت و بي هزينه ببرد.
خب، چه الگويي را بايد مدنظر قرار دهند؟
الگوي حاکم بر گفتمان اصلاحات، به نظر من هم چنان الگو توسعه گرايي است.
چرا؟
اول به دليل نياز جامعه ايران. وقتي مسايلي نظير حقوق بشر، برابري ميان زنان و مردان، توسعه زيرساخت ها و.... در راس برنامه هاي يک دولت قرار مي گيرد، دموکراسي به عنوان رهاورد طبيعي اين توسعه نيز به دست خواهد آمد. در واقع با تکيه فرمي روي دموکراسي ما مردم را به سمت حوزه رقيب، که شعار نزديک تر به واقعيت هاي عيني جامعه مي دهد، هل خواهيم داد.
اين ترس وجود ندارد که شعارهاي مشابه دولت، باعث شود که راي آن ها ريزش پيدا کند؟
شعارهاي دولت فعلي که عموما پوپوليستي است، نتايج کاملا مشخصي در بر داشته است. طرح هايي مثل بنگاه هاي زودبازده، کاهش نرخ سود بانکي و... امتحان خود را پس داده است. اين ها نشان مي دهد که اصلاح طلبان بايد روي الگوهاي مادر توجه کنند. الگوهاي مادر، الگوهاي توسعه بهره گيري از تمامي سرمايه هاي ملي است که منجر به دموکراسي خواهد شد. يعني همه شهرها بايد شاهد عمران و توسعه باشند. اين الگوها مي تواند به مردم موفقيت هاي درازمدت را بدهد.
و اگر اين اتفاق نيفتد؟
در غير اين صورت ما در معرض مناقشات داخلي و شعارهاي سياسي در پلات هاي فرم داخلي خواهيم بودو در نتيجه آن رقيب با استفاده از حداقل رايي که در ميان مردم دارد، انتخابات را مي برد و بايد4 سال ديگر انگشت به دهان در حيرت از رفتار دولت هاي پوپوليست بنشينيم.
شما اين عقلانيت را در ميان اصلاح طلبان مي بينيد که به دنبال اين مساله بروند؟
من عقلانيت بلوغ يافته اي درآن ها نمي بينم. ولي ضرورت هاي واحدي در ميان همه گفتمان هاي حزبي در اردوي اصلاح طلبي مي بينم. فقط مثل اينکه قوه دافعه يا هل دهنده مي خواهد تا آن ها را به سمت پذيرش الگوهاي مشترک ببرد. دعوا بايد بيش از آنکه فردي باشد، بايد الگويي باشد براي فرصت اجرا. فرصت عملي شدن الگوها.
يعني در مورد مصداق بحث نشود؟
دعوا از فرديت بايد خارج شود و به يک جمعيت برسد. يک الگوي جمعي ناشي از خرد جمعي. من چنين چيزي را در ميان اصلاح طلبان مي بينم. يعني چيزي که در حوزه رقيب ديده نمي شود. در آن حوزه از احساس تا خرافه حکمفرمايي مي کند. در ميان اصلاح طلبان اما رگه هاي عقلانيت قوي تر است.
اين عقلانيت چه زماني فايده خود را نشان خواهد داد؟
با اتکا به چنين عقلانيتي اصلاح طلبان مي توانند اين مانع را پشت سر بگذارند و بدانند که رقيب براي آن ها در ماه هاي اينده دام هاي زيادي گذاشته است. يعني بايد خود را در جامعه اي ببينن بي رسانه، بي تريبون و با استفاده از امکاناتي غير از امکانات امتحان شده امروز چشم به پيروي بدوزند.
به هر حال اصلاح طلبان معتقدند بدون وجود رسانه نمي توانند با مردم رابطه برقرار کنند.
نبايد از مظلوميت دم بزنند. نبايد شاهد باشيم که اصلاح طلبان از نبود رسانه دم مي زنند. مظلوم نمايي ديگر بس است. مظلوم نمايي هر جناحي در کشور، به طور غيرمستقيم اين پيام را به مردم مي دهد که توان زايش الگوهاي جديد و پشت سر گذاشتن موانع را ندارند. پس چگونه ما بياييم کل قدرت اجرايي و نيروهاي قانون گذاري را به دست جناحي بسپاريم که قادر به زايش الگوهاي پيش برنده پلات هاي فرم خود نيست؟ چنين چيزي ناشي از همين ادبيات است. نبايد آقايان به اين مساله چشم بدوزند که از طريق مظلوم نمايي بر حريف غلبه کنند.
با همه اين حرف ها، چه کسي بايد الگوي مورد نظر را اجرايي کند؟
براي دور آينده، اشخاص ديگر نقش اصلي را بازي نمي کنند. بنده اصلا به چنين چيزي معتقد نيستم. اگر اصلاح طلبان روي الگوهاي توسعه اي به اجماع برسند، يافتن مصداق پيش برنده کار بسيارآساني است. به دليل اينکه آن ديگر محصول عقل و خرد جمعي است. در اين زمان روي هر کسي مي توان بحث کرد. يعني از راديکال ترين شان که آقاي شيخ عبدالله نوري باشد بگيريد تا محافظه کار ترين آن ها يعني آقاي کروبي. يافتن شخصيت اجراکننده اين پلاتفرم ها کار بسيار ساده اي است.
به هر حال اصلاح طلبان بايد وارد حکومت شوند تا بتوانند برنامه هاي خود را اجرا کنند.
بله، البته توجه کنيد که همه اين ها الان در حکومتند. شايد بخشي در سايه باشند وبخشي در مرکز تحولات. جالب آنکه بخش سايه، الان از دولت فعلي کارشناس تر است. يعني مثلا وزراي هاشمي يا خاتمي، دانش و تجربه بيشتري از دولت فعلي دارند. در واقع از نظر من اردوي اصلاح طلبان از هيچ چيزي رنج نمي برد جز يک مساله: پراکندگي، فقدان پلاتفرم هاي واحد و حداکثري نگاه کردن به مسايل.
يعني اين ها باعث عدم اجماع مي شود.
متاسفانه اصلاح طلبان همچنان تصور مي کنند که بايد ناجي اين کشور باشند. اين کشور با آمدن آقاي احمدي نژاد هم چندان آسيبي نديد. البته از بعضي روندها عقب افتاد. لذا اصلاح طلبان با حداقلي کردن نقش خود و کاهش توقعات و بلندپروازي هاي خود، به ويژه پرهيز از حس نقش انبيايي داشتن براي حل مشکلات ايران، مي توانند حول اشتراکات حداقلي وحدت کنند.
يعني فقط همين برنامه ها بي توجه به اشخاص مي تواند مردم را جذب کند؟
بله و اين را افکار عمومي خيلي خوب مي فهمد. خيلي بد است که ما از وحشت شخصيتي مثل احمدي نژاد، شخصيتي جذاب ترايجاد کنيم. آن وقت موضوع شخصي مي شود و قيافه و زشتي و زيبايي و لباس پوشيدن و مدل و اين حرف ها. چيزي که در سال هاي اخير در حوزه سياسي جذاب شده است. مثلا مي گويند آقاي احمدي نژاد لباس پوشيدنش اين گونه است. خب، اگر چگونه بود، بهتر بود؟ اين حرف به قول پوپر ابطال ناپذير است و تئوري هاي ابطال ناپذير براي ايران مفيد به فايده نيست.
يعني بايد به جاي تکيه بر ويژگي هاي فردي و ظاهري بر برنامه ها زوم کرد.
مردم وقتي ديدند اقاي احمدي نژاد در برابر الگوهاي رقيب به بحث هاي ملموس مثل حوزه اقتصاد، انتقال نفت به سر سفره و... روي آورد، به وي گرايش پيدا کردند. البته من از اختلافاتي که بر سر راي وي وجود دارد صرف نظر مي کنم. اصلاح طلبان بايد پلاتفرم هاي خود را حداقلي، ساده و مبتني بر الگوهاي توسعه تنظيم کنند.اگر ما به مردم ايران به دليل انتخاب شخصيتي خوش تيپ و با لبخند در دوم خرداد، نمره خوبي بدهيم، اين معادله ما را وادار خواهد کرد که وقتي مردم به احمدي نژاد راي دادند، به راي آن ها شک کنيم. بنابراين اصلا معيار ما براي ورود در اين بحث غلط است.
با اين بحث ها، موضوع مصاحبه شما درباره آقاي کروبي چه بود؟ مگر شما معتقد به اين نيستيد که فرد در اين جا نبايد مهم باشد؟
من براساس همان مصاحبه مجددا تاکيد مي کنم که ما براي آقاي کروبي اين حق را قائليم که به عنوان دبيرکل يک حزب خود را براي انتخابات کانديدا کند. ولي اين حق را براي آقاي کروبي قايل نيستيم که به عنوان اجماع اصلاح طلبان و يا به نمايندگي از اصلاح طلبان وارد انتخابات شود. زيرا الگوي تصميم گيري در ميان اصلاح طلبان براي رسيدن به کانديداي مناسب هنوزشروع نشده که با ورود آقاي کروبي به پايان برسد. به نظر مي رسد آقاي کروبي براي اينکه ديگر گروه ها را در برابر عمل انجام شده قرار دهد و مانع حضور رفقاي خود شود، اين کار را انجام داد. من اين حرکت را خروج از اجماع اصلاح طلبي دانستم و هنوز هم مي دانم.
اگر درست متوجه شده باشم، شما تنها نگران الگوها هستيد و نه شخص خاصي.
بله. به جاي دعوا کردن روي شخصيت ها، اصلاح طلبان بايد پيش و بيش از هر چيز روي الگوها به تفاهم برسند. شخصيت ها در مسير دنبال کردن همين الگوها پيدا خواهند شد.
به هر حال کانديداي اصلاح طلبان چگونه بايد مشخص شود؟
پيدا خواهد شد. خيلي راحت هم پيدا خواهد شد.چون يک پيمان نانوشته اي ميان اصلاح طلبان شکل مي گيرد که بر اساس آن بايد فردي انتخاب شود که آن الگوها را اجرايي کند. مطمئن باشيد اين اتفاق خيلي ساده خواهد افتاد.
البرز محمودي
هرچند رييس جمهوري ايران در هفته هاي اخير همه انتقادات پيرامون مدرک جعلي وزير کشور و همچنين اعتراض به سخنان معاون خود را بي پاسخ گذاشته است اما روز گذشته اظهارات دو عضو دولت، موضوع پرونده کردان را وارد فاز جديدي کرد: از يک سو وزير علوم دولت نهم صراحتا اعلام کرد که "كردان عضو هيئت علمي دانشگاه نيست" و از سوي ديگر تنها چند دقيقه بعد وزير کشور تاکيد کرد که "عضو هيات علمي دانشگاه" بوده است. وزير علوم دولت نهم هم در حمايت از همکار خود در کابينه، گفت:"داشتن سواد خواندن و نوشتن براي وزارت كافي است".
خبرنگاراني که هر هفته خبرهاي کابينه را پوشش مي دهند ، روز گذشته در حالي در انتظار هيات دولت بودند که رييس دولت عليرغم سوالات فراوان خبرنگاران ، تنها به دادن "وعده" يک مصاحبه مطبوعاتي بسنده کرد. اما محمدمهدي زاهدي وزير علوم، تحقيقات و فناوري و "نابغه رياضي قرن" که اين روزها بخاطر نحوه برگزاري انتخاب رشته در کنکور مورد انتقاد قرار گرفته ،در مصاحبه کوتاهي که خبرگزاري فارس آن را منعکس کرده است، در مورد اينکه "آيا كردان عضو هيات علمي دانشگاه هست يا نه"، پاسخ داد: "آقاي كردان عضو هيئت علمي دانشگاه نبوده و دانشگاه آزاد هم اين موضوع را اعلام كرده است."
اين عضو کابينه اما خيلي سريع در جمله اي حمايت آميز گفت:"تا آنجا كه بنده اطلاع دارم داشتن سواد خواندن و نوشتن براي وزارت كافي است."
اما پاسخ علي کردان وزير کشور نيز وقتي خبرنگاران از وي پرسيدند "آيا شما تاكنون عضو هيات علمي دانشگاه بوده ايد" پاسخ داد:"بله بوده ام". در اين ميان خبرنگاري گفت: "اما وزير علوم همين چند دقيقه پيش در جمع خبرنگاران گفت كه شما عضو هيات علمي نبوده ايد. " اين خبرنگار منتظر نماند تا کردان به اين سوالش پاسخ دهد و در ادامه پرسيد: "شما با مدرك دكتراي افتخاري چطور عضو هيات علمي بوديد" که پس از اين كردان پاسخ داد: "بعدا در مورد مدرك رسما با خبرنگاران صحبت مي كنم."
نور خدا تا انکار دانشگاه آزاد
حاشيه هاي علي کردان در حالي ادامه دارد که هفته پيش وزير جديد کشور در دولت احمدي نژاد در ديدار نمايندگان آذربايجان شرقي درباره ماجراي روز راي اعتماد خود گفته بود:"در آن روز مجلس پر از نور شده بود و من نور خدا را در فضاي مجلس کاملاً مشاهده مي کردم!... در اين ماجرا از بي بي (حضرت فاطمه) کمک گرفتم و وي در جريان راي گيري همراه من بود....حتي اگر راي نمي آوردم آن روز بهترين روز زندگيم بوده و آن خاطره را هيچگاه فراموش نخواهم کرد!"
اين اظهارات در حالي از سوي سايت هاي جهان و الف منعکس شد که در هفته هاي اخير و پس از جلسه راي اعتماد وي، با اطلاع رساني جريان منتقد دولت، مشخص شد که مدرک دکتراي علي کردان جعلي است و حتي در اين مورد روت کولر مسوول رسانه اي دانشگاه آکسفورد انگليس در گفتگويي با خبرگزاري مهر گفت نه تنها علي کردان از اين دانشگاه مدرکي دريافت نکرده بلکه "اين دانشگاه همچنان پيگير ادعاي مطرح شده از سوي وي است."
همزمان زاکاني و چند تن ديگر از نمايندگان اصولگراي منتقد دولت هم فاش کرده اند که مدارک کارشناسي و کارشناسي ارشد کردان نيز جعلي است. اين موضوع ابتدا از سوي وزارت علوم که مسوليت ارزشيابي مدارک را بر عهده دارد تاييد نشد اما پس از اظهارات عبدالله جاسبي، رييس دانشگاه آزاد اسلامي ديگر جايي براي تاييد و تکذيب باقي نماند. او اين گزارشها را تکذيب و هرگونه ارتباط علمي وزير کشور با دانشگاه مذکور را رد کرد.
جاسبي در عين حال گزارشي محرمانه درباره مدرک تحصيلي وزير کشور به زاهدي وزير علوم داد که رونوشت آن نيز در اختيار عباسپور رييس کميسيون قرار گرفت تا آن را در اختيار علي لاريجاني رييس مجلس قرار دهد. عباسپور رييس کميته اي است که زير نظر لاريجاني و براي تحقيق درباره مدرک تحصيلي کردان پس از جلسه جنجالي راي اعتماد به کردان تشکيل شده است.
جاسبي غير از اين نامه محرمانه ، چنانکه روزنامه دنياي اقتصاد خبرآن را نقل کرده ، در همايش تشکل هاي دانشگاه آزاد هم گفت: "خوشبختانه کردان از دانشگاه آزاد اسلامي هيچ گونه مدرک رسمي دريافت نکرده و هر چه پشت تريبون گفته شده دروغ است."
برخي از نمايندگان اصرار دارند تا "درصورت احراز تقلب در ارايه مدرک کردان قطعا با وي برخورد کنند". در اين ارتباط هفته گذشته "جوانفکر" مشاور مطبوعاتي رييس جمهور نيز در واکنش به مدرک تحصيلي کردان با انتشار يادداشتي در وبلاگ شخصي خود به طور تلويحي کردان را به کناره گيري از سمت وزارت کشور فرا خواند و نوشت: "اينك زمان آن فرا رسيده است كه از آقاي كردان خواسته شود تا عدالت را در مورد خود اجرا كند و صد البته عدالت اجرا نيز خواهد شد اما شايد بهتر و نيكوتر آن باشد كه قبل از آنكه ديگران در باره اين موضوع تصميم عادلانهاي را اتخاذ كنند، خود ايشان به اين امر مهم و ضروري اهتمام ورزد و تصميم شجاعانه و عادلانهاي را كه جامعه انتظار آن را دارد، به اجرا بگذارد."
با اين حال وزير کشور دولت نهم که برگزاري انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري نيز به عهده اوست، شب گذشته در برنامه خبري شبکه دوم سيماي جمهوري اسلامي حاضر شد و به دفاع از خود پرداخت.

ياسمين منطقي
وزارت علوم در تلاش براي عدم پذيرش خطاي خود در اعلام نتايج کنکور، طي يک اقدام بي سابقه ظرفيت برخي رشته ها در 8 دانشگاه بزرگ تهران را 10 درصد افزايش داد.
اين اقدام وزارت علوم پس از اعتراضات گسترده داوطلبان کنکور صورت مي گيرد که برخي از آنها حتي با رتبه هاي 2 و 3 رقمي در ميان قبول شدگان دانشگاه ها جايي نداشتند.
از يک هفته پيش و به دنبال اعلام نتايج کنکور، شمار قابل توجهي از داوطلبان که با رتبه هاي بالا در هيچ دانشگاهي پذيرفته نشده اند به تجمع در مقابل سازمان سنجش و وزارت علوم دست زدند. همزمان با اين اعتراضات که با شکستن شيشه هاي سازمان سنجش نيز همراه بود، برخي از نمايندگان مجلس فاش کردند که دليل قبول نشدن برخي رتبه هاي ممتاز در کنکور اعمال مصوبه غيرمعقول سهميه بندي منطقه اي (مبني بر پذيرش 65 درصد قبولي هاي هر دانشگاه از ميان ساکنان بومي) در کنکور امسال است. علي عباسپور تهراني رئيس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس از جمله نمايندگاني بود که در همين ارتباط به خبرگزاري مهر گفت: "وزارت علوم در اجراي مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي مرتکب اشتباه شده و اگر هم بنا بر اجرا بود بايد براي سال آينده اين کار انجام مي شد." وي همچنين فاش کرد که اين مصوبه "دو هفته مانده به اعلام نتايج ابلاغ شده است."
شوراي عالي انقلاب فرهنگي نيز در واکنش به اين اظهارات طي بيانيه اي از "مصوبه بومي گزيني" خود دفاع، و اعلام کرد: "اين شورا بر اساس برنامه ريزي در مسير اولويتهاي ابلاغ شده گام بر خواهد داشت و تغييري در مواضع خود ايجاد نمي کند."
در اين ميان وزير علوم پس از حضور در مجلس مدعي شد که با انتشار کارنامه اصلي داوطلبان نشان خواهد داد که خطايي صورت نگرفته است. محمد مهدي زاهدي به کلي اعمال سهميه بندي بومي را انکار کرد و به خبرگزاري هاي ايسنا و مهر گفت که سهميه بندي بومي در کنکور سال جاري اعمال نشده است.
پس از آن 172 تن از نمايندگان مجلس هشتم با تداوم تجمع و اعتراض داوطلبان کنکور نامه اي به وزير علوم نوشته و از وي خواستند تا به اعتراض داوطلبان معترض کنکور رسيدگي کند. آن ها همچنين برخلاف مسئولان سازمان سنجش ميزان خطاها را زياد عنوان کرده و نوشتند: "جمع کثيري از داوطلبان علي رغم داشتن رتبه هاي دو يا سه رقمي از محل مورد نظر يا مورد انتظار قبول نشده اند و شبهاتي مبني بر تضييع حقوق داوطلبين وجود دارد."
همچنين، رئيس سازمان سنجش طي کنفرانسي خبري و برخلاف انکار وزير علوم اعمال سهميه بندي بومي در کنکور سال 87 را تائيد کرد و حتي گفت که اين سهميه بندي در سال 86 نيز با درصد کمتري اعمال شده است. وي تاکيد کرد: "در سال 87 براساس قانون عمل کرديم و در کل 74.71 درصد پذيرش به صورت بومي صورت گرفت که به تفکيک در دوره هاي روزانه 59.11 درصد با 11 درصد افزايش، 79.96 درصد در دوره هاي شبانه با افزايش 8 درصدي و در پيام نور 1 درصد رشد پذيرش بر اساس بومي گزيني انجام شد."
عبدالرسول پور عباس همچنين به خبرگزاري مهر گفت: "مصوبه شوراي عالي انقلاب فرهنگي وزارت علوم و بهداشت را موظف کرده است با توجه به گسترش رشته هاي آموزشي به سمت 65 درصد پذيرش بومي استاني پيش روند اما با توجه به اينکه موضوع هنوز محقق نشده است، در پذيرش دوره هاي روزانه امسال تنها 59 درصد پذيرش بومي استاني صورت گرفت."
در چنين شرايطي بود که اظهارات برخي نمايندگان مجلس در خصوص اسيضاح احتمالي محمد مهدي زاهدي، تداوم اعتراض دانشجويان در کنار اعلام کميسيون آموزش مجلس مبني احتمال ارائه طرح فوريت دار در مورد بومي گزيني در مجلس، مقامات وزارت علوم را به عقب نشيني واداشت.
وزارت علوم، اين بار در اقدام بي سابقه ديگري ظرفيت دانشگاه هاي تهران را 10 درصد افزايش داد، و رئيس سازمان سنجش گفت: "اگر اشکالي در قوانين وجود دارد رفع اين مشکل به عهده سازمان سنجش نيست بلکه قانونگذار بايد نسبت به اصلاح قانون اقدام کند." با اين حال داوطلبان کنکور همچنان بايد در بلاتکليفي بمانند چرا که افزايش 10 درصدي دانشگاه هاي تهران نيز در مهرماه آينده در انتظار مرحله "تکميل ظرفيت دانشگاه ها" باشند.
اين درحالي است که از مجلس شوراي اسلامي خبر مي رسد که تعدادي از نمايندگان به اعمال سهميه بندي 40 درصدي رزمندگان و خانواده شهدا را با گذشت 20 سال از پايان جنگ (و کاهش بسيار شديد تعداد داوطلبان رزمنده و شاهد ورود به دانشگاه ها) غير منطقي مي دانند.
در آذر 86 محمدرضا مرداني، رييس وقت سازمان بسيج دانشجويي کشور در همايش مسئولان بسيج دانشجويي دانشگاههاي دولتي اعلام کرد "طبق مصوبهاي که در کميته مشترک بسيج دانشجويي و وزارت علوم به تصويب رسيده است نفرات برتر جشنواره ممتازين بسيج دانشجويي ميتوانند بدون کنکور ادامه تحصيل دهند و در صورت تاييد اين کميته تسهيلات ديگري همچون معافيت از خدمت سربازي نيز به اين افراد اختصاص مييابد".

محبوبه نيكنهاد
نمايندگان مجلس هشتم با تصويب فوريت طرحي كه از سوي حاميان دولت نهم "لجبازي و جنجالآفريني" توصيف شد، اولين گام را براي جدا كردن سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از رياستجمهوري و انتقال آن به زيرمجموعه وزارت ارشاد، برداشتند. اين طرح كه جديدترين شكل واكنش مجلس عليه بياعتنايي احمدينژاد به درخواست بركناري رحيممشايي است، در حالي مراحل تصويب در مجلس را طي ميكند كه همزمان برخي سايتها از افزايش امضاهاي طرح سؤال از رئيسجمهور خبر ميدهند.
اظهار دوستي معاون احمدينژاد با "ملت اسرائيل" كه خشم محافظهكاران را برانگيخت، واكنشهاي گستردهاي را از سوي نمايندگان مجلس، علما و مراجع تقليد و فعالان سياسي و رسانهاي جناح اصولگرا به دنبال داشت و ديروز در جديدترين شكل از اين واكنشها، اكثريت نمايندگان به فوريت طرحي راي دادند كه در صورت تصويب نهايي، بر اساس آن سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كه هماكنون اسفنديار رحيممشايي معاونت رئيسجمهور، رياست آن را برعهده دارد، با تمام امكانات و نيروها از تشكيلات زيرمجموعه رياستجمهوري جدا و به زيرمجموعه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منتقل ميشود.
اين طرح در حالي از تصويب نمايندگان گذشت كه حاميان احمدينژاد آن را لجبازي و جنجالآفريني خواندند. به عقيده حاميان دولت، توضيحات مشايي درباره سخنان جنجالياش كافي است و ادامه مخالفتها با وي، نوعي مخالفت سياسي با دولت است.
اما محافظهكاران مخالف دولت از احمدينژاد انتقاد ميكنند كه چرا با بيتوجهي آشكار نسبت به انتقادات علما و مراجع و بيپاسخ گذاشتن نامه 200 نماينده مجلس كه خواستار برخورد با مشايي شده بودند، هنوز او را از معاونت خود بركنار نكرده است.
مدافعان اين طرح، معتقدند كه تصويب آن و جدايي سازمان ميراث فرهنگي از رياستجمهوري، باعث افزايش امكان نظارت مجلس بر اين سازمان ميشود. نمايندگان "پاسخگو کردن رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به مجلس و نظارت بيشتر بر فعاليت هاي اين سازمان" را يكي از اهداف اصلي خود از تصويب اين طرح عنوان كردهاند كه معنايي جز واكنش تلويحي به اظهارات مشايي و بياعتنايي وي و احمدينژاد به اعتراضات مجلس ندارد.
افزايش امضاها براي طرح سؤال از رئيسجمهور
هفته پيش تلاش جديدي از سوي نمايندگان منتقد براي طرح سؤال از رئيسجمهور در صحن علني مجلس صورت گرفت كه ظاهرا تا اين مرحله با موفقيت همراه بوده است. اين طرح كه علي مطهري، فرزند آيت الله مطهري، ايدئولوگ انقلاب اسلامي، تاكنون پيگير آن بوده است، از اين لحاظ حساسيت جناح دولتي را برانگيخته است كه با وجود تصريح قانون اساسي به وجود حق سؤال از رئيسجمهور براي مجلس، در تاريخ 30 ساله جمهوري اسلامي هرگز از اين حق قانوني استفاده نشده است.
موضوع اين سؤال، اظهارات رحيممشايي، معاون احمدينژاد، در مورد سه موضوع "دوستي با مردم اسراييل"، "پايان دوران حاکميت يک دين بر دنيا" و نيز "مسائل تفرقه افکنانه قومي و ضد امنيت ملي" عنوان شده است. به گزارش رسانهها، نمايندگان در اين سوال از رييسجمهور پرسيدهاند که: "چرا عليرغم اعتراضات گسترده مراجع تقليد، نمايندگان مجلس، رسانهها و اقشار مختلف به اظهارات آقاي رحيممشايي، در مقابل اين اعتراضات سکوت کرده و حتي شائبه حمايت خود از اين اظهارات را به وجود آورده است."
پيش از اين مطهري گفته بود كه براي سؤال از احمدينژاد توانسته 74 امضا را جمع كند و از يك هفته مهلت به احمدينژاد پيش از طرح رسمي سؤال خبر داده بود، اما گزارش ديروز سايت "الف" متعلق به احمد توكلي، حاكي از اين است كه تعداد امضاها به 76 عدد رسيده و بانيان اين طرح قصد دارند سؤال از رئيسجمهور را با امضاهاي بيشتري به هيات رئيسه مجلس تقديم كنند.
اين سايت خبري در گزارش خود، تصويب يك فوريت "طرح انتزاع سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري از رياست جمهوري و الحاق آن به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي" را كه با 146 رأي موافق در برابر 86 رأي مخالف به تصويب رسيد، "واکنش مجلس به بيتفاوتي رييس جمهور در قبال اعتراض مراجع تقليد، نمايندگان و اقشار ديگر مردم" ارزيابي كرد.
بر اساس قانون اساسي، طرح سؤال از رئيس جمهور نياز به يك چهارم راي نمايندگان دارد كه در حال حاضر نصاب 72 امضا را به دست ميدهد و طبق ادعاي طراحان سؤال از احمدينژاد، تعداد امضاها از اين حدنصاب فراتر رفته است.
اما برخي ناظران، با اظهار بدبيني نسبت به اينكه نمايندگان امضاكننده بر امضاي خود پاي طرح سؤال از احمدينژاد ثابتقدم بمانند، به استيضاح اخير وزير آموزش و پرورش اشاره ميكنند كه تعداد امضاهاي آن ابتدا به سرعت به عدد بيسابقه 80 امضا رسيد، اما در عرض يك روز 75 نماينده از امضاي خود پشيمان شدند! اين گروه از ناظران پيشبيني ميكنند كه در خصوص طرح سؤال از احمدينژاد نيز با شتاب بيشتري شاهد ريزش آرا باشيم.
اين در حالي است كه سايت الف نيز در اين باره گزارش داده است: "به دنبال فعاليتهاي دکتر علي مطهري در طرح سوال از رييس جمهور، در راهروهاي مجلس شنيده شد، پيامکهايي به صورت گسترده ارسال شده است که با ذکر شماره تلفن دکتر علي مطهري، خواستار تماس و اعتراض به وي در اين خصوص شده است."
در هرحال اكنون به موازات طرح سؤال از احمدينژاد، نمايندگان اولين قدم را براي تصويب طرحي برداشتهاند كه ميتوان آن را نوعي مقابله جديد با دولت ارزيابي كرد؛ مقابلهاي كه واكنش تند نمايندگان حامي دولت را نيز به دنبال داشت.
حميد رسايي نماينده تهران ديروز پس از تصويب اين طرح به خبرنگاران گفت: "اين طرح غير کارشناسي بود و تصويب يک فوريت آن اتفاق مناسب و قشنگي نبود. اگر مشايي موضعي در قبال اسرائيل نگرفته بود اين طرح مطرح نمي شد و علاوه بر اين فوريت در مورد طرح ها و لوايحي مطرح مي شود که اضطرار وجود داشته باشد... البته طرح نمايندگان در واکنش به يک رويکرد لجبازانه ديگر از سوي دولت انجام شد هر چند دولت براي لجبازي خود منطق داشت. مشايي موضع گيري خود را در قبال اسرائيل تصحيح کرد و گفت «هزار بار مرگ بر اسرائيل» و اين توضيحات کفايت ميکرد... اماطرح سئوال از رئيس جمهور و تصويب يک فوريت انتزاع ميراث فرهنگي مصداق بارز جنجال آفريني است."
در زمان رأيگيري براي اين طرح هم ستار هدايتخواه نماينده بويراحمد در مخالفت با آن گفته بود: "مقام مسوول اظهارات اشتباهي داشته است و مجلس نيز نتوانسته از ابزار نظارتي خود استفاده كند و لذا ميخواهد به اين خاطر يك دستگاه را دستخوش تحول كند."
توضيح سخنگوي وزارت خارجه در اين باره که دولت ايران در قبال درگيري هاي اخير در منطقه قفقاز موضعي مستقل اتخاذ کرده است و خبرهاي حاکي از جانبداري از روسيه را تکذيب مي کند، در دل خود خبري بد داشت و خبري خوش. خبر خوش از آن رو که به ذهن مي نشاند که هنوز روش و هنر تصحيح مسير، پيش از آنکه دير شود را مي داند، و به قول آقاي باهنر ترمزدستي ها کار مي کند. اين خود با داشتن دولتي چنين که از سه سال پيش در ايران حاکم شده، موجب شادي و آرامش خاطر مي تواند بود، ورنه آشکار نبود که سرانجام همکاسه شدن خرس روسي با گربه ايراني به کجا مي کشيد.
در راستای اینکه بر هر ملتی، بخصوص کسانی که طنز می خوانند لازم است که هر از گاهی به برخی سووالات پاسخ بدهند، یازده سووال چند گزینه ای جهت پاسخگویان محترم پیشنهاد می شود. به کسانی که بتوانند به این سووالات پاسخ بدهند، یک دکترای افتخاری از دانشگاه آکسفورد داده می شود
از اولين ساعات ششم مرداد ماه نتايج آزمون سراسري ورود به دانشگاه ها بر روي وب سايت رسمي سازمان سنجش آموزش کشور قرار گرفته بود، و همچون سال پيش اکثر متقاضيان بهائي پس از ثبت اطلاعات شخصي خود بر روي سايت با عنوان عجيب "نقص پرونده" مواجه شدند. هنوز آمار دقيقي از تعداد متقاضيانٍ نقص پرونده اعلام شدهء بهائي در دست نيست و با توجه به زنداني بودن مديران جامعه بهائيان ايران شايد نتوان چنين آماري را هم بعد ها به صورت رسمي بدست آورد، اما ايراد "نقص پرونده" عجيب ترين مطلبي است که مي توان به جاي ارائه کارنامه به متقاضي اعلام نمود
صفحه حوادث روزنامه را همیشه می خوانم به چند دلیل؛ یکی اینکه پیگیر موضوعات آسیب شناسی اجتماعی هستم، دلیل دیگر اینکه عمیق ترین لایه های جامعه را نه در صفحه اول و دوم روزنامه ها که در صفحه حوادث می توان دید و از میان حوادث هم قتل بیش از بقیه واجد اهمیت است چون مجرم یا قاتل وارد مرحله ای از عمل می شود که خود را برای نابود کردن دیگری و نیز تحمل مجازات این جرم که قصاص است آماده می کند
حسين محمدي محمد عطريان فر عضو شوراي مرکزي حزب کارگزاران سازندگي و مديرعامل نشريه "شهروند امروز" است. عطريان فر از جمله کساني است که همراه با چند نماينده از ديگر گروه هاي اصلاح طلب به ديدار با شخصيت هايي چون خاتمي و نوري براي بحث درباره انتخابات رياست جمهوري رفته است. بااو درباره وضعيت اصلاح طلبان در انتخابات آتي رياست جمهوري به گفتگو نشسته ايم.او مي گويد:" آينده سياسي کشور ما يک منازعه سياسي و تاريخي ميان راديکاليسم و عقلانيت سياسي است."اين مصاحبه در پي میآید.
حسین محمدی محمدعطریانفرعضوشورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی ومدیرعامل نشریه شهروندامروز است عطریانفراز جمله کساني است که همراه با چند نماينده از ديگر گروه هاي اصلاح طلب به ديدار با شخصيت هايي چون خاتمي و نوري براي بحث درباره انتخابات رياست جمهوري رفته است. بااو درباره وضعيت اصلاح طلبان در انتخابات آتي رياست جمهوري به گفتگو نشسته ايم.او مي گويد:" آينده سياسي کشور ما يک منازعه سياسي و تاريخي ميان راديکاليسم و عقلانيت سياسي است."اين مصاحبه در پي مي آيد. آقاي عطريان فر، بحث داغ اين روزها بحث انتخابات رياست جمهوري است. تحليل شما از فضاي فعلي سياسي کشور چيست؟ شرايط موجود به گونه اي است که يک دوگانه راديکاليسم – عقلانيت در کشور شکل گرفته است. محوريت راديکاليسم را جريانات تندروي اصول گرا تشکيل مي دهند و جريان عقلانيت ناخواسته يا خواسته، حول محور اصلاح طلبان معنا و مفهوم پيدا کرده است. اين محوريت در شرايط فعلي حول محور شخصيت هايي چون آقايان هاشمي و خاتمي معنا دارد. البته ديگر شخصيت هايي هم هستند که پيرامون جريان اعتدال هستند و در آن نقش هم دارند. و نقش اصلاح طلبان در اين ميانه چيست؟ اميدواريم اصلاح طلبان بتوانند بر پايه يک شناخت استراتژيک از آينده سياسي ايران و شناخت از وضعيت موجود و حساسيت شرايط فعلي و نقشي که مي توانند در اين برهه ايفا بکنند؛ حول يک شخصيت جمع شوند و در اين منازعه سياسي، پيروز صحنه رقابت انتخاباتي باشند. فکر مي کنيد اين ائتلاف حول يک شخصيت دست يافتني خواهد بود؟ شاخص ترين گروه هاي اصلاح طلبان – که عبارتند از کارگزاران، مشارکت، مجاهدين انقلاب، حزب اسلامي کار و مجمع روحانيون مبارز – در حال حاضر به طور ضمني و با گفتگوهاي مقدماتي که داشتند، شايسته ترين چهره براي انتخابات آينده را آقاي خاتمي تشخيص دادند. آقاي خاتمي با توجه به هشت سال تجربه مديريت سياسي و آزمون و خطاهاي گذشته، اکنون در موقعيت ممتازي قرار گرفته اند.اگر آقاي خاتمي موافقت خود را براي حضور در انتخابات اعلام کنند، تصور ميکنم به سرعت سازمان راي ايشان – که با تدبير همين پنج گروه خواهد بود – به سرعت کليد زده خواهد شد و توافق خوبي هم صورت خواهد گرفت. با کانديداهاي ديگر اصلاح طلب چه مي کنيد؟ مثلا همين الان اعتمادملي آقاي کروبي رابه عنوان کانديداي خود انتخاب کرده است. اين مساله قابل پيش بيني بود که شخصيت ممتاز و مبارزي مثل آقاي کروبي هم در انتخابات حضور پيدا کنند. امااگر آقاي خاتمي در انتخابات حضور پيدا کنند و در آينده صحبت هايي که ميان ائتلاف و اعتمادملي صورت خواهد گرفت، چه بسا آقاي کروبي هم همکاري هايي را داشته باشند. چرا که اصلاح طلبان در انتخابات، حتما بايد به پيروزي بيانديشند. اصلاح طلبان وظيفه دارند با توجه به اينکه حداقل 50 درصد ملت ايران را پشتيبان خود مي بينند – اگر بيشتر نباشد – تنها به پيروزي در انتخابات آتي بيانديشند. چنانچه اين ترديدها مرتفع شود و اصلاح طلبان با محوريت آقاي خاتمي تصميم قطعي خود را بگيرند و در انتخابات حضور پيدا کنند، تصورمي کنم بتوان با بخشي از نيروهاي اصلاح طلبي که در قالب حزب اعتمادملي شکل گرفته اند همکاري کرد. اعتمادملي و شخص آقاي کروبي بارها اعلام کرده اند که کانديداي حزبي خواهندداشت. فکر مي کنم آنچه که در کانديداتوري آقاي کروبي اتفاق افتاد، ناشي از اين است که هنوز جريانات اصلي ائتلاف نتواسته اند به جمع بندي نهايي درباره کانديدا برسند. شايد در اين زمينه اين مساله هم وجود داشته باشد که چنانچه آقاي خاتمي نيايد، آقاي کروبي درمظان پيروزي خواهد بود. يعني احتمال دارد آقاي کروبي در صورت عدم حضور آقاي خاتمي، کانديداي شما باشد؟ در صورت عدم حضور آقاي خاتمي، احتمال پيروزي آقاي کروبي هم در تحليل هاي ما وجود دارد. بحث فعلي اين است که شرايط نشان مي دهد حتي در صورت حضور آقاي خاتمي، آقاي کروبي هم در صحنه خواهند بود. طبعا بايد زودتر بتوانيم به کانديدايي واحد برسيم. البته احزاب هم نمي توانند سياست ورزي خود را کنار بگذارند و بايد دست به انتخاب بزنند. البته صرف اعلام کانديداتوري آقاي کروبي از سوي شوراي مرکزي، به معناي پذيرش آقاي کروبي هم نخواهد بود. آقاي کروبي از شخصيت هاي قديمي و استخوان دار جبهه اصلاحات هستند، اما به هر حال براي پذيرش کانديداتوري بايد به جمع بندي نهايي برسند که اين مساله با توجه به تحليل مسايل روز و اتفاقاتي که در عرصه سياسي رخ مي دهد، خواهد بود. اگر آقاي خاتمي وارد انتخابات نشوند، چه خواهيد کرد؟ تفاوتي که ميان ديدگاه هاي سياسي کارگزاران و ديگر دوستان وجود دارداين است که پس از خاتمي ما چه بايد بکنيم؟ در اين مورد ديدگاه ها متفاوت است. در زمان اعلام پيشنهاد کانديداتوري آقاي خاتمي، هيچ اختلافي ميان گروه هاي اصلاح طلبي که نام آن ها را بردم، و گروه هاي اقماري اصلاح طلبان، وجود ندارد. تا زماني که نام آقاي خاتمي مطرح است، اکثريت قريب به اتفاق اصلاح طلبان منهاي اعتماد ملي – که آن هم شايد و بايد دارد – در بحث آقاي خاتمي اشتراک نظر دارند. کارگزاران هم تا زماني که گزينه آقاي خاتمي مطرح است، به هيچ کانديداي ديگري نمي انديشد. البته بحث هاي زايدي هم وجود دارد که اعضاي کارگزاران تمايلي به حضور آقاي خاتمي در صحنه ندارند و چهره هاي ديگري را که به آن ها نزديک تر باشد، ترجيح مي دهند. البته گروه هاي اصلاح طلب ديدگاه هاي متفاوتي دارند. دوستاني در جريان مشارکت هستند که معتقدند اگر از گزينه اقاي خاتمي محروم بشويم، نبايد دست به انتخاب ديگري بزنيم. برخي ديگر هستند که مي گويند بايد سياست ورزي خود را حول شخصيت ديگري سامان دهيم. به هر حال بايد فکر کرد که در شرايط عدم حضور خاتمي، وقتي مي توانيم روي يک شخصيت ديگر تصميم بگيريم و در انتخابات شرکت کنيم که پيروزي را قطعي بدانيم. اين ها بحث هايي است که در صورت عدم حضور خاتمي قابل بررسي است. يعني اين بحث در کارگزاران مطرح شده که در صورت عدم حضور آقاي خاتمي، در انتخابات شرکت نکنيد؟ کارگزاران معتقدند جريان اصلاح طلبي و عقلانيت در کشور نماينده بيش از 50 درصدمردم است و جامعه هم از تيپ هاي اصلاح طلب انتظار دارد که صحنه را خالي نکنند؛ اما کارگزاران هيچ گاه تصور نمي کند که پس از آقاي خاتمي بايد صحنه را ترک کرد. بلکه بر اين اعتقاديم که بايد شرايط را بررسي و تحليل کنيم وبه يک جمع بندي خوب برسيم. در مورد آقاي نوري چطور، بحثي درباره کانديداتوري ايشان در کارگزاران مطرح شده است؟ آقاي نوري چهره بسيار محترمي هستند و شايستگي هاي سياسي ايشان هم به صورت جدي مورد توجه است. از جهت کفايت آقاي نوري هيچ کس ترديدي ندارد. اما قبل از هر چيز، آقاي نوري خيلي تمايلي به حضور در انتخابات ندارد. ايشان با بررسي ها و نظرات خاص خودشان عرصه را تحليل مي کنند. با وجود اينکه دو سه جلسه هم با ايشان صحبت شده، ايشان هيچ تمايلي براي حضور در انتخابات - حتي در چهره ايشان - از خود نشان نداده اند. طبعا وقتي کسي تمايلي نداشته باشد، مورد گفتگو و بررسي قرار نمي گيرند. اما اگر آقاي نوري هم حداقل مثل آقاي خاتمي در مقام ترديد باشند، به طور جدي ايشان هم مي تواند از چهره هاي مطرح باشد. يعني احتمال کانديداتوري ايشان از سوي شما وجود دارد؟ آقاي نوري پس از زندان به طور ناخواسته خانه نشين شدند و تحليل هاي خاصي هم از اوضاع دارند. اما آقاي خاتمي چون بعد از اتمام رياست جمهوري کارهاي زيادي انجام دادند، در شرايط حاضر نسبت به آقاي نوري چهره شناخته شده تري هستند. طبعا آقاي نوري هم اين وضعيت را به خوبي درک کرده اند و ايشان هم معتقدند اگر آقاي خاتمي بر ترديدهاي خود فايق آيند، به طور منطقي ابتدا بايد آقاي خاتمي در صحنه باشند.خود آقاي نوري هم معتقدند در صورتي که آقاي خاتمي در صحنه باشند، هيچ چهره ديگري از اصلاح طلبان نبايد در صحنه حاضر شوند. و اگر آقاي خاتمي وارد عرصه نشود؟ حتي در صورت عدم حضور آقاي خاتمي هم آقاي نوري احتمالا تغييري در جمع بندي شان در مورد حضور در انتخابات به وجود نخواهند آمد. با توجه به شناختي که ما از ايشان داريم، نظرات ايشان درباره مديريت کشور، رابطه با کانون هاي قدرت و.... به گونه اي است که ايشان تمايلي براي حضور ندارند. با همه اين صحبت ها، يک نکته مهم باقي ماند. در بسياري از محافل شنيده مي شود که اقاي خاتمي ميلي به کانديداتوري ندارند و حتي اين مساله را به احزاب و گروه ها و شخصيت هايي چون آقاي هاشمي هم اعلام کرده اند. واقعا شما فکر مي کنيد آقاي خاتمي وارد صحنه انتخابات شوند؟ آقاي خاتمي در برابر دو فضا قرار گرفته اند. يکي در مقابل انتظاراتي که شخصيت هاي موثر نظام هم چون آقاي هاشمي، آقاي موسوي خوئيني ها، آقاي عبدالله نوري و بسياري از شخصيت ها از ايشان دارند. علاوه بر اين ها احزاب موثر اصلاح طلب هستند. همچنين ما معتقديم برخي از عناصر عاقل جريان اصول گرا که طيف معتدل آن هستند و نگران اينده کشورند، از کانديداتوري اقاي خاتمي حمايت مي کنند. فراتر از همه اين ها ميل مردم براي بازگشت کشور به عقلانيت وکار کارشناسي است که در دوران اصلاحات و سازندگي اتفاق افتاده است. ازطرف ديگر مشکلاتي که کشور دارد، هم چون وعده هايي که به مردم داده شده و عمل نشده، وضعيت تورم، وضع رابطه باديگر کشورها و.... همه از مشکلاتي است که ايشان را دچار ترديد مي کند.
سامناک آقايي تجمع اعتراضي خانواده هاي زندانيان سياسي کرد،روز گذشته يازده شهريور مصادف با روز جهاني "صلح و آشتي" با حمله نيروهاي امنيتي و انتظامي به خشونت کشيده شد. خانواده هاي زندانيان سياسي و مدني کرد همراه با شمار کثيري از فعالان حوزه هاي مختلف و مردم عادي سنندج، ديروز در هشتمين روز اعتصاب غذاي فرزندانشان،به منظور حمايت از آنان راس ساعت يازده صبح مقابل دادگستري سنندج دست به تجمعي اعتراضي زدند. سامناک آقايي تجمع اعتراضي خانواده هاي زندانيان سياسي کرد،روز گذشته يازده شهريور مصادف با روز جهاني "صلح و آشتي" با حمله نيروهاي امنيتي و انتظامي به خشونت کشيده شد. خانواده هاي زندانيان سياسي و مدني کرد همراه با شمار کثيري از فعالان حوزه هاي مختلف و مردم عادي سنندج، ديروز در هشتمين روز اعتصاب غذاي فرزندانشان،به منظور حمايت از آنان راس ساعت يازده صبح مقابل دادگستري سنندج دست به تجمعي اعتراضي زدند. اين تجمع بلافاصله به محاصره نيروهاي امنيتي و انتظامي درآمد و در ادامه با يورش اين نيروها و همچنين بسيجيان حاضر در اطراف دادگستري، به خشونت کشيده شد. از سوي ديگر به دنبال درز اخبار نگران کننده ديگري از داخل زندان ها به بيرون، "جامعه روحانيون کرد" در استان کردستان با انتشار بيانيه شديد الحني خطاب به مسئولان قضائي و دولتي، ضمن ابراز حمايت همه جانبه خود از زندانيان و اعتراض خانواده هاي آنان، نسبت به وضعيت وخيم زندانيان و عواقب آن هشدار داد. بنابه گزارشات منتشره از سوي منابع معتبر محلي استان کردستان، روز گذشته دست کم 200 تن از اعضاي خانواده هاي زندانيان سياسي و مدني کرد از شهرهاي مختلف اين استان، در مقابل دادگستري تجمع مسالمت جويانه خود را آغاز کردند و بلافاصله شمار زيادي از فعالان حوزه هاي مختلف و مردم عادي به آنان پيوستند. محل اين تجمع از ساعت اوليه صبح روز گذشته تحت کنترل و عبور و مرور گشت هاي ويژه اطلاعاتي و امنيتي درآمد. در ادامه اين مراسم در حالي که بيشتر تجمع کنندگان را زنان و والدين زندانيان تشکيل مي دادند و در آرامش کامل به خواندن اطلاعيه ها و بيانيه هاي صادر شده طي روزهاي اخير در دفاع از اعتصاب غذا زندانيان مشغول و خواستار توجه مقامات مسئول به خواسته هاي خود و زندانيانشان بودند، ابتدا نيروهاي بسيج و سپس لباس شخصي ها با باتون به آنان يورش بردند و با فحاشي به زندانيان و بي حرمتي به اعضاي خانواده هاي آنان، تجمع کنندگان را مورد ضرب و شتم شديد قرار دادند. گزارشات منتشر شده از جزئيات اين تجمع حاکي ازآن است که دست کم پنج تن در اثر شدت جراحات وارده به بيمارستان منتقل شده اند. در بين اين پنج نفر مادر سالخورده "فرهاد وکيلي" يکي از ينج معلم محکوم به اعدام ديده مي شود که به همراه اعضاي خانواده خود از شهر کامياران براي شرکت در اين تجمع به سنندج آمده بود. گزارشي ديگر از اين تجمع و چگونگي به خشونت کشيده شدن آن آورده است: "اقدامات امنيتي، يورش به تجمع کنندگان و همچنين دستگيري و متفرق کردن تجمع کنندگان کاملا سازماندهي شده بود. به طوري که نيروهاي لباس شخصي از ابتدا تا به آخر از اين تجمع و تمامي جزيئات آن عکس برداري مي کردند و فيلم مي گرفتند. بسيجي ها با فحاشي هاي رکيک و فضيحت يورش را آغاز کردند و خانواده ها را مورد ضرب و شتم قرار دادند. نيروهاي اطلاعاتي تعدادي را دستگير کردند که شمار دستگير شدگان معلوم نيست و نيروهاي انتظامي هم تجمع کنندگان را متفرق مي کردند و مانع از حضور مردمي مي شدند که در اطراف محل تجمع بودند و قصد دور کردن زنان و کودکان و سالخوردگان از محل حادثه را داشتند." بسياري از گزارش هاي ديگردر خصوص حوادث بعد از ظهر ديروز در سنندج، خبر از ناآرامي هاي پراکنده در سطح شهر داده اند. اين گزارش ها همچنين اشاره کرده اند که بعد از ظهر ديروز به دنبال اين ناآرامي ها که فضاي شهر را کاملا متشنج کرده بود، خبر به وخامت گرائيدن حال "انور حسين پناهي" يکي ديگر از معلمان محکوم به اعدام، و دو تن از زنان زنداني که نامشان ذکر نشده است، بر دامنه ناآرامي هاي پراکنده در سطح شهر، به ويژه در اطراف دادگستري و شعبه سوم دادگاه انقلاب افزوده است. گفتني ست اين معلم محکوم به اعدام، دومين بار است که دست به اعتصاب غذاي نامحدودمي زند. از سوي ديگر با ادامه هرچه بيشتر اعلام حمايت همه جانبه از خواسته هاي مشروع و قانوني زندانيان اعتصاب کننده، روز گذشته جامعه اسلامي روحانيون کرد هم با انتشار بيانيه کم سابقه اي ضمن اعلام حمايت قاطع خود از زندانيان سياسي و مدني، در خصوص احکام صادره براي تعدادي از محکومان سياسي و مدني به مقامات قضائي و دولتي هشدار دادند. در شروع اين بيانيه شديد الحن آمده است: "ما به عنوان روحانيون آئيني کردستان ايران حمايت همه جانبه خود را از فعالان سياسي و مدني که در زندان هاي اين حاکميت دراعتصاب غذا هستند اعلام مي داريم. ما همچنين اين نوع رفتارهاي حاکميت نسبت به زندانيان سياسي و مدني که خواهان حقوق مشروع خود هستند و به اتهامي چون «محاربه» با ضد انساني ترين روش ها مجازات و محکوم به اعدام مي شوند را به شدت محکوم مي کنيم. چرا که چنين مجازات هائي ضد آئين و ضد اسلام هستند." در بخش ديگري از بيانيه جامعه روحانيون کرد چنين آمده است: "ما به حاکميت هشدار مي دهيم که به دستگيري ها، شکنجه ها، آزار و اعدام مردم کرد پايان دهد. اين گونه اعمال حاکميت با آيات قرآن مقدس در تضاد است." در بخش پاياني اين بيانيه مي خوانيم: "ما از همه مردم مسلمان و روحانيون آئيني مي خواهيم که حمايت خود را از اعتصاب غذاي زندانيان سياسي و مدني اعلام کنند و موضع متحدانه اي اتخاذ کنند. ما به ويژه از روحانيون آئيني درخواست مي کنيم که در خطبه هاي نماز جمعه مردم را از محتواي کامل اعتصاب و اهداف زندانيان سياسي و مدني از اين اعتصاب آگاه سازند. در خاتمه براي همه زندانيان سياسي و مدني در ايران و کردستان آرزوي پيروزي داريم و تاکيد مي کنيم تا آخرين روز از همه آنان حمايت مي کنيم."
آموتز آسائي
هنري کسينجر روزي گفت يک ايراني ميانه رو کسي است که مهماتش تمام شده باشد، محمود احمدي نژاد اعم از اينکه اين کنايه را شنيده باشد يا خير، به عنوان مردي که به خصومت طلبي ايران تجسم واقعي بخشيد و تاريخ او را دربرابر صورتحساب سه دهه عوامگرائي اقتصادي انقلاب اسلامي قرار داد، اکنون به مهمات جديد نياز زيادي دارد.
وقتي وال استريت ژورنال درباره احمدي نژاد مي نويسد، ژست ديپلماتيک و تبليغاتي او و نيز لاف زدن هاي نظامي اش را امري عادي مي بيند. اما تا جائي که به آينده انقلاب اسلامي مربوط مي شود، ثابت شده است شکم ايران بيشتر از عضلاتش موضوع بحث است.
سخنان ماه گذشته علي خامنه اي رهبر معنوي ايران در پشتيباني از سياست هسته اي احمدي نژاد و استقبال گرم از احتمال انتخاب مجدد او، بيشتر از آنچه به نظر مي آيد با ترديد آميخته بود، زيرا به او هشدار داد از اجراي سياست هائي که تورم را شعله ور مي سازد پرهيز کند.
روحانيون ديگري نظير آيت الله بهجت و هاشمي رفسنجاني با نديده گرفت پشتيباني خامنه اي، احمدي نژاد را به دليل «برآورده نساختن خواست مردم» مورد انتقاد قرار دادند.
نرخ تورمي که خامنه اي به آن اشاره مي کرد به طور رسمي 27 درصد اعلام شده اما به طور غيررسمي رقم بالاتري است. سياست هاي مورد اشاره وي نيز شامل قصد احمدي نژاد براي حذف يارانه هاي دولتي است که پوششي بر مرامنامه انقلاب و تعهدش به توده ها است.
نرخ تورم ايران به دليل شرايط خارجي بدتر شده اما يک موضوع داخلي است. علاوه بر آن، موضوعي ساختاري و نه دوره اي است و درحقيقت نتيجه مستقيم انقلابي است که مردم را دربرابر رژيم سابق قرار داد. از آن به بعد، راضي نگهداشتن مردم از حيث معيشت، هدف عالي اسلامگراها بوده است. در همين حال، انقلابي ها قصد داشتند انقلاب به اصطلاح سفيد شاه را که به قيمت تضغيف موسسات ديني تمام شد معکوس کنند. به همين دليل براي راضي نگاه داشتن مردم رژيم به يک سيستم يارانه اي تن داد.
سي سال پس از آن و صرفنظر از تحريم هاي غربي و کمبودهاي جهاني، اين سيستم ديگر جواب نمي دهد.
بيشترين يارانه ها در بخش انرژي صرف مي شود. به گزارش صندوق بين المللي پول، راننده هاي ايراني کمتر از هرکس ديگري حتي کويتي ها و عربستاني ها براي سوخت پول مي پردازند که بهاي 25 سنتي براي هرليتر در کشور آنها حدود دو برابر ميانگين بهاي هر ليتر بنزين در ايران در سال 2007 بوده است. بهاي نفت در ايران برابر 2 سنت براي هرليتر است درحاليکه همين محصول در سوريه 44 سنت فروخته مي شود.
نتيجه چنين قيمت گذاري غيرواقعي در کنار اسراف ها، نابودي صادرات و انباشته شدن بر حجم ترافيک؛ به از دست رفتن درآمد ملي منجر شده است، زيرا هر ليتر سوختي که در داخل به بهاي کمتر فروخته مي شود، مي توانست در خارج چندين دلار بيشتر به فروش برسد. از طرف ديگر، هرچه بهاي جهاني نفت بيشتر مي شود، ايران هم پول بيشتري را در اين راه از دست مي دهد. سال گذشته ايران 32 ميليارد از دست داد و پيش بيني مي شود امسال 61 ميليارد دلار ديگر از دست بدهد.
اين فراتر از توان پالايشي ايران است چرا که اين کشور واردکننده محصولات نفتي نيز هست. طبيعتاً بهاي پرداختي براي واردات نيز مشابه ساير قيمت هاي جهاني است.
دولت ايران در سال 2007 درمجموع 8/16 درصد از بودجه خود را صرف يارانه هاي انرژي کرد. 3درصد ديگر نيز به يارانه بخش کشاورزي اختصاص داده شد. بايد به اين ارقام، حمايت هاي مالي ديگر دولت را نيز اضافه کنيم که صرف هرچيزي نظير تراکتور براي کشاورزان و دارو براي شهروندان نيز مي شود. اين يک سياست مالي است که نه تنها تحميلي بلکه تحت اثر تداخلات قيمت پيش مي رود.
مطمئناً تمام اين اقدامات در خدمت ارزش هاي انقلابي برابري و صدقه و خواست سياسي در کنترل مردم بوده است، اما خود به بهاي حيات اقتصادي و تحرک اجتماعي تمام شده است.
علاوه بر آن، اختلال در سيستم اخذ ماليات سبب وابستگي بيشتر دولت به نفت شده است. ممنوعيت اسلامي بر اخذ بهره سبب شده بانک هاي تجاري در تقويت اقتصاد دچار مشکل شوند و بانک مرکزي به اجراي سياست پولي سررسيدي متوسل شود. درعوض، معاملات واحدهاي پولي در محدوده باريکي توانسته بهره را بالاتر از ارزش واقعي بازار نگهدارد.
به همين دلايل است که احمدي نژاد اکنون پيشنهاد کاسته شدن از يارانه ها و انتقال «مستقيم آن به فقيران» را داده است. ضمناً اين پذيرش آشکار به ورشکستگي رسيدن سياست يارانه اي است؛ اعترافي که دولت براي اولين بار در سال گذشته کرد و با سهميه بندي بنزين، بهاي آنرا افزود.
اما منظور خامنه اي از هشدار به رئيس جمهور درباره دامن زدن به تورم چه بود؟ قطع آن يارانه ها به افزايش بهاي اقلام مي انجامد يا «پرداخت مستقيم به فقيران»؟ ممکن است از نظر سياسي اين يک معما باشد اما از نظر اقتصادي پاسخ به آن خيلي مشکل نيست.
از ميان برداشتن يارانه ها به معني بالاتر رفتن قيمت ها خواهد بود، به شرط آنکه با نوعي از اصلاحات اقتصادي همراه نشود؛ چيزي که خامنه اي به آن اشاره کرد. انتقال مستقيم پول به فقيران هم بيشتر تورم زا خواهد بود، همانطور که خوان پرون رهبرآرژانتين در دهه 1950 چنين چيزي را تجربه کرد. وقتي او دستمزد کارگران غيرحرفه اي را بالا برد، با تورم مهارگسيخته و بياد ماندني روبرو شد.
به طورخلاصه احمدي نژاد در وضعيتي قرار دارد که اگر اين کار را بکند باخته است و اگر هم نکند، باز هم باخته است. وضعيتي شبيه لنين در دهه 1920 وقتي کمبودها او را مجبور به مصالحه درباره آرمانهايش کرد و منجر به آزادي برخي تجارت ها شد. احمدي نژاد نه لنين است و نه استالين، اما شانس اينکه مانند گورباچف- چيزي که جامعه ايراني به طور فزاينده نيازمند آن است- هم عمل کند خيلي کم است.
ترديد هست که رئيس جمهور ايران به اين مقايسه ها توجه کند، اما پذيرش خردمندانه اينکه «تورم يکي از اصلي ترين مشکلات مردم است» خيلي شبيه اين جمله مارتين لوترکينگ است که «تورم کار شيطان است.»
البته که تورم کار شيطان نيست بلکه نتيجه کار رهبران نابلدي است که سياست هايشان پول زيادي را درجيب خريداران مي گذارد، کالاهاي کمي را روانه بازار مي کند و به رقيبان انگيزه وتوان کافي مي دهند تا تيشه به ريشه دولت بزنند.
منبع: وال استريت ژورنال- 9 سپتامبر
اين روزها مشكلات روياروي جناح اصلاح طلب در انتخابات رياست جمهوري آينده، از پرده برون افتاده و نقل محافل سياسي است، مشكلاتي چون نداشتن استراتژي و برنامه روشن، اختلافهاي دروني و منازعات شخصي و حزبي و غيره....
توجه به اين مشكلات به اندازهاي است كه وضع جناح محافظه كار از يادها رفته و فراموش شده است، در حالي كه مشكلات اين جناح بسيار بيش از جناح اصلاح طلب است.
بزرگترين مشكل پيش روي محافظه كاران بدون شك محمود احمدي نژاد رئيس جمهور كنوني است.
آقاي احمدي نژاد تقريبا تمام شاخههاي اصلي جناح محافظه كار را از خود رنجانده و بسياري از آنان آرزو ميكنند كه او از گردونه قدرت خارج شود.
براي محافظه كاران بهترين سناريو اين است كه آقاي احمدي نژاد از ورود دوباره به عرصه رقابت انتخاباتي صرف نظر كند تا آنان بتوانند در مورد چهره ديگري به اجماع نسبي دست يابند، اما تحقق چنين سناريويي فقط در خواب ممكن است.
آقاي احمدي نژاد اما نه فقط كوچكترين ترديدي براي ورود به انتخابات ندارد بلكه در پيروزي قطعي خود نيز جاي هيچ شك و شبههاي نميبيند.
با توجه به اين مساله، محافظه كاران خود را بسيار سردرگم و در شرايطي به غايت بغرنج ميبينند. آنها اگر فرد يا افراد ديگري را در مقابل آقاي احمدي نژاد مطرح كنند، دو خطر تهديدشان ميكند. خطر نخست اينكه آراء طرفدارانشان تقسيم شود و كانديداي رقيبشان به دفتر رياست جمهوري دست يابد و خطر دوم اينكه، همين آقاي احمدي نژاد بار ديگر به رياست جمهوري برسد و اين بار با دريغ داشتن سهم آنان از قدرت، انتقام جداسري را از آنان بگيرد.
بدين ترتيب، آنان ممكن است تنها راه پيش روي خود را حمايت از آقاي احمدي نژاد ببيند با اين شرط كه در باره تركيب كابينه بعدي و سياست هاي آينده به توافق برسند.
آقاي احمدي نژاد هم ممكن است به چنين توافقي تن در دهد گرچه در اين مورد ترديدهايي نيز وجود دارد.
با اين حال، يك مشكا اساسي براي محافظه كاران همچنان باقي ميماند و آن ميزان آراء آقاي احمدي نژاد در انتخابات بعدي است.
به رغم تصور برخي تحليلگران از جمله برخي چهرههاي محافظه كار مبني بر بالا بودن نسبي محبوبيت آقاي احمدي نژاد از وضع افكار عمومي بر نميآيد كه چنين تصوري به واقعيت نزديك باشد.
اين روزها در تهران واقعا نميتوان در كوچه و بازار به فردي برخورد كه كمترين اعتماد يا احترامي براي آقاي احمدي نژاد قائل باشد.
تا آنجا كه من ميدانم در شهرهاي ديگر هم وضع به همين منوال است. برخيها مدعياند كه در برخي از روستاها آقاي احمدي نژاد محبوب است، اما تجربه دهها انتخابات در سالهاي گذشته نشان مي دهد كه تركيب آراء مردم روستاها تفاوتي با آراء مردم شهرها ندارد.
در ضمن آن دسته از روستاهايي كه من ميشناسم، مردم آنها نسبت به ساكنان شهرها، نظر متفاوتي نسبت به آقاي احمدي نژاد ندارند و حتي در پارهاي موارد از سياستهاي او خشمگينترند.
بدين ترتيب به نظر من آقاي احمدي نژاد تقريبا همان راي دور نخست انتخابات رياست جمهوري را دارد و رقيبي حتي مانند آقاي كروبي با چند مناظره تلويزيوني ميتواند در حضور ميليون ها بيننده او را از پاي در آورد.
بر اين اساس تصور من اين است كه شرط بندي محافظه كاران بر روي پيروزي آقاي احمدي نژاد، قمار خطرناكي است. آنها اگر بخواهند او را از صندوقهاي راي در آورند بايد در يك برنامه وسيع تقلب انتخاباتي سهيم شوند، برنامهاي كه خواه ناخواه لو خواهد رفت و ناچيز اعتبار امر انتخابات در جمهوري اسلامي را نيز از بين خواهد برد.
مشكل محافظه كاران اما نبايد باعث دلگرمي و خوشحالي اصلاح طلبان شود. ورود يك اصلاح طلب چه از جنس آقاي خاتمي و چه از نوع آقاي كروبي به كاخ رياست جمهوري در واقع آغاز يك بدبختي بزرگ است كه پيش از اين، شرح آن را داده ام و در آينده نيز خواهم داد.
به نظر من اصلاح طلبان به جاي آنكه هدف خود را معطوف به شكست آقاي احمدي نژاد در انتخابات كنند، بهتر است به تفكر در ابعاد يك استراتژي ميان مدت تر براي رفع بن بست از شرايط كشور بپردازند. اين استراتژي ميتواند مبتني بر ورود فعال به عرصه انتخابات هم باشد اما به شرطي كه فردي مانند عبدالله نوري كانديداي اجماعي آنها معرفي شود.
در راستای اینکه فعلا همه اصلاح طلبان، شبه اصلاح طلبان، میانه روها، خط سوم و چهارم و پنجم، برخی از عناصر سرخورده و ته خورده و عوامل مساله دار کاردار و کارندار، کارگزار و کارنزار همگی اعلام کرده اند که اگر خاتمی نیاید انتخابات مالیده است، و اصولا مالیدن انتخابات به نفع اصلاح طلبان نیست و احتمال دارد که اگر آن طوری نشود، یک طور دیگری بشود، و در راستای اینکه خاتمی فعلا و رسما و مکررا اعلام کرده است که نمی آیم و به همین خاطر قرار است طومار اینترنتی برای او تهیه شود، پیشنهاد می شود همه اصلاح طلبان اجتماع کرده و سرود خاتمی بیا بازی کنیم را برای رئیس جمهور سابق و تنها امید خلق های تحت ستم بخوانیم.....
خاتمی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
ریش سفید، موی تمیز، ناخن کوتاه
ماه و ماه و ماه
نه محمود خالی باف، نه شهردار قالی باف
نه کروبی با صد گاف، نه لاریجانی علاف
هیچ کس باهاش رقیب نبود
محمد! می خوای کاندید بشی؟
نه نمی خوام نه نمی خوام
می خوای باز هم بازی کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
می خوای ما رو راضی کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
داداشش می گفت: آخه واسه چی؟
خاتمی می گفت: واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم
نه هاله نور دارم، نه چشمای کور دارم
اگه که بیام به بازی
چماق به این درازی
می خوای باز اصلاحات کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
کشور رو با ثبات کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
تند نری احتیاط کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
اکبر می گفت: آخه واسه چی؟
خاتمی می گفت: واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم
نه هاله نور دارم، نه چشمای کور دارم
نه سفره های نفتی، نه حرف پنجاه هفتی
اگه که بیام به بازی
چماق به این درازی
کره الاغ کدخدا
یورتمه می رفت تو کوچه ها
ملت می گفت: الاغه چرا یورتمه میری؟
دارم می رم کار دارم
دیر شده ادرار دارم
یه سر می رم به تگزاس
بعدا می رم کاراکاس
اون وخ می رم شهر قم
وعده می دم به مردم
الاغ خوب و نازنین
سر به هوا، سم به زمین
می خوای باز هم بازی کنی؟
بله می خوام، بله می خوام
می آی باز هم نامزد بشی
بله می آم، بله می آم
واسه چی می آی؟
واسه اینکه من الاغم
شب بشه توی باغم
با نون پنیر خالی
[...] می سازم عالی
تولیدات خوب دارم
[...] مرغوب دارم
در باز شد و از اوین
یه دانشجو خورد زمین
پسره می آی بازی کنی
دل همه رو راضی کنی؟
- نه نمی آم، نه نمی آم
می خوای بریم تا صندوق
دادار دودور و بوق بوق؟
- نه نمی خوام، نه نمی خوام
چرا نمی خوای؟
واسه اینکه بازی قبل
باد کرده جاش مثل طبل
نه عضو حزب بادم
نه اهل اعتمادم
دانشجو رفت به خونه اش
خاتمی موند و بونه اش
محمود نشست رو پاهاش
دودستی چسبید به جاهاش
توضیحات: قرار بود بقیه دلایل برای آمدن خاتمی را بنویسم، فعلا این یکی را که خواندید. برویم تا هفته بعد.
نشانه هاي تجربي و آموزه هاي هاي نظري بر اين نکته اند که رشد اقتصادي و در پي آن رفاه مشتري يا همان شهروند جز با رقابت و بازرگاني آزاد در درون و برون مرز ممکن نيست. واردات نيز مشمول همين اصل اند و توان آن دارند که کالا هاي بهتر و ارزان تري به شهروندان، چه مشتري و چه صنعت گر، عرضه کنند. با وجود اين ، بي گزافه و دشمني بايد گفت وارداتي که در دوران رياست جمهوري محمود احمدي نژاد پا گرفتند و رشد سرسام آور کردند، بسيار زيانمند به حال کشور و اقتصاد و مردم بودند و هستند.
اين متناقض نما را چگونه مي توان توضيح داد؟ اگر آزادي واردات مي تواند به حال وروز اقتصاد کشوري مفيد باشد، پس چرا بر واردات گسترده دولت احمدي نژاد انتقاد مي کنيم و اگر واردات گسترده پر ايراد اند، پس چرا به لحاظ نظري و عملي آن را مفيد به حال اقتصاد کشورها مي دانيم؟
مهم ترين تفاوت ميان واردات خوب و بد، تفاوت ميان فکر راهنماي آن هاست. واردات خوب عمدتا توسط بخش خصوصي صورت مي گيرند و دولت در اين کار نقش کوچکي ايفا مي کند. بازرگانان بخش خصوصي اما، براي سود خود هم که شده، در پي آنند که بهترين کالا را به ارزان ترين بها وارد و به مشتري عرضه کنند. چرا که مي دانند، از آن جا که رقابت آزاد است، مشتري ميان کالا هاي رقيب انتخاب دارد و به طور طبيعي کالاي مرغوب و ارزان را برمي گزيند. از ترس کسادي فروش و ورشکستگي، هر بازرگاني به طور دايم در پي آن است که کالاي متناسب تري وارد کند تا مبادا بازار به دست رقيب بيافتد. اين رقابت ناميرا ميان واردکنندگان باعث خواهد شد که مشتريان کالاهاي مورد نياز را به بهاي کمتري خريداري کنند و در نتيجه به نسبت پيش پول بيشتري در اختيار داشته باشند. پولي که چه خرج شود و چه پس انداز، کمک شاياني خواهد کرد به اقتصاد ملي. واردات گسترده از کشور چين به بسياري از کشورهاي صنعتي امکان داد که تورم را مهار کنند و تا سرحد امکان از افزايش قيمت ها جلوگيري کنند. برخي از پژوهش هاي اقتصادي نشان مي دهند که شرکت توزيع گر WALMARTبه تنهايي توانست با واردات گسترده کالاهاي ارزان از کشور چين به مدت قابل توجهي از رشد تورم در ايالات متحده آمريکا جلوگيري کند. اين از فکر راهنماي واردات خوب.
فکر راهنماي واردات بد اما، واردات را واگذار مي کند به دولت يا شرکت هايي که از سوي دولت مامور اين کار شده اند و انحصار واردات را به دست گرفته اند. در اين حالت و به دور از رقابت، کدام وارد کننده دولتي غم آن دارد که بهترين کالا به ارزان ترين قيمت وارد کند؟ در اين جا، صحبت از خوبي يا بدي مامور دولتي نيست، صحبت از مکانيزمي است که از ويژگي هاي آن گريزي نيست. وارد کننده دولتي رفتار خود را به طور عقلاني با توجه به شرايط تنظيم مي کند: چرا بايد در شرايطي که به علت فقدان رقيب و تقاضاي بازار، کالاي هاي وارداتي به هر حال به فروش مي رسند، زحمت زياده کشيد و بيش از آن چه بايد وقت صرف کرد؟
به همين دليل، واردات دولتي بي رقيب را به حال اقتصاد و رفاه مردم، بد و بلکه زيانمند مي دانيم. مهم ترين ايراد سياست افزايش واردات در دوران رئيس جمهور محمود احمدي نژاد هم همين فکر راهنمايي بود که بنا بر آن دولت نهم براي رويارويي با گراني در کشور، تصميم گرفت بر نقش تصدي گري خود بيافزايد و کالاهاي مورد نياز را از خارج وارد کند. نه اينکه از همان آغاز انقلاب تا به امروز، دخالت دولت در اقتصاد همه مشکلات معيشتي را يکي يکي حل کرده بود، پس حالا هم جاي آن بود که رئيس جمهور براي حل چند مشکلي که باقيمانده بود، بر تصدي گري دولتش بيافزايد که افزود!
اين درست که واردات مي توانند، همچنان که شرحش رفت، به کاهش قيمت ها و در نتيجه افزايش قدرت خريد شهروندان، مشتري يا کارآفرين، بيانجامند، همچنان که کشورهاي پيشرفته و صنعتي با واردات گسترده از کشورهاي در حال رشد توانستند با افزايش قيمت ها و تورم به شکل کارآمدي مقابله کنند. اما شرط اين مهم آزادي ابتکار و فعاليـت اقتصادي است که به هيچ وجه در دوران رياست جمهوري احمدي نژاد فراهم نبود و نيست. در سياست از آن خبري نيست، قرار نيست در اقتصاد هم از آن خبري باشد.
براي پي بردن به ابعاد واردات در دوران دولت نهم، به گزارش بازرگاني کشور که به طور رسمي از سوي گمرک جمهوري اسلامي منتشر مي شود، رجوع کنيم. در نخستين چهار ماه سال 1387، واردات مواد اوليه صنعتي کاهش يافتند و در عوض واردات کالاهاي مصرفي مانند خودروي سواري، يخچال سايد باي سايد، ماشين لباس شويي تمام اتوماتيک، و لب تاپ در کنار مواد خوراکي مثل، موز، کره، قند و شكر و گوشت گاو افزايش يافتند (سايت اينترنتي تابناک، تاريخ انتشار: 21 مرداد 1387، كد خبر: 15170). تازه در اين آمار، واردات كالاي قاچاق چون چاي، سيگار، گوشي تلفن همراه و ديگر وسايل الكترونيك، به حساب نيامده اند.
افزايش درآمدهاي نفتي البته به رئيس جمهور امکان داد بر روند واردات كالاهاي مصرفي بيافزايد، اما با اين کار، جلوي گراني که گرفته نشد هيچ، بلکه تاثيرات نامطلوبي نيز بر توليد كالاهايي مانند شكر، روغن نباتي، گوشت، مرغ، ميوه و مركبات گذاشت. واردات دولتي آزاد شد، بدون آنکه کارآفريني آزاد شده باشد. بدين ترتيب توليدكنندگان زير فشار واردات كالاهايي كه با حداقل تعرفه در بازارهاي داخلي عرضه ميشدند، انگيزه و توان رقابتي خود را از دست دادند و بهدليل نظام تعرفهاي و ناپايداري سياستگذاريها، ميلي براي ورود به عرصههاي تحت تصدي دولت نشان ندادند.
از همه اين ها گذشته، هزينه کردن درآمدي هاي استثنايي نفت در اين دوران براي واردات مواد خوراکي و مصرفي، باعث شد که اين در آمد ها براي تامين هزينه واردات کالاهاي سرمايه اي، همچون کالاهاي با فناوري بالا، استفاده نشوند. اما کالاي سرمايه اي که وارد کشور نشد و توليد را راه نيانداخت، اشتغال به راه نمي افتد و در نتيجه بيکاري زياد مي شود.
شهروندان بيکار با کدام درآمد نيازهاي خود را برآورده سازند؟ در برابر ناخرسندي شهروندان هر روز فقير تر و گرسنه تر، دولت چاره اي جز افزودن بر يارانه و واردات نخواهد داشت. اما قيمت نفت ديگر مثل گذشته نيست و در نتيجه دولت درآمدهاي کلان پيشين را براي واردات گسترده نخواهد داشت. چه مي تواند کرد؟ بازهم ادامه واردات. اما براي صرفه جويي با توجه با کاهش درآمد نفت، دولت مجبور خواهد بود کالاهاي ارزان با کيفيت پايين وارد کند. بدين ترتيب مشتريان مجبور به مصرف كالاهاي نامرغوب خواهند شد.
اگر قيمت نفت بيشتر سقوط کند و مثلا همچنان که پيش بيني مي کنند به مرز هشتاد دلار برسد، چه؟ شرايط براي دولت و بلکه حکومت دشوار مي شود. چون به علت تحريم هاي بين المللي، نه وام مي توان گرفت و نه سرمايه خارجي مي شود جلب کرد. اما مي توان گرسنه پرخاشگر را به زندان انداخت و به ديگران گفت براي اقتصاد و رفاه انقلاب نکرديم.
براي چه انقلاب کرديم؟
بازرگاني خارجي جمهوري اسلامي در يک نگاه (ميليارد دلار)
مرجع: اقتصاد ايران، سال دهم، شماره 114، مرداد1387
امروز باافزايش نيروهاي محروم اجتماعي، نقش فرودستان در انتخاباتها بر جسته تر شده وشعارها وگفتگوها بر محور "اقتصاد" ميگردد. در عين حال با افزايش تورم وبي برنامگي بازهم با شعارهاي " يارانه نقدي و..." که هنوز هيچ ماخذ علمي ندارد، خطر ادامه شرايط فعلي، واغتشاش درسياست واقتصاد ادامه دارد .
در شرايط فعلي، سعي ميشود جامعه را دوقطبي کنند: ازيکسو روشنفکران را در جستجوي فضاي باز نااميد ومنفعل کنند واز يکسو طبقات محروم را متوجه شعارهايي نمايند که تعهدي ايجاد نکرده بلکه برتورم ميافزايد. در نتيجه آمار تحريمي ها ببهانه هاي مختلف افزايش يافته که معلومست بسود کيست. در ادامه وضع موجود، گروهي با تجزيه وتحليلهايي به کانديداتوري "آقاي نوري" متمايلند که از ابتدا ميدانند قبول نميشود، و بعد به اميد ايجاد يک جنبش اجتماعي اند، که از اين جامعه با اين آيه هاي ياس که مدتهاست در گوشش کرده اند فعلا توقعي بيجاست. عده اي ديگر هم به اقاي خاتمي متمايلند که چنانکه گفته اند "سيلي نقد بهتر از حلواي نسيه است" البته اگرآقاي خاتمي قبول کند وبعد هم اگر اجازه دهند؛ که هنوز معلوم نيست. مگر آنکه بسيج عمومي چون دوم خرداد انجام شود که نياز به برنامه مشخص وعدالت طلبانه دارد. بنظر من ترديد آقاياني چون خاتمي و نوري ازشناخت شرايط وساختارقدرت است.
ازسوي ديگر، با نوعي " راديکاليسم سياسي " مواجهيم که از طر ف راست سنتي ترويج مي شود و از موضع ظاهرا چپ وعده "توزيع منابع" ميدهد، و خيال دارد انتخابات را باعدم حصور نيروهاي اصلاح طلب، ملي مذهبي ودانشگاهيان وروشنفکران و... ..ببرد. اوپوزيسيون اين روند اوپوزيسيون راست "مدرن" با اقتصاد دانان ليبرال به توجيه "اقتصاد بازار" براي عبور از انسداد ها پرداخته، امري که قبلا با چاپ اسکناس بي رويه، بر آمدن طبقه جديد ورانتي، و شکلگيري باندهاي مافيايي را با فضاي بسته مدتها تسهيل نمود، و حاصلش دولت کنوني با شعارهايي بسود طبقات محروم است که هنوز هم دنبال شعارند، و حالا در انتظار کمکهاي نقدي به سر مي برند. در صورتيکه در ليبراليسم "چاپ اسکناس" دخالت دولت ونقض غرض بود. اگرچه اين امرعده اي را به ثروتهاي کلان رساند وشکافهاي طبقاتي را افزود. معلوم نشد چرااين استادان ليبرال در آنزمان در فضاي بسته ساکت بودند. در صورتيکه ليبراليسم از ابتدا در برابر حاکميت کليسا در حوزه انديشه، حقوق وسياست سر بر آورده وبر آزادي ها پاي فشرد. وبعد از رشد وتوسعه شهرنشيني کم کم به دموکراسي، جامعه مدني، بخش خصوصي، انباشت سرمايه واختلافات فاحش طبقاتي منجرشد. البته در تکنيک "انقلاب صنعتي اول ودوم وسوم ونظام کارگر وسرمايه دار" به سوسيال دموکراسي سر انجام يافت، چرا که "جامعه مدني بدون توجه به بخش فرودست جامعه هميشه در معرض خطر است" ( روزنامه لوموند - اکتبر1998). اين روند در قرن هجده ونوزده با شورشها وانقلابهاي فرهنگي وفيزيکي روبرو شده بود .
ميشود اينها را بيشتر در صدا وسيما با مدعيان "اقتصاد بازار" اگر حسن نيت باشد به بحث آزاد گذارد. در هرصورت چپ وراست جمهوري اسلامي متاسفانه مثل همه چيزما "استثنايي" وشعارها با عملش جداست، البته قهر از صندوق ها هم بسود جامعه امروزي مانيست. و بعد از سي سال بايد بخود بياييم.
به هر ترتيب، وحدت اصلاح طلبان هم هنوز بين اما واگر است، در صورتيکه با شرايط اقتصادي امروز نبايد از طرح برنامه "شفاف"عدالت محور غافل بود. که آزادي نوعي "حق" دررابطه با عدالت واخلاق بوده. که همه اينها ميتواند نتيجه نوعي "اخلاق اجتماعي" باشد که بر باورها متکي است. منتهاعدالت در مفهوم نيست بلکه نياز به مدل دارد که دردنيا تجربه شده . امروز "عدالت اجتماعي" بنام "سوسيال دموکراسي" در بسياري از کشورهاي اروپايي در حال اجراست، اما در کشورما مدت يک قرن است از شعار "عدالت اجتماعي" فراتر نرفته است، تا آنکه دولت کنوني با شعار "نفت سر سفره مردم" حاکم شده و بعد هم به انکار اين شعار پرداخته.
درواقع " سوسياليسم " اخلاقي کردن سرمايه داري است" (دکتر مصطفي رحيمي) و در شرايط اجتماعي ما "سوسيال دموکراسي" نوعي "کيمياگري است که قطب ليبرال، قطب دمکرات، وقطب سوسيالرا بهم پيوند ميزند" ( مارسل گوشه). درحاليکه اين امر در ايران ناشناخته نيست که از انقلاب مشروطه بسياري بدان نظر داشتند که شفاف وعلمي است وروي آن کارشده چه "سوسياليسم ودموکراسي دوجلوه ازيک حقيقت حاکميت مردم برمردم است" (محمد نخشب). يعني چنان نيست که روشنفکران در سابقه تاريخي خود در جستجوي راه وبرنامه نبوده اند. که در نهايت "سوسياليسم يعني برنامه اقتصادي" (خليل ملکي) حالا بهر نامي ولي در هر صورت يک برنامه اقتصادي که به "عدالت توزيعي" معطوف بوده ولي مرتبا بتاخير افتاده تا شکاف فقير وعني بيشترشده، وحالا بخاطر بي اعتمادي به شعارها "وجه نقد" وپول نفت مطرح گرديده و... ودولت کنوني با وضعيت فعلي ونگراني هاي مختلف براي آنانکه دستي درسياست دارند...
درانگلستان دوبار اقتصاد از ورطه ورشکستگي نجات يافت. يکبار بعد از جنگ جهاني دوم (1945) که حزب کارگر در انتخابات پيروزشد، که شاهد ورود دولت "حامي" طبقات محروم شديم که همه چيز در جنگ از دست رفته بود ودولت ليبرال با بحرانهاي اقتصادي روبرو بود؛ و ملت انگليس بعد از جنگ به چرچيل برنده جنگ راي نداد به برنامه حزب کارگرراي داد. يکبار هم بعد از دولت تاچر بود که حزب کارگر و توني بلر با نوعي "سوسيال دموکراسي مدرن" روي کار امدند که هم بخش خصوصي بر جاماند، وهم طبقات فرودست جامعه به رفاه وشکوفايي اقتصادي دست يافتند. يعني با اقتصاد مخلوط، منتها سرمايه داري رانتي نبود بلکه توليدي وبعد تجاري . که جايگاه اجتماعي وکارهردو مشخص بود .
درشرايط فعلي مانياز به يک دولت "اشتي ملي" بخاطر طبقات مختلف داريم که شايد ايده اليستي است. ولي کار ما بايد امروز با توجه به طبقات جديد اجتماعي، تکنوکراسي، شهرنشينان شمال وحاشيه نشينان جنوب، روشنفکران ودانشگاهيان باشد، وآنها که با اين تورم "زير خط فقر چهارده ميليون نفر" قرار گرفته اند...
اکنون، به وحدت حول يک برنامه نياز است و تعادل اجتماعي نياز جامعه است تا شکاف فقير وغني به نسبتي پرشود. مانياز به اصلاحات ريشه اي داريم. هم در سياست واقتصاد وهم در قوانين. وگرنه باز ببهانه عدالت با حکومت "آنچناني" که قبل از همه بجنگ تخصص ومديريت ميرود ، روبرو خواهيم شد.
در اين ميان نظريه پردازان "ليبرال" در کشوري نفتي، با اقتصاد بي در وپيکر رانتي، مرتبا نسخه پيچيده اند که راه حل "اقتصاد بازار" است. در صورتيکه از ابتداي انقلاب اقتصاد بازار ببهانه انقلاب در انحصار باندهاي باقيمانده از "بازار سنتي" قبل از انقلاب، مجري بوده است ونياز به نسخه پيچي ندارد. همانها که بخشي از تورم و فساد اقتصادي، حاصل رابطه اينان با عوامل قدرت بوده است. ميلياردرهاي امروز که هنوز هم انحصار واردات وصادرات در دست اينان است. تضاد اينها با مديران دولتي است که هردو در ايجاد وضعيت امروز نقش داشته اند. تضادي که در پشت سياستهاست. امروز ديگر دعوا، دعواي ايدئولوژيک نيست دعواي منافع است. همين ها که تلاش دارند که نرخ دلار بر جا بماند، وگرنه در تمام دنيا بعداز جنگ نرخ دلار به حال اول بازگشته. منتها بودجه به دلار نفتي متصل شده وتورم ريشه اش اينجاست، اگر عده اي هم ورشکست ميشوند باندهايي هستند که پولهاي کلان بجيب زده اند. درشرايطي که همه جا دلار درحال سقوط بود دلار در کشور ما بازهم بالا ميرفت.
در جهان ما، ليبراليسم از آزادي سياسي وفلسفي کم کم به آزادي اقتصادي وتجارت اسلحه، جنگهاي منطقه اي، باندهاي دلال و ...رسيده است. بحران هاي حاصله در نظامات سرمايه داري،.حاصل فضاي بي دروپيکر اقتصادي بوده که در" قطب "ليبراليسم وسرمايه داري" امروز به ورشکستگي انجاميده و سرنوشت دلار، دنيارا به بحران اقتصادي کشانده است. در نهايت دخالت دولت در اقتصاد به "ملي کردن ها" روي آورده است. تا جاييکه بسياري از کشورها، چون دوران1929 سالهاي رکود به اقتصاد "کينزي" ودخالت دولت روي آورده اند، مثلا، در آمريکا دولت بانکها را زماني بکمک سرمايه داري اي که بفساد کشيده شده بود تاسيس کرد وبعد از مدتي به بخش خصوصي واگذارنمود . اما امروز اين فساد با وامهاي بيحساب وکتاب مضاعف گرديده و در نتيجه، دولت سهام اينهارا بخاطر ورشکستگي خريده است، يعني اجبارا دولت جورج بوش با صرف دويست ميليارددلار به نجات بانکهاي خصوصي پرداخته است. پس مساله، دخالت نابجاي دولت نيست که گاهي دخالت، وظيفه اوست.
منتها مادولت بمعناي خاص نداشته، حکومت داريم. بايد انتخاباتي وجود داشته باشد که در چارچوب آن، دولت وملت به نسبتي در اين فضاي پرتنش متولد وبا هم کنار بيايند. که اين رابطه مبتني بر "حقوق بشر ومديريت علمي" است. در کشوري چون ما که توليد صفر است "اقتصاد بازار" چاره درد نيست. وگرنه بازهم راي اکثريت جامعه که هنوز از حداقلها محرومند از دست خواهد رفت...
براي مشکل فرودستان قبل از همه بايد برنامه داشت که روزي رايشان را"دهه بيست" با "دوتومان" ويا يک نهار ميخريدند، وامروز با رقمهايي بالاتر ووعده هاي کاذب. آقاي خاتمي وزارت رفاه را براي همين کار ايجاد کرد ولي چنانکه بايد وشايد فعال نشد. درضمن صدا وسيما دردست مخالفين ايشان بود .
مشکل دانشگاهها، بيمارستان ها، اشتغال، بهداشت ودرمان همه نياز به دخالت دولت مسئول وبرنامه داردراقتصاد نفتي دارد. تا دانشگاههاي ما که يا "ميخواهند چون مکتبخانه هاي قديم شود يادکان پول در آوردن" بتواند بمعني واقعي دانشگاه بوده واستاد ودانشجو احساس امنيت کند. چون بسياري کشورهاي توسعه يافته، ويا حتي نفتي براي داشجو مجاني باشد. نميشود از دانشجو انتظار داشت به اين شرايط امروزواکنش نشان ندهد، که بيشترين آن در "قهر اانتخاباتي" خود را نشان ميدهد .
افکار عمومي امروز اکثرا تحت تاثير روشنفکران است. بايد براي اينها جايي در ساختار قدرت فرهنگي، سياسي و....تعبيه کرد تا انفعال اجتماعي از ميان برود. شوراي انقلاب فرهنگي ازابتداي انقلا ب دولتي بود وهنوزهم هست که سرانجامش فرهنگ امروز ماست. درحاليکه فرهنگ در آزادي رشد مينمايد. ازابتدا هم قرار نبود ببهانه "عبور از بحران" سياست واقتصاد و....در انحصار يک گروه باشد .
دانشگاههاي ما امروز براي فعال شدن نياز به اميد، آزادي ورهايي از فشارها دارند تا شادابي يافته، وبراي همه بايد درهايش باز باشد، تا به کنش اجتماعي، فرهنگي، وسياسي کشيده شده، ودر انتخابات ها شرکت کنند. دانشگاه و دانش بدون آزادي دانشگاه ودانشجوميسر نيست، مکتبخانه است که گرد يک محور چرخيده وهر چه استاد گفت با يد بدون چون وچرا بپذيرد، يعني فکر نکند. که نقض غرض است يعني "حوزه اي است بزرگتراز قم".
انفعال جامعه روشنفکري بسود هيچکس نيست، دردنيايي که تلاش ميشود نسل جوان اميدوار شده تا به توسعه برسند، ميبينيم در ميان نسل جوان نه آرماني، نه اميدي، از اينرو شعار "حال غنيمت است" به مشکلات افزوده که بازور هم چاره ساز نيست، به اين نسل بايد حيات مجدد داد، روشهاي گذشته نتيجه اش منفي بوده ، بعلاوه " فرهگ تنفر وانفعال، نگاهي به اعتياد ، وحوادث درروزنامه هابکنيد .
روشنفکران هم بايد دست از تلاش وکوشش نکشند که"آينده متعلق بدانان است"، وهنوز بخش زيادي از مردم در امور سياسي واجتماعي بدانان مي نگرند . امروز با شرايط اجتماعي وفرهنگي ما نياز به فلسفه بافي نداريم، سوسياليسم يعني "برنامه اقتصادي "(1) دموکراسي هم "يک متدولوژي وروش" از انتخابات آزاد تا دولتهاي نمايندگي، بمعناي واقعي" (2).
توضيحات فوق براي طبقه روشنفکرونخبگان فرهيخته بود که احساس مسئوليت مي کنند و دربرابر تبليغات استادان ليبرال ومورد حمايت نشرياتي خاص، روشنگري کنند. بويژه که اقتصاد ما تک محصولي ونفتي ومتعلق بهمه است. اقتصاد بازار از ابتداي انقلاب براي خودي ها وبازار وآقازاده ها با رانتهاي کلان همراه بود ودر هرتبديلي از "دلار بريال" ميلياردها تومان به جيب يک طبقه ميرفت" (3). اين در حالي است که طبقه جديد بعد از انقلاب شد، همان ها که اختلافات طبقاتي را دامن زدند تا راست مرتجع ببهانه "عدالت" حاکم شد ولي بر بيعدالتي ها افزود. در چنين فضايي کم کم کالا وارگي انسان، مصرف زدگي جامعه، وازدست رفتن اخلاق اجتماعي و به بيان واضحتر "انحطاط" افزونتر شده، ان هم با گذشت سي سال از انقلابي که هدف نهايي اش "اخلاق وعدالت وآزادي" بود . اصلاحات نياز زمانه ماست، ولي بيش از همه در"سياست وحقوق واقتصاد" که هر سه در اختيار يک گروه که بيشترامروز ناشناخته است، و البته توسط دولتي که اعتماد عمومي را داشته باشد، نه گروههايي که از مدرک قلابي تا رشوه وفساد جزو پروندهشان است... و صد البته که با تجربه دوانتخابات قبلي حفاطت ونظارت از صندوقها بايد توسط " مردم واحزاب سياسي" باشد. وگرنه دربر همان پاشنه خواهد چرخيد که تا بحال چرخيده است...
پانوشت ها
1- از شادروان خليل ملکي که درسالهاي 38 -39 وقتي از کنگره سوسياليستها باز گشت گفت "سوسياليسم يعني برنامه اقتصادي" ونه بيشتر که تا بحال از آن بعنوان ضد مذهب چون جمهوري وحشت داشتند.
2- از مارسل گوشه در مرکز پژوهشهاي علوم اجتماعي – پاريس
3- ازشادروان دکتر عظيمي در همايشي در دانشگاه تهران
در راستای اینکه فعلا همه اصلاح طلبان، شبه اصلاح طلبان، میانه روها، خط سوم و چهارم و پنجم، برخی از عناصر سرخورده و ته خورده و عوامل مساله دار کاردار و کارندار، کارگزار و کارنزار همگی اعلام کرده اند که اگر خاتمی نیاید انتخابات مالیده است، و اصولا مالیدن انتخابات به نفع اصلاح طلبان نیست و احتمال دارد که اگر آن طوری نشود، یک طور دیگری بشود، و در راستای اینکه خاتمی فعلا و رسما و مکررا اعلام کرده است که نمی آیم و به همین خاطر قرار است طومار اینترنتی برای او تهیه شود، پیشنهاد می شود همه اصلاح طلبان اجتماع کرده و سرود خاتمی بیا بازی کنیم را برای رئیس جمهور سابق و تنها امید خلق های تحت ستم بخوانیم.....
خاتمی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
ریش سفید، موی تمیز، ناخن کوتاه
ماه و ماه و ماه
نه محمود خالی باف، نه شهردار قالی باف
نه کروبی با صد گاف، نه لاریجانی علاف
هیچ کس باهاش رقیب نبود
محمد! می خوای کاندید بشی؟
نه نمی خوام نه نمی خوام
می خوای باز هم بازی کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
می خوای ما رو راضی کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
داداشش می گفت: آخه واسه چی؟
خاتمی می گفت: واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم
نه هاله نور دارم، نه چشمای کور دارم
اگه که بیام به بازی
چماق به این درازی
می خوای باز اصلاحات کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
کشور رو با ثبات کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
تند نری احتیاط کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
اکبر می گفت: آخه واسه چی؟
خاتمی می گفت: واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم
نه هاله نور دارم، نه چشمای کور دارم
نه سفره های نفتی، نه حرف پنجاه هفتی
اگه که بیام به بازی
چماق به این درازی
کره الاغ کدخدا
یورتمه می رفت تو کوچه ها
ملت می گفت: الاغه چرا یورتمه میری؟
دارم می رم کار دارم
دیر شده ادرار دارم
یه سر می رم به تگزاس
بعدا می رم کاراکاس
اون وخ می رم شهر قم
وعده می دم به مردم
الاغ خوب و نازنین
سر به هوا، سم به زمین
می خوای باز هم بازی کنی؟
بله می خوام، بله می خوام
می آی باز هم نامزد بشی
بله می آم، بله می آم
واسه چی می آی؟
واسه اینکه من الاغم
شب بشه توی باغم
با نون پنیر خالی
[...] می سازم عالی
تولیدات خوب دارم
[...] مرغوب دارم
در باز شد و از اوین
یه دانشجو خورد زمین
پسره می آی بازی کنی
دل همه رو راضی کنی؟
- نه نمی آم، نه نمی آم
می خوای بریم تا صندوق
دادار دودور و بوق بوق؟
- نه نمی خوام، نه نمی خوام
چرا نمی خوای؟
واسه اینکه بازی قبل
باد کرده جاش مثل طبل
نه عضو حزب بادم
نه اهل اعتمادم
دانشجو رفت به خونه اش
خاتمی موند و بونه اش
محمود نشست رو پاهاش
دودستی چسبید به جاهاش
توضیحات: قرار بود بقیه دلایل برای آمدن خاتمی را بنویسم، فعلا این یکی را که خواندید. برویم تا هفته بعد.
احمدي نژاد پاشنه آشيل محافظه كاران در انتخاباتاحمد زيدآبادي - پنجشنبه 21 شهریور 1387 [2008.09.11]اين روزها مشكلات روياروي جناح اصلاح طلب در انتخابات رياست جمهوري آينده، از پرده برون افتاده و نقل محافل سياسي است، مشكلاتي چون نداشتن استراتژي و برنامه روشن، اختلافهاي دروني و منازعات شخصي و حزبي و غيره.... توجه به اين مشكلات به اندازهاي است كه وضع جناح محافظه كار از يادها رفته و فراموش شده است، در حالي كه مشكلات اين جناح بسيار بيش از جناح اصلاح طلب است. بزرگترين مشكل پيش روي محافظه كاران بدون شك محمود احمدي نژاد رئيس جمهور كنوني است. براي محافظه كاران بهترين سناريو اين است كه آقاي احمدي نژاد از ورود دوباره به عرصه رقابت انتخاباتي صرف نظر كند تا آنان بتوانند در مورد چهره ديگري به اجماع نسبي دست يابند، اما تحقق چنين سناريويي فقط در خواب ممكن است. آقاي احمدي نژاد اما نه فقط كوچكترين ترديدي براي ورود به انتخابات ندارد بلكه در پيروزي قطعي خود نيز جاي هيچ شك و شبههاي نميبيند. با توجه به اين مساله، محافظه كاران خود را بسيار سردرگم و در شرايطي به غايت بغرنج ميبينند. آنها اگر فرد يا افراد ديگري را در مقابل آقاي احمدي نژاد مطرح كنند، دو خطر تهديدشان ميكند. خطر نخست اينكه آراء طرفدارانشان تقسيم شود و كانديداي رقيبشان به دفتر رياست جمهوري دست يابد و خطر دوم اينكه، همين آقاي احمدي نژاد بار ديگر به رياست جمهوري برسد و اين بار با دريغ داشتن سهم آنان از قدرت، انتقام جداسري را از آنان بگيرد. بدين ترتيب، آنان ممكن است تنها راه پيش روي خود را حمايت از آقاي احمدي نژاد ببيند با اين شرط كه در باره تركيب كابينه بعدي و سياست هاي آينده به توافق برسند. آقاي احمدي نژاد هم ممكن است به چنين توافقي تن در دهد گرچه در اين مورد ترديدهايي نيز وجود دارد. به رغم تصور برخي تحليلگران از جمله برخي چهرههاي محافظه كار مبني بر بالا بودن نسبي محبوبيت آقاي احمدي نژاد از وضع افكار عمومي بر نميآيد كه چنين تصوري به واقعيت نزديك باشد. اين روزها در تهران واقعا نميتوان در كوچه و بازار به فردي برخورد كه كمترين اعتماد يا احترامي براي آقاي احمدي نژاد قائل باشد. تا آنجا كه من ميدانم در شهرهاي ديگر هم وضع به همين منوال است. برخيها مدعياند كه در برخي از روستاها آقاي احمدي نژاد محبوب است، اما تجربه دهها انتخابات در سالهاي گذشته نشان مي دهد كه تركيب آراء مردم روستاها تفاوتي با آراء مردم شهرها ندارد. در ضمن آن دسته از روستاهايي كه من ميشناسم، مردم آنها نسبت به ساكنان شهرها، نظر متفاوتي نسبت به آقاي احمدي نژاد ندارند و حتي در پارهاي موارد از سياستهاي او خشمگينترند. بدين ترتيب به نظر من آقاي احمدي نژاد تقريبا همان راي دور نخست انتخابات رياست جمهوري را دارد و رقيبي حتي مانند آقاي كروبي با چند مناظره تلويزيوني ميتواند در حضور ميليون ها بيننده او را از پاي در آورد. بر اين اساس تصور من اين است كه شرط بندي محافظه كاران بر روي پيروزي آقاي احمدي نژاد، قمار خطرناكي است. آنها اگر بخواهند او را از صندوقهاي راي در آورند بايد در يك برنامه وسيع تقلب انتخاباتي سهيم شوند، برنامهاي كه خواه ناخواه لو خواهد رفت و ناچيز اعتبار امر انتخابات در جمهوري اسلامي را نيز از بين خواهد برد. مشكل محافظه كاران اما نبايد باعث دلگرمي و خوشحالي اصلاح طلبان شود. ورود يك اصلاح طلب چه از جنس آقاي خاتمي و چه از نوع آقاي كروبي به كاخ رياست جمهوري در واقع آغاز يك بدبختي بزرگ است كه پيش از اين، شرح آن را داده ام و در آينده نيز خواهم داد. به نظر من اصلاح طلبان به جاي آنكه هدف خود را معطوف به شكست آقاي احمدي نژاد در انتخابات كنند، بهتر است به تفكر در ابعاد يك استراتژي ميان مدت تر براي رفع بن بست از شرايط كشور بپردازند. اين استراتژي ميتواند مبتني بر ورود فعال به عرصه انتخابات هم باشد اما به شرطي كه فردي مانند عبدالله نوري كانديداي اجماعي آنها معرفي شود.
|
|
استفاده غیر تجاری از مطالب «روز» تنها بر اساس پروانه کریتیو لایسنس و به طور مشروط آزاد است. |
انتخابات با اقتصادمحمود نکوروح m_nekourooh@yahoo.com - پنجشنبه 21 شهریور 1387 [2008.09.11]امروز باافزايش نيروهاي محروم اجتماعي، نقش فرودستان در انتخاباتها بر جسته تر شده وشعارها وگفتگوها بر محور "اقتصاد" ميگردد. در عين حال با افزايش تورم وبي برنامگي بازهم با شعارهاي " يارانه نقدي و..." که هنوز هيچ ماخذ علمي ندارد، خطر ادامه شرايط فعلي، واغتشاش درسياست واقتصاد ادامه دارد . در شرايط فعلي، سعي ميشود جامعه را دوقطبي کنند: ازيکسو روشنفکران را در جستجوي فضاي باز نااميد ومنفعل کنند واز يکسو طبقات محروم را متوجه شعارهايي نمايند که تعهدي ايجاد نکرده بلکه برتورم ميافزايد. در نتيجه آمار تحريمي ها ببهانه هاي مختلف افزايش يافته که معلومست بسود کيست. در ادامه وضع موجود، گروهي با تجزيه وتحليلهايي به کانديداتوري "آقاي نوري" متمايلند که از ابتدا ميدانند قبول نميشود، و بعد به اميد ايجاد يک جنبش اجتماعي اند، که از اين جامعه با اين آيه هاي ياس که مدتهاست در گوشش کرده اند فعلا توقعي بيجاست. عده اي ديگر هم به اقاي خاتمي متمايلند که چنانکه گفته اند "سيلي نقد بهتر از حلواي نسيه است" البته اگرآقاي خاتمي قبول کند وبعد هم اگر اجازه دهند؛ که هنوز معلوم نيست. مگر آنکه بسيج عمومي چون دوم خرداد انجام شود که نياز به برنامه مشخص وعدالت طلبانه دارد. بنظر من ترديد آقاياني چون خاتمي و نوري ازشناخت شرايط وساختارقدرت است. ميشود اينها را بيشتر در صدا وسيما با مدعيان "اقتصاد بازار" اگر حسن نيت باشد به بحث آزاد گذارد. در هرصورت چپ وراست جمهوري اسلامي متاسفانه مثل همه چيزما "استثنايي" وشعارها با عملش جداست، البته قهر از صندوق ها هم بسود جامعه امروزي مانيست. و بعد از سي سال بايد بخود بياييم. به هر ترتيب، وحدت اصلاح طلبان هم هنوز بين اما واگر است، در صورتيکه با شرايط اقتصادي امروز نبايد از طرح برنامه "شفاف"عدالت محور غافل بود. که آزادي نوعي "حق" دررابطه با عدالت واخلاق بوده. که همه اينها ميتواند نتيجه نوعي "اخلاق اجتماعي" باشد که بر باورها متکي است. منتهاعدالت در مفهوم نيست بلکه نياز به مدل دارد که دردنيا تجربه شده . امروز "عدالت اجتماعي" بنام "سوسيال دموکراسي" در بسياري از کشورهاي اروپايي در حال اجراست، اما در کشورما مدت يک قرن است از شعار "عدالت اجتماعي" فراتر نرفته است، تا آنکه دولت کنوني با شعار "نفت سر سفره مردم" حاکم شده و بعد هم به انکار اين شعار پرداخته. درواقع " سوسياليسم " اخلاقي کردن سرمايه داري است" (دکتر مصطفي رحيمي) و در شرايط اجتماعي ما "سوسيال دموکراسي" نوعي "کيمياگري است که قطب ليبرال، قطب دمکرات، وقطب سوسيالرا بهم پيوند ميزند" ( مارسل گوشه). درحاليکه اين امر در ايران ناشناخته نيست که از انقلاب مشروطه بسياري بدان نظر داشتند که شفاف وعلمي است وروي آن کارشده چه "سوسياليسم ودموکراسي دوجلوه ازيک حقيقت حاکميت مردم برمردم است" (محمد نخشب). يعني چنان نيست که روشنفکران در سابقه تاريخي خود در جستجوي راه وبرنامه نبوده اند. که در نهايت "سوسياليسم يعني برنامه اقتصادي" (خليل ملکي) حالا بهر نامي ولي در هر صورت يک برنامه اقتصادي که به "عدالت توزيعي" معطوف بوده ولي مرتبا بتاخير افتاده تا شکاف فقير وعني بيشترشده، وحالا بخاطر بي اعتمادي به شعارها "وجه نقد" وپول نفت مطرح گرديده و... ودولت کنوني با وضعيت فعلي ونگراني هاي مختلف براي آنانکه دستي درسياست دارند... درانگلستان دوبار اقتصاد از ورطه ورشکستگي نجات يافت. يکبار بعد از جنگ جهاني دوم (1945) که حزب کارگر در انتخابات پيروزشد، که شاهد ورود دولت "حامي" طبقات محروم شديم که همه چيز در جنگ از دست رفته بود ودولت ليبرال با بحرانهاي اقتصادي روبرو بود؛ و ملت انگليس بعد از جنگ به چرچيل برنده جنگ راي نداد به برنامه حزب کارگرراي داد. يکبار هم بعد از دولت تاچر بود که حزب کارگر و توني بلر با نوعي "سوسيال دموکراسي مدرن" روي کار امدند که هم بخش خصوصي بر جاماند، وهم طبقات فرودست جامعه به رفاه وشکوفايي اقتصادي دست يافتند. يعني با اقتصاد مخلوط، منتها سرمايه داري رانتي نبود بلکه توليدي وبعد تجاري . که جايگاه اجتماعي وکارهردو مشخص بود . درشرايط فعلي مانياز به يک دولت "اشتي ملي" بخاطر طبقات مختلف داريم که شايد ايده اليستي است. ولي کار ما بايد امروز با توجه به طبقات جديد اجتماعي، تکنوکراسي، شهرنشينان شمال وحاشيه نشينان جنوب، روشنفکران ودانشگاهيان باشد، وآنها که با اين تورم "زير خط فقر چهارده ميليون نفر" قرار گرفته اند... اکنون، به وحدت حول يک برنامه نياز است و تعادل اجتماعي نياز جامعه است تا شکاف فقير وغني به نسبتي پرشود. مانياز به اصلاحات ريشه اي داريم. هم در سياست واقتصاد وهم در قوانين. وگرنه باز ببهانه عدالت با حکومت "آنچناني" که قبل از همه بجنگ تخصص ومديريت ميرود ، روبرو خواهيم شد. در اين ميان نظريه پردازان "ليبرال" در کشوري نفتي، با اقتصاد بي در وپيکر رانتي، مرتبا نسخه پيچيده اند که راه حل "اقتصاد بازار" است. در صورتيکه از ابتداي انقلاب اقتصاد بازار ببهانه انقلاب در انحصار باندهاي باقيمانده از "بازار سنتي" قبل از انقلاب، مجري بوده است ونياز به نسخه پيچي ندارد. همانها که بخشي از تورم و فساد اقتصادي، حاصل رابطه اينان با عوامل قدرت بوده است. ميلياردرهاي امروز که هنوز هم انحصار واردات وصادرات در دست اينان است. تضاد اينها با مديران دولتي است که هردو در ايجاد وضعيت امروز نقش داشته اند. تضادي که در پشت سياستهاست. امروز ديگر دعوا، دعواي ايدئولوژيک نيست دعواي منافع است. همين ها که تلاش دارند که نرخ دلار بر جا بماند، وگرنه در تمام دنيا بعداز جنگ نرخ دلار به حال اول بازگشته. منتها بودجه به دلار نفتي متصل شده وتورم ريشه اش اينجاست، اگر عده اي هم ورشکست ميشوند باندهايي هستند که پولهاي کلان بجيب زده اند. درشرايطي که همه جا دلار درحال سقوط بود دلار در کشور ما بازهم بالا ميرفت. منتها مادولت بمعناي خاص نداشته، حکومت داريم. بايد انتخاباتي وجود داشته باشد که در چارچوب آن، دولت وملت به نسبتي در اين فضاي پرتنش متولد وبا هم کنار بيايند. که اين رابطه مبتني بر "حقوق بشر ومديريت علمي" است. در کشوري چون ما که توليد صفر است "اقتصاد بازار" چاره درد نيست. وگرنه بازهم راي اکثريت جامعه که هنوز از حداقلها محرومند از دست خواهد رفت... براي مشکل فرودستان قبل از همه بايد برنامه داشت که روزي رايشان را"دهه بيست" با "دوتومان" ويا يک نهار ميخريدند، وامروز با رقمهايي بالاتر ووعده هاي کاذب. آقاي خاتمي وزارت رفاه را براي همين کار ايجاد کرد ولي چنانکه بايد وشايد فعال نشد. درضمن صدا وسيما دردست مخالفين ايشان بود . مشکل دانشگاهها، بيمارستان ها، اشتغال، بهداشت ودرمان همه نياز به دخالت دولت مسئول وبرنامه داردراقتصاد نفتي دارد. تا دانشگاههاي ما که يا "ميخواهند چون مکتبخانه هاي قديم شود يادکان پول در آوردن" بتواند بمعني واقعي دانشگاه بوده واستاد ودانشجو احساس امنيت کند. چون بسياري کشورهاي توسعه يافته، ويا حتي نفتي براي داشجو مجاني باشد. نميشود از دانشجو انتظار داشت به اين شرايط امروزواکنش نشان ندهد، که بيشترين آن در "قهر اانتخاباتي" خود را نشان ميدهد . افکار عمومي امروز اکثرا تحت تاثير روشنفکران است. بايد براي اينها جايي در ساختار قدرت فرهنگي، سياسي و....تعبيه کرد تا انفعال اجتماعي از ميان برود. شوراي انقلاب فرهنگي ازابتداي انقلا ب دولتي بود وهنوزهم هست که سرانجامش فرهنگ امروز ماست. درحاليکه فرهنگ در آزادي رشد مينمايد. ازابتدا هم قرار نبود ببهانه "عبور از بحران" سياست واقتصاد و....در انحصار يک گروه باشد . دانشگاههاي ما امروز براي فعال شدن نياز به اميد، آزادي ورهايي از فشارها دارند تا شادابي يافته، وبراي همه بايد درهايش باز باشد، تا به کنش اجتماعي، فرهنگي، وسياسي کشيده شده، ودر انتخابات ها شرکت کنند. دانشگاه و دانش بدون آزادي دانشگاه ودانشجوميسر نيست، مکتبخانه است که گرد يک محور چرخيده وهر چه استاد گفت با يد بدون چون وچرا بپذيرد، يعني فکر نکند. که نقض غرض است يعني "حوزه اي است بزرگتراز قم". روشنفکران هم بايد دست از تلاش وکوشش نکشند که"آينده متعلق بدانان است"، وهنوز بخش زيادي از مردم در امور سياسي واجتماعي بدانان مي نگرند . امروز با شرايط اجتماعي وفرهنگي ما نياز به فلسفه بافي نداريم، سوسياليسم يعني "برنامه اقتصادي "(1) دموکراسي هم "يک متدولوژي وروش" از انتخابات آزاد تا دولتهاي نمايندگي، بمعناي واقعي" (2). توضيحات فوق براي طبقه روشنفکرونخبگان فرهيخته بود که احساس مسئوليت مي کنند و دربرابر تبليغات استادان ليبرال ومورد حمايت نشرياتي خاص، روشنگري کنند. بويژه که اقتصاد ما تک محصولي ونفتي ومتعلق بهمه است. اقتصاد بازار از ابتداي انقلاب براي خودي ها وبازار وآقازاده ها با رانتهاي کلان همراه بود ودر هرتبديلي از "دلار بريال" ميلياردها تومان به جيب يک طبقه ميرفت" (3). اين در حالي است که طبقه جديد بعد از انقلاب شد، همان ها که اختلافات طبقاتي را دامن زدند تا راست مرتجع ببهانه "عدالت" حاکم شد ولي بر بيعدالتي ها افزود. در چنين فضايي کم کم کالا وارگي انسان، مصرف زدگي جامعه، وازدست رفتن اخلاق اجتماعي و به بيان واضحتر "انحطاط" افزونتر شده، ان هم با گذشت سي سال از انقلابي که هدف نهايي اش "اخلاق وعدالت وآزادي" بود . اصلاحات نياز زمانه ماست، ولي بيش از همه در"سياست وحقوق واقتصاد" که هر سه در اختيار يک گروه که بيشترامروز ناشناخته است، و البته توسط دولتي که اعتماد عمومي را داشته باشد، نه گروههايي که از مدرک قلابي تا رشوه وفساد جزو پروندهشان است... و صد البته که با تجربه دوانتخابات قبلي حفاطت ونظارت از صندوقها بايد توسط " مردم واحزاب سياسي" باشد. وگرنه دربر همان پاشنه خواهد چرخيد که تا بحال چرخيده است... پانوشت ها 1- از شادروان خليل ملکي که درسالهاي 38 -39 وقتي از کنگره سوسياليستها باز گشت گفت "سوسياليسم يعني برنامه اقتصادي" ونه بيشتر که تا بحال از آن بعنوان ضد مذهب چون جمهوري وحشت داشتند. 2- از مارسل گوشه در مرکز پژوهشهاي علوم اجتماعي – پاريس 3- ازشادروان دکتر عظيمي در همايشي در دانشگاه تهران
|
آموتز آسائي
هنري کسينجر روزي گفت يک ايراني ميانه رو کسي است که مهماتش تمام شده باشد، محمود احمدي نژاد اعم از اينکه اين کنايه را شنيده باشد يا خير، به عنوان مردي که به خصومت طلبي ايران تجسم واقعي بخشيد و تاريخ او را دربرابر صورتحساب سه دهه عوامگرائي اقتصادي انقلاب اسلامي قرار داد، اکنون به مهمات جديد نياز زيادي دارد.
وقتي وال استريت ژورنال درباره احمدي نژاد مي نويسد، ژست ديپلماتيک و تبليغاتي او و نيز لاف زدن هاي نظامي اش را امري عادي مي بيند. اما تا جائي که به آينده انقلاب اسلامي مربوط مي شود، ثابت شده است شکم ايران بيشتر از عضلاتش موضوع بحث است.
سخنان ماه گذشته علي خامنه اي رهبر معنوي ايران در پشتيباني از سياست هسته اي احمدي نژاد و استقبال گرم از احتمال انتخاب مجدد او، بيشتر از آنچه به نظر مي آيد با ترديد آميخته بود، زيرا به او هشدار داد از اجراي سياست هائي که تورم را شعله ور مي سازد پرهيز کند.
روحانيون ديگري نظير آيت الله بهجت و هاشمي رفسنجاني با نديده گرفت پشتيباني خامنه اي، احمدي نژاد را به دليل «برآورده نساختن خواست مردم» مورد انتقاد قرار دادند.
نرخ تورمي که خامنه اي به آن اشاره مي کرد به طور رسمي 27 درصد اعلام شده اما به طور غيررسمي رقم بالاتري است. سياست هاي مورد اشاره وي نيز شامل قصد احمدي نژاد براي حذف يارانه هاي دولتي است که پوششي بر مرامنامه انقلاب و تعهدش به توده ها است.
نرخ تورم ايران به دليل شرايط خارجي بدتر شده اما يک موضوع داخلي است. علاوه بر آن، موضوعي ساختاري و نه دوره اي است و درحقيقت نتيجه مستقيم انقلابي است که مردم را دربرابر رژيم سابق قرار داد. از آن به بعد، راضي نگهداشتن مردم از حيث معيشت، هدف عالي اسلامگراها بوده است. در همين حال، انقلابي ها قصد داشتند انقلاب به اصطلاح سفيد شاه را که به قيمت تضغيف موسسات ديني تمام شد معکوس کنند. به همين دليل براي راضي نگاه داشتن مردم رژيم به يک سيستم يارانه اي تن داد.
سي سال پس از آن و صرفنظر از تحريم هاي غربي و کمبودهاي جهاني، اين سيستم ديگر جواب نمي دهد.
بيشترين يارانه ها در بخش انرژي صرف مي شود. به گزارش صندوق بين المللي پول، راننده هاي ايراني کمتر از هرکس ديگري حتي کويتي ها و عربستاني ها براي سوخت پول مي پردازند که بهاي 25 سنتي براي هرليتر در کشور آنها حدود دو برابر ميانگين بهاي هر ليتر بنزين در ايران در سال 2007 بوده است. بهاي نفت در ايران برابر 2 سنت براي هرليتر است درحاليکه همين محصول در سوريه 44 سنت فروخته مي شود.
نتيجه چنين قيمت گذاري غيرواقعي در کنار اسراف ها، نابودي صادرات و انباشته شدن بر حجم ترافيک؛ به از دست رفتن درآمد ملي منجر شده است، زيرا هر ليتر سوختي که در داخل به بهاي کمتر فروخته مي شود، مي توانست در خارج چندين دلار بيشتر به فروش برسد. از طرف ديگر، هرچه بهاي جهاني نفت بيشتر مي شود، ايران هم پول بيشتري را در اين راه از دست مي دهد. سال گذشته ايران 32 ميليارد از دست داد و پيش بيني مي شود امسال 61 ميليارد دلار ديگر از دست بدهد.
اين فراتر از توان پالايشي ايران است چرا که اين کشور واردکننده محصولات نفتي نيز هست. طبيعتاً بهاي پرداختي براي واردات نيز مشابه ساير قيمت هاي جهاني است.
دولت ايران در سال 2007 درمجموع 8/16 درصد از بودجه خود را صرف يارانه هاي انرژي کرد. 3درصد ديگر نيز به يارانه بخش کشاورزي اختصاص داده شد. بايد به اين ارقام، حمايت هاي مالي ديگر دولت را نيز اضافه کنيم که صرف هرچيزي نظير تراکتور براي کشاورزان و دارو براي شهروندان نيز مي شود. اين يک سياست مالي است که نه تنها تحميلي بلکه تحت اثر تداخلات قيمت پيش مي رود.
مطمئناً تمام اين اقدامات در خدمت ارزش هاي انقلابي برابري و صدقه و خواست سياسي در کنترل مردم بوده است، اما خود به بهاي حيات اقتصادي و تحرک اجتماعي تمام شده است.
علاوه بر آن، اختلال در سيستم اخذ ماليات سبب وابستگي بيشتر دولت به نفت شده است. ممنوعيت اسلامي بر اخذ بهره سبب شده بانک هاي تجاري در تقويت اقتصاد دچار مشکل شوند و بانک مرکزي به اجراي سياست پولي سررسيدي متوسل شود. درعوض، معاملات واحدهاي پولي در محدوده باريکي توانسته بهره را بالاتر از ارزش واقعي بازار نگهدارد.
به همين دلايل است که احمدي نژاد اکنون پيشنهاد کاسته شدن از يارانه ها و انتقال «مستقيم آن به فقيران» را داده است. ضمناً اين پذيرش آشکار به ورشکستگي رسيدن سياست يارانه اي است؛ اعترافي که دولت براي اولين بار در سال گذشته کرد و با سهميه بندي بنزين، بهاي آنرا افزود.
اما منظور خامنه اي از هشدار به رئيس جمهور درباره دامن زدن به تورم چه بود؟ قطع آن يارانه ها به افزايش بهاي اقلام مي انجامد يا «پرداخت مستقيم به فقيران»؟ ممکن است از نظر سياسي اين يک معما باشد اما از نظر اقتصادي پاسخ به آن خيلي مشکل نيست.
از ميان برداشتن يارانه ها به معني بالاتر رفتن قيمت ها خواهد بود، به شرط آنکه با نوعي از اصلاحات اقتصادي همراه نشود؛ چيزي که خامنه اي به آن اشاره کرد. انتقال مستقيم پول به فقيران هم بيشتر تورم زا خواهد بود، همانطور که خوان پرون رهبرآرژانتين در دهه 1950 چنين چيزي را تجربه کرد. وقتي او دستمزد کارگران غيرحرفه اي را بالا برد، با تورم مهارگسيخته و بياد ماندني روبرو شد.
به طورخلاصه احمدي نژاد در وضعيتي قرار دارد که اگر اين کار را بکند باخته است و اگر هم نکند، باز هم باخته است. وضعيتي شبيه لنين در دهه 1920 وقتي کمبودها او را مجبور به مصالحه درباره آرمانهايش کرد و منجر به آزادي برخي تجارت ها شد. احمدي نژاد نه لنين است و نه استالين، اما شانس اينکه مانند گورباچف- چيزي که جامعه ايراني به طور فزاينده نيازمند آن است- هم عمل کند خيلي کم است.
ترديد هست که رئيس جمهور ايران به اين مقايسه ها توجه کند، اما پذيرش خردمندانه اينکه «تورم يکي از اصلي ترين مشکلات مردم است» خيلي شبيه اين جمله مارتين لوترکينگ است که «تورم کار شيطان است.»
البته که تورم کار شيطان نيست بلکه نتيجه کار رهبران نابلدي است که سياست هايشان پول زيادي را درجيب خريداران مي گذارد، کالاهاي کمي را روانه بازار مي کند و به رقيبان انگيزه وتوان کافي مي دهند تا تيشه به ريشه دولت بزنند.
منبع: وال استريت ژورنال- 9 سپتامبر
اين روزها مشكلات روياروي جناح اصلاح طلب در انتخابات رياست جمهوري آينده، از پرده برون افتاده و نقل محافل سياسي است، مشكلاتي چون نداشتن استراتژي و برنامه روشن، اختلافهاي دروني و منازعات شخصي و حزبي و غيره....
توجه به اين مشكلات به اندازهاي است كه وضع جناح محافظه كار از يادها رفته و فراموش شده است، در حالي كه مشكلات اين جناح بسيار بيش از جناح اصلاح طلب است.
بزرگترين مشكل پيش روي محافظه كاران بدون شك محمود احمدي نژاد رئيس جمهور كنوني است.
آقاي احمدي نژاد تقريبا تمام شاخههاي اصلي جناح محافظه كار را از خود رنجانده و بسياري از آنان آرزو ميكنند كه او از گردونه قدرت خارج شود.
براي محافظه كاران بهترين سناريو اين است كه آقاي احمدي نژاد از ورود دوباره به عرصه رقابت انتخاباتي صرف نظر كند تا آنان بتوانند در مورد چهره ديگري به اجماع نسبي دست يابند، اما تحقق چنين سناريويي فقط در خواب ممكن است.
آقاي احمدي نژاد اما نه فقط كوچكترين ترديدي براي ورود به انتخابات ندارد بلكه در پيروزي قطعي خود نيز جاي هيچ شك و شبههاي نميبيند.
با توجه به اين مساله، محافظه كاران خود را بسيار سردرگم و در شرايطي به غايت بغرنج ميبينند. آنها اگر فرد يا افراد ديگري را در مقابل آقاي احمدي نژاد مطرح كنند، دو خطر تهديدشان ميكند. خطر نخست اينكه آراء طرفدارانشان تقسيم شود و كانديداي رقيبشان به دفتر رياست جمهوري دست يابد و خطر دوم اينكه، همين آقاي احمدي نژاد بار ديگر به رياست جمهوري برسد و اين بار با دريغ داشتن سهم آنان از قدرت، انتقام جداسري را از آنان بگيرد.
بدين ترتيب، آنان ممكن است تنها راه پيش روي خود را حمايت از آقاي احمدي نژاد ببيند با اين شرط كه در باره تركيب كابينه بعدي و سياست هاي آينده به توافق برسند.
آقاي احمدي نژاد هم ممكن است به چنين توافقي تن در دهد گرچه در اين مورد ترديدهايي نيز وجود دارد.
با اين حال، يك مشكا اساسي براي محافظه كاران همچنان باقي ميماند و آن ميزان آراء آقاي احمدي نژاد در انتخابات بعدي است.
به رغم تصور برخي تحليلگران از جمله برخي چهرههاي محافظه كار مبني بر بالا بودن نسبي محبوبيت آقاي احمدي نژاد از وضع افكار عمومي بر نميآيد كه چنين تصوري به واقعيت نزديك باشد.
اين روزها در تهران واقعا نميتوان در كوچه و بازار به فردي برخورد كه كمترين اعتماد يا احترامي براي آقاي احمدي نژاد قائل باشد.
تا آنجا كه من ميدانم در شهرهاي ديگر هم وضع به همين منوال است. برخيها مدعياند كه در برخي از روستاها آقاي احمدي نژاد محبوب است، اما تجربه دهها انتخابات در سالهاي گذشته نشان مي دهد كه تركيب آراء مردم روستاها تفاوتي با آراء مردم شهرها ندارد.
در ضمن آن دسته از روستاهايي كه من ميشناسم، مردم آنها نسبت به ساكنان شهرها، نظر متفاوتي نسبت به آقاي احمدي نژاد ندارند و حتي در پارهاي موارد از سياستهاي او خشمگينترند.
بدين ترتيب به نظر من آقاي احمدي نژاد تقريبا همان راي دور نخست انتخابات رياست جمهوري را دارد و رقيبي حتي مانند آقاي كروبي با چند مناظره تلويزيوني ميتواند در حضور ميليون ها بيننده او را از پاي در آورد.
بر اين اساس تصور من اين است كه شرط بندي محافظه كاران بر روي پيروزي آقاي احمدي نژاد، قمار خطرناكي است. آنها اگر بخواهند او را از صندوقهاي راي در آورند بايد در يك برنامه وسيع تقلب انتخاباتي سهيم شوند، برنامهاي كه خواه ناخواه لو خواهد رفت و ناچيز اعتبار امر انتخابات در جمهوري اسلامي را نيز از بين خواهد برد.
مشكل محافظه كاران اما نبايد باعث دلگرمي و خوشحالي اصلاح طلبان شود. ورود يك اصلاح طلب چه از جنس آقاي خاتمي و چه از نوع آقاي كروبي به كاخ رياست جمهوري در واقع آغاز يك بدبختي بزرگ است كه پيش از اين، شرح آن را داده ام و در آينده نيز خواهم داد.
به نظر من اصلاح طلبان به جاي آنكه هدف خود را معطوف به شكست آقاي احمدي نژاد در انتخابات كنند، بهتر است به تفكر در ابعاد يك استراتژي ميان مدت تر براي رفع بن بست از شرايط كشور بپردازند. اين استراتژي ميتواند مبتني بر ورود فعال به عرصه انتخابات هم باشد اما به شرطي كه فردي مانند عبدالله نوري كانديداي اجماعي آنها معرفي شود.
در راستای اینکه فعلا همه اصلاح طلبان، شبه اصلاح طلبان، میانه روها، خط سوم و چهارم و پنجم، برخی از عناصر سرخورده و ته خورده و عوامل مساله دار کاردار و کارندار، کارگزار و کارنزار همگی اعلام کرده اند که اگر خاتمی نیاید انتخابات مالیده است، و اصولا مالیدن انتخابات به نفع اصلاح طلبان نیست و احتمال دارد که اگر آن طوری نشود، یک طور دیگری بشود، و در راستای اینکه خاتمی فعلا و رسما و مکررا اعلام کرده است که نمی آیم و به همین خاطر قرار است طومار اینترنتی برای او تهیه شود، پیشنهاد می شود همه اصلاح طلبان اجتماع کرده و سرود خاتمی بیا بازی کنیم را برای رئیس جمهور سابق و تنها امید خلق های تحت ستم بخوانیم.....
خاتمی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو
ریش سفید، موی تمیز، ناخن کوتاه
ماه و ماه و ماه
نه محمود خالی باف، نه شهردار قالی باف
نه کروبی با صد گاف، نه لاریجانی علاف
هیچ کس باهاش رقیب نبود
محمد! می خوای کاندید بشی؟
نه نمی خوام نه نمی خوام
می خوای باز هم بازی کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
می خوای ما رو راضی کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
داداشش می گفت: آخه واسه چی؟
خاتمی می گفت: واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم
نه هاله نور دارم، نه چشمای کور دارم
اگه که بیام به بازی
چماق به این درازی
می خوای باز اصلاحات کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
کشور رو با ثبات کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
تند نری احتیاط کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
اکبر می گفت: آخه واسه چی؟
خاتمی می گفت: واسه اینکه من تمیزم
پیش همه عزیزم
نه هاله نور دارم، نه چشمای کور دارم
نه سفره های نفتی، نه حرف پنجاه هفتی
اگه که بیام به بازی
چماق به این درازی
کره الاغ کدخدا
یورتمه می رفت تو کوچه ها
ملت می گفت: الاغه چرا یورتمه میری؟
دارم می رم کار دارم
دیر شده ادرار دارم
یه سر می رم به تگزاس
بعدا می رم کاراکاس
اون وخ می رم شهر قم
وعده می دم به مردم
الاغ خوب و نازنین
سر به هوا، سم به زمین
می خوای باز هم بازی کنی؟
بله می خوام، بله می خوام
می آی باز هم نامزد بشی
بله می آم، بله می آم
واسه چی می آی؟
واسه اینکه من الاغم
شب بشه توی باغم
با نون پنیر خالی
[...] می سازم عالی
تولیدات خوب دارم
[...] مرغوب دارم
در باز شد و از اوین
یه دانشجو خورد زمین
پسره می آی بازی کنی
دل همه رو راضی کنی؟
- نه نمی آم، نه نمی آم
می خوای بریم تا صندوق
دادار دودور و بوق بوق؟
- نه نمی خوام، نه نمی خوام
چرا نمی خوای؟
واسه اینکه بازی قبل
باد کرده جاش مثل طبل
نه عضو حزب بادم
نه اهل اعتمادم
دانشجو رفت به خونه اش
خاتمی موند و بونه اش
محمود نشست رو پاهاش
دودستی چسبید به جاهاش
توضیحات: قرار بود بقیه دلایل برای آمدن خاتمی را بنویسم، فعلا این یکی را که خواندید. برویم تا هفته بعد.
نشانه هاي تجربي و آموزه هاي هاي نظري بر اين نکته اند که رشد اقتصادي و در پي آن رفاه مشتري يا همان شهروند جز با رقابت و بازرگاني آزاد در درون و برون مرز ممکن نيست. واردات نيز مشمول همين اصل اند و توان آن دارند که کالا هاي بهتر و ارزان تري به شهروندان، چه مشتري و چه صنعت گر، عرضه کنند. با وجود اين ، بي گزافه و دشمني بايد گفت وارداتي که در دوران رياست جمهوري محمود احمدي نژاد پا گرفتند و رشد سرسام آور کردند، بسيار زيانمند به حال کشور و اقتصاد و مردم بودند و هستند.
اين متناقض نما را چگونه مي توان توضيح داد؟ اگر آزادي واردات مي تواند به حال وروز اقتصاد کشوري مفيد باشد، پس چرا بر واردات گسترده دولت احمدي نژاد انتقاد مي کنيم و اگر واردات گسترده پر ايراد اند، پس چرا به لحاظ نظري و عملي آن را مفيد به حال اقتصاد کشورها مي دانيم؟
مهم ترين تفاوت ميان واردات خوب و بد، تفاوت ميان فکر راهنماي آن هاست. واردات خوب عمدتا توسط بخش خصوصي صورت مي گيرند و دولت در اين کار نقش کوچکي ايفا مي کند. بازرگانان بخش خصوصي اما، براي سود خود هم که شده، در پي آنند که بهترين کالا را به ارزان ترين بها وارد و به مشتري عرضه کنند. چرا که مي دانند، از آن جا که رقابت آزاد است، مشتري ميان کالا هاي رقيب انتخاب دارد و به طور طبيعي کالاي مرغوب و ارزان را برمي گزيند. از ترس کسادي فروش و ورشکستگي، هر بازرگاني به طور دايم در پي آن است که کالاي متناسب تري وارد کند تا مبادا بازار به دست رقيب بيافتد. اين رقابت ناميرا ميان واردکنندگان باعث خواهد شد که مشتريان کالاهاي مورد نياز را به بهاي کمتري خريداري کنند و در نتيجه به نسبت پيش پول بيشتري در اختيار داشته باشند. پولي که چه خرج شود و چه پس انداز، کمک شاياني خواهد کرد به اقتصاد ملي. واردات گسترده از کشور چين به بسياري از کشورهاي صنعتي امکان داد که تورم را مهار کنند و تا سرحد امکان از افزايش قيمت ها جلوگيري کنند. برخي از پژوهش هاي اقتصادي نشان مي دهند که شرکت توزيع گر WALMARTبه تنهايي توانست با واردات گسترده کالاهاي ارزان از کشور چين به مدت قابل توجهي از رشد تورم در ايالات متحده آمريکا جلوگيري کند. اين از فکر راهنماي واردات خوب.
فکر راهنماي واردات بد اما، واردات را واگذار مي کند به دولت يا شرکت هايي که از سوي دولت مامور اين کار شده اند و انحصار واردات را به دست گرفته اند. در اين حالت و به دور از رقابت، کدام وارد کننده دولتي غم آن دارد که بهترين کالا به ارزان ترين قيمت وارد کند؟ در اين جا، صحبت از خوبي يا بدي مامور دولتي نيست، صحبت از مکانيزمي است که از ويژگي هاي آن گريزي نيست. وارد کننده دولتي رفتار خود را به طور عقلاني با توجه به شرايط تنظيم مي کند: چرا بايد در شرايطي که به علت فقدان رقيب و تقاضاي بازار، کالاي هاي وارداتي به هر حال به فروش مي رسند، زحمت زياده کشيد و بيش از آن چه بايد وقت صرف کرد؟
به همين دليل، واردات دولتي بي رقيب را به حال اقتصاد و رفاه مردم، بد و بلکه زيانمند مي دانيم. مهم ترين ايراد سياست افزايش واردات در دوران رئيس جمهور محمود احمدي نژاد هم همين فکر راهنمايي بود که بنا بر آن دولت نهم براي رويارويي با گراني در کشور، تصميم گرفت بر نقش تصدي گري خود بيافزايد و کالاهاي مورد نياز را از خارج وارد کند. نه اينکه از همان آغاز انقلاب تا به امروز، دخالت دولت در اقتصاد همه مشکلات معيشتي را يکي يکي حل کرده بود، پس حالا هم جاي آن بود که رئيس جمهور براي حل چند مشکلي که باقيمانده بود، بر تصدي گري دولتش بيافزايد که افزود!
اين درست که واردات مي توانند، همچنان که شرحش رفت، به کاهش قيمت ها و در نتيجه افزايش قدرت خريد شهروندان، مشتري يا کارآفرين، بيانجامند، همچنان که کشورهاي پيشرفته و صنعتي با واردات گسترده از کشورهاي در حال رشد توانستند با افزايش قيمت ها و تورم به شکل کارآمدي مقابله کنند. اما شرط اين مهم آزادي ابتکار و فعاليـت اقتصادي است که به هيچ وجه در دوران رياست جمهوري احمدي نژاد فراهم نبود و نيست. در سياست از آن خبري نيست، قرار نيست در اقتصاد هم از آن خبري باشد.
براي پي بردن به ابعاد واردات در دوران دولت نهم، به گزارش بازرگاني کشور که به طور رسمي از سوي گمرک جمهوري اسلامي منتشر مي شود، رجوع کنيم. در نخستين چهار ماه سال 1387، واردات مواد اوليه صنعتي کاهش يافتند و در عوض واردات کالاهاي مصرفي مانند خودروي سواري، يخچال سايد باي سايد، ماشين لباس شويي تمام اتوماتيک، و لب تاپ در کنار مواد خوراکي مثل، موز، کره، قند و شكر و گوشت گاو افزايش يافتند (سايت اينترنتي تابناک، تاريخ انتشار: 21 مرداد 1387، كد خبر: 15170). تازه در اين آمار، واردات كالاي قاچاق چون چاي، سيگار، گوشي تلفن همراه و ديگر وسايل الكترونيك، به حساب نيامده اند.
افزايش درآمدهاي نفتي البته به رئيس جمهور امکان داد بر روند واردات كالاهاي مصرفي بيافزايد، اما با اين کار، جلوي گراني که گرفته نشد هيچ، بلکه تاثيرات نامطلوبي نيز بر توليد كالاهايي مانند شكر، روغن نباتي، گوشت، مرغ، ميوه و مركبات گذاشت. واردات دولتي آزاد شد، بدون آنکه کارآفريني آزاد شده باشد. بدين ترتيب توليدكنندگان زير فشار واردات كالاهايي كه با حداقل تعرفه در بازارهاي داخلي عرضه ميشدند، انگيزه و توان رقابتي خود را از دست دادند و بهدليل نظام تعرفهاي و ناپايداري سياستگذاريها، ميلي براي ورود به عرصههاي تحت تصدي دولت نشان ندادند.
از همه اين ها گذشته، هزينه کردن درآمدي هاي استثنايي نفت در اين دوران براي واردات مواد خوراکي و مصرفي، باعث شد که اين در آمد ها براي تامين هزينه واردات کالاهاي سرمايه اي، همچون کالاهاي با فناوري بالا، استفاده نشوند. اما کالاي سرمايه اي که وارد کشور نشد و توليد را راه نيانداخت، اشتغال به راه نمي افتد و در نتيجه بيکاري زياد مي شود.
شهروندان بيکار با کدام درآمد نيازهاي خود را برآورده سازند؟ در برابر ناخرسندي شهروندان هر روز فقير تر و گرسنه تر، دولت چاره اي جز افزودن بر يارانه و واردات نخواهد داشت. اما قيمت نفت ديگر مثل گذشته نيست و در نتيجه دولت درآمدهاي کلان پيشين را براي واردات گسترده نخواهد داشت. چه مي تواند کرد؟ بازهم ادامه واردات. اما براي صرفه جويي با توجه با کاهش درآمد نفت، دولت مجبور خواهد بود کالاهاي ارزان با کيفيت پايين وارد کند. بدين ترتيب مشتريان مجبور به مصرف كالاهاي نامرغوب خواهند شد.
اگر قيمت نفت بيشتر سقوط کند و مثلا همچنان که پيش بيني مي کنند به مرز هشتاد دلار برسد، چه؟ شرايط براي دولت و بلکه حکومت دشوار مي شود. چون به علت تحريم هاي بين المللي، نه وام مي توان گرفت و نه سرمايه خارجي مي شود جلب کرد. اما مي توان گرسنه پرخاشگر را به زندان انداخت و به ديگران گفت براي اقتصاد و رفاه انقلاب نکرديم.
براي چه انقلاب کرديم؟
بازرگاني خارجي جمهوري اسلامي در يک نگاه (ميليارد دلار)
مرجع: اقتصاد ايران، سال دهم، شماره 114، مرداد1387
امروز باافزايش نيروهاي محروم اجتماعي، نقش فرودستان در انتخاباتها بر جسته تر شده وشعارها وگفتگوها بر محور "اقتصاد" ميگردد. در عين حال با افزايش تورم وبي برنامگي بازهم با شعارهاي " يارانه نقدي و..." که هنوز هيچ ماخذ علمي ندارد، خطر ادامه شرايط فعلي، واغتشاش درسياست واقتصاد ادامه دارد .
در شرايط فعلي، سعي ميشود جامعه را دوقطبي کنند: ازيکسو روشنفکران را در جستجوي فضاي باز نااميد ومنفعل کنند واز يکسو طبقات محروم را متوجه شعارهايي نمايند که تعهدي ايجاد نکرده بلکه برتورم ميافزايد. در نتيجه آمار تحريمي ها ببهانه هاي مختلف افزايش يافته که معلومست بسود کيست. در ادامه وضع موجود، گروهي با تجزيه وتحليلهايي به کانديداتوري "آقاي نوري" متمايلند که از ابتدا ميدانند قبول نميشود، و بعد به اميد ايجاد يک جنبش اجتماعي اند، که از اين جامعه با اين آيه هاي ياس که مدتهاست در گوشش کرده اند فعلا توقعي بيجاست. عده اي ديگر هم به اقاي خاتمي متمايلند که چنانکه گفته اند "سيلي نقد بهتر از حلواي نسيه است" البته اگرآقاي خاتمي قبول کند وبعد هم اگر اجازه دهند؛ که هنوز معلوم نيست. مگر آنکه بسيج عمومي چون دوم خرداد انجام شود که نياز به برنامه مشخص وعدالت طلبانه دارد. بنظر من ترديد آقاياني چون خاتمي و نوري ازشناخت شرايط وساختارقدرت است.
ازسوي ديگر، با نوعي " راديکاليسم سياسي " مواجهيم که از طر ف راست سنتي ترويج مي شود و از موضع ظاهرا چپ وعده "توزيع منابع" ميدهد، و خيال دارد انتخابات را باعدم حصور نيروهاي اصلاح طلب، ملي مذهبي ودانشگاهيان وروشنفکران و... ..ببرد. اوپوزيسيون اين روند اوپوزيسيون راست "مدرن" با اقتصاد دانان ليبرال به توجيه "اقتصاد بازار" براي عبور از انسداد ها پرداخته، امري که قبلا با چاپ اسکناس بي رويه، بر آمدن طبقه جديد ورانتي، و شکلگيري باندهاي مافيايي را با فضاي بسته مدتها تسهيل نمود، و حاصلش دولت کنوني با شعارهايي بسود طبقات محروم است که هنوز هم دنبال شعارند، و حالا در انتظار کمکهاي نقدي به سر مي برند. در صورتيکه در ليبراليسم "چاپ اسکناس" دخالت دولت ونقض غرض بود. اگرچه اين امرعده اي را به ثروتهاي کلان رساند وشکافهاي طبقاتي را افزود. معلوم نشد چرااين استادان ليبرال در آنزمان در فضاي بسته ساکت بودند. در صورتيکه ليبراليسم از ابتدا در برابر حاکميت کليسا در حوزه انديشه، حقوق وسياست سر بر آورده وبر آزادي ها پاي فشرد. وبعد از رشد وتوسعه شهرنشيني کم کم به دموکراسي، جامعه مدني، بخش خصوصي، انباشت سرمايه واختلافات فاحش طبقاتي منجرشد. البته در تکنيک "انقلاب صنعتي اول ودوم وسوم ونظام کارگر وسرمايه دار" به سوسيال دموکراسي سر انجام يافت، چرا که "جامعه مدني بدون توجه به بخش فرودست جامعه هميشه در معرض خطر است" ( روزنامه لوموند - اکتبر1998). اين روند در قرن هجده ونوزده با شورشها وانقلابهاي فرهنگي وفيزيکي روبرو شده بود .
ميشود اينها را بيشتر در صدا وسيما با مدعيان "اقتصاد بازار" اگر حسن نيت باشد به بحث آزاد گذارد. در هرصورت چپ وراست جمهوري اسلامي متاسفانه مثل همه چيزما "استثنايي" وشعارها با عملش جداست، البته قهر از صندوق ها هم بسود جامعه امروزي مانيست. و بعد از سي سال بايد بخود بياييم.
به هر ترتيب، وحدت اصلاح طلبان هم هنوز بين اما واگر است، در صورتيکه با شرايط اقتصادي امروز نبايد از طرح برنامه "شفاف"عدالت محور غافل بود. که آزادي نوعي "حق" دررابطه با عدالت واخلاق بوده. که همه اينها ميتواند نتيجه نوعي "اخلاق اجتماعي" باشد که بر باورها متکي است. منتهاعدالت در مفهوم نيست بلکه نياز به مدل دارد که دردنيا تجربه شده . امروز "عدالت اجتماعي" بنام "سوسيال دموکراسي" در بسياري از کشورهاي اروپايي در حال اجراست، اما در کشورما مدت يک قرن است از شعار "عدالت اجتماعي" فراتر نرفته است، تا آنکه دولت کنوني با شعار "نفت سر سفره مردم" حاکم شده و بعد هم به انکار اين شعار پرداخته.
درواقع " سوسياليسم " اخلاقي کردن سرمايه داري است" (دکتر مصطفي رحيمي) و در شرايط اجتماعي ما "سوسيال دموکراسي" نوعي "کيمياگري است که قطب ليبرال، قطب دمکرات، وقطب سوسيالرا بهم پيوند ميزند" ( مارسل گوشه). درحاليکه اين امر در ايران ناشناخته نيست که از انقلاب مشروطه بسياري بدان نظر داشتند که شفاف وعلمي است وروي آن کارشده چه "سوسياليسم ودموکراسي دوجلوه ازيک حقيقت حاکميت مردم برمردم است" (محمد نخشب). يعني چنان نيست که روشنفکران در سابقه تاريخي خود در جستجوي راه وبرنامه نبوده اند. که در نهايت "سوسياليسم يعني برنامه اقتصادي" (خليل ملکي) حالا بهر نامي ولي در هر صورت يک برنامه اقتصادي که به "عدالت توزيعي" معطوف بوده ولي مرتبا بتاخير افتاده تا شکاف فقير وعني بيشترشده، وحالا بخاطر بي اعتمادي به شعارها "وجه نقد" وپول نفت مطرح گرديده و... ودولت کنوني با وضعيت فعلي ونگراني هاي مختلف براي آنانکه دستي درسياست دارند...
درانگلستان دوبار اقتصاد از ورطه ورشکستگي نجات يافت. يکبار بعد از جنگ جهاني دوم (1945) که حزب کارگر در انتخابات پيروزشد، که شاهد ورود دولت "حامي" طبقات محروم شديم که همه چيز در جنگ از دست رفته بود ودولت ليبرال با بحرانهاي اقتصادي روبرو بود؛ و ملت انگليس بعد از جنگ به چرچيل برنده جنگ راي نداد به برنامه حزب کارگرراي داد. يکبار هم بعد از دولت تاچر بود که حزب کارگر و توني بلر با نوعي "سوسيال دموکراسي مدرن" روي کار امدند که هم بخش خصوصي بر جاماند، وهم طبقات فرودست جامعه به رفاه وشکوفايي اقتصادي دست يافتند. يعني با اقتصاد مخلوط، منتها سرمايه داري رانتي نبود بلکه توليدي وبعد تجاري . که جايگاه اجتماعي وکارهردو مشخص بود .
درشرايط فعلي مانياز به يک دولت "اشتي ملي" بخاطر طبقات مختلف داريم که شايد ايده اليستي است. ولي کار ما بايد امروز با توجه به طبقات جديد اجتماعي، تکنوکراسي، شهرنشينان شمال وحاشيه نشينان جنوب، روشنفکران ودانشگاهيان باشد، وآنها که با اين تورم "زير خط فقر چهارده ميليون نفر" قرار گرفته اند...
اکنون، به وحدت حول يک برنامه نياز است و تعادل اجتماعي نياز جامعه است تا شکاف فقير وغني به نسبتي پرشود. مانياز به اصلاحات ريشه اي داريم. هم در سياست واقتصاد وهم در قوانين. وگرنه باز ببهانه عدالت با حکومت "آنچناني" که قبل از همه بجنگ تخصص ومديريت ميرود ، روبرو خواهيم شد.
در اين ميان نظريه پردازان "ليبرال" در کشوري نفتي، با اقتصاد بي در وپيکر رانتي، مرتبا نسخه پيچيده اند که راه حل "اقتصاد بازار" است. در صورتيکه از ابتداي انقلاب اقتصاد بازار ببهانه انقلاب در انحصار باندهاي باقيمانده از "بازار سنتي" قبل از انقلاب، مجري بوده است ونياز به نسخه پيچي ندارد. همانها که بخشي از تورم و فساد اقتصادي، حاصل رابطه اينان با عوامل قدرت بوده است. ميلياردرهاي امروز که هنوز هم انحصار واردات وصادرات در دست اينان است. تضاد اينها با مديران دولتي است که هردو در ايجاد وضعيت امروز نقش داشته اند. تضادي که در پشت سياستهاست. امروز ديگر دعوا، دعواي ايدئولوژيک نيست دعواي منافع است. همين ها که تلاش دارند که نرخ دلار بر جا بماند، وگرنه در تمام دنيا بعداز جنگ نرخ دلار به حال اول بازگشته. منتها بودجه به دلار نفتي متصل شده وتورم ريشه اش اينجاست، اگر عده اي هم ورشکست ميشوند باندهايي هستند که پولهاي کلان بجيب زده اند. درشرايطي که همه جا دلار درحال سقوط بود دلار در کشور ما بازهم بالا ميرفت.
در جهان ما، ليبراليسم از آزادي سياسي وفلسفي کم کم به آزادي اقتصادي وتجارت اسلحه، جنگهاي منطقه اي، باندهاي دلال و ...رسيده است. بحران هاي حاصله در نظامات سرمايه داري،.حاصل فضاي بي دروپيکر اقتصادي بوده که در" قطب "ليبراليسم وسرمايه داري" امروز به ورشکستگي انجاميده و سرنوشت دلار، دنيارا به بحران اقتصادي کشانده است. در نهايت دخالت دولت در اقتصاد به "ملي کردن ها" روي آورده است. تا جاييکه بسياري از کشورها، چون دوران1929 سالهاي رکود به اقتصاد "کينزي" ودخالت دولت روي آورده اند، مثلا، در آمريکا دولت بانکها را زماني بکمک سرمايه داري اي که بفساد کشيده شده بود تاسيس کرد وبعد از مدتي به بخش خصوصي واگذارنمود . اما امروز اين فساد با وامهاي بيحساب وکتاب مضاعف گرديده و در نتيجه، دولت سهام اينهارا بخاطر ورشکستگي خريده است، يعني اجبارا دولت جورج بوش با صرف دويست ميليارددلار به نجات بانکهاي خصوصي پرداخته است. پس مساله، دخالت نابجاي دولت نيست که گاهي دخالت، وظيفه اوست.
منتها مادولت بمعناي خاص نداشته، حکومت داريم. بايد انتخاباتي وجود داشته باشد که در چارچوب آن، دولت وملت به نسبتي در اين فضاي پرتنش متولد وبا هم کنار بيايند. که اين رابطه مبتني بر "حقوق بشر ومديريت علمي" است. در کشوري چون ما که توليد صفر است "اقتصاد بازار" چاره درد نيست. وگرنه بازهم راي اکثريت جامعه که هنوز از حداقلها محرومند از دست خواهد رفت...
براي مشکل فرودستان قبل از همه بايد برنامه داشت که روزي رايشان را"دهه بيست" با "دوتومان" ويا يک نهار ميخريدند، وامروز با رقمهايي بالاتر ووعده هاي کاذب. آقاي خاتمي وزارت رفاه را براي همين کار ايجاد کرد ولي چنانکه بايد وشايد فعال نشد. درضمن صدا وسيما دردست مخالفين ايشان بود .
مشکل دانشگاهها، بيمارستان ها، اشتغال، بهداشت ودرمان همه نياز به دخالت دولت مسئول وبرنامه داردراقتصاد نفتي دارد. تا دانشگاههاي ما که يا "ميخواهند چون مکتبخانه هاي قديم شود يادکان پول در آوردن" بتواند بمعني واقعي دانشگاه بوده واستاد ودانشجو احساس امنيت کند. چون بسياري کشورهاي توسعه يافته، ويا حتي نفتي براي داشجو مجاني باشد. نميشود از دانشجو انتظار داشت به اين شرايط امروزواکنش نشان ندهد، که بيشترين آن در "قهر اانتخاباتي" خود را نشان ميدهد .
افکار عمومي امروز اکثرا تحت تاثير روشنفکران است. بايد براي اينها جايي در ساختار قدرت فرهنگي، سياسي و....تعبيه کرد تا انفعال اجتماعي از ميان برود. شوراي انقلاب فرهنگي ازابتداي انقلا ب دولتي بود وهنوزهم هست که سرانجامش فرهنگ امروز ماست. درحاليکه فرهنگ در آزادي رشد مينمايد. ازابتدا هم قرار نبود ببهانه "عبور از بحران" سياست واقتصاد و....در انحصار يک گروه باشد .
دانشگاههاي ما امروز براي فعال شدن نياز به اميد، آزادي ورهايي از فشارها دارند تا شادابي يافته، وبراي همه بايد درهايش باز باشد، تا به کنش اجتماعي، فرهنگي، وسياسي کشيده شده، ودر انتخابات ها شرکت کنند. دانشگاه و دانش بدون آزادي دانشگاه ودانشجوميسر نيست، مکتبخانه است که گرد يک محور چرخيده وهر چه استاد گفت با يد بدون چون وچرا بپذيرد، يعني فکر نکند. که نقض غرض است يعني "حوزه اي است بزرگتراز قم".
انفعال جامعه روشنفکري بسود هيچکس نيست، دردنيايي که تلاش ميشود نسل جوان اميدوار شده تا به توسعه برسند، ميبينيم در ميان نسل جوان نه آرماني، نه اميدي، از اينرو شعار "حال غنيمت است" به مشکلات افزوده که بازور هم چاره ساز نيست، به اين نسل بايد حيات مجدد داد، روشهاي گذشته نتيجه اش منفي بوده ، بعلاوه " فرهگ تنفر وانفعال، نگاهي به اعتياد ، وحوادث درروزنامه هابکنيد .
روشنفکران هم بايد دست از تلاش وکوشش نکشند که"آينده متعلق بدانان است"، وهنوز بخش زيادي از مردم در امور سياسي واجتماعي بدانان مي نگرند . امروز با شرايط اجتماعي وفرهنگي ما نياز به فلسفه بافي نداريم، سوسياليسم يعني "برنامه اقتصادي "(1) دموکراسي هم "يک متدولوژي وروش" از انتخابات آزاد تا دولتهاي نمايندگي، بمعناي واقعي" (2).
توضيحات فوق براي طبقه روشنفکرونخبگان فرهيخته بود که احساس مسئوليت مي کنند و دربرابر تبليغات استادان ليبرال ومورد حمايت نشرياتي خاص، روشنگري کنند. بويژه که اقتصاد ما تک محصولي ونفتي ومتعلق بهمه است. اقتصاد بازار از ابتداي انقلاب براي خودي ها وبازار وآقازاده ها با رانتهاي کلان همراه بود ودر هرتبديلي از "دلار بريال" ميلياردها تومان به جيب يک طبقه ميرفت" (3). اين در حالي است که طبقه جديد بعد از انقلاب شد، همان ها که اختلافات طبقاتي را دامن زدند تا راست مرتجع ببهانه "عدالت" حاکم شد ولي بر بيعدالتي ها افزود. در چنين فضايي کم کم کالا وارگي انسان، مصرف زدگي جامعه، وازدست رفتن اخلاق اجتماعي و به بيان واضحتر "انحطاط" افزونتر شده، ان هم با گذشت سي سال از انقلابي که هدف نهايي اش "اخلاق وعدالت وآزادي" بود . اصلاحات نياز زمانه ماست، ولي بيش از همه در"سياست وحقوق واقتصاد" که هر سه در اختيار يک گروه که بيشترامروز ناشناخته است، و البته توسط دولتي که اعتماد عمومي را داشته باشد، نه گروههايي که از مدرک قلابي تا رشوه وفساد جزو پروندهشان است... و صد البته که با تجربه دوانتخابات قبلي حفاطت ونظارت از صندوقها بايد توسط " مردم واحزاب سياسي" باشد. وگرنه دربر همان پاشنه خواهد چرخيد که تا بحال چرخيده است...
پانوشت ها
1- از شادروان خليل ملکي که درسالهاي 38 -39 وقتي از کنگره سوسياليستها باز گشت گفت "سوسياليسم يعني برنامه اقتصادي" ونه بيشتر که تا بحال از آن بعنوان ضد مذهب چون جمهوري وحشت داشتند.
2- از مارسل گوشه در مرکز پژوهشهاي علوم اجتماعي – پاريس
3- ازشادروان دکتر عظيمي در همايشي در دانشگاه تهران
از سال 1343 که جلال آلاحمد نوشتن کتاب "در خدمت و خيانت روشنفکران" را آغاز کرد نزديک به نيم قرن ميگذرد.
چنانکه پيداست دغدغهي جلال در اين اثر، فقدان واقعبيني و تعهد روشنفکران در برابر مردم و نيز نقد خضوع پارهاي از آنها در برابر قدرت و ثروت بود.
در اين نيم قرن اما دو حادثهي پيوسته اتفاق افتاد که آلاحمد در عمر کوتاه خود آنها را نديد و شايد اگر زنده ميماند کتابي ديگر و اينبار "در خدمت و خيانت روحانيت" مينوشت تا از سر همان دغدغهها به نقد اين نهاد بپردازد:
حادثهي نخست: پيروزي يک انقلاب مردمي بر يک حکومت غير مردمي
الف) رهبري کاريزماتيک آيتالله خميني و نقش ويژهي روحانيان (درکنار ساير جريانهاي فکري و سياسي) در سقوط رژيم پهلوي
ب) انرژي متراکم نسلي تازه که به استقلال و آزادي (باقرائت دکتر شريعتي و نيز با تکيه بر مصاحبههاي آيتالله خميني در فرانسه) دلبسته بودند.
حادثهي دوم: استقرار نظامي در ذيل "قدرت مطلقهي روحانيت"
الف) تسلط فقيهان بر همهي منابع قدرت و ثروت و منزلت به گونهاي که غير از طبقهي روحانيت، هرکس از هر صنفي که به قدرت ميرسد نيز بايد از فيلتر نظارت استصوابي فقيهان عبور کند.
ب) سنجش قوانين، جامعه و همه پديدهها و مسئلههاي فرهنگي، سياسي، اقتصادي و امنيتي در ترازوي "فقه" به عنوان "برنامهي زندگي بشر از گهواره تا گور" و انحصار معرفت ديني در يک طبقه (بر اساس مشروط کردن معرفت ديني به دانستن فقه)
در اين نيمقرن البته، نقدهاي جدي بر ساختار هويت و رفتار روحانيان وارد شد که تاثير گذارترين آنها در آثار مرحوم دکتر شريعتي و دکتر عبدالکريم سروش به چشم ميخورد با اين تفاوت که شريعتي در بسياري از مباحث، سعي در معرفي دو گونه از روحانيت دارد تا يکي از آنها را کاسبان و مروجان تشيع صفوي يا ضلع سوم مثلث تيغ و طلا و تسبيح بخواند؛ اما در مقابل، گونه ديگري از روحانيت را خادمان حقيقت و پيروان تشيع علوي معرفي و از آنها تجليل کند (و البته گونهي دوم را نه روحاني که "عالم دين" مينامد و تعدادشان را بسيار قليل ميشمارد).
دکتر سروش اما بيش از آنکه مشکل را در گونههاي شخصيتي روحانيت جستجو کند به نقد "ساختار معرفتي و معيشتي" کل اين دستگاه ميپردازد و به صراحت ميگويد:
"سخن بر سر کژدستي و کژ رفتاري روحانيان نيست؛ سخن بر سر بنايي است که کج بالا رفته است".
وي روحانيت را مجموعهاي ميبيند که لزوما "عالمان دين" نيستند بلکه بر اساس مصالح صنفي در ذيل يک عنوان جمع آمدهاند که "کثيري از آنها کاسباناند با اخلاق متعارف کاسبي؛ قليلي از آنها عالماناند و اقلي از آنها پارسايان". در ميان خود روحانيان نيز نقدهاي قابل توجهي مطرح شده است که بيپرواترين آنها در آثار مرحوم آيتالله مرتضي مطهري آمده است.
او حوزه و روحانيان را براي "ارتزاق از مردم و وابستگي مالي به آنها" و در نتيجه ضرورت جلب رضايتشان و سخن گفتن بر اساس ميل "خمس و زکاتدهندگان" سرزنش ميکند.
مطهري،مشکل بزرگ "الازهر" و مفتيان اهل سنت را "دولت زدگي" و مشکل بزرگ "حوزهي علميه" و روحانيت شيعه را در "عوام زدگي" ميداند و به طرح راه حلهايي براي علاج اين مشکل عميق ميپردازد.
اگرچه در زمان طرح اين موضوع (دههي 50 شمسي) هنوز روحانيت در ايران به قدرت نرسيده بود وگرنه شايد مجال سخن گفتن از پيوند "عوامزدگي و دولتزدگي" در روحانيت شيعه نيز فرا ميرسيد.
به هرحال، عليرغم حسن ظن شريعتي، سروش و مطهري، پايان سومين دههي حکومت مطلقهي روحانيت بر ايران ما را به اين اعتراف تلخ ميرساند که آن "بناي کج" به کژدستي و کژرفتاري نهادينه، رسيده و همبستري "عوامزدگي" با "دولتزدگي"،خيانت در حق معرفت ديني و جامعه انساني را زاييده است. تا آنجا که تعداد روحانيان آزاديخواه و مدافع حقوق انسان، چنان اندک است که نبايد بيش از استثناهايي بر "قاعدهي روحانيت" تلقي شوند.
در اين باب، اشاره به 3 نکته ميتواند مقدمهاي مجمل براي ورود به يک "حديث مفصل" تلقي شود اگرچه در نکات پيشرو بنابر تحليل علمي و مراعات همهي ضابطههاي چنين تحليلي نيست بلکه غرض گزارشي گذرا از وضع موجود است.
1ـ توبه فرمايان بيتوبه
در سال 1374، مقام رهبري در ديدار با جمعي از نويسندگان و اصحاب مطبوعات به تولد بيمار "روشنفکري" در ايران اشاره کرد و با استناد به کتاب جلال آلاحمد به نقد تاريخ روشنفکري در ايران پرداخت:
"... در 28 مرداد و بعد از آن، از لحاظ نشان دادن انگيزههاي يک روشنفکر در مقابل يک دستگاه فاسد، سکوت عجيبي در فضاي روشنفکري هست ... گاه نشانههاي خيلي کوچکي از آنها پيدا ميشد اما وقتي دستگاه، يک تشر ميزد بر ميگشتند و ميرفتند."
با توجه به اينکه عمر روحانيت در ايران (به صورت تشکيلات و طبقه) از دو قرن و نيم تجاوز نميکند از اين پرسش ميگذريم که "آيا همنشيني کاخ عاليقاپو و مسجد و مدرسه ديني در ميدان سلطنت صفويان در اصفهان نيز نشان از تولد بيمار روحانيت در ايران دارد يا نه؟" و در ذيل همان گزيده از سخنراني توقف ميکنيم.
از قضا آن گزيده از سخن آقاي خامنهاي دربارهي روشنفکران، گوياترين توصيف براي وضعيت روحانيت پس از تشکيل نظام جمهوري اسلامي نيز هست. تنها چند مثال، رسيدن به مراد از اين فراز را آسان ميکند:
نسل ما به سرنوشت پارهاي از روحانيان برجستهي منتقد در سالهاي نخستين انقلاب، با ترديد مينگرد و به درستي نميداند که مثلا چگونه مرحوم آيتالله سيد کاظم شريعتمداري پس از اختلافات اساسي با مرحوم آيتالله خميني، ناگهان به خيانت و توطئه متهم شد و پس از تحمل مدتي حصر خانگي در سکوت و تنهايي درگذشت و در همين رابطه "صادق قطبزاده" يکي از پيشگامان انقلاب اسلامي نيز اعدام شد اما يا بانگ اعتراضي برنخاست و يا "نشانههاي خيلي کوچکي از اعتراض روحانيان پيدا شد اما "وقتي دستگاه يک تشر زد برگشتند و رفتند"!
البته هنوز سرنوشت اقليت منتقد روحانيت در سالهاي اخير پيش روي نسل ما گشوده است:
آيتالله منتظري به جرم نقد قدرت و اعتراض به صدها اعدام بيمحاکمهي سال 1367، نخست از قائم مقامي رهبري کناره گرفت و حدود هشت سال بعد پس از اعتراض به پارهاي از سياستهاي نظام، 5 سال حصر خانگي خود و زندان و آزار دهها تن از نزديکان و شاگردانش را تحمل کرد. در همين سالهاي نزديک پروندهي محاکمه و زندان محسن کديور و عبدالله نوري (که به برکت دولت مستعجل آزادي نشر در عهد خاتمي منتشر شده است) از تاوان نقد قدرت و نيز هنر حکومت در برگزاري دادگاههاي تفتيش عقايد، عبرتهاي فراوان دارد.
پروندهي محاکمهي يوسفي اشکوري و هادي قابل در دادگاه ويژه روحانيت نيز (که همين روزها را در زنداني چهل ماهه به سر ميبرد) اگر روزي منتشر شوند از همين دست است.
همه مثالهاي فوق "يک وجه مشترک" دارند و آن اينکه قربانيان نقد قدرت در اين مثالها همه از روحانيان دانشمند وانقلابياند. يا مرجع تقليد و مجتهداند يا دوران طولاني زندان پهلوي را در کارنامهي خود دارند و يا سابقهي حضور در جبههي جنگ هشت ساله را.
اما اکثريت قريب به اتفاق روحانيت و حوزههاي عمليه، حتي حاضر به پرداخت هزينه براي دفاع از همصنفان و "السابقون" خويش نشدند؛ پس چه جاي آن که در دفاع از حقوق پايمال شدهي عموم مردم و منتقدان (از اعدامهاي فلهاي دههي 60 گرفته تا توقيف فلهاي مطبوعات در سال 79) به دنبال صدايي از آنان در اين سه دهه بگرديم که اگر صدايي هم بوده باشد "وقتي دستگاه يک تشر زد برگشتند و رفتند!".
به همين شکل ميتوان به بازخواني همهي طعنهها و نقدهاي روحانيان بر حکومت پهلوي، روشنفکران و ... پرداخت تا پس از مقايسه و بررسي معلوم شود که "توبه فرمايان" تا چه اندازه، به جاي نقد و نفي ديگران، محتاج توبه و نقد خويشتناند.
2¬ـ تاريخ نسبت روحانيت با قدرت
اگر بنا باشد روزي اثري در باب خدمت و خيانت روحانيت نگاشته شود بايد اين نهاد را در ترازوي تاريخ مکتوب و مستند سنجيد و سخني جامع و سزاوار گفت.
الف) پيوند تاريخي
در چنان مجالي بايد توجه داشت که پيوند روحانيت و قدرت در ايران، ريشهاي تاريخي دارد که مشکلات سه دههي اخير بيارتباط با ريشههاي مسموم آن در دو قرن گذشته نيست.
نه احترام صفويان به عالمان دين و اهتمام آنها به پديد آمدن "صنف روحانيت" بدون بررسي تاريخ قابل درک است (که اگر شعلهور کردن آتش نزاع ميان شيعه و سني توسط روحانيت نبود صفويهي شيعي به سادگي قادر به غلبه بر عثماني سني و جلب حمايت مردم و سپس اتحاد با روسيه نبود) و نه حرمت نهادن قاجار به روحانيت بدون درک کارآيي مذهب در تحکيم قدرت قاجار فهم ميشود.
عجبا که آقا محمدخان قاجار براي حرم امام عليبنابيطالب (ع) ضريح طلايي ميفرستد و توجه و تحسين شيعه و رهبران روحانياش را برميانگيزد اما در عصر علامه وحيد بهبهاني، شکم يک روحاني منتقد خويش در شيراز را ميدرد اما اعتراض تاثير گذاري از روحانيت به چشم نميآيد.
در صدر مشروطه نيز خروش مرحوم شيخ فضلالله نوري از سر دغدغهي حقوق مردم و رنج جامعه نبود بلکه در نظر شيخ، آزادي مورد نظر مشروطهخواهان (و به تعبير خود شيخ: "کلمهي قبيحهي آزادي") ميتوانست بنياد قرائت طبقه رسمي روحانيت از اسلام را متزلزل کند اما متاسفانه خون به ناحق ريختهي او يکصد سال تاريخ پس از وي را تحت تاثير قرار داد و عرصهي نقد خطاهاي فاحش وي بر منتقدان تنگ شد و مجال تاخت و تاز براي روحانياني که فراتر از آزاديهاي جنسي و خوراک و پوشاک، درکي از آزادي ندارند گشوده ماند.
متاسفانه تاريخنگاري روحانيت (مانند فضاي کلي حاکم بر تاريخنگاري رسمي و دولتي ما) در کتب درسي و منشورات رسمي چنان مخدوش و يکجانبه است که بايد براي تحليل شرايط و شخصيتها از نو به منابع قابل اعتماد تاريخي مراجعه کرد تا دريافت که کساني چون مرحوم شيخ فضلالله نوري و مرحوم آيتالله کاشاني نه تنها چنانکه شهرت يافتهاند نبودهاند بلکه در بسياري از عقبماندگيهاي تاريخي ايران نقش قابل توجهي داشتهاند.
در يک پژوهش تاريخي بايد نقش روحانيان "واسطه" ميان اقشار مردم و قدرت نيز جداگانه بررسي شود.
جلال آلاحمد در گزارش خود از مدلهاي مختلف روشنفکران با استناد به تعريفي از "آنتونيوگرامشي" ميگويد که حتي سرمايهداران يا خانهاي فئودال هم انتلکتوئلهاي خودر ا دارند که با قشر و طبقهي خود رابطهي ارگانيک دارند.
چنين تعريفي دربارهي روحانيت نيز کاملا صادق است؛ قشرهاي مختلف مردم از بازاري و سرمايهدار تا مستضعف و فقير تا نظامي و انتظامي تا تحصيل کرده و دانشگاهي هريک روحانيان خاص خود را دارند که علاوه بر رابطهي ارگانيک با آنها در مواقع نياز، نقش واسطه را ميان آنها و قدرت ايفا ميکنند.
ب) تغيير معيار و افول زود هنگام
حکايت مبارزهي تشکيلاتي و سازمان يافتهي روحانيت با قدرت مستبد در دههي 40 و 50 شمسي حکايت ديگري است. اسناد، سخنرانيها و بيانيههاي به جا مانده از اين دوره مبارزهي ارزشمند و تاثيرگذار نشان ميدهد که روحانيت در اين مقطع بر دو شعار " اسلام و عدالت" تکيه کرد (البته معاشرت آنها با روشنفکران و پيوند روحانيان و روشنفکران و نيروهاي ملي مذهبي، شعار "آزادي" را نيز بر آن دو افزود) و سخني از امام علي (ع) به مثابهي يک معيار،الهامبخش اين حرکت بينظير در تاريخ روحانيت بود که در همه منابر و تريبونها و نوشتهها از آن ياد ميشد "و ما اخذ الله علي العلما ان لا يغار و اعلي کظة ظالم و صغب مظلوم" (و خداوند از عالمان، پيمان ستانده است که بر سيري ظالم و گرسنگي مظلوم آرام نگيرند)
اما عمر اين مبارزهي ارزشمند بسيار کوتاه بود و با رسيدن آنها به قدرت، به تاريخ پيوست.
پس از استقرار نظام جمهوري اسلامي، روحانيت که قرار بود بر ترازوي کلام علوي خود را بسنجد خود، ترازوي همهي کلمهها و کلامها گرديد.
به تعبير بنيانگذار جمهوري اسلامي، "حفظ نظام از نماز واجبتر" شد و ابزار توجيه همهي بياخلاقيها فراهم آمد (اگرچه نگارنده هنوز مطمئن نيست که مراد آيتالله خميني از چنين جملهاي تا اين سطح،نازل و جاهطلبانه بوده باشد زيرا شواهد قابل توجهي بر صداقت و خوشنيتي ايشان وجود دارد)
از آن پس هرکس که با اين نظام درشتي کرد مزدور و خائن شناخته شد.
در سال 1365 دادگاه ويژه روحانيت تشکيل گرديد تا با "تصفيهي روحانينمايان فاسد مالي و جنسي" به حفظ حرمت روحانيت بپردازد اما در عمل مهمترين وظيفهي اين دادگاه، رسيدگي به اتهامات مخالفان و منتقدان سياسي و صدور حکم زندان يا خلع لباس براي آنها شد.
سرانجام همهي آنچه روزگاري در حوزههاي علميه، ارزش تلقي ميشد (مانند سطح دانش، کهولت سن، احترام استاد و ... ) رخت بربست و آنچه ماند "جا گرفتن در قالب مطلوب نظام" بود. پس نه عجب اگر شاگردان انقلابي به قدرت رسيده، استادان خويش را محاکمه کردن و به حبس و حصرشان حکم دادند!
ج) ضرورت ثبت تاريخ شفاهي روحانيت
هنوز تاريخ روحانيت در سه دههي اخير منتشر نشده است و ثبت "تاريخ شفاهي" به ويژه تا زمان حيات شخصيتهاي کهنسال حوزه، ضروري به نظر ميرسد.
اگر قرار باشد مراجع سنتي حوزه، روزي روند "دولتي کردن روحانيت" از ابتداي انقلاب تا کنون را روايت کنند و از سوي ديگر طلاب جوان نيز از اتاق آمار (يا حراست) طبقه چهارم مدرسهي دارالشفا (مرکز حوزه علميه قم) سخن بگويند تازه دامنهي آنچه بر اين نهاد رفته است آشکارتر خواهد شد.
به روايت همين تاريخ شفاهي منتشر نشده (که به سهم خود در نشر آن خواهم کوشيد) در اين سالها برخي از مراجع تقليد پس از انتقاد در محافل خصوصي، تهديد شدند که اگر اين انتقادها را علني کنند به سونوشت آيتالله شريعتمداري و آيتالله منتظري مبتلا خواهند شد؛ در نتيجه سکوت و يا "تقيه " را به مصلحت دانستند! منابع درآمد بسياري از طلاب جوان و منتقد ـ به عنوان تنبيه ـ قطع شد که پارهاي از آنها از اين جامه درآمدند و به امور ديگري مشغول شدند.
نظام جمهوري اسلامي اما به سکوت و تقيه راضي نبود بلکه براي تثبيت پشتوانهي خود محتاج مرجع تقليد و نيز روحانيان حکومتي بود و در همين راستا تنها به عنوان مثال، آيتالله "ن ـ ه" که مدافع داغ ولايت فقيه بود را شايستهي مرجعيت تشخيص داد اما از آنجا که مقلد چنداني نداشت و از پس مخارج دستگاه مرجعيت (از نشر رسالهي عمليه تا پرداخت شهريه به طلاب و گسترش دفاتر در استانها و شهرها) بر نميآمد از سوي دفتر مقام رهبري حمايت شد تا سرانجام نخستين مرجع تقليد دولتي در تاريخ روحانيت به ثبت برسد.
براي تربيت روحانيان دولتي نيز، با نظارت دفتر رهبري، مجوز ميليارها تومان واردات شکر در سال، به موسسهي آموزشي پژوهشي امام خميني (با مديريت آقاي محمدتقي مصباحيزدي) اعطا شد که يکي از ماموريتهاي اين موسسه، تربيت "استصوابي" طلاب مجهز به "علوم روز" و تامين هزينهي اعزام آنها به خارج از کشور بوده و هست تا آيندهي نظام تامين شود.
از محصولات اين موسسه ميتوان "حجهالاسلام دکتر مرتضي آقاتهراني" را نام برد که پس از يک دهه تحصيل در دو رشتهي روانشناسي و فلسفه در آمريکا به ايران بازگشت و با برآمدن "دولت ولايت"، "استاد اخلاق هيئت دولت" شناخته شد و هماکنون راهيافتهي مجلس شوراي اسلامي به عنوان "نمايندهي مردم تهران" است.
اينها تنها اشارتي بود براي گشودن پروندهاي که شواهد عيني و تاسفباري از پيوند روحانيت و قدرت و فسادهاي ناشي از آن را بهدست ميدهد.
3ـ پوستين وارونهي معرفت ديني
پيش از اين دربارهي روند تحول "عالم دين" به "روحاني" و ناگهان تغيير وظائف و تعريف طبقه و صنف سخن گفتهاند. جايگزيني "مرجعيت ـ تقليد) با محوريت پذيرش و اطاعت، به جاي "تعليم و تعلم" با محوريت تفکر و نقد و نيز باز توليد درجاتي چون "کشيش ـ اسقف ـ کاردينال" در مسيحيت و پديد آمدن عناويني چون "ثقة الاسلام، حجة الاسلام،آيتالله و آيتالله العظمي" در روحانيت شيعه از پيامدهاي اين روند است که البته مرجوم دکتر شريعتي در آثار خود (و در سالهاي اخير دکتر هاشم آغاجري) بدان اشاره کرده و تاوان آن را نيز از حرمت و امنيت خويش پرداختهاند. (و نيز ر.ک: (http://www.akbarein.blogspot.com
اينکه چگونه احاديثي محدود و محدٌد از پيامبر گرامي اسلام و سپس قرائت اهل بيت پيامبر (عليهم السلام) از اسلام نبوي با سندهايي غير معتبر (که اکثريت آنها ضعيف يا مرسلهاند که با اعتناي فقيهان، اعتبار يافتهاند) باز تعريف و باز تحريف شدند و به عنوان متن اصيل و نقد ناپذير ديني در اختيار مومنان قرار گرفتند و تا نسلها و نسلها سرنوشت معرفت، معيشت، سياست و منزلت آنها را تحت تاثير خود قرار دادند پرسشي به غايت تامل برانگيز است البته اگر ترس از "تکفير" جايي براي شجاعت "تفکر" باقي بگذارد.
حتي اگر عقلانيت "تقليد" را بپذيريم، براي کساني که تقليد را رکن اصلي دينداري خويش ميشمارند نيز فتاوايي وجود دارد که نشان از قرائت انساني و روشن صاحبانشان از دين دارد و رجوع به آنها سبک زندگي را بسيار آسان و دينداري را روان ميسازد اما هم از آنجا که با مذاق و مزاج شوراي نگهبان نسبتي ندارد در نظام حقوقي ما نيز جايي نمييابد و هم از آنرو که قدرت تخريبي رسانههاي نظام، بسيار قوي عمل ميکند در اعلان و انتشار آنها توسط عالمان دين ملاحظاتي وجود دارد.
سخن آخر
در سال 1372، زندهياد مهدي بازرگان در گفتوگويي با ماهنامهي توقيف شدهي کيان، سخني گرانبها گفت که با ذکر آن اين مقاله را به پايان ميبرم:
در آن مصاحبه، بازرگان گفته بود که "حاصل رسالت پيامبر گرامي اسلام پس از 23 سال اين آيه بود که "و رايت الناس يدخلون في دينالله افواجا" ـ و مردم را ميبيني که فوج فوج به دين خدا در آيند ـ اما پس از گذشت 15 سال از انقلاب اسلامي و رايت الناس "يخرجون" من دينالله افواجا و متاسفانه مردم ايران "خسر الدنيا و الآخرة" شدهاند... "
پس از انتشار آن گفتگو، آيتالله خامنهاي که به تازگي به مقام رهبري رسيده و بيش از 4 سال از جايگاه تازهاش نگذشته بود در خطبهاي از نماز جمعهي تهران بر وي خروشيد که "دنياي خودتان، دنياي نکبت و آخرتتان، آخرت خسارت است".
در آستانهي سيامين سال پيروزي انقلاب اسلامي ميتوان بار ديگر اين "داوري" را به داوري نشست و بر کارنامهي "خدمت و خيانت روحانيت" نگريست. اصلاحات در ايران را نميتوان بياعتنا به "نهاد دين" تعريف کرد و به پيش برد اما ميتوان با عريان کردن "طبقهي رسمي مفسران دين" فردايي بهتر را براي دين و دنياي جامعهي ايراني به انتظار نشست.
قراردادهاي محرمانه نفت و گازرضا تقي زاده Rtaghizade@aol.com - پنجشنبه 21 شهریور 1387 [2008.09.11] ايراد اتهام حسين شريعتمداري سردبير کيهان به کردان ، و زير کشور دولت احمدي نژاد ومحمد رضا رحيمي معاون حقوقي او، داير بر گرفتن رشوه از شرکت اماراتي کرسنت بمنظور واگذاري امتياز فروش ارزان گاز ايران، درکنار اصل ماجرا ي رشوه گيري در نفت، حاکي از دونکته بسيار مهمتر است: 1- سوئ استفاده گسترده ازمحرمانه بودن تمامي قرار دادهاي نفت و گازايران2-ادامه مبارزه از بالا ودر درون نظام، با عوامل دولت احمدي نژاد، عليرغم حمايتهاي قراردادي و ظاهري از او. نفت طي يک سال گذشته منبع تامين حدود 90% کل درامد هاي خارجي ايران و معادل 30% توليد ناخالص ملي بوده است. اين دو رغم به تنهايي و باندازه کافي گوياي اهميت مستقيم نفت در زندگي روزانه مردم و همچنين وضعيت عمومي دولتي ايست که اداره آنرا بد ست گرفته. ارقام نجومي قراردادهاي نفت، دست در کاران آنرا هميشه در موقعيتي قرار داده که ازاين خان گسترده بهره اي جانانه بگيرند. بهمين دليل حضور در وزارت نفت ونحوه اداره آن بخصوص طي دوران دوم رهبري جمهوري اسلامي يکي ازعرصه هاي حساس تقسيم قدرت در داخل نظام سياسي ايران محسوب ميشده. به اين دليل حتي در دوران معروف به اصلاحات نيز عوا مل منسوب به جناح راست ( بيشتر معتلفه) و نزريک به رهبري اداره اين وزارتخانه را عهده دار بوده اند. قراردادهاي نفت و گاز ايران، چه درزمينه فروش و يا اکتشاف و يا پيمانکاري بخصوص از20 سال پيش به اين سو همواره مسئله دار بوده اند. اگر چه ساختار اقتصاد بسته و دولتي ايران عامل اصلي فساد و نقطه شروع گرفتن و دادن رشوه درجريان تمامي تمامي خريد و فروش هاي خارجي بوده اما قرار دادهاي نفتي در ضمن اشتراک در فساد عوامل دولتي دست در کار، بدليل بزرگ بودن ميزان قراردادها همواره جلب نظر بيشتري کرده است. سالهاي جنگ هشت ساله با عراق نقطه عطف تازه اي بود براي يافتن سوراخ دعا و داخل شدن عوامل خودي در معاملات پنهان فروش نفت. در همان سالها گفته ميشد که تانکرهاي نفت خام ايران را دست در کاران جنگ و هدايت و فرماندهي جبهه آسانتر از ساير کارگزاران انقلابي دولت ميفروشند. نزديکي مناطق نفت خيز ايران به خطوط جبهه به توسعه اين فساد بيش از پيش ياري داد بطوريکه تدريجا عوامل کار کشته دست در کار فروش قاچاق نفت خام ايران، در فروش نفت قاچاق صدام حسين نيزدر طول سالهاي اعمال تحريم عليه عراق داخل شدند. نفت طي يک سال گذشته منبع تامين حدود 90% کل درامد هاي خارجي ايران و معادل 30% توليد ناخالص ملي بوده است. اين دو رغم به تنهايي و باندازه کافي گوياي اهميت مستقيم نفت در زندگي روزانه مردم و همچنين وضعيت عمومي دولتي ايست که اداره آنرا بد ست گرفته. ارقام نجومي قراردادهاي نفت، دست در کاران آنرا هميشه در موقعيتي قرار داده که ازاين خان گسترده بهره اي جانانه بگيرند. بهمين دليل حضور در وزارت نفت ونحوه اداره آن بخصوص طي دوران دوم رهبري جمهوري اسلامي يکي ازعرصه هاي حساس تقسيم قدرت در داخل نظام سياسي ايران محسوب ميشده. به اين دليل حتي در دوران معروف به اصلاحات نيز عوا مل منسوب به جناح راست ( بيشتر معتلفه) و نزريک به رهبري اداره اين وزارتخانه را عهده دار بوده اند. در آغاز دوران دولت احمدي نژاد، قصد او اين بود که حتي پيش از کنترل وزارت خارجه و داشتن يک عامل خودي در وزارت کشور، وزارت نان و آب دار نفت را در اختيار بگيرد. اما سه بارزدن دست رد مجلس هفتم به سينه نامزدهاي مورد نظر احمدي نژاد براي تصدي وزارت نفت نشان داد که جناح هاي قدرت خواه با ساني آماده دست کشيدن از نفوذ در وزارت نفت نيستند. سر انجام با تغيير وزارت ماهانه وزيري هامانه، با وزارت مستمر، نوعي سازش بر سر تقسيم قدرت در نفت حاصل، مشکل ظاهرا و موقتا حل شد، حال آنکه مبارزه براي گرفتن سهم بيشتر از سفره نفت همچنان ادامه يافت. امضاء قرار داد 2.5 ميليارد دلاري پيمانکاري نفت آنهم از راه ترک مناقصه و بدون هيچ پيش شرط و يا نظارت به قرار گاه خاتم انبياء سپاه پاسداران اولين مزد کلاني بود که در جهت تقسيم سهم، وزير تازه با هدايت رييس جمهورمجبور به پرداخت شد. بعد از واگذاري اين امتياز بزرگ و نان و آب دار به شرکتي که تا آن تاريخ در هر کارپر صرفه اي مداخله داشت بجز پيمانکاري نفت، اشتها براي گرفتن سهم بيشتر از نفت همچنان ادامه يافت. با افزايش توليد گاز در حوزه پارس جنوبي، عقد قراردادهاي گاز نيز در کنار نفت جاذبه بيشتري يافت و بخصوص افزايش قيمت نفت و گاز در بازار هاي جهاني، انگيزه تاراج " بهينه" از اين ثروت ملي را نزد دولتمردان انقلابي افزايس داد. اعتراف شرکت استات اويل نروژ داير بر پرداخت 10 ميليون دلار رشوه به يک شرکت ساختگي مشاورهاي ثبت شده در دوبي، با هدف بدست آوردن امتياز مشارکت در بهره برداري از منابع گاز، رسما نام مهدي فرزند اکبر هاشمي بهرماني ( رفسنجاني) را در معاملات نفت بميان آورد. سه سال بعد سيروس ناصري در حالي که نماينده ارشد مذاکره کننده هسته اي ايران بشمار ميرفت به اتهام فساد مالي در مقام معاون مدير عامل شرکت اورينتال اويل کيش و بجرم همکاري با شرکت هالي برتن که به ايران خدمات فني ميفروخت توسط دولت احمدي نژاد دستگير شد. گفته ميشد که جناب آقاي ناصري در ماجراي عقد قرار داد فروش گاز به کرسنت امارات با قيمت ترجيحي نيز دست داشته است. اتهام ظاهري او ترديد در دادن اطلاعات هسته اي ايران به ديک چيني معاون رييس جمهور امريکا و مدير پيشين هليبرتن بود که کيش اورينتال با آن قرارداد کاري داشت. با آمدن نوذري به وزارت نفت و در ادامه نبرد قدرت در آن وزارتخانه، جايگزيني عوامل محرم و پاکسازي وابستگان ساير جناحها با هدف اعمال نفوذ بيشتر دولت بر وزارتخانه و قرارداهاي آن همچنان ادامه يافت. گنار گذاشتن نژاد حسينيان معاون بين المللي و سرپرست مذاکرات مربوط به صدور گاز به پاکستان و هند چند ماه پس از روي کار آوردن نوذري بعنوان وزير تازه و جانشين هامانه، اولين گام بزرگ دولت براي تامين نفوذ بيشتر در نفت بود. جانشين نژاد حسينيان در مذاکرات صدور گاز به هند ( که تصادفا همين امروز اعلام شد که پيگيري و آينده آن موضوع سوال 7 نماينده مجلس از نوذري بوده است)، حجت الله غنيميفرد بود که تا ان تاريخ بمدت 14 سال عقد قراردادهاي فروش نفت را عهده دار بود. غنيمي فرد نيز بعد از آنکه تحت فشار دولت ظاهرا ناگزير از رسيدن به توافق با هند و قبول تعهد فروش گاز ايران با فيمت ترجيحي و تا حدود نصف قيمتي که ترکمنستان براي صادرات گاز خود به ايران طلب ميکند به آن کشور شد، از کار کنار گذاشته شد. غنيمي فرد همسنگر آقاي رحيمي معاون حقوقي جناب آقاي احمدي نژاد، در جبهه معتلفه و از عوامل شناخته شده منسوب به راست محسوب ميشود. کنار گذاشتن غنيميفرد هم براي دولت يک پيروزي چشمگير بود که با تبليغ و انعکاس فوري کمتري با آن برخورد شد. بعد از کنار گذاشتن غنيميفرد از هر دوپست عقد قرار دادهاي فروش نفت و ادامه مذاکره فروش گاز به به هند و پاکستان، و گماردن او در منصب بي مسمي جلب سرمايه گذاري خارجي، مسئوليت عقد قرار داد فروش نفت به معاون جشن ساز که خود تازه به نفت آورده شده بود واگذار گرديد . اداره امور عقد قرارداد فروش گاز نيز به رحيم مشائي معاون آقاي احمدي نژاد و خويش تازه او سپرده شد که در امور گردشکري معامن رييس جمهور است. اخرين تجربه کاري آقاي مشائي امور فرهنگي است و در عين حال مورد اعتماد کامل آقاي احمدي نژاد نيز قرار دارد. نشاندن آقاي مشائي در کنار دست احمدي نژاد طي سفر اخير او به چين دهن کجي تازه اي بود که شخص ريي جمهور به رقبا ميکرد و يقينا جناب ايشان در سفر نيو يورک هم سايه رييس خود خواهد بود تا جنگقدرت تنها در پشت صحنه ادامه نيابد. شايد انتصاب رحيم مشائي در منصب اداره کننده گفتگوهاي فروش گازايران به هند پاسخ لازم به سوال آقاي شريعتمداري رادر جهت توجيه نشستن علي کردان وزير کشور آقاي احمدي نژاد، که رفقا هنوز دست از گريبان او براي اتهام داشتن مدرک تقلبي از اکسفورد و سابقه تجاوز و ازاله بکارت در گذشته بر نداشته اند، و حضور او در جلسه ملاقات و گفتگو با ضياء حميد جعفر مدير عامل شرکت اماراتي کرسنت را بدهد. آقاي کردان فارغ از تخصص( که در نفت ديگر شرط ضروري براي تصدي مخسوب نميشود) محرم کنوني دولت است، از همين لحاظ همراه آقاي مشائي و رحيمي براحتي ميتواند در فروش و صادرات گاز ايران به ايفاي نقش موثر بپردازد. توجيه حضور آقاي محمر رضا رحيمي در همين گفتکوها نيز ، با فراموشي اتهام چند ميلياردي که شخص او به مذاکره کنند گان قبلي با شرکت کرسنت وارد کرده بود دليل ديگري است در توجيه حضور آقاي کردان در ميز مذاکره است. نکته قابل توجه دوم در حاشيه ماجراي اخير و اقدام آقاي شريعتمداري در رو کردن دست کردان و رحيمي، پايگاه سياسي سردبير گيهان است. اظهارات قبلي آقاي شريعتمداري در مورد نحوه به تصويب رساندن وزارت علي کردانکه بنوبه خود بسيار بحث برانگيز بود، علي رغم طرح مطالبي از سوي اشخاص دست سوم در جهت پايين کشيدن ماجرا، به هيچ وجه تکذيب نشد. مطلب روز سه شنبه حسين شريعتمداري داير بر طرح اتهام دست داشتن کردان و رحيمي در گرفتن رشوه از شرکت کرسنت بمنظور فروش گاز ايران با قيمت ارزان به آن شرکتعريان ساختن وجه تازه اي است از ادامه جنگ قدرت در درون نظام سياسي ايران که تنها يکي از جبهه هاي آن در کنار چاهها نفت و گاز ايران قرار دارد. فراموش نکنيم که منبع خبري آقاي شريعتمداري نيز به هيچ وجه کم اهميت نيست. شنود کردن محرمانه مذاکرات وزيرکشور کاري نيست که از روزنامه نويسان عادي ساخته باشد. انجام اين مهم تنها با ياري از ما بهتران ممکن خواهدبود!
|
هوش متوسط اصلاح طلبيحسن اسدي زيدآبادي - پنجشنبه 21 شهریور 1387 [2008.09.11]آقاي بهزاد نبوي در سخناني که چندي پيش در برخي رسانه ها منتشر شد گفته اند: "هر فردي با هوش متوسط هم مي فهمد که آقاي خاتمي بهترين گزينه براي انتخابات رياست جمهوري است" (نقل به مضمون). اين روزها اصلاح طلبان ايراني و به ويژه چهره هاي رسانه اي آنان با ايراد سخنراني هاي کوبنده و ايراد گفتگوهاي مطبوعاتي هفت تا هشت هزار کلمه اي که خوراک خوبي است براي تيتر يک روزنامه هاي اصلاح طلب، به ترويج ايده خود مبني بر "لزوم کانديداتوري رييس جمهور پيشين" پرداخته و آن را در شعار " خاتمي، تنها راه نجات" بسته بندي مي کنند. ايشان معتقدند با توجه به اينکه بدنه جامعه مطالبات اصلاح طلبانه داشته و آقاي خاتمي نيز محبوب ترين چهره سياسي حال حاضر ايران هستند و البته ردصلاحيت ايشان نيز تقريبا امري بعيد به نظر مي رسد، بهترين گزينه براي "شکست دولت نهم" کانديداتوري سيد محمد خاتمي است. در واقع طيفي از اصلاح طلبان (يعني مشارکت و مجاهدين انقلاب) ضمن پروژه و کميپين خود براي دعوت از آقاي خاتمي دو هدف عمده را دنبال مي کنند. اول شکست محمود احمدي نژاد و دوم روي کار آمدن دولت اصلاح طلب و جلوگيري از تخريب منابع ملي. پي گيري هر دو اين اهداف البته پسنديده و به نظر موافق و متضمن منافع ملي است. اين هدف گذاري البته با توجه به تجربه هشت ساله حکمراني آقاي خاتمي نوعي تقليل اصلاحات، به نوعي مشارکت در چارچوب تعريف شده بازي سياسي در ايران امروز بوده و حاکي از آن است که اين طيف از اصلاح طلبان خود را در مقام يکي از شرکا و يا رقباي سياسي حاکماني مي دانند که براي آنها لااقل حق جانشيني قايلند. آقاي بهزاد نبوي به درستي معتقد است که هر هوش متوسطي مي فهمد که آقاي خاتمي گزينه مناسبي براي رقابت است، اما انتظار از چهره شاخص و يک فعال سياسي با سابقه همچون آقاي نبوي اين است که ملاک و معيار خود را براي تصميم گيري لااقل کمي جلوتر از"آنچه هوش متوسط هر فرد مي فهمد" قرار دهد. واقعيت آن است که اصلاح طلبان خواه ناخواه از سوي هسته اصلي قدرت درايران به عنوان همکار سياسي و يا رقيب سياسي که حق جانشيني را دارد، شناخته نمي شوند و به هيچ وجه (مشروع يا نامشروع) اجازه ورود مجدد آنان به قدرت داده نخواهد شد، به اين ترتيب از اصلاح طلبان انتظار مي رود که متوجه اين معنا باشند که از نظر رقباي اقتدارگرا، آنها هيچ صلاحيتي براي حضور مجدد در قدرت نداشته و از راهکارهاي طبيعي و عادي امکان بازگشت آنها به قدرت حتي با جبهه گيري پشت سر رييس جمهور پيشين امکان پذير نيست. در موازنه فعلي قدرت که ميان روحانيون و نظاميان علاقمند به سياست شکل گرفته است، نه جايي براي راي مردم است و نه جايي براي اصلاح طلبان، اصلاح طلبان بايد تعريف مجددي از اصلاح طلبي به دست دهند. آيا آنها مي پندارند، نظام به هر دليل خواهان به همراه داشتن نيروهاي منتقد است و از اين رو اجازه بازي به آنها خواهد داد؟ چنانچه اين فرضيه را بپذيريم، مشاهده مي کنيد که اينک اظهارات سياسيوني چون قاليباف، لاريجاني، توکلي، ناطق نوري و... عليه دولت دست کمي از انتقادهاي اصلاح طلبان به اصطلاح پيشرو ندارد و چه بسا پررنگ تر و با برد خبري وسيع تري نيز همراه است و اين نقدها در صحنه عمل نيز تا استيضاح هاي مکرر و بي سابقه وزراي دولت نهم و حتي طرح سوال از رييس جمهور به پيش رفته اند. نيروي اصلاح طلب امروز اگر مي خواهد نقشي در ساخت قدرت پيدا کند و به بازي سياست اجازه ورود پيدا کند، بايد خود را به قدرتمندان "تحميل" کند. اگر قرار باشد کارکرد اصلاح طلبان کنار زدن احمدي نژاد به هر قيمت باشد واقعيت اين است که اين رسالت به خوبي از عهده افرادي مثل قاليباف و لاريجاني و... ساخته است. اگر قرار باشد هسته اصلي قدرت که در سال پاياني فعاليت کابينه ضمن حمايت بي شائبه از دولت از وزراء مي خواهد که به افق پنج ساله بيانديشند، به جابجايي قدرت رضايت دهد چرا بايد به اصلاح طلبان تن دهد؟ بايد پذيرفت که امروز دنباله روي از هوش متوسط نتيجه اي جز سوزاندن مهره ارزشمندي چون سيد محمد خاتمي ندارد، بايد پذيرفت که قرار نيست در بهار آينده انتخابات رياست جمهوري برگزار شود که هر فردي حايز اکثريت شد به مقام رياست جمهوري برسد و بايد قبول کرد که افکار عمومي و تلقي عمومي مردم از سياست و عملکرد اصلاح طلبان به گونه اي نيست که با شعار پيروي از خط امام و سخنان روشنفکرمآبانه آقاي خاتمي بتوان خيل عظيمي را به پاي صندوق هاي راي کشاند. انتخابات بهار آينده در ايران تنها زماني فرصت بازي به اصلاح طلبان را مي دهد که آنها به امر انتخابات به مثابه يک "مجادله سياسي" بنگرند. براي تغيير در موازنه فعلي قدرت تنها با ايجاد يک خيزش و جنبش اجتماعي که سران آن با صراحت از خواسته هاي اساسي مردم بگويند، مي توان به سراغ انتخابات رفت وگرنه انتخابات پيش رو تنها تنوري است براي آتش کشيدن به اندک اميدهاي اصلاحات در ايران. اين همه اما با خاتمي به دست نمي آيد و اين را نيز هر هوش متوسطي مي فهمد. هر هوش متوسطي مي فهمد که راضي کردن خاتمي براي انصراف و يا.... پيش و پس از انتخابات آسانترين شيوه براي هسته اصلي قدرت است. پس چه بهتر که اصلاح طلبان پيشرو بعد از آنکه احتمالا منتفي شدن حضور آقاي خاتمي در انتخابات رياست جمهوري قطعي شد، شعار "يا خاتمي يا هيچ کس" را کناري گذارده و با اعتقاد راسخ به شعارهايي که دوازده سال پيش سر داده و براي آن هزينه هاي گزافي نيز پرداخت کردند، با پيش کشيدن چهره ي محبوبي چون "عبدالله نوري" اساسي ترين خواسته ها و مطالبات مردم را صاف و پوست کنده از زبان او به گوش ملتي کلافه از وضع موجود برسانند.
|
آرش سیگارچی
چند هفته پس از انعکاس خبر "افزايش ۲۰۰ درصدی بودجه پايگاه های بسيج"، اینک در حالی که مجلس "جای چندانی برای مانور در بودجه ندارد" ، به دولت این اختیار داده شده تا نسبت به افزایش بودجه نظامی اقدام کند. بر همین اساس است که وزیر دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح ایران خبر داده است که "بودجه نیروهای مسلح زیاد می شود".
مصطفي محمدنجار ، وزير دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح دیروز با اشاره به "ديدگاه كلان دولت"، تایید کرد: "دولت با توجه به شرايط موجود تلاش دارد به صورت منطقي و متناسب، بودجه نيروهاي مسلح را افزايش دهد."
وی همچنین گفته است: "من نيز به عنوان وزير دفاع تلاش داشتهام اين مهم تحقق يابد و نيروهاي مسلح از بودجهاي مناسب و متناسب برخوردار شوند. اميد است با هماهنگي ستادكل و حمايتهاي مجلس شوراي اسلامي بودجه نيروهاي مسلح سال آينده به نحو مطلوبي سامان يابد تا انتظارات نيروهاي مسلح نيز برآورده شود."
نجار پس از آن از برنامه ریزی این وزارتخانه برای افزایش بودجه نظامی خبرداده که ده روز پیش کاظم جلالی، مخبر کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس پس از ملاقاتی که با حسن فیروزآبادی، رییس ستادکل نیروهای مسلح ایران و معاونان وی داشت، گفت: "دولت و مجلس باید در بودجه سال آینده به طور جدی به فکر این مساله باشند. "
این نماینده مجلس همچنین گفت: "متاسفانه در بخش بودجه و اعتبارات، وضعیت نیروی های مسلح مناسب نیست و علیرغم همه تهدیدهای موجود، سهم بودجه دفاعی در کل بودجه حدود۱۰درصد است در حالی که برخی از کشورها تا حدود ۳۵ درصد از کل بودجه خود را به بودجه دفاعی خود اختصاص دادهاند."
غیر از جلالی چند نماینده دیگر نیزدر ماههای اخیر خواستار توجه دولت به بودجه نظامی شدند بطوریکه قبل از پایان مجلس هفتم ، همزمان با تصویب بودجه متمم نظامی دولت ایالت متحده آمریکا ، برخی از نمایندگان مجلس ایران در نامهای به احمدی نژاد خواستار ارتقای اعتبارات بخش دفاعی کشور در لایحه بودجه سال ۱۳۸۷شدند. بعد از اعتراض نمایندگان مجلس هفتم ، اینبار کمیسیون امنیت ملی مجلس هشتم به دولت پیشنهاد داد تا بودجه نظامی را افزایش دهد و در این ارتباط حتی جلالی مخبر کمیسیون هفته گذشته هشدار داد که "نقش دولت در این باره با اهمیت است چرا که کمیسیون امنیت ملی و مجلس جای چندانی برای مانور در بودجه ندارد. "
همزمان با اعلام مخبر کمیسیون امنیت ملی مجلس هشتم برای افزایش بودجه دفاعی کشور، اینک وزیر دفاع علاوه بر اینکه از افزایش بودجه نظامی در آینده ای نزدیک خبر داده بلکه مصطفی نجار در بخش دیگری از سخنان خود درباره ادعاي برخي رسانههاي غربي كه ميگويند "ايران درخصوص پيشرفتهاي نظامي خود غلو ميكند"، یادآور شده است: "كافر همه را به كيش خود ميخواند. آنها فكر ميكنند ما هم مثل خودشان تبليغات ميكنيم. ما نه تنها غلو نميكنيم، بلكه بعضي جاها به خاطر ملاحظات دفاعي كوچكنمايي هم ميكنيم و آنچه از توان قدرت دفاعي خود داريم را مطرح نميكنيم."
نمایش توان نظامی
هرچند وزیر دفاع به "کوچک نمایی" توان نظامی ایران اشاره کرده ، اما وی همچنین در ادامه گفتگوی خود با خبرگزاری دانشجویان ایران ، از انجام رزمايشهاي نظامي با هدف ارتقاي سطح آمادگي دفاعي نيروهاي مسلح خبرداده است. نجار درباره برگزاري رزمايش هوايي "آسمان ولايت" توسط نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در ماه رمضان و بهرهبرداري از تجهيزات ساخت وزارت دفاع در اين رزمايش خبر داده و تصریح کرده است: "وزارت دفاع و پشتيباني نيروهاي مسلح با عنايت به پشتوانه 30 سال مجاهدت ستودني و خستگيناپذير متخصصان افتخارآفرين و اقتدارآفرين خود در آستانه چهارمين دهه پيروزي انقلاب اسلامي بر آن است كه محصولات نوآورانه خود را در عرصههاي گوناگون از جمله صنعت پيچيده هوايي به محك آزمايش بگذارد و اين رزمايش شاهد برگ زرين ديگري از تلاشهاي صنايع دفاعي كشور خواهد بود."
وزیر دفاع روز گذشته در بخشی از سخنان خود به رییس جمهوری فرانسه نیز پاسخ داد و درباره اظهارات اخير ساركوزي مبني بر "متهم كردن ايران به تلاش براي دستيابي به سلاح اتمي و طرح اين موضوع در جاي ديگر كه روزي خواهيم شنيد اسراييل به ايران حمله خواهد كرد"، تاكيد كرد: "فعاليتهاي هستهيي جمهوري اسلامي ايران در زمينه هستهيي كاملا صلحآميز و تحت نظارت آژانس بينالمللي انرژي اتمي است و بنابراين نميتواند منشأ نگراني براي كسي باشد. منشأ نگراني رژيم صهيونيستي است كه داراي دهها بمب اتمي است و تحت نظارت هيچ نهاد بينالمللي نيست. "
انتقاد و بعد افزایش بودجه
خبر افزایش بودجه نظامی ایران در حالی تایید می شود که در ماههای اخیر برخی منابع نزدیک به دولت احمدی نژاد ابتدا انتقاداتی از دولت خاتمی کردند و مدعی شدند "همزمان با افزايش تهديدها ، بودجه نيروهاي مسلح کاهش یافت" و حتی سایت رجا نیوز کاهش بودجه نظامی ایران در دوره خاتمی را "مخالف با دستور صریح اسلام و قرآن مبنی بر تقویت توان نظامی" دانست و نوشت: "این اقدامات در حالی انجام شد که تهدیدها از سوی دشمن افزایش یافته بود و این کاهش بودجه پالس بدی بود که به بیرون ارسال می شد."
به دنبال این بحث ها بود که حسن طائب، فرمانده نیروی مقاومت بسیج ضمن تایید "افزايش ۲۰۰ درصدی بودجه پايگاه های مقاومت بسيج" اعلام کرده بود: "با توجه به اينکه محور قرار گرفتن پایگاه های بسیج جزء سياست های جديد فرمانده کل سپاه است، بنابر این بيشتر بودجه سال جاری به پايگاه های مقاومت اختصاص یافته است."
این خبر در هفته نامه صبح صادق، ارگان دفتر سياسی سپاه نيز درج شد و این نشریه از قول فرمانده بسيج خبر داد که بسيج، بخش زير ساخت ها، اردوگاه سازی، ساخت کانون های فرهنگی- ورزشی در سطح شهرستان ها، و مساجد را نيز با کمک خيریه دنبال می کند.
با اینکه افزایش بودجه پس از بسیج و سپاه اینک به گفته وزیر دفاع در کل بدنه نظامی کشور صورت خواهد گرفت اما پیش از این تمرکز ویژه ای بر روی تقویت نظامی دو نیروی نظامی سپاه و بسیج صورت گرفت و چنانکه "علي سعيدي" ، نماينده آيت الله خامنه اي در سپاه دو ماه پیش گفته بود "تقويت بسيج" و "سرعت دادن" به توسعه "ارتش 20 يا چند ده ميليوني" برای آمادگي بسيج در "مقابله با تهديدات فرهنگي" است. به نظر می رسد تصمیم گیران نظامی ایران تهدیدات داخلی را بیشتر از تهدیدات خارجی دانسته اند که ابتدا به تقویت بسیج پرداخته اند و بعد به فکر تقویت سایر نیروهای نظامی اعم از ارتش افتاده اند.
محبوبه نيكنهاد
رسانههاي وابسته به جناح اصولگرا در روزهاي اخير و با اوجگيري رقابتها بر سر تعيين نامزد انتخاباتي اين جناح، شرايطي بحراني را تجربه ميكنند كه بيشتر سايتها و مطبوعات وابسته به جناح اصولگرا را در خود فرو برده است. انتشار گزارشهاي ضد و نقيض، شيوع اخبار كذب، درگيري و پرخاشگري به يكديگر از جمله تبعات ملموس اين وضعيت است.
شايد روزي كه رهبر جمهوري اسلامي حمايت صريح و قاطع خود را از دولت احمدي نژاد اعلام كرد و 224 نماينده اصولگرا هم مجبور شدند نامهاي در حمايت از دولت امضا كنند، تصور نميشد كه فضاي دروني جناح اصولگرا بار ديگر، دستكم به اين زودي، شاهد زنده شدن درگيريهاي درونجناحي باشد.
اما حاكميت يكدست اصولگرا كه در زماني نه چندان دور، كشمكشهاي باندي و درونجناحي خود را با عبارات و تعبيراتي همچون "نقد درونگفتماني" و "نقد بيتعارف، لازمه اصولگرايي حقيقي" توجيه ميكرد، اكنون به سطحي از تضادهاي دروني رسيده كه حتي حمايت بيسابقه رهبر هم در طوفاني از اخبار مربوط به استيضاح وزيران، سؤال از رئيسجمهور و احضار معاونان وي به مجلس، به طور كامل فراموش شده است.
اين وضعيت در حاكميت يكدست اصولگرا، در وهله اول رسانههاي اين جناح را به عنوان خط مقدم درگيريهاي دروني اصولگرايان رودرروي هم قرار داده و باعث پرخاشگريهاي مكرر آنها به يكديگر شده است. به طوري كه تنها در دور روز اخير، با يك بررسي ساده، چندين مورد از حملات سايتها و مطبوعات وابسته به طيفهاي مختلف اصولگرا به يكديگر ديده ميشود: انتقاد شديد كيهان از رسالت؛ افشاگري رجانيوز عليه همشهري؛ گزارش تابناك عليه صداوسيما؛ تكذيب اخبار مهر و فارس توسط ايرنا؛ افشاگري كيهان عليه خورشيد، روزنامه جديد وابسته به دولت و...
بررسي اين نمونهها و موارد مشابه نشان ميدهد كه بيشتر اين برخوردها به طور مستقيم يا غيرمستقيم به موضوع انتخابات يا تنشهايي كه بهانهاي براي رقابتهاي انتخاباتي هستند، ربط دارند.
كيهان: سرمقاله رسالت، دوم خردادي بود
روزنامه كيهان روز چهارشنبه در صفحه 3 خود با انتقاد شديد از سرمقاله امير محبيان در روزنامه رسالت روز سهشنبه، او را به "دوم خردادي" بودن متهم كرد و نوشت: "روزنامه رسالت در شماره ديروز خود و طي اقدامي عجيب، سرمقاله خود را كه با قلم «اميرمحبيان» نگاشته شده بود، كاملا در خدمت جريان مدعي اصلاحات دوم خردادي قرار داد و در جهت ترميم وجهه رقباي اصولگرايان و القاء شبهه شكاف و تضعيف پايگاه مردمي رئيسجمهور كوشيد!"
كيهان همچنين يادداشت محبيان را "سرمقاله اي عجيب كه هيچ نسبتي با خط مشي اصولي روزنامه رسالت در تثبيت جريان اصولگرايي و حمايت از دولت نهم ندارد" توصيف و محبيان رابه "القاء شكاف در ميان اصولگرايان"متهم کرد؛ کاري که "كانديداتوري دكتر احمدي نژاد را به عنوان موضوعي قابل چالش در ميان اصولگرايان مطرح" مي کند.
كيهان تاكيد كرد: "سرمقاله دوم خردادي پسند امير محبيان بيشتر از رسالت زيبنده روزنامه هاي زنجيره اي دوم خرداد بود!"
اما جرم محبيان اين بود كه در سرمقاله روز سه شنبه خود، از "تشديد اختلافات دروني اصولگرايان" و احتمال "تكثر نامزدهاي انتخاباتي" اين جناح صحبت و نيز تحليلي درباره "بهبود وجهه اصلاح طلبان" در جامعه ارائه كرده بود.
او همچنين از سوي كيهان مؤاخذه شد كه چرا اين سؤالات را پرسيده است: "سؤال اول: در ميان اصولگرايان، دولت احمدينژاد تمامي ظرفيت اصولگرايي است يا بخشي از آن؟ به عبارتي در شرايط حاضر امكان انفكاك ميان اين دو وجود دارد يا خير؟ سؤال دوم: ريزشهاي آراي احمدينژاد ظرف چند سال گذشته كمتر از رويشهاي آنست يا بيش از آن؟ سؤال سوم: هدف كدام است؛ پيروزي جريان اصولگرايي در انتخابات آتي يا پيروزي احمدينژاد؟!"
با اين حال همزمان با حمله كيهان به رسالت، محبيان در شماره روز چهارشنبه روزنامه رسالت به انتشار بخش دوم يادداشت خود پرداخت كه در آن با صراحت بيشتري به ضرورت بقاي اصولگرايان در قدرت تا هشت سال آينده اشاره و با اشاره ضمني به ناتواني احمدينژاد از نمايندگي همه اصولگرايان، تصريح شده است که: "ما نميتوانيم و نبايد اصولگرايي و آينده انقلاب اسلامي را معطل افراد و تعارفات روزمره سياسي نماييم... استعدادهاي فراوان اصولگرايان نبايد قرباني بازي ها يا رقابتهاي كوتهنظرانه فرد يا گروه سياسي گردد."
افشاگري متقابل حاميان احمدينژاد و قاليباف
همزمان با يادداشت انتقادي اما غيرمستقيم رسالت عليه احمدينژاد كه خشم كيهان را برانگيخت، رجانيوز هم متقابلا به انتشار اخباري عليه طيف قاليباف و روزنامه همشهري پرداخت و نوشت: "برخي مشاوران شهردارتهران ازمدتي پيش تصميم گرفته اند در راستاي اقدامات تبليغاتي-سياسي انتشار 10 تا 15 مجله را در دستورکار مؤسسه همشهري قرار دهند اما به دليل اينکه فرآيند کسب مجوز مجلات مزبور مستلزم تشريفات قانوني است و زمان قابل توجهي براي آن صرف مي شود، قرار شده اين مجلات به تدريج در قالب ضميمه هاي مختلف همراه روزنامه منتشر شوند."
ارگان اينترنتي حاميان احمدينژاد اضافه كرد: "اخيراً ساختماني چند طبقه در يکي از خيابانهاي مرکزي تهران به اين منظور خريداري شده و بيش از 3 ميليارد تومان از بهاي آن نيز تاکنون پرداخت شده است. همچنين امکانات فني زيادي براي راه اندازي نشريات مذکور پيش بيني شده است. اين در حاليست که گويا مديران مؤسسه همشهري با انتشار اين نشريات مخالفت کرده اند اما به دستور برخي مقامات در شهرداري، اين اقدام با هزينه زياد به مؤسسه تحميل شده است."
همزمان، سايت تابناك كه به طيف محسن رضايي و قاليباف نزديك است، گزارشي انتقادي عليه صداوسيما منتشر كرد و با اشاره به تغيير مسئولان راديو جوان به خاطر انتقادشان از دولت، نسبت به هجمه و فشار شديد دولتيان به اين راديو كه باعث ايجاد تغييرات در آن و باعث "ريزش شديد در مخاطبان" آن شد، به شدت اعتراض كرد.
اين سايت اصولگرا با تاكيد بر اينكه رويكرد اخير صداوسيما، بازار VOA را دوباره داغ كرده، نوشت: "از تابستان سال گذشته، کاهش برنامه هاي تفريحي و فراغتي، قطع برنامه هاي پرمخاطب، برخورد با مجريان جسور و جوان، حساسيت هاي عجيب به موسيقي، کاهش شديد پخش موسيقي فاخر در رسانه ملي، کاهش پخش فيلم هاي سينمايي خارجي به بهانه پخش تله فيلم هاي ضعيف داخلي، موج گسترده پخش فيلم ها و سريال هاي بسيار ضعيف چيني و کره اي همچنين يکپارچگي آشکار در برنامه هاي هر 8 شبکه سراسري سيما و شبکه هاي استاني موجب شده، بازار ماهواره داغتر و راه براي جولان شبکه هاي مخالف جمهوري اسلامي باز شود."
اين چند نمونه از انتقادها را با اشاره به افشاگري كيهان عليه روزنامه دولتي خورشيد و اتهام فعاليت روزنامهنگاران اصلاحطلب در آن، انتقاد تند رجانيوز از علي مطهري در خصوص بحث سؤال از رئيسجمهور، تكذيبهاي مكرر ايرنا عليه اخبار مهر و فارس در خصوص جريانات اخير مجلس همچون ماجراي استيضاح، سؤال از رئيسجمهور، احضار مشايي به مجلس، بررسي مدارك جعلي كردان و رحيمي و... ميتوان تكميل كرد.
پريسا حاتمي
در پي اوج گرفتن فشارها بر احمدينژاد براي برخورد با مشايي، يك منبع آگاه ديروز در گفتوگو با روز پيش بيني کرد كه به احتمال زياد در چند روز آينده محمود احمدينژاد، اسفنديار رحيممشايي را بركنار مي کند.
اين در حالي است كه ديروز به دنبال انتقاد تند جامعه وعاظ و مبلغين تهران از احمدينژاد و نامه نمايندگان روحاني مجلس به رهبر نظام، 50 عضو مجلس خبرگان هم از احمدينژاد خواستند مشايي را بركنار كند.
همزمان، علي مطهري نماينده اصولگراي تهران هم از تكميل امضاهاي طرح سؤال از رئيس جمهور و رسيدن تعداد آنها به حد نصاب خبر داد. اما در واكنش به اين اقدام وي، سايت رجانيوز به شدت از مطهري انتقاد و فرزند ايدئولوگ انقلاب اسلامي را "معركهگردان كاري كه تكميلكننده پازل دشمن است"، توصيف كرد.
با اين حال اين سايت از احمدينژاد هم خواست كه "تكليف مشايي را يكسره كند" تا "حاميان صديق دولت بيش از اين سرافكنده نشوند."
هزينههاي مشايي براي احمدينژاد
حملات روحانيان محافظهكار به احمدينژاد در حالي اوج گرفته است كه پيش از اين دو مرجع تقليد هم از ادامه حضور مشايي در دولت انتقاد كرده بودند. اما به نظر ميرسد اين بار عزم روحانيان براي حذف مشايي جديتر شده است؛ چرا كه شكايت مكتوب نمايندگان مجلس از رئيسجمهور به رهبر جمهوري اسلامي و نيز درخواست 50 نماينده مجلس خبرگان رهبري براي بركناري يك عضو دولت، اتفاقاتي بي سابقه در تاريخ جمهوري اسلامي است.
در ادامه نامه 44 نماينده روحاني مجلس هشتم به رهبر جمهوري اسلامي درباره اينكه "چرا رييسجمهور بر ابقاي اسفنديار رحيممشايي اصرار دارد؟"،ديروز 50 عضو مجلس خبرگان هم در نامهاي به احمدينژاد، خواستار رسيدگي به اظهارات رحيممشائي شدند و ادامه حضور وي در دولت را "متناسب با منزلت دولت اصولگرا و رئيسجمهوري مكتبي" ندانستند.
اما ظاهرا اينها تنها هزينههاي بيسابقهاي نيستند كه احمدينژاد تاكنون به خاطر دفاع از مشايي پرداخته است. "سؤال از رئيسجمهور" هم كه در قانون اساسي جمهوري اسلامي به عنوان يكي از حقوق نظارتي مجلس پيش از اعلام عدم كفايت وي، به آن اشاره شده، براي اولين بار در تاريخ جمهوري اسلامي درباره محمود احمدينژاد مطرح شده است.
اگرچه هنوز هم بسياري از ناظران سياسي، كه عقبنشينيهاي قبلي مجلس اصولگرا آنها را بدبين كرده، ترديد دارند كه سؤال از رئيسجمهور در نهايت امكان طرح در صحن علني را بيابد، اما اعلام اين خبر كه تعداد امضاهاي طرح سؤال از احمدينژاد درباره مشايي به حد نصاب رسيده، خود به تنهايي براي تاديب رئيس دولت نهم و يا دستكم تضعيف شديد موضع او كافي است؛ حتي اگر اين سؤال در نهايت مطرح نشود.
با اين حال گفتههاي منبع روزآنلاين حاكي از اين است كه: مشاوران احمدينژاد او را متقاعد كردهاند كه ادامه حضور مشايي در كابينه، دولت نهم را در برابر سلسلهاي از انتقادات محافظهكاران قرار خواهد داد كه تا انتخابات سال آينده ادامه خواهد داشت.
به گفته اين منبع: احمدينژاد پذيرفته كه به شرط برقراري آرامش سياسي و كاهش حملات رسانهاي منتقدان، مشايي را از كابينه كنار بگذارد و در حال حاضر بحث بر سر اين است كه شكل اين كار، استعفاي همراه با مظلومنمايي وي باشد يا بركناري از سوي رئيسجمهور همراه با ابراز همدلي او نسبت به انتقادات.
74 امضا تا عصر چهارشنبه
علي مطهري، نماينده اصولگراي تهران كه شهرتش را بيش از هر چيز مديون پدرش آيتالله مرتضي مطهري، يكي از ايدئولوگهاي اصلي انقلاب اسلامي است كه در سال 1358 ترور شد، در روزهاي اخير اقدام به جمعآوري امضا براي متني به عنوان "سؤال از رئيسجمهور" كرد كه به سرعت مشخص شد موضوع آن مربوط به اظهارات رحيممشايي، معاون احمدينژاد است.
اين اقدام وي با موجي از انتقادات حاميان احمدينژاد و ديگر افراد شاخص در جناح اصولگرا مواجه شد كه سؤال از احمدينژاد را باعث تضعيف وي ميدانستند، اما مطهري از موضع خود كوتاه نيامد و اندكي بعد موفق شد حمايت احمد توكلي و طيف او را هم جلب كند.
بر اساس قانون اساسي، سوال از رئيسجمهور براي طرح در صحن علني مجلس نياز به امضاي يكچهارم نمايندگان دارد؛ به عبارت ديگر در شرايط فعلي بايد 72 نماينده اين طرح را امضا كنند تا كار به احضار احمدينژاد به مجلس براي پاسخگويي بينجامد.
پس از آنكه حملات رسانهاي به طرح سؤال از احمدينژاد شدت گرفت، عصر روز سه شنبه، علي مطهري به خبرگزاري مهر گفت كه طرح سؤال از رئيسجمهور موفق به جلب كمتر از 30 امضا شده و در نتيجه از احتمال منتفي شدن سؤال از احمدينژاد پس از تصويب طرح انتزاع سازمان ميراث فرهنگي از رياستجمهوري خبر داد.
اما ظاهرا اين يك ترفند سياسي از سوي اين نماينده اصولگرا بود تا او و همفكرانش بتوانند در جلسه روز چهارشنبه مجلس هشتم نيز به جمعآوري امضا ادامه دهند. اين شد كه در پايان جلسه علني روز چهارشنبه، ناگهان وي به جمع خبرنگاران پارلماني آمد و خبر داد كه: "تاکنون 64 نماينده طرح سئوال از رئيسجمهور را امضا کردهاند و تعداد امضاها مطمئنا امروز به حد نصاب لازم خواهد رسيد."
ساعتي نگذشت كه اين پيشبيني او هم، لااقل طبق ادعاي خودش، به تحقق پيوست و او در گفتوگو با خبرگزاري فارس از رسيدن تعداد امضاي لازم براي طرح سؤال از رئيسجمهور به 74 عدد خبر داد كه از حدنصاب مورد نياز، بيشتر است.
وي گفت: "بر اين عقيده هستيم كه يك مهلت يك هفتهاي را به رئيسجمهوري بدهيم تا اگر ميخواهند عكسالعملي درباره رحيممشايي داشته باشند فرصتي داشته باشند اما اگر همچنان بر سكوت خود پافشاري كردند اين طرح سؤال را تقديم هيئت رئيسه مجلس خواهيم كرد."
البته ناظران سياسي همچنان نسبت به جدي بودن اين طرح بدبيناند، چرا كه در همين هفته، 82 نماينده مجلس هشتم طرح استيضاح وزير آموزش و پرورش را امضا كردند كه ظرف چند روز همه آنها پس گرفته شد. اما مطهري در اين خصوص هم ادعا كرد كه: "به هنگام گرفتن امضا از نمايندگان تاکيد شد که هر کس که قصد واقعي دارد طرح سئوال از رئيس جمهور را امضا کند، بنابراين افرادي که اين طرح را امضا کردهاند مطمئنا افرادي نيستند که از امضاي خود منصرف شوند."
سؤال از احمدينژاد، معركهگرداني دشمن
پافشاري فرزند آيتالله مطهري بر طرح سؤال از احمدينژاد، باعث حملات گسترده حاميان دولت به وي شد. در آخرين نمونه، سايت رجانيوز در يادداشتي با عنوان "معركهگرداني دشمن، اصولگرايانه نيست"، مطهري را از كساني دانست كه "اسم اصولگرايي را با خود همراه دارند و هر از چندگاهي-خواسته يا ناخواسته- به تخريب مخالفان عليه رئيس جمهور كمك مي كنند."
نويسنده رجانيوز سپس با اشاره به "فردي كه به اسم اصولگرايي و با تكيه بر نام بلندمرتبه استاد شهيد مرتضي مطهري وارد مجلس شده است"، پرسيد كه آيا او "بايد در ميان معركه هجمه ها به دولت، معركهگردان كاري شود كه تكميل كننده پازل دشمن است؟!"
اين سايت در عين حال از احمدينژاد هم خواست كه: "تكليف مشايي را يكسره كند تا هم حاميان صديق دولت بيش از اين سرافكنده نشوند و هم يكي از بهانههاي مهم از تخريبگران دولت گرفته شود."
نويسنده رجانيوز تاكيد كرد: "مي دانيم كه تخريبگران هر روز بهانه اي جديد براي تخريب دولت پيدا مي كنند اما در مورد مشايي نبايد غفلت كرد چرا كه قطعا بركناري وي عقب نشيني در مقابل مخالفان نيست، بلكه بازگرداندن اعتماد حاميان صديق انقلاب است."
نيکلاس کرالف
سلالي مريدور سفير اسرائيل در آمريکا در مصاحبه اي با هيات تحريريه واشنگتن تايمز گفت عمده ترين دليل آغاز گفتگوهاي اسرائيل و سوريه اين بود که با قطع اتحاد دمشق و تهران توازن نيروها خاورميانه تغيير وضعيت يابد.
مريدور در اين گفتگوي بي پرده و مستقيم گفت تغيير سياست سوريه، آزمون تعيين کننده اي براي دستيابي به توافق صلح همه جانبه با دمشق است.
اين ديپلومات اسرائيلي افزود " اگر سوريه به اتحاد با رژيم ايران و گروه هاي تروريستي نظير حزب الله لبنان ادامه دهد، صلح واقعي نمي تواند بوجود آيد."
به نظر وي "اولين دليل براي تماس با سوريه اين بود که روشن شود آيا تغييري در بازگشت استراتژيک آنها وجود دارد يا خير، و اينکه آنها را از روابط ويژه با ايران جدا کنيم و جلوي آنها را در پناه دادن و پشتيباني از گروه هاي تروريستي بگيريم."
وي گفت گفتگوهاي غيرمستقيم که با ميانجيگري ترکيه درحال انجام است، هنوز به نتايج مثبتي نرسيده است، اما "از چنان اهميتي براي ما برخوردار است که ارزش امتحان کردن را داشت."
آقاي سفير مذاکرات فعلي را با گفتگوهاي دهه 1970 انور سادات رئيس جمهور سابق مصر مقايسه کرد که با مشارکت فعال جيمي کارتر- رئيس جمهور وقت آمريکا- به قرارداد تاريخي کمپ ديويد منجر شد.
"اگر آنها مسير سادات را درپيش بگيرند، آنوقت ما متوجه مي شويم که در يک تغيير چشمگير به سوي بهتر شدن اوضاع قرار داريم، نه تنها ما بلکه براي جهان. اما اگر آنها نخواهند، ما مي فهميم کجاي کار هستيم و آن وقت است که مطمئن مي شويم که تلاش خودمان را کرده ايم."
سفير اسرائيل گفت اسرائيل آماده است در ازاي خارج شدن سوريه از زير نفوذ ايران، "تن به مصالحه بسيار دشواري" بدهد، اما به جزئيات بيشتري در اين مورد اشاره نکرد.
در پاسخ به اين سؤال که آيا آمريکا در تلاش هاي اسرائيل براي مصالحه مشارکتي داشته يا توصيه اي انجام داده است، وي گفت هيچيک از کارهائي که اسرائيل تا کنون انجام داده براي واشنگتن غيرمترقبه نبوده است.
وي با تاکيد بر اين که دورنماي دست يافتن ايران به سلاح هاي هسته اي جدي ترين تهديد امنيتي در خاورميانه امروز است و اضافه کرد: "پنجره دفع کردن اين تهديد در حال بسته شدن است، اما هنوز بسته نشده است."
آقاي مريدور گفت سه دور تحريم سازمان ملل برعليه ايران کافي نيست.شرکت هاي اروپائي بايد با قطع صادرات فراورده هاي نفتي به ايران، اعمال فشار بيشتر بر رژيم ايران را مدنظر قرار دهند.
منبع: واشنگتن تايمز- 9 سپتامبر
دومينيک بايار
سرما و يخبندان سال گذشته باعث شده تا ايران تسلط خود بر بازار پسته را از دست بدهد. امسال 80 درصد محصول اولين توليد کننده پسته جهان به دليل سرما از ميان رفته. ايران با توليد 200 هزار تن پسته در سال، اولين توليد کننده اين محصول کشاورزي محسوب مي شد، ولي طي سال جاري اين ميزان به 100 هزار تن رسيد و ايالات متحده بر اين بازار تسلط يافت.
توليد کنندگان پسته در کاليفرنيا، که ماه ها قبل از آسيب هاي وارد آمده به باغ هاي پسته در ايران مطلع شدند، دست به افزايش قيمت زدند، ولي امکان رقابت با محصول ايراني را نيز ناديده نگرفتند. قيمت يک تن پسته ايران در بازار اروپا به 8000 دلار مي رسد و اين درحالي است که قيمت يک تن پسته کاليفرنيا به مبلغ 7800 دلار به فروش مي رسد. قيمت هاي سال 2008 تا سه هفته ديگر، يعني زماني که بارگيري ها آغاز شوند، تثبيت خواهد شد. قيمت پسته که طي دو سال اخير دو برابر شده، بيش از اين افزايش نخواهد يافت، زيرا علاقه مندان به پسته مي توانند از خشکبارهاي ديگر که ارزان تر به فروش مي روند و مصرف آن نيز با مشروبات الکلي مطبوع مي باشد استفاده کنند.
نگراني تهران به صادرات اين محصول مربوط مي شود. چگونه مي توان يک محصول را در بازار همچنان نادر و گران نگاه داشت؟ ايران که در سال هاي 70 پسته ايالات متحده را تأمين مي کرد، اکنون بايد شاهد سبقت اين خريدار قديمي باشد.
توليد کنندگان پسته در کاليفرنيا تاکنون موفق شده اند تا سهم اعظمي از بازار اروپا را از آن خود کنند. يکي از دلايل به دست آوردن بازار اروپا اين است که از ده سال پيش تاکنون شيوه پرداخت بسيار سختگيرانه شده و با قارچ هاي سرطان زايي که در اين محصول يافت مي شود رابطه مستقيم دارد. توليد کنندگان ايراني که از کنترل موشکافانه کشورهاي اروپايي به تنگ آمده اند، طي سال هاي اخير اتحاديه اروپا را بايکوت کرده و به سوي مشتريان ديگري گرايش يافته اند: روس ها و چيني ها که چندان توجهي به کيفيت محصول نمي کنند. البته اين وارد کنندگان مي توانند در آينده اي نزديک رو به محصولات امريکايي بياورند؛ در حقيقت پسته امريکايي هم فراوان تر است و هم ارزان تر.
منبع: راديو بين المللي فرانسه، 10 سپتامبر
مترجم: علي جواهري
alijava_rooz@yahoo.es
تابلوي فروشگاه "مانگو"، يک شرکت پوشاک اسپانيايي، در 92 کشور جهان به چشم مي خورد و از حيث ورود به بازارهاي بسته و فقير جهان يکي از سردمداران اين حوزه است.
عراق بزودي جديدترين مدها را در قالب هنرپيشه مشهور "پنه لوپه کروز" تجربه خواهد کرد. تا ماه فوريه آينده، اولين فروشگاه مانگو در شهر اربيل [استان کردستان عراق] افتتاح خواهد شد و اين درحالي است که نيروهاي امريکايي همچنان در حال نبرد در اين کشور هستند. بارت دنولف، از کارمندان مانگو و مسؤول بازار منطقه خاورميانه، مي گويد: "اينجا يک منطقه آرام است و مشکلي وجود ندارد. ما قصد نداريم بلافاصله به بغداد برويم، ولي اگر وضعيت عوض شود، مسلماً اين کار را خواهيم کرد."
تا آن تاريخ، اين شرکت اسپانيايي بيکار ننشسته و امسال تابلوي خود را در ايران نصب کرده است. مانگو در نظر دارد طي پنج سال آينده تعداد 10 فروشگاه در ايران افتتاح کند [دو فروشگاه در تهران، يک فروشگاه در جزيره کيش و سپس در اصفهان، مشهد و شيراز]. بارت دنولف با اشتياق مي گويد: "ما دو سال است که اين بازار را بررسي مي کنيم. پتانسيل آن بسيار بالاست و دختر جوان ايراني که با مد پيش مي رود کاملاً علاقه مند است مارک مانگو بپوشد."
ليبي، الجزاير، سوريه، ازبکستان، هندوستان، ونزوئلا، کلمبيا... اين مارک مشهور که در سال 1984 در بارسلون متولد شد همچنان حضور خود در کشورهاي جهان را افزايش مي دهد. اولين شعبات خارجي در سال 1992 در پرتقال افتتاح شد و از آن پس، 1152 بوتيک در 92 کشور جهان افتتاح کرده است. سه چهارم فروش مانگو [1 مميز 4 ميليارد يورو براي سال جاري] از فروش خارجي به دست مي آيد.
در ميان بازارهاي جديد، جدا از عراق و ايران، مي توان به سنگال، بيله روسي و آرژانتين اشاره کرد. در ميان رقباي مانگو [زارا، برشکا، اچ & ام،] تنها "بنه تون" توانسته است بازارهاي ليبي و ايران را به دست آورد. دلفين آلبرت، مسؤول گسترش روابط بين المللي، در اين خصوص مي گويد: "استراتژي ما اين است که بلا استثنا در همه کشورهاي جهان حاضر باشيم و تلاش مي کنيم در اين زمينه سردمدار باشيم، زيرا نتيجه آن را در دراز مدت خواهيم ديد."
منبع: فيگارو، 5 سپتامبر
مترجم: علي جواهري
alijava_rooz@yahoo.es
البرز محمودي
در حاليکه اعتراض ها به اظهارات اخير رحيم مشايي از سوي مقام هاي مذهبي شدت يافته و با وجودي که مشاور مطبوعاتي رييسجمهور در غياب موضع گيري دولت، "موضوع مشايي" را "خود به خود منتفي" دانسته،اينک با انتقاد پدر معنوي دولت از اظهارات مشايي ، احتمال برکناري وي افزايش يافته است. در همين راستا سايت خبري امروز"انتقاد مصباح يزدي از حضور مشايي در کابينه" را دليلي بر "رفتني شدن" معاون محمود احمدي نژاد دانست و سايت انتخاب نيز بر آن صحه گذاشت: "مصباح يزدي خواستار برکناري مشايي شده است".
منابع خبري در شرايطي از واکنش مصباح يزدي خبرداده اند که اسفنديار رحيم مشايي، معاون رييس جمهور و رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري، براي نخستين بار در اوايل تيرماه سال جاري گفته بود:"ايران امروز با مردم آمريکا و اسراييل دوست است. هيچ ملتي در دنيا دشمن ما نيست اين افتخار است البته ما دشمن داريم و ناجوانمردانه ترين دشمني ها در دنيا به ملت ايران صورت مي گيرد. ما مردم آمريکا را از برترين ملت هاي دنيا مي دانيم".
به دنبال اعتراض محافظه کاران و به ويژه علي لاريجاني، رييس مجلس، به اين اظهارات، مشايي با عقب نشيني از گفته هاي خود اعلام کرد که منظور وي از مردم اسراييل، "يهوديان مهاجر به اسراييل" نبوده است. اما مشايي بار ديگر در اواخر مرداد، سخنان اوليه اش را تکرار کرد و در حضور خبرنگاران گفت:"براي هزارمين بار اعلام مي کنم که ما با مردم دنيا دوست هستيم، حتي با مردم آمريکا و اسراييل."
از آن زمان اعتراض هايي از سوي برخي مسولان دولتي و نمايندگان مجلس به اين سخنان به عمل آمده و حتي دويست نماينده خواستار عزل معاون رييس جمهور شه اند. عليرغم اين درخواست ها تاکنون احمدي نژاد و هيچ يک از اعضاي کابينه وي نسبت به اين سخنان واکنشي نشان نداده اند. جالب اينکه حتي آيت الله خامنه اي نيز که معمولا در هر سخنراني خود اشاره اي به موضوعاتي چون آمريکا و اسراييل دارد ، تاکنون در مورد اظهارات عضوي از دولت مبني بر "دوستي ايران با مردم اسراييل" سکوت کرده است.
با اين حال روز گذشته سايت خبري انتخاب به نقل از خبرنگار خود گزارش داد: "حجت الاسلام مصباح يزدي رييس موسسه آموزشي امام خميني در قم، در ديدار با برخي مقامات دولت، مراتب نارضايتي خود در مورد اظهارات مشايي را به اطلاع رسانده و خواستار برکناري مشايي شده است. مصباح يزدي در اين جلسه، خواستار برکناري فوري مشايي شده و همچنين خواسته تا دولت از خطوط قرمز تخطي نکند."
آن هم در حاليکه روز گذشته علياكبر جوانفكر مشاور مطبوعاتي رييس جمهوري به ايسنا گفت: "موضوع اظهارات آقاي مشايي با توضيحات مبسوطي كه ايشان در محافل و جلسات رسمي و عمومي دادهاند، به خودي خود منتفي است و اصلاً بحثي براي پيگيري باقي نمانده است."
خبرگان عليه مشايي
غير از فشارهايي که از طرف مجلس براي پاسخگويي درقبال اظهارات معاون احمدي نژاد به وي وارد مي شود ، سايت خبري شهاب نيوز از "گسترش دامنه انتقادات از مشايي" به "مجلس خبرگان رهبري" خبرداده و نوشه است:"بيش از پنجاه تن از نمايندگان مجلس خبرگان رهبري در حاشيه اجلاسيه چهارم اين مجلس که هفته گذشته پايان يافت با امضاي نامهاي خطاب به رهبر انقلاب بر لزوم رسيدگي به اظهارات اخير اسفنديار رحيممشائي درباره اسرائيل تاكيد كرداند. "
پنجاه نماينده از 86 عضو اين مجلس در اين نامه حضور مشايي در دولت به عنوان معاون رئيس جمهور، رئيس سازمان گردشگري و رئيس مركز ملي مطالعات جهاني شدن را متناسب با منزلت "دولت اصولگرا" و "رييس جمهوري مكتبي" ندانستهاند.
آيتالله مقتدايي يکي از اعضاي مجلس خبرگان ضمن بيان اين نکته که اين نامه در ديدار اخير اعضاي خبرگان با رهبري به وي تحويل داده شده ، دراين باره گفته است:"نمايندگان مجلس خبرگان رهبري در ارتباط با صحبتهاي آقاي مشايي و بيتوجهياي كه به اعتراض نمايندگان مجلس، متدينان، مسئولان و حتي مراجع شده، اعتراض خود را طي نامهاي به مقام معظم رهبري اعلام و در واقع ناراحتي خود را بيان كردند."
روز سه شنبه نيز اعلام شد 44 نفر از نمايندگان روحاني مجلس هشتم با نگارش نامهاي به رهبري ايران از ادامه کار اسفنديار رحيم مشايي در پست معاونت رئيس جمهور انتقاد کردند. محمد تقي رهبر رئيس مجمع نمايندگان روحاني مجلس هشتم در اين باره تاکيد کرد:"اظهارات مشايي درباره دوستي با مردم اسرائيل باعث شد نمايندگان روحاني نامهاي خطاب به رهبر معظم انقلاب بنويسند و از اصرار احمدي نژاد براي حفظ مشايي به عنوان معاون خود انتقاد کنند." نامه نمايندگان روحاني مجلس در شرايطي نوشته شده که پيش از آن هم، بيش از 200 نماينده مجلس با امضاي نامه اي مشترک خواستار برکناري رحيم مشايي شده بودند.
هرچند مشايي يکي از همکاران نزديک احمدينژاد است و امسال دختر وي به عقد پسر بزرگ رييس جمهور درآمد، اما به نظر مي رسد اعتراض نمايندگان مجلس خبرگان، که متشکل از روحانيون بلند پايه جمهوري اسلامي است، مجموعه فشارهاي موجود بر محمود احمدي نژاد براي برخورد با مشايي را افزايش دهد؛ آن هم وقتي که صداي پدر معنوي دولت نيز درآمده است.
اميد معماريان
omid@memarian. info
مهدي عربشاهي از اعضاي شوراي مرکزي دفترتحکيم وحدت در گفت وگو با" روز" به چالش هاي جنبش دانشجويي و مطالبات محوري دانشجويان پرداخته است. او معتقد است که در پرونده زنجان جاي متهم وشاکي عوض شد ومسوولين به وعده خود عمل نکردند. اين گفت وگو را مي خوانيد.
با فرارسيدن مهرماه انتظارداريد دولت با توجه به برخوردهايي که طي ماه هاي گذشته با جنبش دانشجويي داشته، چه رفتاري را در پيش بگيرد؟
با توجه به تابستان سختي که دانشجويان پشت سر گذاشتند و با در نظر گرفتن اين که سال آينده آبستن حوادث سياسي مهمي است، به نظر مي رسد انعطافي در رفتار وسياست هاي دولت نهم رخ ندهد. به احتمال زياد همچنان شاهد تداوم سرکوب فعاليتهاي دانشجويي و بسته تر شدن فضاي دانشگاهها خواهيم بود. البته، در پيش بودن انتخابات رياست جمهوري هم در اين زمينه بي تاثير نيست. هراس دولتمردان از اينکه انتقادهاي دانشجويان موجب رويگرداني مردم از آنها شود باعث مي شود کوچکترين تحرکات دانشجويي به شدت زير ذره بين نهادهاي امنيتي باشد.
به نظرشما مهمترين مطالبات دانشجويان در سال منتهي به انتخابات رياست جمهوري به چه چيزهايي اختصاص خواهد داشت؟
در مورد مطالبات خاص دانشگاه بايد گفت که تجربيات چند سال اخير نشان داده که حراست از کيان دانشگاه و دستيابي به حداقل هايي از استانداردهاي لازم براي پويايي فضاي دانشگاه از اهميت وافري برخوردار است.
هجمه هاي فراوان به آزادي هاي لازم براي محيطهاي دانشگاهي سبب شده تا دفاع از آزاديهاي آکادميک در صدر خواسته هاي دانشجويان قرار بگيرد. در واقع دانشجويان به فراست دريافته اند که حق تحصيل، امکان برپايي تشکلها و نشريات آزاد دانشجويي و استفاده از دانش اساتيد دگراندي پيش نياز لازم براي ساير اهداف عام دانشجويان است. همانطور که مي دانيم دانشجويان دموکراسي خواه از آزادي، عدالت، دموکراسي و حقوق بشر به عنوان خواسته هاي کلان خود نام مي برند. طبيعي است که خواسته دانشجويان از فعالان سياسي يافتن مسيري براي فرار از بن بست فعلي است. هرچند که تجربه 8 سال دولت اصلاحات نشان داد که پيروزي در انتخابات چنذان راهگشا نيست و شايد تنها بتواند کمي موجب التيام دردهاي ملت شود.
به نظر شما آيا تشکل هاي دانشجويي نگاه کمابيش يکدستي به انتخابات سال آينده خواهند داشت؟ براي مثال تحکيم وحدت چه نگاهي در خصوص حضور خاتمي در انتخابات دارد؟
هنوز براي اظهار نظر در اين مورد کمي زود است. چرا که انتخابات شوراي مرکزي دفتر تحکيم به تازگي انجام شده و فضاي انتخابات آتي رياست جمهوري نيز داراي ابهامات فراواني است. با اين حال جمع بندي تجربيات 10 سال اخير تحکيم نشان دهنده اين است که دانشجويان به شدت نگران نگاه ابزاري احزاب به آنها هستند. از طرف ديگر به نظر مي رسد که دوره چک سفيد امضا دادن به سياستمداران نيز پايان يافته و دانشجويان دريافته اند که همواره بايد رويکرد انتقادي خود را نسبت به احزاب سياسي حفظ کنند.
از نظر ما نقد رفتارهاي سياسي اهميت بيشتري از حمايت مصداقي از کانديداها دارد در واقع بيشتر از افراد بايد به برنامه ها، کادرها و نيز نقشه راه ترسيم شده براي تحقق اهداف اعلام شده در برنامه ها توجه نمود. در مورد آقاي خاتمي و يا هر فرد ديگر بايد گفت که از نظر ما درست نيست از مردم بخواهيم ترديدهاي افراد را براي کانديدا شدن برطرف کنيم. بلکه اين فعالان سياسي هستند که بايد در صورت تمايل شجاعانه پا به عرصه رقابت سياسي بگذارند و با رفع ترديد مردم در جهت کسب اعتماد آنها بکوشند.
چه تفاوتي بين دولت آقاي خاتمي ودولت آقاي احمدي نژاد در خصوص سياست هاي مربوط به دانشگاه مي بينيد؟
تفاوت سياست دولت خاتمي و احمدي نژاد در مورد دانشگاه روشن و آشکار است. دولت خاتمي اگرچه نتوانست شعارهاي خود را به طور کامل تحقق ببخشد و در موارد حساسي چون فاجعه کوي دانشگاه دانشجويان را تنها گذاشت، اما لا اقل خود به سرکوب فعاليتهاي دانشجويي دست نمي زد. در نقطه مقابل دولت احمدي نژاد از هيچ کوششي براي برخورد با فعالان دانشجويي فروگذاري نکرده و آمار بالاي بازداشتي ها، ستاره دارها و تعليقي ها به خوبي گوياي اين امر است.
آيا اين درست است که به دليل هزينه زياد فعاليت هاي دانشجويي تمايل دانشجويان براي فعاليت هاي سياسي در درون دانشگاه ها کاهش پيدا کرده است؟
طبيعي است که با افزايش برخوردهاي امنيتي و قضايي با فعالان دانشجويي شاهد کاهش کمي فعاليتهاي دانشجويان باشيم. با اين حال اگرچه از تعداد فعالان کاسته شده ولي به نظر مي رسد که افرادي که در چنين فضاي دشواري در صحنه مي مانند از انگيزه هاي بالاتري براي پيگيري آرمانهاي جنبش دانشجويي برخوردار هستند و به مرور در برابر فشارهاي وارده مقاوم تر شده و با چنين شرايطي سازگار مي شوند. به طور مثال امروز بر خلاف گذشته در ميان فعالان دانشجويي زندان يک تجربه منحصر به فرد نيست و اين نمي تواند براي کساني که با اتکا به سياست نصر بالرعب سعي در مهار جنبش هاي اجتماعي دارند چندان خوشايند باشد. به ويژه که دانشجويان با وجود هزينه هاي بالايي که مي دهند همچنان بر سويه مسالمت آميز فعاليتهاي خود تاکيد جدي دارند و اين مساله امکان سرکوب تمام عيار را از اقتدارگرايان گرفته است.
به اعتقاد برخي، تشکل هاي دانشجويي و ازجمله دفتر تحکيم وحدت در خصوص مساپلي مانند واقعه ننگين زنجان درپيگيري ماجرا کوتاهي نشان دادند و عملا اجازه دادند که مسوولين ماجرا از مسير اصلي خود منحرف کنند. اين تحليل چقدر مبتني بر حقيقت است؟
متاسفانه برخي از افراد که بعضا سابقه حتي يک روز حضور در فضاي دانشگاههاي ايران را نداشته اند بدون در نظر گرفتن دشواري هاي خاص فعاليت دانشجويي در چنين دوره اي به اظهار نظرهاي نه چندان دقيق مي پردازند. اگرچه به فعاليتهاي دفتر تحکيم وحدت نقد بسياري وارد است با اين حال آنچه که در توان اين مجموعه بوده را براي دفاع از دانشجويان به کار گرفته ايم و در اين راه هزينه هاي گزافي هم پرداخته شده است.
با اين حال به نتيجه مطلوب نرسيدن اعتراضات دانشجويي را نمي توان به کوتاهي يک تشکل دانشجويي ارتباط داد. چرا که شما با دولتي روبرو هستيد که با استفاده از تمام امکانات و ابزارها در برابر اعتراضات دانشجويي مي ايستد و اين مساله اي نيست که از نگاه ناظران فعاليتهاي دانشجويي پنهان باشد.
منتقداني که من اشاره کردم دانشجو هستند وداخل کشور...
مساله دانشگاه زنجان درست در هنگام امتحانات دانشگاهها به وقوع پيوست و طبيعتا امکان چنداني براي اعتراض در ساير دانشگاهها نبود با اين حال دفتر تحکيم وحدت نخستين گروهي بود که به حمايت از دانشجويان شجاع دانشگاه زنجان پرداخت.
در خود دانشگاه زنجان نيز تحصن چند هزار نفره دانشجويان و تعطيلي يک هفته اي امتحانات را شاهد بوديم که بخش زيادي از خواسته هاي دانشجويان توسط مسوولين دانشگاه پذيرفته شد و از جمله آنها عدم برخورد با متحصنين و نيز دختر دانشجو بود. اما متاسفانه خلف وعده مسوولين سبب شد تا 5 نفر از دانشجويان اين دانشگاه در تابستان بازداشت شوند و تا امروز همچنان دبير انجمن اسلامي اين دانشگاه آقاي بهرام واحدي در بازداشت به سر مي برد و البته اين از شگردهاي قديمي است که تلاش مي کنند تا جاي شاکي و متهم را عوض کنند که بارها در مصاحبه ها و بيانيه ها نسبت به اين موضوع تذکر داده شده.
نکته اصلي اينجاست که حتي اگر تحصن دانشجويان اين دانشگاه به جاي 5 روز 20 روز نيز ادامه مي يافت، همچنان احتمال خلف وعده مسوولين منتفي نمي شد و از سوي ديگر طولاني شدن تحصن هاي دانشجويي هميشه با خطر فرسايشي شدن آنها همراه است.
نادر کرمي
يک هفته پس از آنکه خبر "ديدار خاتمي با عبدالله نوري" در محافل سياسي و مطبوعاتي شايع شده بود، روز گذشته خبرگزاري ايلنا به نقل از يکي از نزديکان عبدالله نوري اين خبر را تاييد کرد.
منبع آگاهي که با ايلنا گفتگو کرده البته تنها با ذکر دو نکته بسنده کرده است. اولا اينکه "آقاي خاتمي با حضور در منزل عبدالله نوري ديداري خصوصي با وي داشته است" و ثانيا اينکه "عبدالله نوري در حال رصد کردن شرايط کشور است و کماکان مشي قبلياش يعني استراتژي سکوت را ادامه ميدهد". اين منبع خبري در عين حال هچگونه توضيحي در مورد محتواي گفت و شنود خاتمي و نوري ارائه نداده است.
گرچه طي روزهاي گذشته شايعه ديدار خاتمي با نوري با اين شرح تکميل مي شد که "نوري از کانديداتوري خاتمي حمايت کرده و از اين مساله استقبال کرده است" اما خبرنگار روز کسب اطلاع کرد که اين ديدار اواخر هفته گذشته و با حضور آقاي خاتمي در منزل عبدالله نوري، و تنها پس از گذشت زمان کوتاهي از انتشار اظهارات عبدالله نوري در مورد "لزوم اصلاحات ساختاري" در ديدار با جمعي از اعضاي سازمان دانش آموختگان ايران صورت گرفته است.
همچنين روز گذشته "فارس" در گزارشي تحت عنوان ديدار جمعي ازمسئولان وزارت كشور دولت اصلاحات با نوري، از بررسي موضوع انتخابات رياست جمهوري، در اين نشست خبر داد. در اين جلسه که محمد عطريانفر و مصطفي تاجزاده نيز حضور داشتند، حاضرين به بررسي آخرين اخبار و تحولات انتخابات رياست جمهوري دهم پرداختند.
مصطفي معين: خاتمي را دعوت نمي کنم
همزمان مصطفي معين کانديداي جبهه مشارکت و مجاهدين انقلاب اسلامي در انتخابات رياستجمهوري نهم که اينک خاتمي را گزينه نهايي خود براي انتخابات دهم مي دانند، در حاشيه مراسم سالگرد ارتحال آيتالله طالقاني درحسينيه ارشاد ، با امتناع از پاسخ به سوالات خبرنگاران، اعلام کرد: "روزه سکوت گرفتهام و فعلاً مصاحبه نميکنم".
به گزارش ايلنا وي تنها در پاسخ به سوالي مبني بر اينکه "آيا از خاتمي براي حضور در انتخابات دعوت خواهيد کرد؟"، گفته است: "نه، دعوت نميکنم".
دکتر مصطفي معين، که با پايان رقابت هاي دور گذشته انتخابات رياست جمهوري در اجراي يکي از عمده ترين شعارهاي انتخاباتي اش يعني تشکيل جبهه دموکراسي خواهي و حقوق بشر به دليل عدم همراهي احزاب حامي اش در انتخابات، ناکام ماند، البته توضيح نداده است که چرا از خاتمي مي خواهد که در انتخابات آتي رياست جمهوري کانديدا نشود.
غزال آزادفر
با گذشت بيش از دو ماه از اعتصاب 1500 كارگر كارخانه لاستيك البرز تهران، سه وزارتخانه کشور، صنايع و کار و امور اجتماعي راي به عدم صلاحيت سهامدار اصلي اين كارخانه براي اداره آن دادند.
پيش از آن نيز هيئت تشخيص اداره کار و امور اجتماعي اسلامشهر راي خود را به نفع کارگران لاستيك البرز صادر کرده بود.
به گزارش اتحاديه آزاد كارگران ايران، در پي اعتراضات کارگران لاستيک البرز و شکايت آنها از کارفرما، هيئت تشخيص اداره کار و امور اجتماعي اسلامشهر راي خود را به نفع کارگران صادر کرد.
در اين راي، کارفرما موظف شده است كه حقوق دو ماه اعتصاب کارگران را پرداخت کند. پيش از آن، کارفرما اعلام کرده بود چون کارگران از روز 21 تير دست به اعتصاب زده و کار نکرده اند، از آن تاريخ دستمزد آنان را پرداخت نخواهد کرد.
اين در حاليست كه تاكنون پنج ماه حقوق معوقه كارگران پرداخت نشده و به گفته "فردين"، يكي از كارگران لاستيك البرز، در اين هفته تنها عيدي برخي از كارگران داده شده است.
در عين حال، بر اساس راي هيئت تشخيص اداره کار و امور اجتماعي اسلامشهر، سازمان تامين اجتماعي ملزم شده است دفترچه هاي درماني کارگران لاستيک البرز را تمديد کند و همچنين کارفرما موظف گرديده تا ليست بيمه کارگران را به سازمان تامين اجتماعي رد کند.
به رغم اين موضوع و همچنين راي سه وزارت خانه به عدم صلاحيت سهامدار اصلي لاستيك البرز، کارگران اين كارخانه اعلام كرده اند كه همچنان به اعتصاب ادامه مي دهند و تا رسيدن به تمامي خواست هايشان و دريافت دستمزدهاي معوقه به اعتصاب خود ادامه خواهند داد.
اين چندمين اعتصاب كارگران لاستيك البرز از بهمن ماه سال گذشته تاكنون به شمار مي رود. علاوه بر درخواست براي دريافت دستمزدهاي معوقه، يکي ديگر از خواسته هاي کارگران لاستيک البرز، سلب صلاحيت از سهامدار اصلي آن براي اداره کارخانه بود.
"مراد"، يكي از كارگران اين كارخانه در گفت و گو با روز گفت كه كارگران با توجه به تجربه ساليان گذشته و تبديل اين كارخانه سود ده به يك واحد توليدي ورشكسته، سهامدار اصلي اين كارخانه را بي لياقت و فاقد صلاحيت مي دانند. وي افزود: "توليد كارخانه بين 60 تا 80 تن در روز بود، اما الآن توليد لاستيك البرز به صفر رسيده است." وي همچنين گفت: "سهامدار اصلي لاستيك البرز در عين حال، قصد دارد تا با تعطيلي اين كارخانه، اقدام به ساختمان سازي و فروش آنها كند تا سود كلاني به جيب بزند."
از سوي ديگر، تعدادي از نماينده هاي کارگران لاستيک البرز روز چهارشنبه براي پيگيري ملاقات خود با محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور، به دفتر رسيدگي به شکايت هاي مردمي رئيس جمهور رفتند. در اين مراجعه به نمايندگان كارگران گفته شد كه آنان مي توانند در روز پنجشنبه با رئيس جمهور ديدار كنند. پيش از اين و در جريان تجمع صدها كارگر لاستيك البرز در مقابل اين دفتر، به آنان قول ديدار با محمود احمدي نژاد در روز جمعه داده شده بود، اما تاكنون اين وعده تحقق نيافته است.
"فردين"، يكي ديگر از كارگران لاستيك البرز، به روز گفت كه با توجه به اينكه سفر رئيس جمهور به چين از قبل برنامه ريزي شده بود، به نظر مي رسد كه مقام هاي دولتي كارگران را "سر كار گذاشته اند". اين در حالي است كه به گفته او، آينده و زندگي كارگران لاستيك البرز در دستان رئيس جمهور است و بي توجهي محمود احمدي نژاد مي تواند به تباه شدن زندگي صدها كارگر و خانواده هايشان بينجامد.
به گزارش اتحاديه آزاد كارگران ايران، نمايندگان کارگران لاستيک البرز قصد دارند روز پنجشنبه در صورت ملاقات با رئيس جمهور، راي سه وازرتخانه کشور، صنايع و کار و امور اجتماعي را ضميمه نامه اي کنند که خود در شکايت از کارفرما تنظيم کرده اند.
فردين درگفت و گويش با روز خبر داد كه در صورتي كه به خواسته هاي كارگران رسيدگي نشود، آنان قصد دارند در جلوي مجلس شوراي اسلامي تجمع كنند و از نمايندگان مجلس خواستار رسيدگي به مشكلات شان شوند.
او با اشاره به مشكلات ناشي از پرداخت نشدن دستمزد كارگران گفت كه در جريان تجمع هفته قبل در مقابل دفتر رسيدگي به شکايت هاي مردمي رئيس جمهور، برخي از كارگران حتي هزار تومان پول هم نداشتند كه بتوانند خود را به تجمع برسانند.
سامناک آقايي
همزمان با آغاز اعتصاب غذاي سراسري فعالان مدني و سياسي کرد در شهرهاي مختلف کشور، نهادها و محافل امنيتي دور ديگري ازبازداشت ها و برخوردهاي غير قانوني با فعالان کرد را آغاز کرده اند که تاکنون به مفقود شدن سه فعال مدني از جمله يک دختر جوان و دستگيري چهارتن انجاميده است.
بنابه گزارشات مختلف منتشر شده از سوي منابع محلي در استان کردستان، طي روزهاي اخير ابتدا در سنندج پيام حسيني، فعال دانشجوئي بعد از يک تماس تلفني مشکوک از منزل خارج شده و تاکنون به منزل خود مراجعه نکرده است. تلاش ها و پيگيري هاي مکرر خانواده اين فعال دانشجوئي براي کسب اطلاع از سرنوشت و وضعيت وي به جائي نرسيده است. البته دستگيري اين فعال دانشجوئي تاکنون از سوي خانواده و يا هيچ منبع مطلعي تائيد نشده است.
به دنبال ناپديدي اين فعال دانشجوئي در سنندج، يک فعال مدني ديگر اين شهر به نام ژيان مظفري، که به همراه شخص ديگري به قصد سفر به کرمانشاه از منزل خارج شده ، تاکنون به خانه مراجعه نکرده و هيچ کس از سرنوشت و وضعيت وي و شخصي که وي را همراهي مي کرده اطلاعي در دست ندارد.
خانواده اين فعال مدني در تماسي کوتاه با يکي از منابع خبري محلي در کردستان مدعي شده اند که فرزندشان قبل از رسيدن به کرمانشاه در ميانه راه ربوده شده است. آنها همچنين گفته اند که تاکنون به تمامي مراکز پليس و امنيتي سنندج و کرمانشاه مراجعه کرده اند اما نتوانسته اند از سرنوشت و يا وضعيت فرزندشان و همچنين شخصي که همراه وي بوده خبري کسب کنند.
بنابه گزارشي ديگر، قبل از ناپديد شدن اين دو فعال مدني در سنندج، در مهاباد نيز دختر جواني به نام سروه محمدي، فعال مدني که براي خريد از منزل خود خارج شده بود، مفقود شده و تاکنون هيچ کس نتوانسته است از سرنوشت وي خبري بدست آورد.
سروه محمدي مدتي قبل از ناپديد شدن، در محل کار خود مورد بازجوئي و تهديد نيروهاي لباس شخصي و ماموران وزارت اطلاعات قرار گرفته بود. مادر اين دختر جوان تاکنون بارها به اداره اطلاعات مهاباد و ساير مراکز امنيتي و اطلاعاتي اين شهر مراجعه کرده اما نتوانسته است هيچ خبري در خصوص سرنوشت و وضعيت دخترش بدست بياورد. مادر اين فعال مدني همچنين در گفتگوئي کوتاه با يکي از منابع محلي گفته اداره اطلاعات دستگيري دخترش را رد کرده است. سروه محمدي دختر غفور محمدي يکي از فعالان مدني مهاباد است که بارها به خاطر فعاليت هاي مدني خود تحت تعقيب نيروهاي امنيتي قرار گرفته و ماه ها در بازداشت بسر برده بود.غفور محمدي چند ماه پيش به دليل اعمال فشارها و تهديد هاي محافل امنيتي مجبور به ترک کشور شد.
در همين حال طي روزهاي گذشته به دنبال مفقود شدن اين سه فعال مدني، چهار فعال ديگر توسط نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي در منازل خود دستگير و روانه بازداشتگاه هاي وزارت اطلاعات شده اند. انور ساعد موچشي، دانشجوي کارشناسي ارشد حقوق بين الملل دانشگاه بهشتي تهران، خبرنگارروزنامه هاي ئاسو وکرفتووعضوکانون نويسندگان کردوازاعضاي اصلي کميته دفاع ازحقوق بشراستان کردستان ويعقوب ساعدموچشي، فعال حقوق بشر، بعد ازخروج ازمنزل ازسوي نيروهاي امنيتي دستگير وبه مکان نامعلومي منتقل شده اند. نيروهاي امنيتي همچنين کامپيوترها، کتاب ها، نوشته ها و بسيار از وسايل شخصي و کاري اين دو فعال مدني را نيز با خود برده اند.
تاکنون هيچ يک از اين دو فعال مدني امکان ملاقات و يا تماس تلفني با خانواده خود را بدست نياورده اند و کماکان در وضعيتي نامشخص بسر مي برند. هنوز علت و يا علل دستگيري اين دو فعال جوان اعلام نشده است.
شايان ذکر است که مفقود شدن سه فعال مدني مذکور و به دنبال آن دستگيري اين دو فعال جوان تقريبا همزمان اتفاق افتاده است. آنچه در اين ميان، به ويژه در مورد مفقود شدگان قابل تامل است، اين است که چهار مورد از پنج مورد ياد شده در يک شهر اتفاق افتاده است.
در همين حال بنا به گزارش خبري "خورهه لات نيوز" علاوه بر افراد نامبرده، يک فعال مدني ديگر به نام هيواکه نام فاميلي او مشخص نشده، روز يک شنبه، دو هفته بعد از ناپديد شدن در يک تماس تلفني کوتاه با خانواده اش خبر از دستگيري خود داده است. اين فعال مدني دو هفته پيش، سه روز بعد از شروع اعتصاب غذاي فعالان دربند، همزمان با مفقود شدن سه فعال مزکور، ناپديد شده بود. وي در تماس کوتاه خود با خانواده اش گفته است که به همراه چند فعال ديگر در مريوان دستگير شده و هم اکنون در يکي از بازداشتگاه هاي وزارت اطلاعات در کرج بسر مي برد.
اين گزارش از هويت ساير فعالان بازداشت شده همراه هيوا اظهار بي اطلاعي کرده است. به دنبال ناپديد شدن و دستگير همزمان شش فعال مدني مذکور، روز جمعه باز هم در سنندج يک فعال ديگر مدني دستگير شد. علي افرازا، فعال مدني و کوهنورد آخرين فعالي است که طي روزهاي اخير در سنندج توسط ماموران امنيتي دستگير شده است.
خانواده وي هم در گفتگوئي خبري اعلام کرده اند که ماموران لباس شخصي روز جمعه بدون در دست داشتن حکم بازداشت وارد خانه شده و بعد از ضرب و شتم شديد فرزندشان، او را همراه باکامپيوتر، کتاب و ساير وسايل شخصي اش با خود بردده اند. اين خانواده هم گفته اند که تاکنون نتوانسته اند از مکان نگهداري و وضعيت فرزندشان خبري بدست آورند.
ناپديد شدن همزمان سه فعال مدني و دستگيري چهار تن ديگر طي روزهاي اخير، همزمان با ادامه اعتصاب غذاي فعالان مدني و سياسي دربند، به همراه برگزاري تجمعات اعتراضي در حمايت از خواسته هاي زندانيان اعتصابي و در کنار آن برگزاري چندين تجمع کارگري در چند روز گذشته، وضعيت استان کردستان و ساير مناطق کردنشين کشور را ناآرام کرده است. به طوري که اين وضعيت موجب افزايش نگراني فعالان حقوق بشري و مدني شده است.
سامناک آقایی یک ماه از بازداشت غیرقانونی مسعود کردپور روزنامه نگار و فعال حقوق بشر در کردستان می گذرد، با این حال تاکنون تلاش ها و پیگیری های خانواده و نزدیکان وی نتوانسته است زمینه آزادی وی را فراهم سازد. این روزنامه نگار کرد همچنان در سلول انفرادی بازداشتگاه اطلاعات مهاباد بسر می برد و تنها خبر بدست آمده از وضعیت وی حاکی از آن است که وی بشدت شکنجه شده و هم اکنون در وضعیت نامطلوبی بسر می برد.
سامناک آقایی یک ماه از بازداشت غیرقانونی مسعود کردپور روزنامه نگار و فعال حقوق بشر در کردستان می گذرد، با این حال تاکنون تلاش ها و پیگیری های خانواده و نزدیکان وی نتوانسته است زمینه آزادی وی را فراهم سازد. این روزنامه نگار کرد همچنان در سلول انفرادی بازداشتگاه اطلاعات مهاباد بسر می برد و تنها خبر بدست آمده از وضعیت وی حاکی از آن است که وی بشدت شکنجه شده و هم اکنون در وضعیت نامطلوبی بسر می برد. تازه ترین اخبار بدست آمده از وضعیت و سرنوشت مسعود کردپور نشان می دهد که این روزنامه نگار کرد برای پذیرفتن اتهاماتی که از سوی محافل امنیتی به وی نسبت داده شده بشدت تحت شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفته است. ماموران امنیتی این فعال حقوق بشر را هجدهم مردادماه به اتهام "تبلیغ علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه های خارج از کشور" دستگیر و روانه سلول انفرادی بازداشتگاه اطلاعات کردند. با این حال تاکنون با گذشت سی روز از بازداشت وی هنوز هیچ نهاد امنیتی و قضائی بطور رسمی علت بازداشت و اتهام وی را به خانواده ويا وکیل وی اعلام نکرده اند. وزارت اطلاعات بوکان بیست روز بعد از دستگیری این روزنامه نگار در این شهر، وی را برای ادامه بازجوئی ها و تحقیقات امنیتی بیشتر به بازداشتگاه وزارت اطلاعات مهاباد منتقل کرد. طبق اخبار بدست آمده، وی در طول ده روز گذشته در سلول انفرادی بازداشتگاه اطلاعات مهاباد نیز تحت شکنجه های سخت و طاقت فرسائی قرار گرفته و این وزارت خانه تاکنون هیچ اطلاعی از وضعیت وی در اختیار خانواده اش قرار نداده است. در همین ارتباط گفته می شود که با توجه به شرایط بوجود آمده در داخل زندان های شهرهای مختلف کردنشین(اعتصاب غذای سراسری)، از جمله در دو زندان عمومی و بازداشتگاه وزارت اطلاعات مهاباد، فشار برزندانیان، به ویژه فعالان مدنی و مطبوعاتی افزایشيافته است. در چند روز گذشته گزارشات مختلفی در خصوص اعمال فشار بر زندانیان کرد منتشر شده است که نشان می دهد فعالان دربند روزهای سختی را پشت سر می گذرانند. از سوی دیگر جلوگیری ماموران امنیتی از ملاقات ويا تماس تلفنی مسعود کردپور با خانواده و وکیلش سی روز بعد از دستگیری، نگرانی در خصوص وضعیت جسمی وی را بیشتر کرده است. پیش از این خانواده و نزدیکان وی بارها نگرانی خود را در خصوص وضعیت جسمی وی اعلام کرده بودند. این روزنامه نگار و فعال حقوق بشر پیش از این نیز بارها به دلیل فعالیت های حقوق بشری و مدنی خود تحت تعقیب و پیگیری های امنیتی و قضائی قرار گرفته و چندین بار بازداشت شده و حتی مدتی را نیز در تبعید گذرانده بود. طی روزهای اخیر و با طولانی تر شدن بازداشت غیر قانونی این فعال حقوق بشر، نهادها و سازمان های مختلف حقوق بشری در داخل و خارج از کشور با انتشار بیانیه ها و اطلاعیه های متعددی ضمن اعتراض به بازداشت وی، خواستار آزادی او شده اند؛ اما این اعتراضات مدنی تاکنون بی نتیجه مانده است. مسعود کردپور علاوه بر فعالیت های مدنی و ده سال فعالیت مطبوعاتی، دارای سابقه بیست ويک سال تدریس، و همچنین عضویت در انجمن صنفی معلمان ويک سازمان حفاظتی محیط زیست است. وی سال گذشته به دلیل فعالیت درانجمن صنفی معلمان استان آذربایجان غربی، از سوی دادگاهی در این استان با اتهاماتي نظير "تحريک معلمان براي نرفتن به سرکلاس" و "انجام مصاحبه با رسانه هاي داخل و خارج" به تبعيد به شهرستان تکاب محکوم شده بود.
کيان آشنا اولين نشست هيأت اجرايي شوراي ملي صلح روز يکشنبه برگزار و اعضاي هيأت رئيسه ي آن انتخاب شدند. در اين جلسه نرگس محمدي به عنوان رئيس هيات اجرايي اين شورا برگزيده شد. کيان آشنا اولين نشست هيأت اجرايي شوراي ملي صلح روز يکشنبه برگزار و اعضاي هيأت رئيسه ي آن انتخاب شدند. در اين جلسه نرگس محمدي به عنوان رئيس هيات اجرايي اين شورا برگزيده شد. به گزارش دفتر روابط عمومي شوراي ملي صلح در نشست ديروزهيأت اجرايي اين شورا، انتخابات داخلي به عمل آمد و افراد زير برگزيده شدند: 1- نرگس محمدي - رئيس 2- عيسي سحرخيز- نائب رئيس 3- عبدالفتاح سلطاني - سخنگو 4- حسين شاه حسيني - خزانه دار هيأت اجرايي شوراي ملي صلح متشکل از 15 عضو اصلي و 5 عضو علي البدل است که روز شهريور ماه سال جاري توسط مجمع عمومي اين شورا برگزيده شدند. شوراي ملي صلح متشکل از 83 نفر از شخصيت هاي حقيقي، سياسي و کنشگران اجتماعي و طيف هاي مختلف ديني و قومي است و به گفته عيسي سحرخيز "طيف اجتماعي اين شورا با بعد وسيع آن که فعالاني همچون روزنامه نگاران، فرهنگيان، فعالان جنبش زنان و کارگري، دانشجويان، و... را در بر مي گيرد فعاليت خواهد کرد." به گفته وي "هرکس که دغدغه صلح دارد و به دنبال جلوگيري از دچارشدن کشور به يک جنگ هستند، مي تواند دراين شورا عضو شود." اعضاي اين شوراعبارتند از: آقاجري هاشم، احمدزاده طاهر، احمدي بابك، اردلان پروين، اسالو منصور، اكبري حسين، اكبري نورالدين، اميرانتظام عباس، اميني كاك حسن، انصاريلاري ابراهيم، برومند اديب، بنياعتماد رخشان، بهبهاني سيمين، بهزادي محمود، پارسا خسرو، پناهي جعفر، پيشبين صفر، پيمان حبيبالله، تاجزاده مصطفي، جلالي زاده جلال، حسنپور حميد، حسيني داوود، حكمت منيژه، خاكساري محمد، خسرو سيف، درويشيان علي اشرف، دقتي حسين، رباني صادق، رحماني تقي، رزاقي سهراب، رفيعي حسين، زعيم كوروش، زماني بابك، ستاريفر محمد، سحابي عزتالله، سحرخيز عيسي، سلامي عبدالله، سلطاني عبدالفتاح، شاكريفر منصور، شاهحسيني حسين، شريعتپناهي ژيلا، شريعتي سوسن، شمسالواعظين ماشاء الله، شيرازي عطاءالله، صدرحاجسيدجوادي احمد، صدرزاده حسن، صرافي عليرضا، صميمي كيوان، طالقاني اعظم، عبادي جعفر، عبادي شيرين، عبدي عباس، عمويي محمدعلي، غروي علياصغر، فرهودينيا حسن، كارگشا رحمان، كشاورز بهمن، مجاهد حسين، محتشميپور فخرالسادات، محمدي نرگس، مددي ابراهيم، مردوخي بايزيد، معتمدآريا فاطمه، معينفر علياكبر، مقدم خديجه، ملكي محمد، منصوري علي، مومني عبدالله، ميثمي لطفالله، هاشمي محمد، هرميداسباوند داوود و يزدي ابراهيم.
البرز محمودي نمايندگان مجلس هشتم که هفته پيش نامه اي با 82 امضا براي استيضاح وزير آموزش و پرورش به هيات رييسه داده بودند در کمتر از چهارروز ، يک به يک امضاهاي خود را پس گرفتند تا مشخص شود پس از چند ناکامي ديگر، اين مجلس را ياراي سوال و استيضاح از دولت نهم نيست. و درست در چنين شرايطي است که برخي از نمايندگان که نتوانسته اند وزراي دولت را براي استيضاح به مجلس بکشانند ، خبر داده اند که در نظر دارند با "سوال از رييس جمهوري" براي اولين بار در تاريخ جمهوري اسلامي رييس دولت را براي پاسخگويي به مجلس بکشانند.
البرز محمودي نمايندگان مجلس هشتم که هفته پيش نامه اي با 82 امضا براي استيضاح وزير آموزش و پرورش به هيات رييسه داده بودند در کمتر از چهارروز ، يک به يک امضاهاي خود را پس گرفتند تا مشخص شود پس از چند ناکامي ديگر، اين مجلس را ياراي سوال و استيضاح از دولت نهم نيست. و درست در چنين شرايطي است که برخي از نمايندگان که نتوانسته اند وزراي دولت را براي استيضاح به مجلس بکشانند ، خبر داده اند که در نظر دارند با "سوال از رييس جمهوري" براي اولين بار در تاريخ جمهوري اسلامي رييس دولت را براي پاسخگويي به مجلس بکشانند. خبرگزاري فارس روز گذشته در حالي از انصراف نمايندگان استيضاح کننده وزير آموزش و پرورش از انصراف شان خبر داد، که سايت خبري "الف" جديدترين دستور کار نمايندگان مجلس را"سوال از رييسجمهور" اعلام کرد. سايت الف که احمد توکلي نماينده تهران مسوليت آن را بر عهده دارد ، يک ماه پيش در پي افشاگري درمورد مدرک جعلي وزير کشور موقتا فيلتر شد و به همين دليل فعاليت خود را به حالت تعليق در آورد؛ اما پس از آنکه آيت الله شاهرودي در نامه اي به دادستان تهران اين سايت را رفع فيلتر کرد ، الف بار ديگر فعاليت خود را با اين خبر آغاز کرد که: "اظهارات و رفتار معاون رييسجمهور و سکوت دکتر احمدي نژاد، وي را در معرض اولين سوال تاريخ مجلس جمهوري اسلامي از رييس جمهور قرار داد." سايت هاي خبري تابناک ، فردا و جهان که به اصولگرايان منتقد دولت تعلق دارد نيز اين خبر الف را منتشر کرده و محورهاي سه گانه سوال نمايندگان را در ارتباط با اظهارات رحيم مشايي معاون رييسجمهور مبني بر "دوستي با مردم اسراييل" ، "پايان دوران حاکميت يک دين بر دنيا" و "مسايل تفرقه افکنانه قومي و ضد امنيت ملي" دانسته اند. نمايندگان از رييس دولت پرسيدهاند: "چرا عليرغم اعتراضات گسترده مراجع تقليد، نمايندگان مجلس، رسانهها و اقشار مختلف به اظهارات آقاي رحيم مشايي، در مقابل اين اعتراضات سکوت کرده و حتي شائبه حمايت خود از اين اظهارات را بوجود آورده است." اين نامه در حالي مراحل جمع آوري امضا ها را مي گذراند که بنابر اصل 88 قانون اساسي، در هر مورد که حداقل يک چهارم کل نمايندگان مجلس شوراي اسلامي از رييس جمهور و يا هر يک از نمايندگان از وزير مسوول، درباره يکي از وظايف آنان سوال کنند، رييس جمهور يا وزير موظف است در مجلس حاضر شود و به سوال جواب دهد و اين جواب نبايد در مورد رييس جمهور بيش از يک ماه و در مورد وزير بيش از ده روز به تأخير افتاد مگر با عذر موجه به تشخيص مجلس شوراي اسلامي. بي خيالِ استيضاح هر چند سايت هاي منتقد دولت ، سوال از محمود احمدي نژاد را "اولين سوال از رييس جمهور در تاريخ جمهوري اسلامي" دانسته اند اما واقعيت اين است که برخي مجلس هشتم را ناتوان تر از اين حرف ها مي دانند و ادعاي اخير سايت الف را "سنگ بزرگي" مي دانند که علامت "نزدن" است. روز گذشته در حالي خبرگزاري فارس از انصراف بيش از هفتاد امضا کننده طرح استيضاح عليرضا علي احمدي و متفي شدن آن خبر داد که چهارشنبه گذشته اعلام شده بود براي "اولين بار در تاريخ مجلس" ، طرح استيضاح يک وزير با هشتاد و دو امضا تقديم هيات رييسه شده است. اين رقم از آن جهت قابل ملاحظه بودکه امضاي تنها ده نماينده براي استيضاح يک وزير کافيست. با اينکه انتظار اين بود با توجه به کثرت نمايندگان امضا کننده استيضاح ، وزير آموزش و پرورش روز سختي را در چهارشنبه آتي سپري کند اما پس از آنکه در روزهاي اخير سخنان حمايت آميز رهبري از دولت از سوي رسانه هاي نزديک به دولت برجسته شد و همچنين رايزني هايي با علي لاريجاني رييس مجلس صورت گرفت، روز گذشته رسما اعلام شد که استيضاح وزير آموزش و پرورش منتفي است. روز شنبه نيز سخنگوي دولت با گفتن اينکه "اميدواريم استيضاح وزير آموزش و پرورش واقعيت نداشته باشد" از رايزني رييس جمهور با رييس مجلس خبر داد و چنين بود که اين "اقدام قاطع" نمايندگان، با پادرمياني رييس مجلس به سمتي رفت که يکشنبه خبرگزاري فارس گزارش داده بود.به گزارش اين خبرگزاري پس از جلسه يکشنبه طراحان استيضاح علي احمدي وزير آموزش و پرورش با وي در مجلس، اين استيضاح منتفي شد. در اين جلسه همه نمايندگان حاضر در جلسه امضاهاي خود را پس گرفتند، ولي سه نماينده كه در جلسه حاضر نبودند، امضاهاي آنها مانده بود اما علي احمدي اصرار داشت تا با سه نماينده مذكور نيز صحبت شود و آنها نيز در جريان مشكلات قرار و امضاهاي خود را پس بگيرند. سه ماه ، پنج ناکامي در حالي که بسياري از نمايندگان مجلس هشتم با اين شعار به مجلس راه يافتند که مانند همتايان خود در مجلس هفتم ، "تابع دولت نخواهند بود" و حتي لاريحاني با اين استدلال جانشين رييس قبلي مجلس هفتم شد ، اما اينک نمايندگان اين مجلس در سه ماه گذشته با چهارناکامي نشان داده اند که ناتوان تر از مجلس هفتم هستند. اولين ناکامي اين مجلس ، در مواجهه با دادستان استان تهران بود که پس از احضار و بازجويي دو نماينده مردم تهران و اصفهان به خاطر ارتباط آنها با پرونده عباس پاليزدار ، افشاگر اقتصادي ، 212 تن از نمايندگان مجلس در ابتداي تيرماه در نامه اي به علي لاريجاني از وي خواستند تا در مقابل احضار نمايندگان از سوي دادستان تهران و ساير مقام هاي قضايي ايستادگي کند.با اين حال رييس مجلس عليرغم حمايت اکثريت قاطع نمايندگان عملا نتوانست در مقابل اقدامات دادستان تهران مقاومتي کند و چنين بود که دادستان تهران دو هفته پيش ، سايت اينترنتي جهان و الف متعلق به دو نماينده منتقد دولت را نيز فيلتر کرد. دومين ناکامي ، ناتواني در استيضاح وزرا بود چنانکه اواخر مرداد زمزمه هايي مبني بر استيضاح پنج وزير در مجلس شنيده شد و حتي روزنامه سرمايه در اين مورد نوشت: "نمايندگان در واکنش به نارضايتي هاي موجود نسبت به عملکرد وزارتخانه هاي آموزش و پرورش، بازرگاني، نيرو، بهداشت و درمان و ارتباطات و فناوري اطلاعات درصدد استيضاح علي احمدي، مسعود ميرکاظمي، پرويز فتاح، کامران باقري لنکراني و محمدسليماني وزير ارتباطات برآمدند." اما مجلس عليرغم اين وعده تنها توانست امضا براي استيضاح وزير آموزش و پرورش جمع کند که آن نيز روز گذشته منتفي شد. سومين ناکامي مجلس نيمه مردادماه روي داد. وقتي سه وزير پيشنهادي دولت با تاخير به مجلس معرفي شدند هر چند نمايندگان زيادي ناراضي بودند اما مجلس در مقابل يک نقل قول احمدي نژاد از آقاي خامنه اي ، به هر سه وزير راي اعتماد داد. ناکامي چهارم مجلس زماني بود که مشخص شد دولت بدون مشورت با مجلس طرحي اقتصادي در دست دارد؛مجلس زماني از وجود چنين طرحي آگاه شد که رييس مجمع تشخيص خبر از مخالفت با آن داد. اما آخرين ناکامي مجلس برخورد با اظهارات اسفنديار رحيم مشايي ، معاون احمدي نژاد بود که همچنان بي پاسخ مانده است.
امين رئوفينژاد وزير بازرگاني در پاسخ به سؤال نمايندگان در خصوص نقش دولت در گرانيها، خواستار جلسه غيرعلني مجلس شد. ميركاظمي اين درخواست را پس از آن مطرح كرد كه در پاسخ اصرار نمايندگان تهران، مجبور شد به نقش اصلي تحريمهاي بينالمللي در افزايش قيمتها اشاره كند. وي همزمان در جمع خبرنگاران، هرگونه گراني كالاها در ماه رمضان را به كلي تكذيب كرد.
امين رئوفينژاد وزير بازرگاني در پاسخ به سؤال نمايندگان در خصوص نقش دولت در گرانيها، خواستار جلسه غيرعلني مجلس شد. ميركاظمي اين درخواست را پس از آن مطرح كرد كه در پاسخ اصرار نمايندگان تهران، مجبور شد به نقش اصلي تحريمهاي بينالمللي در افزايش قيمتها اشاره كند. وي همزمان در جمع خبرنگاران، هرگونه گراني كالاها در ماه رمضان را به كلي تكذيب كرد. مسعود ميركاظمي، وزير بازرگاني دولت احمدينژاد، ديروز به صحن علني مجلس احضار شد تا به سؤال سه نماينده اصولگراي تهران درباره "گراني برخي كالاها و همچنين دلايل واردات گندم، قطع يارانه پودرهاي شوينده و آشفتگي بازار" پاسخ دهد. وي در شرايطي مورد سؤال نمايندگان قرار گرفت كه بر اساس آخرين گزارش رسمي بانك مركزي، ميزان تورم اقتصاد ايران به 27.6 درصد رسيده و كارشناسان پيشبيني كردهاند كه نرخ تورم در نيمه دوم سال جاري از 30 درصد هم بيشتر ميشود. دولت احمدينژاد مدعي است كه تورم جهاني، خشكسالي، افزايش قيمت نفت و برخي عوامل ديگر باعث گراني شده، اما منتقدان مستقل و حتي اصولگراي دولت معتقدند كه مهمترين عوامل مؤثر در افزايش مداوم تورم در سه سال فعاليت دولت نهم، سياستهاي اقتصادي دولت، بخصوص در زمينه افزايش نقدينگي، و نيز سياست خارجي اين دولت است كه به تحريم اقتصادي ايران از سوي مجامع بينالمللي منجر شده است. بدين ترتيب روز گذشته يكي از اعضاي تيم اقتصادي دولت، وقتي در برابر سؤل نمايندگان در خصوص علت گرانيها قرار گرفت، اعتراف كرد كه علت اصلي تورم، تحريم است. وي در عين حال خواستار غيرعلني شدن جلسه مجلس براي بيان توضيحات بيشتر در اين باره شد. مقصر؛ تورم وارداتي يا تحريم نادران، سروري و زاكاني در سؤال خود از ميركاظمي، به نقش سياستهاي غلط دولت نهم در بحرانهاي اقتصادي و گراني هاي اخير اشاره كرده و تغيير نابجاي تعرفهها، حذف نابجاي يارانهها و واردات بيرويه و بيجا را از جمله عوامل افزايش قيمتها و آشفتگي بازار دانسته بودند. ميركاظمي نيز در پاسخ به سؤال اين سه نماينده، به بيان توجيهات متعددي درباره تغيير تعرفهها پرداخت و در اين راستا به خشكسالي و افزايش قيمت جهاني نفت نيز اشاره كرد تا گرانيهاي موجود را توجيه كند. اما اين توضيحات، مورد قبول پرويز سروري كه به نمايندگي از دو نماينده ديگر صحبت ميكرد، قرار نگرفت و وي بار ديگر پرسيد: "بانک مركزي تورم 20 درصدي را اعلام كرده كه چهار درصد آن مربوط به واردات است پس بقيه تورم مربوط به چيست؟" در اينجا وزير بازرگاني مجبور شد به نقش تحريمهاي بينالمللي در تورم و گرانيهاي اخير اشاره كند. وي خطاب به سروري گفت: "شما چند قطعنامه عليهتان صادر شده است؟ يك جلسهي غير علني بگذاريد تا توضيح دهم كه ريشههاي گراني در كجاست و آيا ميتوان يك دستگاه را محكوم به گراني كرد يا خير؟" قيمتها در ماه رمضان هرچند ميركاظمي با درخواست جلسه غيرعلني توانست از ادامه توضيحات به نمايندگان خلاص شود و كار را به جلسه غيرعلني و توضيحات نهاني حواله دهد، اما خبرنگاران در بيرون از صحن علني، او را رها نكردند و آنها هم به نوبه خود از علت گراني ها در آغاز ماه رمضان پرسيدند. وزيربازرگاني در پاسخ به اين سؤال گفت: "در ماه مبارك رمضان هيچ افزايش قيمتي نداشتيم و حتي قيمت برخي كالاها رو به كاهش است!" اين سخنان، در حالي از زبان ميركاظمي مطرح شد كه طبق گزارشهاي متعدد رسانهها، قيمت كالاهاي مصرفي مردم در آغاز ماه رمضان بين 50 تا 80 درصد افزايش يافته است. اما وزير بازرگاني صرفا به افزايش قيمت مرغ، آن هم دو هفته مانده به ماه رمضان، اعتراف و در عين حال ادعا كرد كه قيمت برخي كالاها كاهش يافته است. اين ادعاي وزير بازرگاني احمدينژاد با واكنش مكرر خبرنگاران روبهرو شد كه از وي ميپرسيدند اين كالاهاي ارزان در كجا عرضه ميشود و يا كدام فروشگاهها آنها را به قيمت قبلي ميفروشند؛ اما ميركاظمي به هيچكدام از اين سؤالات پاسخ نداد و به سرعت جمع خبرنگاران پارلماني را ترك كرد. وي همچنين پيش از ترك خبرنگاران، آنها را به تحريك بازار متهم كرد و گفت: "اينكه مطرح ميشود قيمت همه كالاها در ماه مبارك رمضان افزايش يافته، يك نوع تحريك بازار است و خواهش ميكنم اين مطالب را مطرح نكنيد." لازم به ذكر است كه با بالا گرفتن قيمتها در آغاز ماه رمضان، چند روز پيش احمد جنتي در نمازجمعه تهران از مردم خواست با گرانيها بسازند و بسوزند و صبر و تحمل پيشه كنند، حتي اگر وضعيت بدتر شود. غلامحسين الهام نيز در توجيه تورم موجود، ادعا كرد كه: "تورم در کشورهايي که از رفاه بهتري برخوردار بودهاند، بيش از 100 درصد هم بوده است!" و خبرگزاري دولت (ايرنا) نيز در گزارشي به مناسبت هفته دولت، "كنترل تورم و مهار آن و جلوگيري از تزريق نقدينگي تورمزا به اقتصاد" را از جمله دستاوردهاي دوران سه ساله دولت نهم خواند.
شهرام رفيع زاده با صدور دستور پي گيري قضايي اظهارات محمد نوري زاد، نويسنده سابق کيهان، عليه برخي مراجع تقليد، رويارويي هواداران محمود احمدي نژاد با روحانيت سنتي، بار ديگر در فضاي رسانه اي ايران خبرساز شد. در سه سال سپري شده از رياست جمهوري احمدي نژاد، نزديکان وي علاوه بر روحانيان اصلاح طلب، روحانيان ميانه روي محافظه کار چون هاشمي رفسنجاني و حسن روحاني و سپس روحانيت سنتي را هدف حملات و اتهامات شديدي قرار داده اند که به عقيده برخي ناظران، در جريان جدال هاي داخلي جريان محافظه کار بي سابقه بوده است.
شهرام رفيع زاده با صدور دستور پي گيري قضايي اظهارات محمد نوري زاد، نويسنده سابق کيهان، عليه برخي مراجع تقليد، رويارويي هواداران محمود احمدي نژاد با روحانيت سنتي، بار ديگر در فضاي رسانه اي ايران خبرساز شد. در سه سال سپري شده از رياست جمهوري احمدي نژاد، نزديکان وي علاوه بر روحانيان اصلاح طلب، روحانيان ميانه روي محافظه کار چون هاشمي رفسنجاني و حسن روحاني و سپس روحانيت سنتي را هدف حملات و اتهامات شديدي قرار داده اند که به عقيده برخي ناظران، در جريان جدال هاي داخلي جريان محافظه کار بي سابقه بوده است. تنها در 6 ماه اخير ده ها تن از روحانيان و مراجع حکومتي که به جريان راست سنتي نزديک هستند از سوي نزديکان و مشاوران محمود احمدي نژاد به فساد اقتصادي، کلاه برداري، کسب مال نامشروع، تصاحب غير قانوني اموال عمومي و دولتي، دخالت بي جا در امور سياسي، تشکيل مافياهاي مالي و حتي گسترش فساد اجتماعي متهم شده اند. نوبت به مراجع حکومتي رسيد در تازه ترين مورد از حملات نزديکان محمود احمدي نژاد به روحانيان، آيت الله مکارم شيرازي يک مرجع تقليد حکومتي در قم که تا کنون از حاميان دولت به شمار مي آمد پس از درخواست برکناري اسفنديار رحيم مشايي معاون احمدي نژاد به خاطر اظهار دوستي با مردم اسرائيل از سوي محمد نوري زاد نويسنده سابق روزنامه کيهان و فيلمساز صدا و سيما به دخالت بي جا در امور کشور متهم شد. واکنش روحانيان به اين اظهارات، نامه شکايت آميزي بود که جامعه مدرسين حوزه علميه قم به دادستان کل کشور نوشت و خواستار عکس العمل در قبال چنين اظهاراتي شد. در نتيجه، دري نجف آبادي نيز در ابتداي هفته جاري اعلام کرد که دستور رسيدگي به اين شکايت را داده است. مکارم شيرازي روز 28 مرداد در پاسخ به استفتايي در خصوص اظهار دوستي معاون محمود نژاد به مردم اسرائيل، ضمن رد اين اظهارات اعلام کرد: "چه لزومي دارد كساني كه اين گونه فكر ميكنند جزء همكاران رئيس جمهور باشند، هنگامي كه 200 نفر از نمايندگان مردم به چنين كاري اعتراض كنند مفهومش اين است كه بيش از دو سوم مردم اين كشور با چنين شخص و چنين افكاري مخالفند." متعاقبا، محمد نوري زاد طي يادداشتي در واکنش به درخواست برکناري معاون احمدي نژاد، نوشت: "همگي مي دانيم که داستان ماندن يا رفتن مشايي، به دولت مربوط است و به تداوم همان لياقت معهود او. که اگر خطايي کرده، ويا سخن نامربوطي گفته، دستگاه قضايي و مجلس و مجمع تشخيص مصلحت و شوراي نگهبان و بالاتر از همه اين ها، شخص رهبرند که بايد پاي برگه ماندن يا رفتن او را امضا کنند." وي اين مرجع تقليد را به دخالت در "حطيه رهبري" متهم کرد و از وي خواست به جاي چنين دخالت هايي در امور کشور" ميلياردها وجه مقلدينشان را به حساب دفتر رهبر" واريز کند. نوري زاد پيشتر نيز در خرداد ماه گذشته طي نامه اي سرگشاده مکارم شيرازي را به دخالت در امور سياسي و اقتصادي متهم کرده و از تلفن هاي وي به مسئولان کشور انتقاد کرده بود: "آن مسئول فلک زده را بدون اين که نيازي به اظهار نظر رييس جمهور و مجلس و دستگاه قضايي باشد به روز سياه مي نشاند و يک تلفن دفتر و بيت مکارم شيرازي مسئولان کشور را درهر جلسه رسمي و غير رسمي از جا مي جهاند و لرزه بر اندامشان مي اندازد." حمله به روحانيان در دستور نزديکان احمدي نژاد طي سه سال اخير ده ها تن از روحانيان و مراجع از طيف هاي مختلف مورد حمله نزديکان محمود احمدي نژاد و البته به طور تلويحي مورد انتقاد شخص وي قرار گرفته اند. حملاتي که روزنامه جمهوري اسلامي آن را "سازمان يافته و در جهت حذف روحانيت انقلابي" توصيف کرده است. اولين حمله صريح مشاوران و نزديکان احمدي نژاد به روحانيان و مراجع در سه سال گذشته زماني رخ داد که احمدي نژاد دستوري تبليغاتي به سازمان تربيت بدني صادر کرد و از اين سازمان خواست تا زمينه حضور زنان در استاديوم هاي فوتبال را فراهم کند. دستوري که نه تنها اجرا نشد، بلکه با واکنش تند چهار تن از مراجع تقليد در قم رو به رو گشت. با اين حال احمدي نژاد در واکنشي از سر بي اعتنايي، اعلام کرد که در اين خصوص از مافوق خود (رهبر جمهوري اسلاممي) کسب تکليف خواهد کرد و تنها پس از ابراز مخالفت آيت الله خامنه اي بود که حاضر به تجديد نظر در تصميم خود شد. در پي اين تحولات، روز 7 ارديبهشت 85 جواد شمقدري مشاور هنري احمدي نژاد طي سخناني در يک جلسه رسمي مراجع و روحانيان را مورد حمله قرار داد و گفت "ميدانيم که شمشير امام زمان چقدر گردن علما را مي زند... براي اين که به زمان ظهور برسيم قطعا بايد يک تصفيه بشود و خوب مي دانيد که بخشي از اين تصفيه در ايام انتخابات شکل گرفت... و در اين مسير نقابها برداشته مي شود." به رغم انتشار گسترده اين اظهارات شمقدري و اعتراض شماري از روحانيان به آن، احمدي نژاد هرگز به اعتراضات روحانيان واکنشي نشان نداد. افشاگري دولتي ها عليه روحانيان همفکران رييس جمهور، از سوي ديگر در ماه هاي گذشته در موارد گوناگون "افشاگري" هاي بي سابقه اي را عليه روحانيون سنتي به انجام رسانده اند که نوعا بسيار خبر ساز بوده اند. در جنجالي ترين اقدام در همين ارتباط، عباس پاليزدار طي 3 ماه فروردين تا خرداد 87 با سخنراني هايي در جمع طلاب و دانشجويان، دها نفر از روحانيان و مراجع متنفذ در جمهوري اسلامي را به فساد مالي متهم کرد. از جمله 44 شخصيت متنفذي که وي در سخنراني هاي خود آن ها را به فساد مالي و تصاحب اموال دولتي و رانت خواري متهم کرد مي توان از عباس واعظ طبسي، توليت آستان قدس رضوي به همراه فرزندش ناصر واعظ طبسي، آيت الله محمد امامي کاشاني، عضو سابق شوراي نگهبان و امام جمعه تهران، محمد يزدي از اعضاي سابق شوراي نگهبان، مجلس خبرگان، و دبير جامعه مدرسين حوزه علميه قم و رييس سابق قوه قضاييه و فرزندش حميد يزدي، ابوالقاسم خزعلي، عضو جامعه مدرسين و عضو سابق فقهاي شوراي نگهبان، علي اکبر ناطق نوري، رييس بازرسي ويژه دفتر رهبر جمهوي اسلامي، حجت الاسلام معزي، عضو عالي رتبه جامعه روحانيت مبارز، علي فلاحيان، وزير اسبق اطلاعات و علي اکبر هاشمي رفسنجاني نام برد. اين افشاگري به بازداشت عباس پاليزدار و برکناري محمود نيازي رئيس سازمان بازرسي کل کشور منجر شد.
رسا قاضي نژاد همزمان با طرح لايحه دولت که به ازاي تولد هر بچه ، يک ساعت از ساعت کاري مادران کم خواهد شد ، يکي از اساتيد مذهبي در جلسه هفتگي خود پيشنهاد داد شعار "کنترل جمعيت" ، جمع شود چرا که "هر آنکس که دندان دهد، نان دهد."
رسا قاضي نژاد همزمان با طرح لايحه دولت که به ازاي تولد هر بچه ، يک ساعت از ساعت کاري مادران کم خواهد شد ، يکي از اساتيد مذهبي در جلسه هفتگي خود پيشنهاد داد شعار "کنترل جمعيت" ، جمع شود چرا که "هر آنکس که دندان دهد، نان دهد." خبرگزاري "حوزه نيوز" که از سوي مركز مديريت حوزه علميه قم اخبار چهره هاي مذهبي را منعکس مي کند روز گذشته سخنان شيخ جعفر سبحاني را با عنوان "آيتالله العظمي سبحاني" بازتاب داد که ضمن سخناني گفته است: "چنانچه معتقد باشيم خداوند هر کس را آفريده روزي خواهد داد، بايد شعار کنترل نسل را جمع کنيم زيرا اين شعار به مصلحت مملکت نيست." اين روحاني مدرس در حوزه ها که پيش از اين چند نامه بين او و عبدالکريم سروش رد و بدل شده ، همچنين با اشاره به اينکه "مردم در ماديات غرق شدهاند"، پيش بيني کرده: "اگر جنگ جهاني سوم رخ دهد تمدن از بين خواهد رفت و بشر به حالت نخستين خود باز خواهد گشت." تاکيد اين روحاني که رييس موسسه امام صادق نيز هست بر "افزايش جمعيت" در ايران در حالي بيان شده که وي ماه پيش نيز با اشاره به اينکه "تجرد سبب كاهش فعاليتهاي مغزي و بدني جوانان ميشود" ، خواستار تسهيل شرايط براي ازدواج شده بود. نظريه احمدي نژاد بيست و دو ماه پيش وقتي وزير کشاورزي دولت احمدي نژاد در استيضاح مجلس هفتم با راي اعتماد دوباره مواجه شد، رييس جمهور در جلسه مشترک دولت و مجلس حضور يافت و خوشحالي خود را با سخناني بيان کرد که از سوي بساري از کارشناسان رجعتي به گذشته بود. اما جالبترين بخش سخنراني احمدينژاد بخشي بود كه رئيس دولت ديدگاه خود را درباره سياستهاي مشهور كنترل جمعيت ابراز و تاكيد كرد كه با شعار "دو بچه كافي است" مخالف است. احمدينژاد در تشريح نظريات خود در پاسخ به اظهارات نمايندگان حاضر در جلسه اظهار داشت: "اينكه ميگويند دو بچه كافي است، من با اين امر مخالف هستم. كشور ما داراي ظرفيتهاي فراواني است. ظرفيت دارد كه فرزندان زيادي در آن رشد پيدا كنند، حتي ظرفيت حضور 120 ميليون نفر را نيز داراست." رييس دولت نهم افزود: "اين غربيها خود دچار مشكل هستند و چون رشد جمعيتشان منفي است، از اين امر نگران هستند و ميترسند كه جمعيت ما زياد شود و ما بر آنها غلبه كنيم، به همين خاطر مشكل خودشان را به ديگر كشورها صادر ميكنند." در همين جلسه بود که رييس جمهوري اسلامي ايران خانه داري و تربيت فرزندان را وظيفه اصلي زنان متأهل دانست و گفت: "در حال حاضر آقايان و خانمها موظفند روزانه 8 ساعت كار كنند، ولي من در اينجا اعلام ميكنم كه دولت اين آمادگي را دارد كه طبق لايحهاي اين زمينه را فراهم كند كه ساعت كار زنان متاهل نسبت به تعداد فرزنداني كه دارند كاسته شود تا آنها بهتر بتوانند به مسئوليت اصليشان عمل كنند." سخنان احمد نژاد با واکنش هايي روبرو شد چرا که پيش از اين يکبار در ابتداي پيروزي انقلاب ايران آيت الله خميني ضمن دستور به کاهش فعاليت وزارت بهداشت پيرامون ترويج فرهنگ "تشکيل خانواده با فرزند کمتر" ، تاکيد کرده بود "مملکت به سرباز نياز دارد". به همين دليل بود که سياست هاي اقتصادي دولت از جمله اعطاي کوپن و يارانه به همه اعضاي خانواده ، بسياري از خانواده ها را به داشتن فرزند بيشتر تشويق کرد و حاصل آن شد که نوزادان دهه شصت به مشکل دهه هفتاد تبديل شوند: مشکلات آموزش و پرورش ، تحصيلات دانشگاهي ، کاريابي و مسکن و ازدواج.اينک در حالي که دولت همچنان از بر آورده کردن انتظارات اين نسل ناتوان است،محمود احمدي نژاد خواستار بازگشت به شعار آيت الله خميني شده است. سخنان احمدي نژاد در آن زمان با واکنش هايي همراه شد چنانکه الهام سخنگوي دولت يک روز بعد از سخنان رييس جمهوري گفت که رييس جمهوري در مقام تصميمگيري و اتخاذ سياست در اين جهت نبوده، بلکه منظور وي اين بوده که افزايش جمعيت نگرانکننده نيست و کشور توان پاسخگويي به نيازمنديهاي جامعه را دارد.اما در روزهاي بعد ، رييس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس هفتم در واکنش به اين بحث اعلام کرد: "افزايش جمعيت کشور را با چالش مواجه ميکند." رييس کميسيون بهداشت و درمان نيز از مخالفت کميسيون بهداشت با موضع دولت خبر داد. لايحه براي يک حرف هرچند از سخنان رييس جمهوري درباره افزايش جمعيت نزديک دو سال گذشته اما اينک خبرهايي مي رسد که دولت سخت در صدد تحقق اين نظريه و ايجاد راهکارهاي تشويقي براي افزايش جمعيت است. چهارم تيرماه و همزمان با روز زن ، احمدي نژاد از تدوين لايحهاي خبر داد كه بر اساس آن، دو ساعت از ساعت كاري زنان متاهل در عين دريافت حقوق كامل، كم خواهد شد. احمدينژاد در تشريح اين لايحه گفت: "زنان پس از ازدواج با دريافت حقوق كامل، دو ساعت از ساعت كاريشان كم خواهد شد، در حالي كه حقوق خود را به طور كامل دريافت خواهند كرد." بر اساس اين طرح در مرحله بعدي با تولد فرزند اول، يك ساعت كاري كمتر شده و با به دنيا آمدن فرزند دوم، ساعت كاري دوباره كاهش مييابد. روزنامه کارگزاران در اين مورد پرسيده است: "حال با توجه به اينكه طبق قانون كار ساعت كاري روزانه ميانگين هشت ساعت است بايد از رئيسجمهور محترم پرسيد چنانچه زني ازدواج كند و دو ساعت از ساعت كارياش كسر شود و سپس شش فرزند به دنيا آورد تكليف چيست؟" اما دولت چنانکه احمدي نژاد در آن جلسه گفته "در پيگيري اين لايحه جدي است" اما موضوع به اين لايحه ختم نمي شود چرا که در راستاي سياست هاي دولت، مديران مياني هم در ماه هاي اخير با صدور بخشنامه هايي، خوستار ازدواج کارمندان و کارگران خود شده اند که تازه ترين اين بخشنامه ها، اطلاعيه مسوول ارشد حراست سازمان منطقه ويژه اقتصادي انرژي پارس است كه بر اساس آن تا اول آبانماه سال جاري به تمامي افراد مجرد اعم از زنان و مردان شاغل در اين سازمان وقت داده تا ازدواج كنند و در غير اينصورت براي تسويهحساب به پيمانكار معرفي خواهند شد.
نیک آهنگ کوثر n.kosar@roozonline.com
سال پيش زماني كه آقاي خاتمي با شعار تقويت جامعه مدني روي كار آمد، پارهاي اقتصاددانان مستقل اعلام كردند كه اين شعار وقتي قابل اجراست كه اقتصاد ما رقابتي و آزاد باشد. اگر در يك جامعه نظام اقتصادي آزاد نداشته باشيم، نهادهاي مدني هم نميتوانند شكل بگيرند. چنانكه در غرب هم جامعه مدني در جاهايي شكل گرفته كه اقتصاد آن آزاد بوده است.
سامناک آقایی یک ماه از بازداشت غیرقانونی مسعود کردپور روزنامه نگار و فعال حقوق بشر در کردستان می گذرد، با این حال تاکنون تلاش ها و پیگیری های خانواده و نزدیکان وی نتوانسته است زمینه آزادی وی را فراهم سازد. این روزنامه نگار کرد همچنان در سلول انفرادی بازداشتگاه اطلاعات مهاباد بسر می برد و تنها خبر بدست آمده از وضعیت وی حاکی از آن است که وی بشدت شکنجه شده و هم اکنون در وضعیت نامطلوبی بسر می برد.
سامناک آقایی یک ماه از بازداشت غیرقانونی مسعود کردپور روزنامه نگار و فعال حقوق بشر در کردستان می گذرد، با این حال تاکنون تلاش ها و پیگیری های خانواده و نزدیکان وی نتوانسته است زمینه آزادی وی را فراهم سازد. این روزنامه نگار کرد همچنان در سلول انفرادی بازداشتگاه اطلاعات مهاباد بسر می برد و تنها خبر بدست آمده از وضعیت وی حاکی از آن است که وی بشدت شکنجه شده و هم اکنون در وضعیت نامطلوبی بسر می برد. تازه ترین اخبار بدست آمده از وضعیت و سرنوشت مسعود کردپور نشان می دهد که این روزنامه نگار کرد برای پذیرفتن اتهاماتی که از سوی محافل امنیتی به وی نسبت داده شده بشدت تحت شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفته است. ماموران امنیتی این فعال حقوق بشر را هجدهم مردادماه به اتهام "تبلیغ علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه های خارج از کشور" دستگیر و روانه سلول انفرادی بازداشتگاه اطلاعات کردند. با این حال تاکنون با گذشت سی روز از بازداشت وی هنوز هیچ نهاد امنیتی و قضائی بطور رسمی علت بازداشت و اتهام وی را به خانواده ويا وکیل وی اعلام نکرده اند. وزارت اطلاعات بوکان بیست روز بعد از دستگیری این روزنامه نگار در این شهر، وی را برای ادامه بازجوئی ها و تحقیقات امنیتی بیشتر به بازداشتگاه وزارت اطلاعات مهاباد منتقل کرد. طبق اخبار بدست آمده، وی در طول ده روز گذشته در سلول انفرادی بازداشتگاه اطلاعات مهاباد نیز تحت شکنجه های سخت و طاقت فرسائی قرار گرفته و این وزارت خانه تاکنون هیچ اطلاعی از وضعیت وی در اختیار خانواده اش قرار نداده است. در همین ارتباط گفته می شود که با توجه به شرایط بوجود آمده در داخل زندان های شهرهای مختلف کردنشین(اعتصاب غذای سراسری)، از جمله در دو زندان عمومی و بازداشتگاه وزارت اطلاعات مهاباد، فشار برزندانیان، به ویژه فعالان مدنی و مطبوعاتی افزایشيافته است. در چند روز گذشته گزارشات مختلفی در خصوص اعمال فشار بر زندانیان کرد منتشر شده است که نشان می دهد فعالان دربند روزهای سختی را پشت سر می گذرانند. از سوی دیگر جلوگیری ماموران امنیتی از ملاقات ويا تماس تلفنی مسعود کردپور با خانواده و وکیلش سی روز بعد از دستگیری، نگرانی در خصوص وضعیت جسمی وی را بیشتر کرده است. پیش از این خانواده و نزدیکان وی بارها نگرانی خود را در خصوص وضعیت جسمی وی اعلام کرده بودند. این روزنامه نگار و فعال حقوق بشر پیش از این نیز بارها به دلیل فعالیت های حقوق بشری و مدنی خود تحت تعقیب و پیگیری های امنیتی و قضائی قرار گرفته و چندین بار بازداشت شده و حتی مدتی را نیز در تبعید گذرانده بود. طی روزهای اخیر و با طولانی تر شدن بازداشت غیر قانونی این فعال حقوق بشر، نهادها و سازمان های مختلف حقوق بشری در داخل و خارج از کشور با انتشار بیانیه ها و اطلاعیه های متعددی ضمن اعتراض به بازداشت وی، خواستار آزادی او شده اند؛ اما این اعتراضات مدنی تاکنون بی نتیجه مانده است. مسعود کردپور علاوه بر فعالیت های مدنی و ده سال فعالیت مطبوعاتی، دارای سابقه بیست ويک سال تدریس، و همچنین عضویت در انجمن صنفی معلمان ويک سازمان حفاظتی محیط زیست است. وی سال گذشته به دلیل فعالیت درانجمن صنفی معلمان استان آذربایجان غربی، از سوی دادگاهی در این استان با اتهاماتي نظير "تحريک معلمان براي نرفتن به سرکلاس" و "انجام مصاحبه با رسانه هاي داخل و خارج" به تبعيد به شهرستان تکاب محکوم شده بود.
کيان آشنا اولين نشست هيأت اجرايي شوراي ملي صلح روز يکشنبه برگزار و اعضاي هيأت رئيسه ي آن انتخاب شدند. در اين جلسه نرگس محمدي به عنوان رئيس هيات اجرايي اين شورا برگزيده شد. کيان آشنا اولين نشست هيأت اجرايي شوراي ملي صلح روز يکشنبه برگزار و اعضاي هيأت رئيسه ي آن انتخاب شدند. در اين جلسه نرگس محمدي به عنوان رئيس هيات اجرايي اين شورا برگزيده شد. به گزارش دفتر روابط عمومي شوراي ملي صلح در نشست ديروزهيأت اجرايي اين شورا، انتخابات داخلي به عمل آمد و افراد زير برگزيده شدند: 1- نرگس محمدي - رئيس 2- عيسي سحرخيز- نائب رئيس 3- عبدالفتاح سلطاني - سخنگو 4- حسين شاه حسيني - خزانه دار هيأت اجرايي شوراي ملي صلح متشکل از 15 عضو اصلي و 5 عضو علي البدل است که روز شهريور ماه سال جاري توسط مجمع عمومي اين شورا برگزيده شدند. شوراي ملي صلح متشکل از 83 نفر از شخصيت هاي حقيقي، سياسي و کنشگران اجتماعي و طيف هاي مختلف ديني و قومي است و به گفته عيسي سحرخيز "طيف اجتماعي اين شورا با بعد وسيع آن که فعالاني همچون روزنامه نگاران، فرهنگيان، فعالان جنبش زنان و کارگري، دانشجويان، و... را در بر مي گيرد فعاليت خواهد کرد." به گفته وي "هرکس که دغدغه صلح دارد و به دنبال جلوگيري از دچارشدن کشور به يک جنگ هستند، مي تواند دراين شورا عضو شود." اعضاي اين شوراعبارتند از: آقاجري هاشم، احمدزاده طاهر، احمدي بابك، اردلان پروين، اسالو منصور، اكبري حسين، اكبري نورالدين، اميرانتظام عباس، اميني كاك حسن، انصاريلاري ابراهيم، برومند اديب، بنياعتماد رخشان، بهبهاني سيمين، بهزادي محمود، پارسا خسرو، پناهي جعفر، پيشبين صفر، پيمان حبيبالله، تاجزاده مصطفي، جلالي زاده جلال، حسنپور حميد، حسيني داوود، حكمت منيژه، خاكساري محمد، خسرو سيف، درويشيان علي اشرف، دقتي حسين، رباني صادق، رحماني تقي، رزاقي سهراب، رفيعي حسين، زعيم كوروش، زماني بابك، ستاريفر محمد، سحابي عزتالله، سحرخيز عيسي، سلامي عبدالله، سلطاني عبدالفتاح، شاكريفر منصور، شاهحسيني حسين، شريعتپناهي ژيلا، شريعتي سوسن، شمسالواعظين ماشاء الله، شيرازي عطاءالله، صدرحاجسيدجوادي احمد، صدرزاده حسن، صرافي عليرضا، صميمي كيوان، طالقاني اعظم، عبادي جعفر، عبادي شيرين، عبدي عباس، عمويي محمدعلي، غروي علياصغر، فرهودينيا حسن، كارگشا رحمان، كشاورز بهمن، مجاهد حسين، محتشميپور فخرالسادات، محمدي نرگس، مددي ابراهيم، مردوخي بايزيد، معتمدآريا فاطمه، معينفر علياكبر، مقدم خديجه، ملكي محمد، منصوري علي، مومني عبدالله، ميثمي لطفالله، هاشمي محمد، هرميداسباوند داوود و يزدي ابراهيم.
البرز محمودي نمايندگان مجلس هشتم که هفته پيش نامه اي با 82 امضا براي استيضاح وزير آموزش و پرورش به هيات رييسه داده بودند در کمتر از چهارروز ، يک به يک امضاهاي خود را پس گرفتند تا مشخص شود پس از چند ناکامي ديگر، اين مجلس را ياراي سوال و استيضاح از دولت نهم نيست. و درست در چنين شرايطي است که برخي از نمايندگان که نتوانسته اند وزراي دولت را براي استيضاح به مجلس بکشانند ، خبر داده اند که در نظر دارند با "سوال از رييس جمهوري" براي اولين بار در تاريخ جمهوري اسلامي رييس دولت را براي پاسخگويي به مجلس بکشانند.
البرز محمودي نمايندگان مجلس هشتم که هفته پيش نامه اي با 82 امضا براي استيضاح وزير آموزش و پرورش به هيات رييسه داده بودند در کمتر از چهارروز ، يک به يک امضاهاي خود را پس گرفتند تا مشخص شود پس از چند ناکامي ديگر، اين مجلس را ياراي سوال و استيضاح از دولت نهم نيست. و درست در چنين شرايطي است که برخي از نمايندگان که نتوانسته اند وزراي دولت را براي استيضاح به مجلس بکشانند ، خبر داده اند که در نظر دارند با "سوال از رييس جمهوري" براي اولين بار در تاريخ جمهوري اسلامي رييس دولت را براي پاسخگويي به مجلس بکشانند. خبرگزاري فارس روز گذشته در حالي از انصراف نمايندگان استيضاح کننده وزير آموزش و پرورش از انصراف شان خبر داد، که سايت خبري "الف" جديدترين دستور کار نمايندگان مجلس را"سوال از رييسجمهور" اعلام کرد. سايت الف که احمد توکلي نماينده تهران مسوليت آن را بر عهده دارد ، يک ماه پيش در پي افشاگري درمورد مدرک جعلي وزير کشور موقتا فيلتر شد و به همين دليل فعاليت خود را به حالت تعليق در آورد؛ اما پس از آنکه آيت الله شاهرودي در نامه اي به دادستان تهران اين سايت را رفع فيلتر کرد ، الف بار ديگر فعاليت خود را با اين خبر آغاز کرد که: "اظهارات و رفتار معاون رييسجمهور و سکوت دکتر احمدي نژاد، وي را در معرض اولين سوال تاريخ مجلس جمهوري اسلامي از رييس جمهور قرار داد." سايت هاي خبري تابناک ، فردا و جهان که به اصولگرايان منتقد دولت تعلق دارد نيز اين خبر الف را منتشر کرده و محورهاي سه گانه سوال نمايندگان را در ارتباط با اظهارات رحيم مشايي معاون رييسجمهور مبني بر "دوستي با مردم اسراييل" ، "پايان دوران حاکميت يک دين بر دنيا" و "مسايل تفرقه افکنانه قومي و ضد امنيت ملي" دانسته اند. نمايندگان از رييس دولت پرسيدهاند: "چرا عليرغم اعتراضات گسترده مراجع تقليد، نمايندگان مجلس، رسانهها و اقشار مختلف به اظهارات آقاي رحيم مشايي، در مقابل اين اعتراضات سکوت کرده و حتي شائبه حمايت خود از اين اظهارات را بوجود آورده است." اين نامه در حالي مراحل جمع آوري امضا ها را مي گذراند که بنابر اصل 88 قانون اساسي، در هر مورد که حداقل يک چهارم کل نمايندگان مجلس شوراي اسلامي از رييس جمهور و يا هر يک از نمايندگان از وزير مسوول، درباره يکي از وظايف آنان سوال کنند، رييس جمهور يا وزير موظف است در مجلس حاضر شود و به سوال جواب دهد و اين جواب نبايد در مورد رييس جمهور بيش از يک ماه و در مورد وزير بيش از ده روز به تأخير افتاد مگر با عذر موجه به تشخيص مجلس شوراي اسلامي. بي خيالِ استيضاح هر چند سايت هاي منتقد دولت ، سوال از محمود احمدي نژاد را "اولين سوال از رييس جمهور در تاريخ جمهوري اسلامي" دانسته اند اما واقعيت اين است که برخي مجلس هشتم را ناتوان تر از اين حرف ها مي دانند و ادعاي اخير سايت الف را "سنگ بزرگي" مي دانند که علامت "نزدن" است. روز گذشته در حالي خبرگزاري فارس از انصراف بيش از هفتاد امضا کننده طرح استيضاح عليرضا علي احمدي و متفي شدن آن خبر داد که چهارشنبه گذشته اعلام شده بود براي "اولين بار در تاريخ مجلس" ، طرح استيضاح يک وزير با هشتاد و دو امضا تقديم هيات رييسه شده است. اين رقم از آن جهت قابل ملاحظه بودکه امضاي تنها ده نماينده براي استيضاح يک وزير کافيست. با اينکه انتظار اين بود با توجه به کثرت نمايندگان امضا کننده استيضاح ، وزير آموزش و پرورش روز سختي را در چهارشنبه آتي سپري کند اما پس از آنکه در روزهاي اخير سخنان حمايت آميز رهبري از دولت از سوي رسانه هاي نزديک به دولت برجسته شد و همچنين رايزني هايي با علي لاريجاني رييس مجلس صورت گرفت، روز گذشته رسما اعلام شد که استيضاح وزير آموزش و پرورش منتفي است. روز شنبه نيز سخنگوي دولت با گفتن اينکه "اميدواريم استيضاح وزير آموزش و پرورش واقعيت نداشته باشد" از رايزني رييس جمهور با رييس مجلس خبر داد و چنين بود که اين "اقدام قاطع" نمايندگان، با پادرمياني رييس مجلس به سمتي رفت که يکشنبه خبرگزاري فارس گزارش داده بود.به گزارش اين خبرگزاري پس از جلسه يکشنبه طراحان استيضاح علي احمدي وزير آموزش و پرورش با وي در مجلس، اين استيضاح منتفي شد. در اين جلسه همه نمايندگان حاضر در جلسه امضاهاي خود را پس گرفتند، ولي سه نماينده كه در جلسه حاضر نبودند، امضاهاي آنها مانده بود اما علي احمدي اصرار داشت تا با سه نماينده مذكور نيز صحبت شود و آنها نيز در جريان مشكلات قرار و امضاهاي خود را پس بگيرند. سه ماه ، پنج ناکامي در حالي که بسياري از نمايندگان مجلس هشتم با اين شعار به مجلس راه يافتند که مانند همتايان خود در مجلس هفتم ، "تابع دولت نخواهند بود" و حتي لاريحاني با اين استدلال جانشين رييس قبلي مجلس هفتم شد ، اما اينک نمايندگان اين مجلس در سه ماه گذشته با چهارناکامي نشان داده اند که ناتوان تر از مجلس هفتم هستند. اولين ناکامي اين مجلس ، در مواجهه با دادستان استان تهران بود که پس از احضار و بازجويي دو نماينده مردم تهران و اصفهان به خاطر ارتباط آنها با پرونده عباس پاليزدار ، افشاگر اقتصادي ، 212 تن از نمايندگان مجلس در ابتداي تيرماه در نامه اي به علي لاريجاني از وي خواستند تا در مقابل احضار نمايندگان از سوي دادستان تهران و ساير مقام هاي قضايي ايستادگي کند.با اين حال رييس مجلس عليرغم حمايت اکثريت قاطع نمايندگان عملا نتوانست در مقابل اقدامات دادستان تهران مقاومتي کند و چنين بود که دادستان تهران دو هفته پيش ، سايت اينترنتي جهان و الف متعلق به دو نماينده منتقد دولت را نيز فيلتر کرد. دومين ناکامي ، ناتواني در استيضاح وزرا بود چنانکه اواخر مرداد زمزمه هايي مبني بر استيضاح پنج وزير در مجلس شنيده شد و حتي روزنامه سرمايه در اين مورد نوشت: "نمايندگان در واکنش به نارضايتي هاي موجود نسبت به عملکرد وزارتخانه هاي آموزش و پرورش، بازرگاني، نيرو، بهداشت و درمان و ارتباطات و فناوري اطلاعات درصدد استيضاح علي احمدي، مسعود ميرکاظمي، پرويز فتاح، کامران باقري لنکراني و محمدسليماني وزير ارتباطات برآمدند." اما مجلس عليرغم اين وعده تنها توانست امضا براي استيضاح وزير آموزش و پرورش جمع کند که آن نيز روز گذشته منتفي شد. سومين ناکامي مجلس نيمه مردادماه روي داد. وقتي سه وزير پيشنهادي دولت با تاخير به مجلس معرفي شدند هر چند نمايندگان زيادي ناراضي بودند اما مجلس در مقابل يک نقل قول احمدي نژاد از آقاي خامنه اي ، به هر سه وزير راي اعتماد داد. ناکامي چهارم مجلس زماني بود که مشخص شد دولت بدون مشورت با مجلس طرحي اقتصادي در دست دارد؛مجلس زماني از وجود چنين طرحي آگاه شد که رييس مجمع تشخيص خبر از مخالفت با آن داد. اما آخرين ناکامي مجلس برخورد با اظهارات اسفنديار رحيم مشايي ، معاون احمدي نژاد بود که همچنان بي پاسخ مانده است.
امين رئوفينژاد وزير بازرگاني در پاسخ به سؤال نمايندگان در خصوص نقش دولت در گرانيها، خواستار جلسه غيرعلني مجلس شد. ميركاظمي اين درخواست را پس از آن مطرح كرد كه در پاسخ اصرار نمايندگان تهران، مجبور شد به نقش اصلي تحريمهاي بينالمللي در افزايش قيمتها اشاره كند. وي همزمان در جمع خبرنگاران، هرگونه گراني كالاها در ماه رمضان را به كلي تكذيب كرد.
امين رئوفينژاد وزير بازرگاني در پاسخ به سؤال نمايندگان در خصوص نقش دولت در گرانيها، خواستار جلسه غيرعلني مجلس شد. ميركاظمي اين درخواست را پس از آن مطرح كرد كه در پاسخ اصرار نمايندگان تهران، مجبور شد به نقش اصلي تحريمهاي بينالمللي در افزايش قيمتها اشاره كند. وي همزمان در جمع خبرنگاران، هرگونه گراني كالاها در ماه رمضان را به كلي تكذيب كرد. مسعود ميركاظمي، وزير بازرگاني دولت احمدينژاد، ديروز به صحن علني مجلس احضار شد تا به سؤال سه نماينده اصولگراي تهران درباره "گراني برخي كالاها و همچنين دلايل واردات گندم، قطع يارانه پودرهاي شوينده و آشفتگي بازار" پاسخ دهد. وي در شرايطي مورد سؤال نمايندگان قرار گرفت كه بر اساس آخرين گزارش رسمي بانك مركزي، ميزان تورم اقتصاد ايران به 27.6 درصد رسيده و كارشناسان پيشبيني كردهاند كه نرخ تورم در نيمه دوم سال جاري از 30 درصد هم بيشتر ميشود. دولت احمدينژاد مدعي است كه تورم جهاني، خشكسالي، افزايش قيمت نفت و برخي عوامل ديگر باعث گراني شده، اما منتقدان مستقل و حتي اصولگراي دولت معتقدند كه مهمترين عوامل مؤثر در افزايش مداوم تورم در سه سال فعاليت دولت نهم، سياستهاي اقتصادي دولت، بخصوص در زمينه افزايش نقدينگي، و نيز سياست خارجي اين دولت است كه به تحريم اقتصادي ايران از سوي مجامع بينالمللي منجر شده است. بدين ترتيب روز گذشته يكي از اعضاي تيم اقتصادي دولت، وقتي در برابر سؤل نمايندگان در خصوص علت گرانيها قرار گرفت، اعتراف كرد كه علت اصلي تورم، تحريم است. وي در عين حال خواستار غيرعلني شدن جلسه مجلس براي بيان توضيحات بيشتر در اين باره شد. مقصر؛ تورم وارداتي يا تحريم نادران، سروري و زاكاني در سؤال خود از ميركاظمي، به نقش سياستهاي غلط دولت نهم در بحرانهاي اقتصادي و گراني هاي اخير اشاره كرده و تغيير نابجاي تعرفهها، حذف نابجاي يارانهها و واردات بيرويه و بيجا را از جمله عوامل افزايش قيمتها و آشفتگي بازار دانسته بودند. ميركاظمي نيز در پاسخ به سؤال اين سه نماينده، به بيان توجيهات متعددي درباره تغيير تعرفهها پرداخت و در اين راستا به خشكسالي و افزايش قيمت جهاني نفت نيز اشاره كرد تا گرانيهاي موجود را توجيه كند. اما اين توضيحات، مورد قبول پرويز سروري كه به نمايندگي از دو نماينده ديگر صحبت ميكرد، قرار نگرفت و وي بار ديگر پرسيد: "بانک مركزي تورم 20 درصدي را اعلام كرده كه چهار درصد آن مربوط به واردات است پس بقيه تورم مربوط به چيست؟" در اينجا وزير بازرگاني مجبور شد به نقش تحريمهاي بينالمللي در تورم و گرانيهاي اخير اشاره كند. وي خطاب به سروري گفت: "شما چند قطعنامه عليهتان صادر شده است؟ يك جلسهي غير علني بگذاريد تا توضيح دهم كه ريشههاي گراني در كجاست و آيا ميتوان يك دستگاه را محكوم به گراني كرد يا خير؟" قيمتها در ماه رمضان هرچند ميركاظمي با درخواست جلسه غيرعلني توانست از ادامه توضيحات به نمايندگان خلاص شود و كار را به جلسه غيرعلني و توضيحات نهاني حواله دهد، اما خبرنگاران در بيرون از صحن علني، او را رها نكردند و آنها هم به نوبه خود از علت گراني ها در آغاز ماه رمضان پرسيدند. وزيربازرگاني در پاسخ به اين سؤال گفت: "در ماه مبارك رمضان هيچ افزايش قيمتي نداشتيم و حتي قيمت برخي كالاها رو به كاهش است!" اين سخنان، در حالي از زبان ميركاظمي مطرح شد كه طبق گزارشهاي متعدد رسانهها، قيمت كالاهاي مصرفي مردم در آغاز ماه رمضان بين 50 تا 80 درصد افزايش يافته است. اما وزير بازرگاني صرفا به افزايش قيمت مرغ، آن هم دو هفته مانده به ماه رمضان، اعتراف و در عين حال ادعا كرد كه قيمت برخي كالاها كاهش يافته است. اين ادعاي وزير بازرگاني احمدينژاد با واكنش مكرر خبرنگاران روبهرو شد كه از وي ميپرسيدند اين كالاهاي ارزان در كجا عرضه ميشود و يا كدام فروشگاهها آنها را به قيمت قبلي ميفروشند؛ اما ميركاظمي به هيچكدام از اين سؤالات پاسخ نداد و به سرعت جمع خبرنگاران پارلماني را ترك كرد. وي همچنين پيش از ترك خبرنگاران، آنها را به تحريك بازار متهم كرد و گفت: "اينكه مطرح ميشود قيمت همه كالاها در ماه مبارك رمضان افزايش يافته، يك نوع تحريك بازار است و خواهش ميكنم اين مطالب را مطرح نكنيد." لازم به ذكر است كه با بالا گرفتن قيمتها در آغاز ماه رمضان، چند روز پيش احمد جنتي در نمازجمعه تهران از مردم خواست با گرانيها بسازند و بسوزند و صبر و تحمل پيشه كنند، حتي اگر وضعيت بدتر شود. غلامحسين الهام نيز در توجيه تورم موجود، ادعا كرد كه: "تورم در کشورهايي که از رفاه بهتري برخوردار بودهاند، بيش از 100 درصد هم بوده است!" و خبرگزاري دولت (ايرنا) نيز در گزارشي به مناسبت هفته دولت، "كنترل تورم و مهار آن و جلوگيري از تزريق نقدينگي تورمزا به اقتصاد" را از جمله دستاوردهاي دوران سه ساله دولت نهم خواند.
شهرام رفيع زاده با صدور دستور پي گيري قضايي اظهارات محمد نوري زاد، نويسنده سابق کيهان، عليه برخي مراجع تقليد، رويارويي هواداران محمود احمدي نژاد با روحانيت سنتي، بار ديگر در فضاي رسانه اي ايران خبرساز شد. در سه سال سپري شده از رياست جمهوري احمدي نژاد، نزديکان وي علاوه بر روحانيان اصلاح طلب، روحانيان ميانه روي محافظه کار چون هاشمي رفسنجاني و حسن روحاني و سپس روحانيت سنتي را هدف حملات و اتهامات شديدي قرار داده اند که به عقيده برخي ناظران، در جريان جدال هاي داخلي جريان محافظه کار بي سابقه بوده است.
شهرام رفيع زاده با صدور دستور پي گيري قضايي اظهارات محمد نوري زاد، نويسنده سابق کيهان، عليه برخي مراجع تقليد، رويارويي هواداران محمود احمدي نژاد با روحانيت سنتي، بار ديگر در فضاي رسانه اي ايران خبرساز شد. در سه سال سپري شده از رياست جمهوري احمدي نژاد، نزديکان وي علاوه بر روحانيان اصلاح طلب، روحانيان ميانه روي محافظه کار چون هاشمي رفسنجاني و حسن روحاني و سپس روحانيت سنتي را هدف حملات و اتهامات شديدي قرار داده اند که به عقيده برخي ناظران، در جريان جدال هاي داخلي جريان محافظه کار بي سابقه بوده است. تنها در 6 ماه اخير ده ها تن از روحانيان و مراجع حکومتي که به جريان راست سنتي نزديک هستند از سوي نزديکان و مشاوران محمود احمدي نژاد به فساد اقتصادي، کلاه برداري، کسب مال نامشروع، تصاحب غير قانوني اموال عمومي و دولتي، دخالت بي جا در امور سياسي، تشکيل مافياهاي مالي و حتي گسترش فساد اجتماعي متهم شده اند. نوبت به مراجع حکومتي رسيد در تازه ترين مورد از حملات نزديکان محمود احمدي نژاد به روحانيان، آيت الله مکارم شيرازي يک مرجع تقليد حکومتي در قم که تا کنون از حاميان دولت به شمار مي آمد پس از درخواست برکناري اسفنديار رحيم مشايي معاون احمدي نژاد به خاطر اظهار دوستي با مردم اسرائيل از سوي محمد نوري زاد نويسنده سابق روزنامه کيهان و فيلمساز صدا و سيما به دخالت بي جا در امور کشور متهم شد. واکنش روحانيان به اين اظهارات، نامه شکايت آميزي بود که جامعه مدرسين حوزه علميه قم به دادستان کل کشور نوشت و خواستار عکس العمل در قبال چنين اظهاراتي شد. در نتيجه، دري نجف آبادي نيز در ابتداي هفته جاري اعلام کرد که دستور رسيدگي به اين شکايت را داده است. مکارم شيرازي روز 28 مرداد در پاسخ به استفتايي در خصوص اظهار دوستي معاون محمود نژاد به مردم اسرائيل، ضمن رد اين اظهارات اعلام کرد: "چه لزومي دارد كساني كه اين گونه فكر ميكنند جزء همكاران رئيس جمهور باشند، هنگامي كه 200 نفر از نمايندگان مردم به چنين كاري اعتراض كنند مفهومش اين است كه بيش از دو سوم مردم اين كشور با چنين شخص و چنين افكاري مخالفند." متعاقبا، محمد نوري زاد طي يادداشتي در واکنش به درخواست برکناري معاون احمدي نژاد، نوشت: "همگي مي دانيم که داستان ماندن يا رفتن مشايي، به دولت مربوط است و به تداوم همان لياقت معهود او. که اگر خطايي کرده، ويا سخن نامربوطي گفته، دستگاه قضايي و مجلس و مجمع تشخيص مصلحت و شوراي نگهبان و بالاتر از همه اين ها، شخص رهبرند که بايد پاي برگه ماندن يا رفتن او را امضا کنند." وي اين مرجع تقليد را به دخالت در "حطيه رهبري" متهم کرد و از وي خواست به جاي چنين دخالت هايي در امور کشور" ميلياردها وجه مقلدينشان را به حساب دفتر رهبر" واريز کند. نوري زاد پيشتر نيز در خرداد ماه گذشته طي نامه اي سرگشاده مکارم شيرازي را به دخالت در امور سياسي و اقتصادي متهم کرده و از تلفن هاي وي به مسئولان کشور انتقاد کرده بود: "آن مسئول فلک زده را بدون اين که نيازي به اظهار نظر رييس جمهور و مجلس و دستگاه قضايي باشد به روز سياه مي نشاند و يک تلفن دفتر و بيت مکارم شيرازي مسئولان کشور را درهر جلسه رسمي و غير رسمي از جا مي جهاند و لرزه بر اندامشان مي اندازد." حمله به روحانيان در دستور نزديکان احمدي نژاد طي سه سال اخير ده ها تن از روحانيان و مراجع از طيف هاي مختلف مورد حمله نزديکان محمود احمدي نژاد و البته به طور تلويحي مورد انتقاد شخص وي قرار گرفته اند. حملاتي که روزنامه جمهوري اسلامي آن را "سازمان يافته و در جهت حذف روحانيت انقلابي" توصيف کرده است. اولين حمله صريح مشاوران و نزديکان احمدي نژاد به روحانيان و مراجع در سه سال گذشته زماني رخ داد که احمدي نژاد دستوري تبليغاتي به سازمان تربيت بدني صادر کرد و از اين سازمان خواست تا زمينه حضور زنان در استاديوم هاي فوتبال را فراهم کند. دستوري که نه تنها اجرا نشد، بلکه با واکنش تند چهار تن از مراجع تقليد در قم رو به رو گشت. با اين حال احمدي نژاد در واکنشي از سر بي اعتنايي، اعلام کرد که در اين خصوص از مافوق خود (رهبر جمهوري اسلاممي) کسب تکليف خواهد کرد و تنها پس از ابراز مخالفت آيت الله خامنه اي بود که حاضر به تجديد نظر در تصميم خود شد. در پي اين تحولات، روز 7 ارديبهشت 85 جواد شمقدري مشاور هنري احمدي نژاد طي سخناني در يک جلسه رسمي مراجع و روحانيان را مورد حمله قرار داد و گفت "ميدانيم که شمشير امام زمان چقدر گردن علما را مي زند... براي اين که به زمان ظهور برسيم قطعا بايد يک تصفيه بشود و خوب مي دانيد که بخشي از اين تصفيه در ايام انتخابات شکل گرفت... و در اين مسير نقابها برداشته مي شود." به رغم انتشار گسترده اين اظهارات شمقدري و اعتراض شماري از روحانيان به آن، احمدي نژاد هرگز به اعتراضات روحانيان واکنشي نشان نداد. افشاگري دولتي ها عليه روحانيان همفکران رييس جمهور، از سوي ديگر در ماه هاي گذشته در موارد گوناگون "افشاگري" هاي بي سابقه اي را عليه روحانيون سنتي به انجام رسانده اند که نوعا بسيار خبر ساز بوده اند. در جنجالي ترين اقدام در همين ارتباط، عباس پاليزدار طي 3 ماه فروردين تا خرداد 87 با سخنراني هايي در جمع طلاب و دانشجويان، دها نفر از روحانيان و مراجع متنفذ در جمهوري اسلامي را به فساد مالي متهم کرد. از جمله 44 شخصيت متنفذي که وي در سخنراني هاي خود آن ها را به فساد مالي و تصاحب اموال دولتي و رانت خواري متهم کرد مي توان از عباس واعظ طبسي، توليت آستان قدس رضوي به همراه فرزندش ناصر واعظ طبسي، آيت الله محمد امامي کاشاني، عضو سابق شوراي نگهبان و امام جمعه تهران، محمد يزدي از اعضاي سابق شوراي نگهبان، مجلس خبرگان، و دبير جامعه مدرسين حوزه علميه قم و رييس سابق قوه قضاييه و فرزندش حميد يزدي، ابوالقاسم خزعلي، عضو جامعه مدرسين و عضو سابق فقهاي شوراي نگهبان، علي اکبر ناطق نوري، رييس بازرسي ويژه دفتر رهبر جمهوي اسلامي، حجت الاسلام معزي، عضو عالي رتبه جامعه روحانيت مبارز، علي فلاحيان، وزير اسبق اطلاعات و علي اکبر هاشمي رفسنجاني نام برد. اين افشاگري به بازداشت عباس پاليزدار و برکناري محمود نيازي رئيس سازمان بازرسي کل کشور منجر شد.
رسا قاضي نژاد همزمان با طرح لايحه دولت که به ازاي تولد هر بچه ، يک ساعت از ساعت کاري مادران کم خواهد شد ، يکي از اساتيد مذهبي در جلسه هفتگي خود پيشنهاد داد شعار "کنترل جمعيت" ، جمع شود چرا که "هر آنکس که دندان دهد، نان دهد."
رسا قاضي نژاد همزمان با طرح لايحه دولت که به ازاي تولد هر بچه ، يک ساعت از ساعت کاري مادران کم خواهد شد ، يکي از اساتيد مذهبي در جلسه هفتگي خود پيشنهاد داد شعار "کنترل جمعيت" ، جمع شود چرا که "هر آنکس که دندان دهد، نان دهد." خبرگزاري "حوزه نيوز" که از سوي مركز مديريت حوزه علميه قم اخبار چهره هاي مذهبي را منعکس مي کند روز گذشته سخنان شيخ جعفر سبحاني را با عنوان "آيتالله العظمي سبحاني" بازتاب داد که ضمن سخناني گفته است: "چنانچه معتقد باشيم خداوند هر کس را آفريده روزي خواهد داد، بايد شعار کنترل نسل را جمع کنيم زيرا اين شعار به مصلحت مملکت نيست." اين روحاني مدرس در حوزه ها که پيش از اين چند نامه بين او و عبدالکريم سروش رد و بدل شده ، همچنين با اشاره به اينکه "مردم در ماديات غرق شدهاند"، پيش بيني کرده: "اگر جنگ جهاني سوم رخ دهد تمدن از بين خواهد رفت و بشر به حالت نخستين خود باز خواهد گشت." تاکيد اين روحاني که رييس موسسه امام صادق نيز هست بر "افزايش جمعيت" در ايران در حالي بيان شده که وي ماه پيش نيز با اشاره به اينکه "تجرد سبب كاهش فعاليتهاي مغزي و بدني جوانان ميشود" ، خواستار تسهيل شرايط براي ازدواج شده بود. نظريه احمدي نژاد بيست و دو ماه پيش وقتي وزير کشاورزي دولت احمدي نژاد در استيضاح مجلس هفتم با راي اعتماد دوباره مواجه شد، رييس جمهور در جلسه مشترک دولت و مجلس حضور يافت و خوشحالي خود را با سخناني بيان کرد که از سوي بساري از کارشناسان رجعتي به گذشته بود. اما جالبترين بخش سخنراني احمدينژاد بخشي بود كه رئيس دولت ديدگاه خود را درباره سياستهاي مشهور كنترل جمعيت ابراز و تاكيد كرد كه با شعار "دو بچه كافي است" مخالف است. احمدينژاد در تشريح نظريات خود در پاسخ به اظهارات نمايندگان حاضر در جلسه اظهار داشت: "اينكه ميگويند دو بچه كافي است، من با اين امر مخالف هستم. كشور ما داراي ظرفيتهاي فراواني است. ظرفيت دارد كه فرزندان زيادي در آن رشد پيدا كنند، حتي ظرفيت حضور 120 ميليون نفر را نيز داراست." رييس دولت نهم افزود: "اين غربيها خود دچار مشكل هستند و چون رشد جمعيتشان منفي است، از اين امر نگران هستند و ميترسند كه جمعيت ما زياد شود و ما بر آنها غلبه كنيم، به همين خاطر مشكل خودشان را به ديگر كشورها صادر ميكنند." در همين جلسه بود که رييس جمهوري اسلامي ايران خانه داري و تربيت فرزندان را وظيفه اصلي زنان متأهل دانست و گفت: "در حال حاضر آقايان و خانمها موظفند روزانه 8 ساعت كار كنند، ولي من در اينجا اعلام ميكنم كه دولت اين آمادگي را دارد كه طبق لايحهاي اين زمينه را فراهم كند كه ساعت كار زنان متاهل نسبت به تعداد فرزنداني كه دارند كاسته شود تا آنها بهتر بتوانند به مسئوليت اصليشان عمل كنند." سخنان احمد نژاد با واکنش هايي روبرو شد چرا که پيش از اين يکبار در ابتداي پيروزي انقلاب ايران آيت الله خميني ضمن دستور به کاهش فعاليت وزارت بهداشت پيرامون ترويج فرهنگ "تشکيل خانواده با فرزند کمتر" ، تاکيد کرده بود "مملکت به سرباز نياز دارد". به همين دليل بود که سياست هاي اقتصادي دولت از جمله اعطاي کوپن و يارانه به همه اعضاي خانواده ، بسياري از خانواده ها را به داشتن فرزند بيشتر تشويق کرد و حاصل آن شد که نوزادان دهه شصت به مشکل دهه هفتاد تبديل شوند: مشکلات آموزش و پرورش ، تحصيلات دانشگاهي ، کاريابي و مسکن و ازدواج.اينک در حالي که دولت همچنان از بر آورده کردن انتظارات اين نسل ناتوان است،محمود احمدي نژاد خواستار بازگشت به شعار آيت الله خميني شده است. سخنان احمدي نژاد در آن زمان با واکنش هايي همراه شد چنانکه الهام سخنگوي دولت يک روز بعد از سخنان رييس جمهوري گفت که رييس جمهوري در مقام تصميمگيري و اتخاذ سياست در اين جهت نبوده، بلکه منظور وي اين بوده که افزايش جمعيت نگرانکننده نيست و کشور توان پاسخگويي به نيازمنديهاي جامعه را دارد.اما در روزهاي بعد ، رييس کميسيون آموزش و تحقيقات مجلس هفتم در واکنش به اين بحث اعلام کرد: "افزايش جمعيت کشور را با چالش مواجه ميکند." رييس کميسيون بهداشت و درمان نيز از مخالفت کميسيون بهداشت با موضع دولت خبر داد. لايحه براي يک حرف هرچند از سخنان رييس جمهوري درباره افزايش جمعيت نزديک دو سال گذشته اما اينک خبرهايي مي رسد که دولت سخت در صدد تحقق اين نظريه و ايجاد راهکارهاي تشويقي براي افزايش جمعيت است. چهارم تيرماه و همزمان با روز زن ، احمدي نژاد از تدوين لايحهاي خبر داد كه بر اساس آن، دو ساعت از ساعت كاري زنان متاهل در عين دريافت حقوق كامل، كم خواهد شد. احمدينژاد در تشريح اين لايحه گفت: "زنان پس از ازدواج با دريافت حقوق كامل، دو ساعت از ساعت كاريشان كم خواهد شد، در حالي كه حقوق خود را به طور كامل دريافت خواهند كرد." بر اساس اين طرح در مرحله بعدي با تولد فرزند اول، يك ساعت كاري كمتر شده و با به دنيا آمدن فرزند دوم، ساعت كاري دوباره كاهش مييابد. روزنامه کارگزاران در اين مورد پرسيده است: "حال با توجه به اينكه طبق قانون كار ساعت كاري روزانه ميانگين هشت ساعت است بايد از رئيسجمهور محترم پرسيد چنانچه زني ازدواج كند و دو ساعت از ساعت كارياش كسر شود و سپس شش فرزند به دنيا آورد تكليف چيست؟" اما دولت چنانکه احمدي نژاد در آن جلسه گفته "در پيگيري اين لايحه جدي است" اما موضوع به اين لايحه ختم نمي شود چرا که در راستاي سياست هاي دولت، مديران مياني هم در ماه هاي اخير با صدور بخشنامه هايي، خوستار ازدواج کارمندان و کارگران خود شده اند که تازه ترين اين بخشنامه ها، اطلاعيه مسوول ارشد حراست سازمان منطقه ويژه اقتصادي انرژي پارس است كه بر اساس آن تا اول آبانماه سال جاري به تمامي افراد مجرد اعم از زنان و مردان شاغل در اين سازمان وقت داده تا ازدواج كنند و در غير اينصورت براي تسويهحساب به پيمانكار معرفي خواهند شد.
نیک آهنگ کوثر n.kosar@roozonline.com
سال پيش زماني كه آقاي خاتمي با شعار تقويت جامعه مدني روي كار آمد، پارهاي اقتصاددانان مستقل اعلام كردند كه اين شعار وقتي قابل اجراست كه اقتصاد ما رقابتي و آزاد باشد. اگر در يك جامعه نظام اقتصادي آزاد نداشته باشيم، نهادهاي مدني هم نميتوانند شكل بگيرند. چنانكه در غرب هم جامعه مدني در جاهايي شكل گرفته كه اقتصاد آن آزاد بوده است.